تهران _ خبرگزاري ميراث فرهنگي:
سميرا ساماني: خانه دكتر «مهدي محسنيانراد» اينروزها در گروي خبرنگاران است، چون چاپ كتاب
ايران در چهار كهكشان ارتباطي خبرنگاران را براي وقت مصاحبه با استاد به رقابت كشانده، اما اين مصاحبه كهكشاني ديگري را دنبال ميكند. كهكشاني كه 15 سال پيش «محسنيان راد» در آن پا گذاشت تا سال گذشته سومين سياره آن متولد شد. «وضعيت انتقاد در مطبوعات» پروژه تحقيقي است كه بهانه اين گفتوگو با استاد شد.
*پژوهش وضعيت انتقاد در مطبوعات سال 73 چگونه پايهريزي شد؟
طرح انتقاد در مطبوعاتي كه آن زمان ريخته شد عملا فضاي خاصي داشت، چون وقتي براي اولين بار تصميم به انجام اين تحقيق گرفته شد، هيچ نمونه و الگوي داخلي و خارجي براي ادبيات اين تحقيق وجود نداشت، به همين دليل ادبيات اين تحقيق بدون الگوبرداري نوشته شد. حتي بايد مفاهيم خاص اين تحقيق ساخته ميشد. به عنوان مثال اصطلاح «نشانگاه» در ادبيات روزنامهنگاري وجود نداشت، اما بايد در تحقيق ميفهميدم، نشانگاه نقد كجاست و اين نشانگاه در چه دستهبندياي جاي ميگيرد كه دو دسته «رو به داخل» و «رو به خارج» به مرور و متناسب با تحقيق طراحي شد.
فرض من اين بود كه در بعضي كشورها نقد "رو به خارج" بيشتر از "رو به داخل" است يا چقدر در نقدهايمان اشخاص حقيقي را مورد نقد قرار ميدهيم و چقدر اشخاص حقوقي را كه اين خود دو فضاي متفاوت جامعهشناختي را ايجاد كرد.
نكته بسيار مهمي كه در ميانه راه به آن رسيده بوديم، انتقادهايي بود كه اسمش را گذاشته بوديم حساس. ما به اين نتيجه رسيده بوديم كه انتقادها را ميشود به دو دسته "رو به نشانگاههاي حساس" و "رو به نشانگاههاي غيرحساس" تقسيمبندي كرد كه در تحقيق شماره دو اين گزارش (سال 78) رئيس فرهنگي هنري شهرداري وقت، آقاي «زم» اصطلاح «نق» و «نقد» را بر آن گذاشتند.
بعد از طراحي مفاهيم، بايد از مفاهيم تعاريف عملياتي مشخص به دست ميآمد تا تفاوتهاي شخصيتي كدگذارها به حداقل برسد.
نكته ديگري كه در سال 73 با آن درگير بوديم اين بود كه تحليل محتوا به تنهايي كافي نبود و تحليل گفتمان هم كاري بود خيلي ذهني و به ويژه وقتي كار ذهني بخواهد با آن حجم رو به رو شود، ضريب خطاي آن بسيار بالا ميرود. براي همين، همان سال روش جديدي را براي طرح ريختيم كه اسمش را گذاشتم «تحليل محتواي عمقي» كه البته فقط اسم نگذاشتيم، بلكه نرمافزار آن را هم درست كرديم.
همان سال ما يك نرمافزار ايراني كار ميكرديم، اما نسخهاي تهيه شد كه در آن به جاي قرار گرفتن كد، گويهها در سلولها قرار ميگرفت، يعني گويه به جاي كد.
نكته ديگري كه در انجام اين تحقيق با آن روبهرو شدم اين بود كه نقد مطبوعات با وضعيت «بايد و نبايد» دولتمردان گره خورده است، پس بايد گويههاي «بايد و نبايد» براي مطبوعات و روزنامهنگاران را از گفتههاي حكومتمردان ايران استخراج كرد و من بدون هيچ قرارداد تحقيقاتي گويههاي بايد و نبايد حكومتمردان را از سال 57 تا 73 استخراج كردم.
بر اساس بررسي آن 16 سال كار و تعاريف عملياتي و اصطلاحات خلق شده مدل آرماني «دولت، رسانهها و ملت» ساخته شد. در واقع اين مدل ميگفت يك مدل "سالم چي" هست. يعني اگر اين مدل باشد، سالم است و اگر نباشد، ميتواند سالم نباشد.
