۱۳۸۴/۵/۲۹ - 10:22:00

   نسخه چاپي خبر   اين صفحه را براي دوستان خود بفرستيد
در خانه احترامي، شاعر حسني نگو يه دسته گل
"توي ده شلمرود،حسني تك و تنها بود" اين شعر را همه به ياد داريم.خيلي ها بعد از منوچهر احترامي به تقليد از او شعر گفتند اما هيچ كدام خاطره حسني نگو يه دسته گل را تكرار نكردند.


تهران _ سايت كتاب
گروه گفت‌وگو، علي قلي‌پور: شايد براي بسياري از هم‌نسل‌هاي ما مطالب اولين كتابي كه خوانده‌اند چنان در ذهن ثبت شده كه وقتي از آن ها بپرسيد اولين كتابي كه خوانده‌ايد چه بود؟ بي‌درنگ بگويند:" توي ده شلمرود حسني تك و تنها بود ... تنها روي سه پايه نشسته بود تو سايه ... "به همين خاطر حالا نام حسني شهره‌تر از نويسنده آن يعني « منوچهر احترامی » است.
داستان‌هاي بسياري پس از «حسني نگو يه دسته گل» به تقليد از او منتشر شدند اما هيچ يك به لطف حسني نگو بلا بگو... تنبل تنبلا بگو .... نبودند. بايد اعتراف ‌كنيم در كودكي، بسياري از ما اشعار اين كتاب را حفظ بوديم اگرچه شايد پيام اخلاقي آن كه رعايت بهداشت بود برخي موارد خيلي در ما اثري نداشت. موي بلند، روي سياه و ناخن دراز ويژگي بسياري از ما در كودكي هامان بوده است شايد چون حسني كثيف دوست‌داشتني‌تر از حسني تميز آخر قصه بود.
منوچهر احترامي از زمان انتشار روزنامه توفيق فعاليت خود را آغاز مي‌كند.
اولين بار كه در تحريريه روزنامه توفيق حاضر مي‌شود از نبود صندلي بر لبه پنجره مي‌نشيند، پيرمردي به او نزديك مي‌شود و مي‌گويد: «جوان اسمت چيه؟» و او پاسخ مي‌دهد: «منوچهر احترامي» و پيرمرد مي‌گويد: «اه منوچهر احترامي تويي مراقب باش نيفتي پايين!» اين پاسخ منوچهر احترامي به اولين پرسش من بود. وقتي كه او در را باز كرد پرسيدم: «آقاي احترامي» گفت بله براي اينكه مطمئن شوم پدرش، پسرش و يا شايد پدربزرگش نيست دوباره پرسيدم «آقاي منوچهر احترامي خودتان هستيد؟» و احترامي كه طنزنويس است در پاسخ اين حكايت را گفت كه از اولين روز فعاليت مطبوعاتي او بود. با او از توفيق و تاريخچه او آغاز مي‌كنيم تا به حسني برسيم.
* آقاي احترامي چه زماني به روزنامه توفيق آمديد؟
_ انتشار روزنامه توفيق سه دوره دارد. اين روزنامه از سال 1301 منتشر شد و تا سال 1350 هم ادامه داشت. از سال 1301 تا 1318 فعاليتي جدي داشت اما پهلوي اول زياد به آن ميدان نمي‌داد. دوره دوم از حدود سال‌هاي 1317 و يا شايد 1320 آغاز شود و تا 1333 ادامه يابد. ناآرامي‌هاي اين دوره از كودتاي 28 مرداد و جنگ مي‌آمد. روزنامه‌هاي بسياري در اين دوره توقيف شدند كه توفيق هم يكي از آنها بود. فعاليت‌ دوباره توفيق از سال 1337 آغاز شد كه دوره سوم آن از اين سال تا 1350 است. در سال پنجاه توفيق براي دومين بار تعطيل مي‌شود. دوره سوم اوج فعاليت روزنامه توفيق است.
* شما در كدام دوره بوديد؟
_ از همين سال 37، آن موقع بچه بودم، من متولد 1320 هستم.
