۱۳۸۳/۸/۳۰ - 15:06:00

   نسخه چاپي خبر   اين صفحه را براي دوستان خود بفرستيد
 مطالب مرتبط
فرامرز پايور درگذشت
فرامرزنامه در شهر كتاب بررسي مي‌شود
فرامرزنامه در شهر كتاب بررسي مي‌شود
مشهد، خوي تا قونيه مسير فرهنگي "راه خورشيد" مي شود
وليعهد انگلستان به مناسبت سال مولانا به قونيه مي رود
ذوالفنون در قونيه کنسرت مي دهد
بنياد مولانا از محمدرضا شجريان تقدير كرد
اشعار مولانا اين بار با موسيقي پاپ مي آيد
بيژني به مناسبت هشتصدمين سال تولد مولانا خواند
مي‌چرخم و مي‌رقصم و مي‌نوشم از اين جام
در افسانه‌ها آمده است كه پس از دفن مولوي، قبر پدرش «برخاست و به احترام او سر تعظيم فرود آورد»
ساخت مقبره مولوي بلافاصله پس از مرگ او در سال 672 توسط تبريزلي بدرالدينِ معمار آغاز شد
گروه بين‌الملل‌ــ‌ شهرت شهر قونيه كه در ارتفاع يک هزار و ۱۶ متري سطح دريا در منطقه مركزي استپ وسيع آناتولي قرار دارد از دو جا سرچشمه مي‌گيرد: نخست بقاياي باستاني چاتال هويوك، و مهم‌تر از آن به عنوان محل دفن مولانا جلال‌الدين رومي، شاعر بزرگ ايراني قرن هفتم هجري قمري.
شهر قونيه در طول اعصار به نام‌هاي مختلف شناخته مي‌شده است. تقريباً 4 هزار سال پيش آن را به اسم كووانا مي‌شناختند. رومي‌ها آن را به نام ايكونيوم مي‌شناختند و ترك‌ها از آن با نام قونيه ياد مي‌كردند. در دوران امپراتوري روم قديس سنت‌پل از اين شهر ديدار كرد، و به دليل واقع شدن قونيه در مسير راه‌هاي تجاري مهم اين شهر در عصر بيزانس هم به شكوفايي خود ادامه داد. اما عصر طلايي شهر قونيه را مي‌توان دو قرن دوازهم و سيزدهم ميلادي دانست كه خاندان سلجوقي آن را پايتخت خود اعلام كردند. با افول حكومت سلجوقي در اوايل قرن دوازدهم بخش‌هاي مختلف امپراتوري آنها از جمله سلطان‌نشين ارزروم مستقل شد. سلاطين ارزروم در ميان سال‌هاي 1150 و 1300 ميلادي به قونيه رسيدگي بسيار كردند و در آن بناها و مساجد بسيار باشكوه ساختند. در همين دوره بود كه مولوي براي زندگي به اين شهر نقل مكان كرد. در غرب مولوي را فقط به نام رومي مي‌شناسند، اما در تركيه و ايران امروز همه از او با عنوان مولانا ياد مي‌كنند كه در لغت به معناي «سرور ما»ست.
ساخت مقبره مولوي بلافاصله پس از مرگ او در سال 672، توسط تبريزلي بدرالدينِ معمار با كمك‌هاي مالي همسر سليمان پروانه، امير سلجوق، و پسر مولوي آغاز شد و ساخت آن را در سال 673 (1274 ميلادي) به پايان رسيد. تصور كارشناسان امروزي بر اين است كه اين بنا در ابتدا با شكلي استوانه‌اي و گنبدي مخروطي، بر 4 ستون تكيه داشته است. در سال 1396 ميلادي و بار ديگر در زمان حكومت بايزيد دوم، سلطان عثماني، اين بنا تعمير و بازسازي و ديوارهاي دروني آن به طرح و نقاشي مزيّن شد. كل اين بنا از جمله برج مخروطي‌شكل آن که از كاشي‌هاي سبز و فيروزه‌اي پوشيده شده، از قديم به گنبد سبز معروف بوده است. بر ديواره گنبد «بسم‌الله» و «آيه‌الكرسي» به رنگ آبي تيره نقش شده، و بر فراز آن يك ستاره و ماه طلايي نصب شده است.
مولوي همچنين به خاطر بنيان گذاشتن فرقه‌اي از صوفيان شهرت دارد كه از جمله مراسم مشهور آن مي‌توان به رقص سماع اشاره كرد كه بيشتر درويشان به آن مي‌پردازند. رقص سماع در هفت بخش يا مرحله نماينده سفر روحاني و عرفاني عارف به عالم بالاست كه از مراتبي چون ذهن و عشق مي‌گذرد و سر آخر به يگانگي با خدا يا فنافي‌الله مي‌رسد. درويش در طول سماع به تقليد از ماهيت متكامل هستي و موجودات زنده به سوي حقيقت چرخ مي‌زند، به واسطه عشق رشد مي‌يابد، از نفس خود مي‌گذرد، و كمال را در آغوش مي‌كشد. پس از رسيدن به كمال و بازگشت از سفر معنوي درويشِ صوفي عشق را براي تمامي موجودات زنده به ارمغان مي‌آورد. درويش‌ها پس از پوشيدن لباس سفيد و بلند كه نماد كفن نفس انسان است و بر سر گذاشتن كلاه مخروطي‌شكل كه نماد سنگ قبر نفس است گاه ساعت‌ها به سماع مي‌پردازند.دِير سابق درويشان قونيه كه سماع‌شان معروف است در سال 1927 به موزه تبديل شد.
