۱۳۸۴/۱۱/۱۶ - 9:07:00

   نسخه چاپي خبر   اين صفحه را براي دوستان خود بفرستيد
 مطالب مرتبط
نمايشگاه عكس انقلاب مشروطيت برپا مي شود
تصاوير انقلاب را روي شانه‌هاي مردم ثبت كرديم
كاوه كاظمي از عكاساني بود كه خاطرات زيادي از روزهايي دارد كه هم قدم با مردم لحظات شكل گيري انقلاب را بر قاب تصوير حك كردند:«زمان انقلاب همه مردم كمك مي‌كردند. حتي در خيلي جاها روي دوش مردم مي‌رفتيم تا بهتر عكس بگيريم. »
كاوه كاظمي _ عكاس اميد صالحي
تهران _ ميراث خبر
گروه هنر، فرزانه ابراهيم‌زاده: خيابان انقلاب چهارراه ابوريحان، وصال شيرازي مقابل بانك ملي شعبه دانشگاه، در وسط خيابان آتشي مي‌سوزد. كف خيابان پر از تكه‌هاي كاغذ است، مردم به اعتراض به خيابان‌ها ريخته‌اند، در آن هنگامه، يك دوربين و يك عكاس جوان تاريخ را ثبت مي‌كند.
از آن روزهاي آتش و دود و خون 27 سال گذشته و امروز چهارراه پرترافيك وصال آرام است و آن عكاس جوان كوله‌باري از تجربه‌هاي عكاسي روزهاي انقلاب و جنگ را در دانشگاه تدريس مي‌كند. كاوه كاظمي عكاس خبري و مستند نگار و استاد دانشگاه يكي از عكاساني بود كه در سال 57 همراه با مردم لحظات انقلاب را ثبت كرد. در آستانه بيست و هفتمين سالروز كاوه كاظمي در گفتگويي با ميراث خبر خاطرات آن روزها را مرور كرد.
كاظمي به ياد مي‌آورد نخستين مواجهه‌اش با انقلاب، بعد از 17 شهريور سال 57 بوده‌است:« من تا مهرماه سال 57 در ايران نبودم . ‌آن زمان در اروپا تحصيلات عكاسي مي‌كردم و خبر نداشتم، در ايران انقلابي در حال وقوع است.قرار بود براي آغاز كار حرفه‌اي به فرانسه يا آمريكا بروم. آن روزها تخصصم را در دوربين استوديو و لارژ فورمت به پايان برده بودم و بيشتر عكاسي تبليغاتي مي‌كردم. البته عكاسي خبري را دوست داشتم و در حين كار و تحصيل، عكس‌هاي ژورناليستي مي‌گرفتم. پروژه‌هايي كه كار مي‌كردم بيشتر ژورناليستي بود. همان موقع كه كالج مي‌رفتم، مثلا از دير راهبه‌ها عكس مي‌گرفتم. اما با خودم فكر مي‌كردم، نتوانم اين شاخه از عكاسي را در ايران دنبال كنم. آن روزهايي كه درس مي‌خوانديم به ظاهر ايران خبري نبود. هدفم عكاسي تبليغاتي بود. اما زماني كه به ايران بازگشتم انقلاب شروع شده بود.»
وي از نخستين روزهايي كه به ايران بازگشت، عكاسي را آغاز كرد:« اولين روز مهم عكاسي من روزي بود كه مردم به خيابان‌ها ريخته بودند و سينماها و مشروب فروشي‌ها يكپارچه آتش بود. فرداي 13 آبان 57. آن روز دانشگاه تهران شلوغ شده بود و فردي به نام صابر در تلويزيون گزارش مي‌كرد، كه تيري به طرفش شليك شد. فرداي آن روز دوربين‌هايم را برداشتم و به همراه يكي از دوستانم به طرف دانشگاه تهران رفتم.»
زماني كه به چهارراه كالج رسيدند، آن جا شلوغ بود و مردم شعار مي دادند:« همان‌جا پياده شدم و عكاسي را آغاز كردم. دوستم كه از عكاسان تبليغاتي بود از همانجا بازگشت و چند روز بعد از آن از ايران رفت. من از همان روز عكاسي را از خيابان‌هاي تهران شروع كردم.»