* چطور وارد روزنامه توفيق شديد؟
_ مطبوعات در آن سال‌ها به خاطر جو متلاطم سياسي بسيار مهم بودند. مطبوعات ارگان مخالفان بود چون تنها منبع اطلاع‌رساني بود. مطبوعات پرمشتري بود و مردم هم دوست داشتند. وقتي بچه بودم مطبوعات را مي‌خواندم. توفيق را از شايد شش و هفت سالگي مي‌شناختم. چون خواندن و نوشتن را قبل از مدرسه ياد گرفتم. توفيق در سال 1337 بعد از توقيف مجددا منتشر شد. روزنامه‌ها هم كه هميشه به دنبال نويسنده غيرپاتوقي هستند. چون هم از لحاظ زباني و هم از لحاظ مالي براي شان خوب است. اولين مطلبي كه در شانزده هفده سالگي براي توفيق‌ فرستادم چاپ شد. نويسندگي قاعده و قانون مي‌خواهد اما شعر گفتن ذوقي است براي همين ايرانيان خيلي شاعر هستند. از صد و دو تا نوه پسري فتحعلي شاه چهل و هشت تا شاعر بودند. تازه خود فتحعلي شاه هم شاعر بود. من هم به دنبال كار ذوقي شعر رفتم و يواش يواش ...
* كم كم بعد از توفيق چه كار كرديد؟
_ جريان زندگي دو شاخه است. يكي كار براي درآمد است يكي ديگر جريان فكري آدم است. زندگي به موازات اين دو جريان پيش مي‌رود. از سال 1337 تا به حال هميشه كار مطبوعاتي كردم. زندگي‌ام يك زندگي عادي و معمولي است. درس خواندم و فارغ‌التحصيل شدم.
* از چه رشته‌اي؟‌
_ در مدرسه دارالفنون رشته ادبي خواندم ، در دانشكده حقوق ،حقوق خواندم ، در دانشگاه تهران رشته قضايي و در مركز آمار ايران آمار كار كردم. حالا هم بازنشست شده‌ام. اين كار اداري من بود. نوشتن را هم ادامه دادم.
* بعد از توفيق در چه روزنامه‌هايي نوشتيد؟
_ كسي كه مي‌نويسد در جاهاي مختلف مي‌نويسد. اگر بخواهد فهرست تهيه كند بايد طوماري تدارك ببيند. بعضي‌ها اين كار را بسيار مفصل انجام مي‌دهند. من اين كار را نكردم و به آن اعتقاد هم ندارم. در توفيق، تهران مصور و فردوسي كار كردم. گل‌آقا بودم و راديو و تلويزيون و جاهايي كه اسم آنها يادم نيست.
* براي راديو و تلويزيون مي‌نوشتيد؟
_ بله، قبل از انقلاب براي راديو و تلويزيون مي‌نوشتم. يك برنامه چهل‌وهشت ساعته كه طنز بود. فقط اخبار آن جدي بود. حدود سال‌هاي پنجاه، اسم آن شما و راديو بود يا ما و راديو، به خاطر ندارم. چنين اسمي داشت. اين برنامه چهل ساعته از پنجشنبه به مدت 48 ساعت ادامه داشت. البته معتقد نيستم كه بايد در راديو و تلويزيون كار جدي كرد. كار جدي بلد نيستم. كار در راديو و تلويزيون وابسته به توانايي‌هاي علمي است و كار ذوقي نيست. بله، من همين جاها بودم و كار ديگري نكردم.
* نوشتن براي كودكان را از كي آغاز كرديد؟
_ نوشتن براي كودكان آسان نيست. بايد كوتاه باشد و هيچ كلمه و توضيح اضافه نياز ندارد. ظرفيت زبان بچه هم محدود است. شما بايد با تعداد محدودي از لغات، فكر را به بچه‌ انتقال دهيد. اين كار تجربه مي‌خواهد. زياد دنبال كار براي كودكان نبودم. خيلي تفنني كار مي‌كردم. سال‌هاي شصت و شصت و يك كار براي كودكان رونق داشت. در آن زمان فعاليت در عرصه كودكان به دلايلي راحت بود. راحت‌ترين چيزي كه بچه‌ها به آن دسترسي داشتند كتاب بود. توليد كتاب از اسباب‌بازي راحت‌تر و ارزان‌تر بود. من هم در اين خيل آدم‌هايي كه به سراغ كار كودكان رفتند به اين كار روي آوردم. دوستان ما انتشاراتي راه‌ انداختند و گفتند براي ما كتاب توليد كن ما هم كرديم.
* چند كتاب براي كودكان نوشتيد.
_ دقيقا نمي‌دانم شايد حدود چهل تا پنجاه كتاب بعضي از آنها ترجمه بوده است.