*چرا از ابتدا تعريف مشخصي از نقد مطبوعاتي نكرديد تا كار در مسيري مشخص شروع شود؟
_ شايد اگر به متون قرن 19 روزنامهنگاري غرب مراجعه ميكرديم به تعريفي از اين مفهوم ميرسيديم، چون غربيها سالهاي قبل از اين بحث گذر كرده بودند، اما تعريف ما از نقد با پايان انجام طرح از شكل صورت مساله خارج شد. البته در كنفرانسي كه در سيدني در خصوص همين تحقيق ارائه شد يك استاد آمريكايي اين تعريف را يكي از جامعترين تعريفهاي نقد مطبوعات دانست و از من خواست كه بگويم اين تعريف از چه منبعي به دست آمده و من پاسخ دادم اين تعريف از دل يك كار تحقيقاتي سخت با امكانات و فضاي جهان سومي بيرون آمده است.
* چه دليلي شما را به تكرار اين تحقيق تشويق كرد؟
_ وقتي در تعامل انتقاد با مطبوعات با بايد و نبايدها و جهتگيري مثبت و منفي دولتمردان در يك شرايط در حال گذر روبهرو شدم، به اين نتيجه رسيدم كه اين تحولات كه در دولتمردان ميبينيم مرتب در حال تغيير است، به طوري كه الان با چهار سال قبل دو نگاه كاملا متفاوت وجود دارد.
پس وضعيت انتقاد در مطبوعات ايران هم بدون شك در طول زمان متحول ميشود. اين نيست كه ما فكر كنيم روند رو به رشدي دارد، يك حركت زيگزاگي است كه بايد بررسي شود اين بود كه پنج سال بعد با توجه به تغييرات اساسي كه در ساختار سياسي كشور افتاده بود، ضرورت اين تحقيق به شكل جدي مشاهده ميشد.
*حالا ديگر ادبيات تحقيق را داشتيد آيا با همان ادبيات تحقيق پروژه دوم و سوم را پيش برديد يا ادبيات تحقيق را تغيير داديد؟
_ سال 78 ما احساس كرديم آن زحماتي كه كشيده شده، حيف است و ما به همان ادبيات اتكا كرديم و دوستداران پژوهش بهتر است اين را بدانند كه تحقيقاتي كه به شكل سري انجام ميشود اگر آجر اول را كج بگذارند تا انتها گير آن هستند، چون اگر بخواهند آن را تغيير بدهند ديگر نميتوانند مقايسه كنند حتي اگر متر را با متر بهتري عوض كنند، چون با قبلي نميخواند پس بايد شبيه همان باشد. براي همين قضيه بسيار حساس است پس از همان نمونهگيري و همان نرمافزار براي تحقيقات بعدي استفاده شد.
*در طول تحقيقها آيا خط قرمزي براي خودسانسوري داشتيد، چه در استخراج بايد و نبايدهاي دولتمردان و چه در بررسي وضعيت انتقاد در مطبوعات.
_ به جرات ميتوانم بگويم نه در بررسي سال 74 كه 16 سال بايد و نبايدهاي دولتمردان استخراج شد و نه در سال 78 ، بايد و نبايد دولتمردان بدون هيچ محدوديتي انجام شد. در تعريف عملياتي از صحبتهاي رهبري، تمام اعضاي هيات دولت، نمايندگان مجلس شوراي اسلامي، شوراي نگهبان، مجمع تشخيص مصلحت نظام، استانداران و حتي امام جمعه قم و تهران و معاون مطبوعات وزارت ارشاد استفاده شد و به جرات ميتوانم بگويم در هيچ كشوري بايد و نبايدهاي مستند دولتمردان در مدت زمان كمتر از اين نيز بررسي نشده است.