حوادثي‌كه در قاب دوربين كاظمي ثبت شد، هركدام خاطره‌اي به يادماندني بود:«يك‌بار در خيابان ويلا از پشت بام جايي عكس مي‌گرفتم حكومت نظامي بود. سربازها در خيابان با باتوم بر سر يك نفر مي‌زدند و من عكس مي گرفتم. يك افسري هم آن‌جا بود كه با بلندگو به آنها دستور مي‌داد. يك دفعه من را ديد دستور تير داد. ديدم وضع خراب است، مي‌خواستم فرار كنم. آن روزها ساواك همه جا حضور داشت دو نفر آمدند گفتند اين‌جا چه‌كار مي‌كني و مي‌خواستند دستگيرم كنند كه مردم كمك كردند تا من از آن مهلكه فرار كنم . در تظاهرات مختلف شركت و عكاسي كردم.»
عكس هايي از حضور مردم
وي به چند عكسش كه در خيابان انقلاب گرفته اشاره مي‌كند:« روز اول به طرف ميدان انقلاب پياده رفتم. سربازها جمع بودند و مردم با سربازها روبوسي مي‌كردند و اگر اشتباه نكنم همان روز 14 آبان بود كه تهران را آتش زدند از ميدان انقلاب دوباره به به طرف ميدان فردوسي برگشتم. مردم شيشه مغازه‌هاي مشروب فروشي و برخي مغازه‌هاي ديگر را مي‌شكستند. گروهي از مردم به ادارات ريخته بودند و اسناد را بيرون مي‌ريختند. عكسي دارم از مشتي كه در هوا گره خورده، ماشيني كه مي‌گذرد و كاغذهايي كه در هوا پخش شده‌اند.»
كاظمي آذر سال 57 به خدمت سربازي اعزام شد :«آن موقع آمده بودم به سربازي بروم. خدمت اجباري بود و بايد انجام مي‌داديم. البته من اين امتياز را داشتم كه چون ليسانس وظيفه‌ بودم كار دفتري انجام دهم. آذر همان سال اعزام شدم و چون كارم عكاسي بود در دانشگاه پليس مشغول به كار شدم. بيشتر اوقات در پادگان بودم اما چهارشنبه پنج‌شنبه و جمعه به خانه مي‌آمدم و از راه‌پيمايي‌ها عكس مي‌گرفتم. مثلا 21 و 22 بهمن در پادگان بودم اما 22 بهمن بعداز ظهر از پادگان آزاد شديم و براي عكاسي به ميدان محسني و بعد از آن ساواك سلطنت آباد رفتم.»
او آن روز در مقر ساواك سلطنت آباد نفربري ديده بود كه از آن جا گذر و سرباز داخل آن دست‌هايش را به حالت تسليم بالا برده بود.