* چند تاليف داشتيد؟
_ فرض كنيد بيست تا. آنهايي هم كه گفتم ترجمه، هيچكدام ترجمه مستقيم نيست. كار من بيشتر بازنويسي بوده است. مثلا گاهي متن اصلي نثر بوده و من به شعر برگرداندم. البته اين درست نيست كه متن كسي را كه آن سوي دنياست و دست او از دامن شما دور است مثله كنيد. به هر حال غم نان هست و ناشر هست كه مي‌خواهد كارش فروش برود. كار را سفارش مي‌دهند و اصرار و پافشاري مي‌كنند. بعضي از اين كتاب‌ها موفق بوده و بعضي‌ها هم موفق نبوده است.
* كدام يك از تاليفات خود را موفق مي‌دانيد؟
_ شما بازار را نگاه كنيد. هفت، هشت تا كتاب دارم كه از نفس نمي‌افتد. يك طبقه پرنفس مي‌رود. طبقه ديگر من من كنان پيش مي‌رود. بهترين آنها به نظر من «حسني نگو يه دسته گل»و «حسني ما يه بره داشت» بود.
* تصويرگر اين كتاب‌ها كه بود؟
_ بيشتر تصويرها از كاريكاتوريست قديمي و قهار آقاي غلامعلي لطيفي كشيده است. او بسيار توانا است ما از توفيق كار را با هم شروع كرديم. كار كودكان را با هم شروع كرديم.
* حسني چند بار تجديد چاپ شده است؟
_ از سال 1361 تا الان در حدود چهل بار چاپ شده است. بعضي از كتاب‌هايم در يك زماني از حسني موفق‌تر بودند «تخم مرغ و فرفري» كه هم آموزش است و هم كشش بيشتري دارد. قطع اين كتاب هم جالب بود كه شبيه به يك نوار باريك بود ولي به دليل مشكلات فني دفترچه‌اي شد. همه اين كتاب‌ها در ابعاد خودشان موفق بودند.
* الان هم حسني تجديد چاپ مي‌شود؟
_ بله، ولي نمي‌خواهم درباره آن صحبت كنم.
* در بازار نيست؟
_ نمي‌خواهم درباره آن صحبت كنم. الان كار كودكان بسيار گسترده شده است. بعضي‌ها از لحاظ ادبي كار خوبي ارايه مي كنند. مثلا اخوان ثالث يا احمدرضا احمدي در زمينه كودكان كارهاي خوبي كردند. گاهي اوقات به خودم مي‌گويم چرا يكي از كارهاي احمدي را من نكرده‌ام. حسادت مي‌كنم. حسادت البته بد است. گسترش ارتباط برقرار كردن با بچه‌ها طي بيست سال و از مدهاي روز گذشتن شانسي است كه شايد نصيب كتابي مثل حسني شده است. حالا تا كي ادامه پيدا كند نمي‌دانم. از حسني شايد حدود سيصد كار تقليدي شده است. ما دشنام هم مي‌شنويم.
* چرا؟
_ چون به هر حال كتاب حسني يك جريان براي توليد كتاب‌هاي كودكان محسوب مي‌شود. وقتي كسي كار خود را رها كند و به دنبال اين فضا بيايد يعني اين كه آدم دستي در آن كار نداشته و شبيه به يك گناهكار محكوم است.
* ده شلمرود كجاست؟
_ اين فضاي ساخته ذهن من است. آدم‌ها و فضاي ده شلمرود، آبادي‌هاي اطراف آن، فاصله شلمرود تا مركز پايتخت همه و همه ساخته ذهن من است. اين نوع كار كردن را من اختراع نكردم.
شما وقتي مي‌خواهيد بنويسيد يك فضا مي‌سازيد كه در آن آدم‌ها هستند. مثلا آدم‌هايي را مي‌بينيد، اما نزديك شدن به اين آدم‌ها هم كار مي‌خواهد هم علاقه و هم زمان. جايي مثل شلمرود در قصه‌هاي كودكان، بزرگسالان و حتي قصه‌هاي امروزي هم هست. قصه‌هايي كه به نثر قديم هم مي‌نويسم شلمرود دارد. آدم‌هاي شلمرود در اين مجموعه مشترك هستند ولي هر جا نماد خودشان هستند. اينها زواياي ادبي است. اين كار روي مو راه رفتن است. اگر اشتباه كند سرنگون مي‌شود.
* اسم حسني را چگونه انتخاب كرديد؟
_ اين عكس را مي‌بينيد كه در آن يك جوان سياه بي‌ريخت و بي‌ربط است. اين حالا 44 يا 45 سال سن دارد و در آمريكا زندگي مي‌كند. اسم او حسن است. اين پسر دختر خاله من يعني نوه خاله من است.