پس از جنگ جهاني اول فرقه صوفيان پيروي مولوي در كنار فِرَق بسيار ديگر ارتجاعي و خطرناك تشخيص داده شد و درويشان از انجام مراسم در اين شهر و شهرهاي ديگر كشور تركيه منع شدند، اكنون اين بنا علاوه بر موزه نقش حرم را نيز براي پيروان مولوي دارد.
در سالن اصلي اين موزه قبر مولوي از جنس مرمر آبي را مي‌توان ديد كه با يك پارچه مخملين و طلادوزي‌شده بزرگ كه روي آن آيات قرآن نوشته شده و سلطان عبدالحميد دوم در سال 1894 ميلادي به اين حرم اهدا كرده پوشانده شده است. در كنار قبر مولوي قبر پدرش، بهاالدين ولد، به صورت ايستاده قرار دارد. در افسانه‌ها آمده است كه پس از دفن مولوي، قبر پدرش «برخاست و به احترام او سر تعظيم فرود آورد». قبر پسر مولوي، سلطان ولد، و ديگر شيوخ صوفي نيز دورتادور حرم قرار گرفته است. روي قبر مولوي و پدرش و چند تن ديگر از شيوخ عمامه‌هايي بسيار بزرگ قرار دارد كه نماد اقتدار و نفوذ معنوي آنان است. اين بنا به زمان سلجوقيان بازمي‌گردد، و مسجد و ديگر سالن‌هاي آن در زمان سلاطين عثماني به آن افزوده شده است.
هر سال در تاريخ 17 دسامبر (۲۷ آذر) مطابق با تاريخ مرگ مولوي در سال 672 هجري (1273 ميلادي) مراسمي در مدفن او برگزار مي‌شود كه ده‌ها هزار زائر را به خود جلب مي‌كند. در سمت راست حياط حرم حوضي قرار دارد كه نماد شب يگانگي به شمار مي‌رود و سالانه درويشان پيرامون آن به رقص سماع مي‌پردازند. در اين حرم پله‌اي با روكش نقره هست كه پيروان مولوي پيشاني بر آن مي‌سايند و بر آن بوسه مي‌زنند. جايگاه اين پله فقط در ايام مراسم ماه دسامبر به روي زائران باز است. زائراني كه هر سال به قونيه مي‌روند علاوه بر حرم مولوي به ديدار حرم شمس تبريزي هم مي‌روند كه مطابق سنت پيش از زيارت حرم مولوي صورت مي‌گيرد. علاوه بر اين‌ها حرم صدرالدين قونوي، يوسف آتش‌باز ولي، و طاووس‌بابا نيز در شهر قونيه واقع است.
جلال‌الدين محمد رومي در سال 604 هجري (1207 ميلادي) در شهر بلخ در خراسان (در نزديكي شهر مزارشريف در افغانستان امروز) از پدري عالم و مجتهد به دنيا آمد. جلال‌الدين در 12 سالگي به اتفاق خانواده‌اش براي فرار از تهاجم مغول‌ها اول به مكه رفت و سپس در شهر ارزروم ساكن شد. جلال‌الدين توسط برهان‌الدين، يكي از شاگردان سابق پدرش، با صوفي‌گري آشنا شد و تحت آموزش او با آموزه‌هاي صوفيان خو گرفت و در سنت صوفي‌گري پيشرفت كرد. او پس از مرگ پدرش در سال 628 هجري (1231 ميلادي) تحصيلات خود را در حلب و دمشق ادامه داد و در سال 637 به شهر قونيه رفت و خود به آموزش صوفي‌گري پرداخت. هنوز چند سالي نگذشته بود كه به دليل فصاحت و شيوايي بسيار كلام، دانشش در فقه و الهيات و شخصيت برجسته‌اش پيرواني را به دور خود جمع كرد.
اما در سال 1244 ميلادي رخدادي غريب در زندگي جلال‌الدين رومي اتفاق افتاد كه زندگي‌اش را زير و زبر كرد و باعث جاري شدن سيل شعر بر زبانش شد كه امروزه بيشتر به خاطر همان‌ اشعار شهرت دارد. عارفي سرگردان به نام شمس تبريزي به قونيه آمد و تأثيري شگرف بر رومي گذاشت. از نظر رومي، شمس مردي مقدس و انساني كامل بود كه تصوير حقيقي «معشوق الهي» را كه او سال‌ها در طلبش جد و جهد كرده بود نشان مي‌داد. رومي به رغم آن كه خود در ميان صوفيان شيخ به شمار مي‌آمد خود را به تمامي وقف شمس تبريزي كرد، پيروانش را وانهاد، و درس‌ها و پژوهش‌هايش را كنار گذاشت. گروهي از شاگردان او به دليل حسادت دو بار شمس را از قونيه راندند و نهايتاً در سال 1247 او را به قتل رساندند. رومي تحت تأثير اين ضايعه بزرگ از دنيا كناره جست و به مراقبه پرداخت. مولوي در اين دوره به عشقي خلسه‌آميز به خدا رسيد كه در اشعار زيبا و وجدآورش متجلي شده است.
نظر شما در مورد اين خبر؟
    نسخه چاپي خبر اين صفحه را براي دوستان خود بفرستيد