مصطفي قوانلو قاجار، شيده لالمي- خطر را مدت ها پيش احساس کرده بود. "تلفن را بر مي دارند و به اين و آن زنگ مي زنند تا خبري بگيرند. اما اين که خبر نمي شود" زنگ خطر را در مقاله فصلنامه تخصصي رسانه ويژه آموزش روزنامه نگاري به صدا در آورد. علي اکبر قاضي زاده از رواج پر خطر خبر کلامي نوشت و اينکه خبر کلامي مثل خوره به جان روزنامه نگاري ايراني افتاده است. اين گفتگو پيرامون خبر کلامي است و اين که چرا رواج آن خطرناک است. خبرهاي کلامي خبرهايي هستند که از گفته هاي چهره هاي خبرساز منشا مي گيرند و نه از رويدادها و تحول در رويدادها. در اين دسته از خبرها پيامي که مربوط به وقوع رويدادي باشد، نمي توان يافت. هرچه هست نقل گفته هاست و به همين سبب کارشناسان اين خبرها را شبه خبر ناميده اند.
خبرهاي کلامي از چه زماني رواج پيدا کرد؟
از زماني که خبرگزاريهاي با ظرفيت تحريريه محدود راه اندازي شد، خبرهاي کلامي به عنوان يک راه گريز مطرح شد. مفهومش اين است که چون بچه هاي اين تحريريه هاي خبرگزاريهاي کوچک بايد حجم به خصوصي از کار را تحويل دهند، صحبت از توليد 100 تا 120 مطلب در ماه است. آنهايي که اهل روزنامه نگاري هستند مي دانند توليد دو يا سه مطلب در روز يک کار واقعا غير ممکني است.
راه چاره اي که برو بچه هاي اين تحريريه ها دنبال مي کنند؛ همين خبرهاي کلامي يا همين "وي گفت"، "وي افزودهاي معروف" است. خبرنگاران اين رسانه ها دفترچه تلفني دارند که با اينها مصاحبه مي کنند و خيلي هم فرق نمي کند که مصاحبه شونده چه چيزي مي گويد.
به طور مثال يک خانمي به من زنگ زد که با من مصاحبه کند تلفن را روي ضبط گذاشت و خودش دنبال کار ديگري رفت و بعد هم معترض شد که چرا تلفن را قطع کرده اي. در حالي که کسي که مصاحبه مي کند، بايد به مصاحبه گوش دهد و از آن سوال در بياورد.
تاريخش را به طور دقيق مي گوييد؟
رواج اين نوع خبرها مر بوط مي شود به دوتا ماجراي همزمان. اول رواج سايت هاي خبري با تحريريه هاي محدود و دومي مسدود شدن تمام روزنه هاي خبرگيري. اين دو اتفاق تقريبا در سال 78همزمان شد با توقيف مطبوعات.
آيا مديريت رسانه ها در رواج خبرکلامي تاثير گذار نبوده؟
موثر است خيلي موثر است. نه فقط بر روي خبرهاي کلامي. بلکه ما يک آفتي داريم در روزنام
| رواج خبرهاي کلامي مربوط مي شود به دوتا ماجراي همزمان. اول رواج سايت هاي خبري با تحريريه هاي محدود و دومي مسدود شدن تمام روزنه هاي خبرگيري. |
ه نگاري که ورود آدمهاي بيگانه به اين حوزه است.
آدمهاي بيگانه کيستند؟
کساني که مشغله شان اين حرفه نيست. يا حداقل گذران زندگي شان از اين راه نيست. اين آقايان در حالي مدير مطبوعاتي مي شوند که مشاغل ديگري دارند و اين يکي از آفت هاي مطبوعات است.
چرا؟
اول از همه نمي دانند که بايد از يک روزنامه نگار چه چيزي بخواهند. دوم آنکه چون نمي دانند که بايد از روزنامه نگارها چه چيزي بخواهند، بيشتر با احساس يا غريزه شان با خبرنگاران برخورد مي کنند. به طور مثال اگر شما فلان خبر را با ليد درست بنويسد، مسخره تان مي کنند و مانع مي شوند. اين مقاوت نه از روي دانش بلکه از روي جهل است. بسياري از شاگردانم وقتي ازشان مي پرسم اين ليدي که نوشتيد غلط است مي گويند مي دانيم اما اگر سليقه مدير يا دبير مربوطه را اعمال نکنيم ما را بيرون مي کنند. منتها من با اين که خيلي اين مسئله(مديريت رسانه اي) را مهم مي دانم اما معتقدم که بايد دنبال عواملي ديگري گشت.
