هادي خانيکي- عضو هيات علمي دانشكده ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي
وقتي يكي ازهمكاران خبرگزاري ميراث فرهنگي از من خواست که براي ويژهنامه "ركن چهارم" مطلبي بنويسم من مثل هميشه در ترديد نوشتن و "چه نوشتن" ماندم. اين ايام وصف حالم را در رساله عشق عينالقضات همداني بيشتر ميبينم که "هرچه مينويسم پنداري دلم خوش نيست و بيشتر آنچه در اين روزها نبشتم همه آن است که يقين ندانم که نبشتنش بهتر است از نانبشتنش".
نوشتن بهويژه اگر بانگاهي از سر درد به قفا همراه باشد، بسيار سخت است و با دغدغههايي از همين دست قرين. به گفته هم او:
« چون احوال عاشقان نويسم نشايد؛
چون احوال عاقلان نويسم، هم نشايد؛
و هرچه نويسم هم نشايد؛ و اگر گويم نشايد؛
و اگر خاموش گردم هم نشايد؛
و اگر اين واگويم نشايد و اگر وانگويم هم نشايد ...
... و اگر خاموش شوم هم نشايد!»
اما به هر رو بايد نوشت و گاه به اقتضا و اقتفاي کار، از گذشته هم بايد نوشت.پس بهتر آنکه به مناسبتي باشد و فراتر از خاطرهاي، مناسبت را دريافتن برگي از مرگي مييابم که راه به زندگي ميگشايد. يازدهم ارديبهشت، دومين سالگرد درگذشت کيومرث صابري "گلآقا" است. ميتوان با ياد و نام او زندگي کرد و براي امروز هم حرفي يافت.
صابري درعالم روزنامهنگاري توانست هم "صاحب سبک" باشد و هم "سرمشق" زندگي. سبک "گلآقايي" شيوهاي خاص ميان طنز و جد بود که تبار آن را بيشتر ميتوان در "دخو" و "صوراسرافيل" ديد. "چرند و پرند"، "دوکلمه حرف حساب" آن دوران بود.صابري اما فراتر از سبک نگارش خويش نيز بود. او در روزگار رميدگيها و رماندنها "همزه وصل" بود و در طغيانها و طوفانها "پل" براي جامعهاي که در حال گذار است و صاحبان انديشه و قلم آن به جاي جمع در معرض تفريق و تقسيم، وجوه حلقههاي وصل و پلهاي انس چه نعمتي بزرگ است
زندگي با "گلآقا" را از سفر حج سال 1362 آغاز کردم، زماني که او "جعفرآقا" بود و من از جمله درستاندرکاران "خبرنامه حج". در کار روزنامهنگاري ذوق و دانش و تجربهاي ويژه داشت، چه آنگاه که "مينوشت" و چه آن وقت که به ناگاه "ننوشت". شايد وقت آن باشد که در باب "ننوشتن" او هم تامل شود چنانکه در باره "نوشتنش". در هرحال صاحب سبک بود و سرمشق و شاهکار بزرگش "زندگيش" بود.
من که روزنامهنگاري را مثل بسياري از کارهاي ديگر "تجربي" آغاز کردم و در پي موقعيتهاي "حرفهاي" و "علمي" آن در اين ساليان دور و نزديک بيتابانه دويدم، از گلآقا آموختههاي بسيار در اين ميانه دارم. ميگفت "اگر خبرنگاري را دوست داريد، گزارشش را زود به دست چاپ نسپاريد، خط بزنيد و برگردانيد. اما اگر ميخواهيد غوره نشده مويز شود حتما اولين نوشتهاش را چاپ کنيد".
حسن کارش جان بخشيدن به تجربه بود و نه تکرار آن، او پس از سالها "طنز" را دوباره درکار خود تجديد کرد اما آن روايت مجدد تجربه پيشين او نبود، آفرينشي ديگر در شرايطي ديگر بود. سال 1368 بود، پايان مرحلهاي از عمر روزنامهنگاري من در روزنامه کيهان و آغازي براي همجواري با "گلآقا" در ساختمان معاونت امور بينالملل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، همسخنيهاي مکرر با او آموختن ديالکتيک طنز و جد بود. تجربهاي ديگر را در معاونت مطبوعاتي آن وزارت آغاز کردم: "آموزش" روزنامهنگاري و تاسيس نشريهاي علمي براي نزديک کردن راه ميان "تجربه" و "دانش؛ فصلنامه "رسانه" با همت استادان و روزنامهنگاران بهنام کشور در بهار 1369 منتشر شد. در همان سال او نيز "گلآقا" را درآورد، روزنهاي نو به دنياي پرراز و رمز مطبوعات ايران. بهتر ميدانم که خبر انتشار گلآقا را از همان رسانه_ البته شماره سوم آن_ بياورم.