اما ماندگارترين عكس كاوه كاظمي كه در اتاق كارش هم نصب شده ، تصويري از زني چادري است كه اسلحه‌اي را در دست دارد و دستش را به اعتراض بالا برده است:«اهميت اين عكس در اين است كه يك روز بعد از پيروزي انقلاب در دانشگاه تهران گرفته شد. 23 بهمن 57 دانشگاه دردست نيروهاي انقلابي بود. اين خانم خيلي قد بلند، اسلحه‌اي در دست داشت. يك خبرنگار خارجي آن‌طرف تر عكس مي‌گرفت. مي‌خواستم از او عكس بگيرم كه دستش را بالا برد و گفت نه! چرا عكس مي‌گيري و من عكسم را گرفتم. »
وي از همراهي مردم در روزهاي انقلاب ياد مي‌كند:«زمان انقلاب همه مردم كمك مي‌كردند. البته ماموران شهرباني و ساواك ممكن بود اذيت كنند. حتي در خيلي جاها روي دوش مردم مي‌رفتيم تا بهتر عكس بگيريم. »
تهيه و ارسال عكس مشكل اصلي عكاسان
كاظمي عكس‌هايش را با دو دوربين مينولتا مي‌گرفت. از خاطراتي كه بيشتر عكاس‌هاي آن دوره مانند او به ياد مي‌آورند دردسرهاي تهيه فيلم‌هايي بود كه لحظات بر آن‌ها ثبت مي‌شد:« يكي از مسائل مهم آن روزها تهيه فيلم بود. يادم هست يك روز در ميدان انقلاب فيلم زيادي همراهمان نبود، كه يك راه‌پيمايي بزرگ آغاز شد. خيلي از عكاس‌هاي ايراني فيلم كم داشتند. آن روز در چهاراه كالج با يحيي دهقان‌پور آشنا شدم. هر جا رفتيم فيلم نبود. در ميدان انقلاب بيشتر عكاس‌ها همين مشكل را داشتند. عكاسان خارجي هر كدام 100 تا 150 حلقه فيلم داشتند. يكي از دوستان ما به نام فرشاد فرهي كه مسئول بخش عكس موزه هنرهاي معاصر نمايشگاه‌هاي زيادي از عكس‌هاي انقلاب گذاشت، هم بود. بالاخره يك مغازه‌اي را پيدا كرديم كه يك تعداد فيلم داشت و ما همه‌اش را خريديم. »
چاپ و ارسال عكس‌ها هم خاطره ديگري است كه براي عكاسان آن روزهاي آتش و خون، به جاي مانده است:«چاپ عكس آن موقع خيلي سخت بود. البته چاپ و ارسال عكس اين‌قدر عجله‌اي نبود. امروز لحظه‌اي كه عكس مي‌گيريد بايد آن را ارسال كنيد. آن‌موقع كساني كه براي خبرگزاري‌ها مثل رويتر و اسوشيتدپرس كار مي‌كردند، روش خاصي داشتند. اول عكس را چاپ مي‌كردند و بعد توضيحش را مي‌نوشتند و دور درامي خاص مي‌پيچيدند و مثل فكس آن را ارسال مي‌كردند. هر عكس يك ربع طول مي‌كشيد، ارسال شود. اما براي كساني كه با آژانس و مجله كار مي‌كردند، شرايط سخت‌تري بود. بايد مسافر و هواپيما پيدا مي‌كردند و عكس‌ها را به وسيله آن‌ها مي‌فرستادند. هر اتفاق غير مترقبه‌اي ممكن بود اين معادله را به هم بزند. مثلا روزي كه مي‌خواستي عكس را براي پاريس بفرستي، پرواز نبود و از يك كشور ديگر بايد مي‌رفت، گاهي عكس‌ها گم مي‌شد و يا مسافر يادش مي‌رفت. خيلي دردسر داشت. مجله زير چاپ بود اما فيلم دست مسافر مانده بود. اگر مي‌خواستي پست كني هم دردسر ديگري داشت. وزارت ارشاد بايد بسته بندي مي‌كرد و تازه ممكن بود برخي از عكس‌ها را نفرستند. ظهور اسلايد خراب مي‌شد. عكس‌ها را بسته بندي مي‌كرديم توي فرودگاه راه نمي‌دادند. خيلي اذيت مي‌شديم. از وقتي ايميل و دوربين ديجيتال آمده كار خيلي راحت شده اما ارزش عكس‌ خيلي كمتر شده است.»
او درباره اين كه بيشتر عكس‌هايي كه آن روزها گرفته مي‌شد سياه و سفيد بود، توضيح مي‌دهد:«تا سال 1984 ما بيشتر سياه سفيد مي گرفتيم. مجله‌ها عكس سياه و سفيد چاپ مي كردند. از اين سال به بعد تدريجا عكاسان به سمت عكس رنگي رفتند. الان كمتر كسي عكس سياه و سفيد مي‌گيرد. مگر كسي مانند سالگادو كه همه مي‌دانند سياه و سفيد كار مي‌كند.»