مثلا چه عواملي؟
يه جريان فرعي در مطبوعات پديد آمده که به آن روزنامه نگاري در ازاي دستمزد مي گويند. بنويس تا بدهم ، ننويس تا بدهم. اين آقايان به دليل آن متعلق به مطبوعات نيستند در نتيجه خيلي مقيد به خبر خوب و بد نيستند.
در بسياري از تحريريه ها عده بسيار اندکي فارغ التحصيل رشته روزنامه نگاري مشغول به کار هستند، چه قدر اين عامل را(کمبود نيروهاي متخصص) در رواج خبر کلامي موثر مي دانيد؟
الان اگر شما دست اندرکاران مطبوعات را يکجا جمع کنيد، کمتر از 30 تا 35 درصد تحصيل کرده روزنامه نگاري هستند. يکي عامل به دليل بيکاري است. با آنکه حرفه روزنامه نگاري از جنبه مالي جذابيتي ندارند اما برخي سعي دارند وارد اين حرفه شوند تا کسب درآمد کنند. خبرنگاران تازه کار معمولا وقتي وارد تحريريه مي شوند، کار حرفه اي بلد نيستند، دبير هم چيزي نمي داند. در گذشته يک خبرنگار بايد هم کار صفحه بندي، تايپ و عکاسي بلد بود براي اين که کار زمين نماند. اما کسي نيست که اشکال يک خبرنگار تازه وارد را بگيرد و کار را به او ياد دهد.
چه قدر مهاجرت روزنامه نگاران يا بازنشستگي زود هنگام آنان را در اين قضيه دخيل مي دانيد؟
متاسفانه در ايران خبرنگاران و روزنامه نگاران خيلي زود خود را بازنشسته مي کنند و به همين خاطر تحريريه هاي مطبوعات ايران بسيار جوان است. در حالي که روزنامه نگاران ميانسال به دليل تجربيات و اطلاعاتي که سالها در محيط مطبوعات کسب کرده اند، ارزش بيشتري از نيروهاي تازه وارد دارند. متاسفانه آنهايي که کار بلدند خيلي زود خود را بازنشسته کرده اند. عده اي هم مهاجرت کرده اند. عده اي هم کار بلدند اما کار نمي کنند.
به طور مثال وقتي من به سال هاي 77 و 76 فکر مي کنم مي ترسم، چرا که دوران سختي بر ما گذشت.
به همين دليل روزنامه نگاران کاربلد اکنون خود را درگير کارهاي پرخطر و پرزحمت نمي کنند. بسياري از روزنامه نگاران انگيزه اي براي ارائه يک کار خوب ندارند. بعضي ها هم به دنبال معامله خبري رفته اند. يکي از خبرنگارها را مي شناسم که حداقل ماهي يک ونيم ميليون تومان از راه معامله خبري پول در مي آورند.
| علي اکبر قاضي زاده:روزنامه نگاران انگيزه براي يک کار خوب ندارند. بعضي ها هم به دنبال معامله خبري رفته اند. يکي از خبرنگارها را مي شناسم که حداقل ماهي يک و نيم ميليون از راه معامله خبري پول در مي آورد. |
پس اوضاع روزنامه نگاري خيلي ناجور است؟
ما بايد تا وقتي زنده ايم کار کنيم. من به جوانها بسيار اميدوارم. من توي اين جوانها چهره هاي خوبي ميبينم . اما شرايط جامعه طوري است که اينها نمي توانند کار خوبي کنند. اگر نه برخي از بچه هاي مطبوعات استعدادهاي عجيب و غريبي هستند.
از مضرات خبرکلامي بگوييد؟
يکي از بدترين خطاهاي خبرهاي کلامي يا نقلي از بين بردن قوه ابتکار و نوجويي از روزنامه نگاران است .. خبرکلامي يک کليشه ثابت دارد. در جمله اول يک ليد کوتاه نقلي مي آيد که معلوم نيست چه کسي گفته؟چرا گفته؟چي گفته؟. جمله دوم معمولا دوبرابر جمله اول است. اين نحوه نوشتن به صورت يک کليشه ثابت درآمده است. تنظيم اين خبرها همانند دستگاه پرس است. که تعدا بسيار زيادي خبرکلامي بي محتوا و يک شکل توليد مي کند. از آن بدتر اين است که روزنامه نگار فکر مي کند کاري کرده اما در واقع کاري نکرده است.