آنچه آن روز نوشتم، زبان حال امروزم نيز هست، شايد بتوان با ياد او راه و رسمي نو در عالم روزنامهنگاري يافت. نوشته بودم:
نشريه «گلآقا» منتشر شد
اولين شماره گلآقا نشريه جدي و هفتگي طنز روز سهشنبه اول آبانماه منتشر شد. «گلآقا» براي بسياري از اقشار مختلف و عامه مردم كشور طي سالهاي گذشته نامي آشناست تا چه رسد به خواص روزنامهنگار كه در طول اين مدت انتشار، هر هفته اولين وقت سهشنبههاي خود را به مطالعه آن گذرانيدهاند.
«كيومرث صابري» نويسنده و روزنامهنگار مبرز و متعهد كه خانواده گلآقاييش، حتي «شاغلام» و «غضنفر» و «ممصادق» و «كمينه» و ... در حساسترين مقاطع تاريخ كشور جز «دو كلمه حرف حساب» نگفتهاند با انتشار به موقع منظم و جذاب «گلآقا» دست به كاري بزرگ زده است. براي آنان كه به هر حال دستي به آتش دارند و به سختي زبان طنز و قدرت نفوذ و ظرافت و هنر طنزنويسي آشنا هستند نقش ماندگار صابري در تاريخ ادبيات سياسي و اجتماعي پس از انقلاب به روشني آشكار است. انتشار هفتهنامه «گلآقا» و در عين حال «دو كلمه حرف حساب»در روزنامه اطلاعات نشان داده است كه صابري اگر چه مجموعهاي از پيشكسوتان و صاحبنظران «طنز» را در كنار جوانان باذوق و خوشقريحه به تلاشي دستهجمعي و نتيجه كشانيده اما توان و استعداد خويش را نيز بيشتر از پيش نمايان كرده است.
صابري كه دلي رئوف و دردمند دارد كار طنزنويسي را هيچگاه به «شوخي» نگرفته است. كارهايش دلنشين و صميمانه است چه وقتي كه «جدي» مينويسد و چه آنگاه كه «حرف حساب» را در قالب طنز ميگويد. اين نكته شايد براي خوانندگانش جالب باشد كه او اگر چه پيش از انقلاب سابقهاي ارزشمند در «طنزنويسي» داشته اما «طنز» را به طور جدي و پيگير در خلال سفر حجش آغاز كرده است. در سال 1364 در خبرنامهاي كه به منظور اطلاعرساني براي عمومي زايران ايراني روزانه در مدينه و مكه منتشر مي شد صابري با نام «جعفرآقا» هر روز ريزترين نكات اخلاقي و آموزش را با همين زبان گلآقايي امروزيش براي حاجيان مي نوشت و از همان ابتدا با همه خوانندهها خيلي زود و ديرپا آشنا شد.
در سال 65 تير «جعفرآقا» نزديك 50 بار به ديدار حاجيان شتافت. در عين حالي كه قطعات زيبا و عارفانهاي به تناسب مناسك و ايام زيارت مينوشت. بعدها «جعفرآقا» به اطلاعات كه آمد در كسوت «گل آقا» ظاهر شد و گاه چنان هنرمندانه در «آبدارخانه» را بست و رتق و فتق امور را به ديگران سپرد كه براي بسياري تصور ورود طنزنويساني ديگر را پيش آورد. اما با اين همه «گل آقا» را بايد با دل دردمند، اعتقاد محكم، انديشه جدي و قلم موزون و روانش شناخت.
او قصد «اصلاح» جامعه دارد نه تصميم به خنداندن، از اين رو زبان طنز را برگزيده است، آن هم طنز اجتماعي و سياسي و در اين ميان با فكاهينويساني كه دعوت به فراموشي و خاموشي داشتهاند بيگانه بوده است.
صابري توانسته است نقشي را كه «نسيم شمال» و «ذخو» در ارتباط با مردم و در نفوذ كلام و صراحت آفريده بودند به خوبي دنبال كند، كاري را كه «ناجي العلي» كاريكاتوريست فقيد فلسطيني در قالبي ديگر انجام داد.
اميد آن كه هفتهنامه «گل آقا» بتواند فرهنگ متعهدانه و مردمي «گل آقايي» را در قوالب زيبا، نافذ و جذاب اشاعه دهد. براي صابري و همكارانش توفيق آرزو ميكنيم.