به نظر اين عكاس خبري ارزش عكس‌ها آن زمان بيشتر بود:« تعداد عكاس ها كم بود و عكاسان با دقت بيشتري عكس مي‌گرفتند. الان رقابت زياد شده و سرعت ارسال عكس از ارزش آن بيشتر است. اگر زودتر از بقيه ارسال كني، بردي.»
عكاساني كه هميشه بودند
كاوه كاظمي به حضور عكاسان ديگر در جريان انقلاب اشاره مي‌كند و با انتقاد از برخي كساني كه در روايت حوادث آن روزها، ديگران را حذف مي‌كنند، از عكاسان فعال آن روزها نام مي‌برد:« شما اسم شاهرخ حاتمي را شنيده‌ايد؟ امروز كمتر كسي از او نام مي‌برد. اما او آدم مهمي در عكاسي ايران و جهان بود و از خيلي عكاساني كه آن روز بودند و الان هستند، پيش بوده است. حاتمي در زمان كودتاي 28 مرداد براي مجله لايف عكس مي‌گرفته بعد از آن به آلمان مي‌رود و بعدا براي پاري ماچ فرانسه عكاسي مي‌كرد. او در زمان انقلاب به نوفل لوشاتو رفت و از امام خميني عكس گرفت و بعد با همان هواپيماي ايرفرانس اختصاصي ايشان به ايران باز گشت. عكسي كه امام پنجره بيرون نگاه مي‌كنند، عكس شاهرخ حاتمي است. خيلي آدم عجيبي بود. با فرزند امام دوست بود و از همه عكاس‌ها، در آن روزها بيشتر عكس گرفته است. در روز 21 و 22 بهمن عكس هاي او بارزتر از ساير عكاسان است. اما امروز كمتر كسي از او نام مي‌برد. الان هركسي در دانشگاه درس مي‌دهد، از تاريخ خودش مي‌گويد. كسي از آن‌هايي كه بودند، حرفي نمي‌زند. به نظر من هر كه چيزي مي‌گويد بايد مستدل باشد. خيلي هايي كه آن روزها عكاس نبودند، امروز ادعا مي‌كنند كه بوده‌اند. امامدرك هر عكاس داشتن عكس است، اگر بخواهيم ادعايي كنيم بايد مستند باشد.»
كاظمي كتابي را كه فرشاد فرهي از عكس‌هاي دوره انقلاب گرد آوري كرده است را نشان مي‌دهد و آن را سند تاريخي خوبي براي عكاسان دوره انقلاب و اوايل جنگ مي‌داند.
او در مرور خاطراتش به ياد مي‌آورد با بيشتر عكاسان فعال آن دوره در مقابل سفارت امريكا آشنا شده است.
عكاس عكس معروف «سرباز گريان » كه به عنوان عكس كلاسيك جنگ ايران و عراق شناخته شده است، درباره عكاسي خود در دوره انقلاب مي‌گويد:« من آن روزها تجربه كار حرفه‌اي نداشتم. فقط ديده و درسش را خوانده بودم . به طور غريزي كار مي‌كردم. انقلاب آغازي براي حضور من در اين نوع عكاسي بود. بعد از انقلاب، در تابستان سال بعد به انگلستان بازگشتم و با يك آژانس عكس تماس گرفتم. بعد از آن در فرانسه ادامه دادم و تا كنون از طريق آژانس‌هاي فرانسوي فعاليت مي‌كنم. »
او معتقد است آن روزها پشت هر عكس يك تفكر بود:«من خودم آن موقع به عكاسي بيشتر متعهد بودم، جوان بودم و عكاسي را به خاطر عكاسي مي‌كردم .من هميشه جستجوگر بوده‌ام. آن روزها همه ما با حس و حال ديگري عكاسي مي‌كرديم. يك حلقه 36 تايي مي‌انداختيم و با وسواس عكس مي‌گرفتيم. »


سايت كاوه كاظمي
عكس‌هاي انقلاب كاوه كاظمي
نظر شما در مورد اين خبر؟
    نسخه چاپي خبر اين صفحه را براي دوستان خود بفرستيد