اساس کار روزنامه نگاري تضاد و هيجان است. در گزارش بايد در برابر اين يک نقل قول، يک نقل قول مخالف گذاشت وايجاد هيجان کرد. اگر اين کار را نکنيم از جوهره اصلي روزنامه نگاري دور مي شويم.
شما خبرهاي کلامي خارجي مقايسه کنيد. به طور مثال وقتي در خبري از احمدي نژاد نقل قول مي شود، يک نقل قول هم از جورج بوش در آن خبر آورده مي شود. سابقه اين نقل قول را مي آورد که اين گفته در چه شرايطي مطرح شده است. بنابراين اگر در اين گونه خبرها، نقل قول مقابل را نياوري و به مخاطبت نگويي که چه برخورد و تضادي وجود دارد که فايده اي ندارد و اصلا اين کار روزنامه نگاري نيست.
به نظر مي رسد، مردم به دليل آنکه روزنامه ها خبري از مردم ندارند و همه خبرها به نقل قول از برخي اشخاص تبديل شده، از روزنامه خواندن زده شده اند؟
بله يادم آمد ماجراي ديگري را بهتان بگويم. سر زبان انداختن يک عده آدمي که معلوم نيست کي هستند. در سه چهار سال اخير برخي رسانه ها نام برخي را از آدمها را به عنوان کارشناس سرزبانها انداخته اند و همانطور که شما گفتيد حاصل کار اين است که مردم همواره نگرانند که فلاني دارد چه مي گويد. آمارهايي که از روزنامه ايران در يک روز گرفتم، خيلي جالب بود. 75 خبر داشت که 60 تا 65 خبرکلامي بود.
اين بدين معني است که در کشور 70 ميليوني ايران هيچ اتفاقي نيفتاده است و فقط عده اي حرف زده اند. اين جزو خطرها است.
از وقتي خبرهاي کلامي متداول شده، گزارش ها هم از رويدادمداري به گفگتو مداري رفته اند؟
گزارش يک داستان ديگري دارد. يک علت مهم رکود گزارش اين است که گزارش زمينه اي براي جذب کردن مخاطب ندارد. يک زماني خيلي مهم بود که روزنامه نگار شاغل در کيهان، صبح اطلاعات را نگاه کند ببنيد چه گزارشي چاپ کرده است. يا اين که آيندگان چه خبر چاپ کرده که اطلاعات و کيهان آن را خورده اند. همين انگيزه اي مي شد براي خبرنگاران که فردا گزارش جديدي رو کنند. متاسفانه اين حس رقابت الان وجود ندارد.
گزارشگري کار دشواري است اگر براي نوشتن گزارش رقابت يا انگيزه اي يا دلخوشي نباشد، کسي به دنبال نوشتن يک گزارش خوب نمي رود.
شما خبر کلامي را پديده اي ايراني مي دانيد؟
نه Say story سابقه اي طولاني دارد. ديويد رندال هنگامي که در مسکو بود خبرهاي يک روزنامه انگليسي زيان شوروي سابق را بررسي کرد و بعد ديد پر از خبر کلامي است. رندال مي نويسد: به خودم گفتم توي اين خاک به اين پهناوري(شوروي سابق)واقعا هيچ اتفاقي نيفتاده است.
پس به نظر شما اين اتفاق در جايي مي افتد که همه منافذ خبر بسته است. مثلا کشورهايي کمونيستي و يا کشورهاي که در آنها رسانه ها آزاد نيستند؟
نه من بررسي نکرده ام که ببنيم دقيقا اين چيزي که مي گوييد اتفاق افتاده يا نه. اما به طور طبيعي هنگامي که در جامعه اي جلوي منافذخبرگيري گرفته شود و تعداد روزنامه ها زياد باشد و هيچ کس حرف نمي زند، طبيعتا تعداد خبرهاي کلامي زياد مي شود.
اين سوال خيلي نااميد کننده است. اما با وضعيت فعلي چه بايد کار کرد؟
بايد پاسدار ارزشهاي اين حرفه باشيم. ما روزنامه نگاران لااقل کاري کنيم که غير مطبوعاتي و غير حرفه اي نتواند از اين شرايط سو استفاده کند. ما مي توانيم کتاب بخوانيم . سفر برويم و تجربه هايمان را زياد کنيم.
من اعتقاد دارم مطبوعات خيلي به سر اين مردم منت دارند، آنها پايه گذار حرکت هايي در اين جامعه بودند و شايد لطمه هاي بسياري در اين راه خوردند.