| غارهاي ايران را دريابيم
|
|
با رفتارهايي كه با پديدههاي طبيعي سرزمين خود داشتهايم،باز هم ديدنيهاي پرشماري در كشور هست.
|
.jpg)
|
تهران _میراث خبر: جاذبههاي گردشگري، گروه ديدهبان كوهستان، عباس محمدي _ شگفتآور مينمايد كه با رفتارهايي كه ما با پديدههاي طبيعي و آثار تاريخي سرزمين خود داشتهايم، باز هم در گوشه و كنار اين كشور ديدنيهاي پرشماري هست. گو اينكه يك دليل وجود اين ديدنيها، تنوع اقليمي و پيشينه ديرين تمدن در ايران زمين است، اما يك دليل ديگر آن از نظر پنهان ماندن بسياري از آثار طبيعي يا مدفون شدن آثار تاريخي بوده است وگرنه با آنها همان ميرفت كه با آثار يافت شدهمان در يك قرن گذشته و به ويژه در دو سه دهه اخير رفته است. تنها «گنجياب»ها و خريداران سودجوي «زيرخاكي»ها نيستند كه تيشه به ريشه ميراث فرهنگي و طبيعي ما ميزنند. بسياري از مردم عادي هم در ديدار از مكانهاي تاريخي و طبيعي - با كندهكاري روي سنگها، نوشتن يادگاري، پراكندن زباله و ديگر خرابكاريها، سهم خود را در اين چرخه ميراثكشي كه گويا به صنعتي از صنعتهاي ايراني بدل شده، ادا ميكنند. حتي تحصيلكردگان و مديران محلي و استاني و بالاتر هم، سازندگي و رونق بازار يك منطقه را پايه بر محو جلوههاي ميليونها ساله طبيعت يابناهاي چند هزار ساله پيشينيان ميگذراند. غارها نيز كه شكلگيريشان حاصل كار چند ميليون ساله عوامل زمينشناختي است، از اين آسيبها در امان نبودهاند. شادروان «عبدالله حاجيلو» در كتاب «غار عليصدر» چند جا با خرسندي از تلاش خود براي «افتتاح دهانه غار» (يعني خراب كردن دهانه عظيمي با ديناميت و ديگر وسيلهها) و روشن ساختن «فضاي مدخل غار» به نور آفتاب (كه موجب تغيير غيرطبيعي و پايين رفتن سطح آب درون غار شده) گفته است، بيآن كه احساس پشيماني كند از دست كاري نالازم و غيرضروري در وضع طبيعي يك پديده بيمانند. او حتي به سادگي از «تكه شيشه و پاره سفالهايي در ميان خاكهاي درهم ريخته» گفته است كه «در حين تسطيح و سازندگي جلوي دهانه غار براي ايجاد تاسيسات جاده و پاركينگ» يافت شده است؛ اين «تكه پارهها» به گفته خود او متعلق به «قرن پنجم تا قرون نهم و دهم هجري» بوده است. شگفتا و دردا كه باستانشناسان بيگانه، نه در دوره معاصر كه بيش از صد سال پيش، در شوش و ديگر جاها با كاردك و قلم مو خاك از آثار تاريخي ما زدودند (و البته «حق» خود را بردند!) و ما امروزه با بولدوزر و ديناميت محوطههاي تاريخي و طبيعي كم مانند را زير و رو ميكنيم. «مصطفي سلاحي» در كتاب «غارهاي ايران» از آسيبهاي فراواني كه «در سالهاي اخير براي يافتن گنج و ساير آثار تاريخي» به غارهاي طبيعي و تاريخي كشور وارد شده گفته است: غار آبزا كه نقشهاي ماقبل تاريخي حيوانات بر ديوارههاي آن به دست هم دورههاي ما محو شده است؛ غار باباجابر كه ديوار آجري و سقف ضربي باستاني آن، براي ساختن حمام ده خراب شده است؛ كتيبه سلجوقي غار دست كنده قلعه جوق كه شكسته شده و به سرقت رفته، غار - معدن باستاني شاكين كه به معدنكاران امروزين اجاره داده شده و از ميان رفته است ... و توريستي كردن غار كتل خور با حفر تونل و عبور كاميونهاي سنگين كه سبب لرزش سازندهاي غار شده است. اين داستان پر آب چشم ادامه دارد. غار قوري قلعه با تخريب دهانه و دستكاري گسترده در بخشهايي از آن، به تازگي توريستي شده است. براي غار عليصدر سرد گويا آن همه دستكاري در دهانه و نورپردازي افراطي در داخل غار بس نبود كه «كافيشاپ» هم در انتهاي درياچه راه انداختهاند تا سر و صداي موسيقي و مشتريان آن جايي براي بهره بردن از جذبهاي يك محيط طبيعي آرام و زيرزميني باقي نگذارد! در حريم غار طبيعي - تاريخي اشگفت سلمان ايذه، هتلسازي شده است؛ و عميقترين و دشوارترين غار كشور - غار پراو - با انبوه زباله و پسماند گروههاي غارپيما سخت آلوده شده است. غار پراو، از اين نظر كه عميقترين غار ايران و در مقياسهاي جهاني قابل توجه است، شايسته حفاظت اصولي است. اين غار در لايهاي از سنگ آهك شكل گرفته كه احتمالا قطورترين لايه آهكي جهان است. منطقه پراو، از حيث ريختشناسي زمين (geomorphology)، تنوع پديدههاي زمينشناسي و آبشناسي و نيز از نظر تنوع زيستي بسيار غني است. از اينرو لازم است كه غار پراو و حريم آن به عنوان يك اثر طبيعي ملي ثبت شود. به يقين كوهنوردان و غارپيمايان خواهند توانست در مديريت اين محيط نقش فعال و مثبتي داشته باشند. در مرحلههاي بعدي، منطقههاي طاق بستان و كوه پراو تا كوهستان باشكوه بيستون كه مجموعهاي بينظير از پديدههاي كمياب طبيعي و آثار منحصر به فرد تاريخي را در خود جاي داده، ميتواند به عنوان يك محدوده (site) جهاني ثبت و حفاظت شود. فزوني يافتن شمار كساني كه رو به مكانهاي طبيعي ميآورند، هيچ تناسبي با آموزشهايي كه بايد مردم ببينند تا به هنگام پا گذاشتن به محيطهاي طبيعي آسيبي به آنجاها نرسانند، ندارد. جامعه در همه عرصهها به روزمرگي امور ميگذراند و در عرصه محيطزيست و ميراث فرهنگي هم كمتر كسي را پرواي فرداست؛ به عمق غاري ميرويم تا خود را ارضا كنيم، تفريح كنيم، يا ركوردي بگذاريم ... و هر بار طنابي بر طنابهاي باقيمانده و زبالهاي بر زبالههاي پيشين و فضولاتي بر كثافات به جا گذاشته ميافزاييم... و آيا به مسئوليت خود ميانديشيم؟ آيا اين محيطهاي محدود منحصر به فرد ظرفيت تمام خودپسنديهاي ما را دارد؟ در مقام كوه نور و غارپيما و طبيعتگرد همه ما خواهان حق دسترسي به محيطهاي طبيعي هستيم، اما حق امروزه ما نبايد زايلكننده حق فرداي خودمان و ديگران «حق بقاي طبيعت» شود. |
|
نظر شما در مورد اين خبر؟
|
|
|
|
|
|
|
|
|