بچه كه بود براي او شعر مي‌گفتم. به او مي‌گفتم حسني. البته حسني در ادبيات ما زياد است. حسني در اشعار ريتميك هم خوب جا مي‌افتد. وقتي نوشتن آن را شروع کردم اسم شخصيت را هم حسني گذاشتم. تصوير حسني در كتاب را با اين تصوير مقايسه كنيد. به اين عكس بسيار شبيه است.
* آقاي احترامي پيام اخلاقي «حسني نگو يه دسته گل» تا چه اندازه براي شما مهم بود؟
_ خيلي مهم بود، پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هاي ما در تعليم غيرمستقيم بسيار موثر بودند. خود من و اطرافيانم لجباز بوديم اگر غيرمستقيم چيزي را مي‌گفتند قبول مي‌كرديم. اين اشتباه بزرگي است كه من فكر كنم شما نمي‌فهميد و من نبايد چيزي به شما ياد بدهم. اين توهين است كه بخواهي مسائل را شسته و رفته بيان كني. شما بايد فضايي بسازيد و طرف خود را به جايي ببريد كه او هم به چيزي كه شما فكر مي‌كنيد، فكر كند. حسني اين ويژگي‌ را دارد كه خواننده هم يكي از شخصيت‌هاي موثر در قصه‌ باشد چرا که بچه‌ با شخصيت خود آن را كامل مي‌كند. شايد از لحاظ علمي درست نباشد اما فضا آن قدر به بچه نزديك مي‌شود كه بچه به داخل آن شيرجه مي‌زند.
* خودتان فرزند داريد؟
_ اصلا ازدواج نكردم، اگر ازدواج كرده بودم در و ديوار خانه‌ام اين شكلي بود، يه دفعه بپرس شما اصلا بوديد؟ اين عكس برادرم است. من با ذوق نيستم ولي او باذوق بود. پنج سال پيش فوت كرد.
* چه طور وقتي بچه نداريد براي كودكان مي‌نويسيد؟
_ كيومرث صابري مي‌گفت، تو كه بچه نداري بچه‌ها را چه طور مي‌فهمي، اين قضيه با نوشتن براي كودكان منافاتي ندارد. مهم اين است كه خود آدم بچه باشد. يعني اگر شما بچه نباشي، خجالت مي‌كشي براي بچه مطلب بنويسي. نمي‌دانم قدر آدم بزرگ بودن كجاست. نمي‌دانم چه امتيازي دارد. ولي اگر بچه نباشي نمي‌تواني براي بچه‌ها بنويسي ضعف قصه‌نويسي براي كودكان اين است كه فكر مي‌كنند آدم بزرگ هستند و بچه‌ها را نصيحت مي‌كنند. بچه با تفكر آدم شصت ساله ارتباط برقرار نمي‌كند.
* هيچوقت دوست نداشتيد بچه داشته باشيد؟
_ هميشه دور من پر از بچه بود. نه مثل كساني كه بچه ندارد راه مي‌افتد به پرورشگاه‌ها و بچه مي‌دزدد. شايد در اين فضا نبودم. شايد دور و اطرافم خالي نبوده كه فكر كنم با قنداق كردن و گريه كردن بچه‌ بايد تنهايي‌ام را پر كنم. بچه‌ها هستند. اسم مستعار من پورنگ است كه اسم دختر خواهر من است. اين بچه‌ها همه بزرگ شدند و آرام آرام نوه‌دار شدند. نمي‌دانم. بچه مال من است يعني چه؟ نمي‌خواستم بچه‌اي داشته باشم كه راه مرا ادامه بدهد و از اين حرف‌ها. اين حرف‌ها تفكرات فلسفي است كه زياد ميانه‌اي با آن ندارم.
* پس اين كتاب‌هاي كتابخانه شما چيست، سياست‌نامه خواجه نظام‌الملك و ماركس و سياست مدرن و...
_ نه اينها فلسفه نيست. اينها تفكر آدم‌ها است كه فيلسوف‌ها آن را به نظم و قاعده مي‌كشند.
* آيا در سال 61 فكر مي‌كرديد كه حسني تا امروز هم دوام داشته باشد؟
_ تا امروز نه، حتي مطمئن نيستم تا فردا هم دوام داشته باشد. اما روزي يك جواني كه كمي از شما رشيدتر بود به من گفت: «يه حسني بده براي بابام مي‌خوام.»



نظر شما در مورد اين خبر؟
    نسخه چاپي خبر اين صفحه را براي دوستان خود بفرستيد