* دستاورد اصلي اين تحقيق براي جامعه مطبوعاتي و دولت چيست؟
_ تصور تعريف مطبوعات از دولت خطا است و اين كه دولت انتظار داشته باشد وقتي عيبهايش گوشزد ميشود، حسنهايش هم گفته شود خطاي بزرگتري است. به ظاهر گفتن حسن در كنار عيب قشنگ است ولي توقع اين كه روزنامهنگار گرفتار و نه پرسواد ايراني بخواهد هم عيب و هم حسن را بگويد، توقع بسيار بيدليلي است. پس نبايد گول اصطلاح « انتقاد سازنده» كه روسها (اتحاد جماهير شوروي) كه سابقاً درست كرده بودند تا به كشورهاي جهان سومي اشاعه دهند را خورد. اين اصطلاح جعلي را دولتمردان نيز نبايد بكار بگيرند. انتقاد نه سازنده است و نه بايد تخريبي باشد.
|
انتقاد بايد به گونهاي مطرح شود كه فرد مورد نقد يا بتواند خود را اصلاح كند يا بدون هيچ اما و اگري به طور خودكار از سيستم حذف شود.
|
* پس بايد چي باشد؟
_ انتقاد بايد انتقاد باشد، يعني نه اين كه آنقدر تخريبي باشد كه فرد بعد از شنيدن آنها مدتها طول بكشد كه بتواند سرپاي خود بايستد و نه آنقدر در لفافهگويي پنهان شود كه خاصيت خود را از دست بدهد. انتقاد بايد به گونهاي مطرح شود كه فرد مورد نقد يا بتواند خود را اصلاح كند يا بدون هيچ اما و اگري به طور خودكار از سيستم حذف شود.
از همه مهمتر انتقاد نبايد عاطفي باشد، بلكه بايد ادراكي باشد تا جايي كه ممكن است بايد در حوزه ادراكي نقد كنيم البته بايد در اين زمينهها كاركرد تا شرايط اينگونه نقد مهيا شود. در مدل آرماني به زبان ساده آمده است كه دولتمردان بايد به مطبوعات «داده» بدهند نه «اطلاعات» يعني سخنراني نكنند تا مطبوعات سخنراني آنها را چاپ كند و روزنامهنگاران به مردم «داده» ندهند، بلكه «اطلاعات» بدهند، يعني روزنامهنگاران هنگامي كه داده را از دولتمردان ميگيرند بر روي آن كار كنند و آن را تبديل به اطلاعات كنند يعني تفسير. اين روزنامهنگار، نوكر و دستگاه ضبط صوت دولتمردان نخواهد بود. حضور دارند، وجود دارند و ديدهباني ميكنند.
* بنابراين بررسي وضعيت انتقاد در مطبوعات بايد به روشن كردن برخي از پارامترهاي روزنامهنگاري توسعه ختم شود؟
_ كاملا درست است. وضعيت انتقاد در مطبوعات ميتواند در توسعه خيلي موثر باشد. در نظريههاي توسعه از دهههايي كه نگاههاي كاملا اقتصادي با نگاههاي فرهنگي آميخته شده اين بحث مطرح شد كه ملتي كه عزت نفسش را از دست بدهد هر چقدر پول، نفت، منابع طبيعي و زيرساختهاي متعدد داشته باشد به توسعه نميرسد. ما در بحث بررسي انتقاد پارامتري را مطرح كرديم كه اولا بدانيم چقدر از "نق" به "نقد" رسيدهايم و چقدر نقد ما از نوع نقد كاهشدهنده عزت نفس است. بنابراين درست ميفرماييد كه اين دو با همديگر مرتبط هستند.
در واقع رفع بسياري از خط قرمزهايي كه در كشور وجود دارد يا ناهماهنگيهايي كه به آن خرده گرفته ميشود باعث اصلاح مملكت نميشود، چون به نظر من نقطه آغاز اصلاحات در اين است كه رسانههاي ما درست شوند. يعني آن كسي كه تخصص اين فن را ندارد از پشت ميزش بلند شود و آن كسي كه ريا ميكند كنار گذاشته شود. نياز نيست همه چيز از ريشه و بن دچار تغيير و تحول شود، بلكه بايد جامعه به سمتي حركت كند كه افراد توانمند و متخصص در سيستم بمانند.
|
بسياري از روزنامهنگاران ما نه تنها تحصيلات مرتبط با روزنامهنگاري ندارند، بلكه آموزش و تخصص اين حرفه را هم نديدهاند
|
*اصلاح سيستم را با اصلاح رسانه مرتبط دانستيد؛ چگونه رسانهها ميتوانند اين امكان را فراهم كنند؟
اولاً رسانه بايد از انحصار دولت خارج شود تا زماني كه راديو و تلويزيون در اختيار دولت است و چند روزنامه اصلي و پرتيراژ به گونهاي به دولت وصل است، رسانه كاركرد مورد انتظار را نخواهد داشت پس بايد از انحصار دولت خارج شود. ثانياً بايد به شدت بر تخصص و مسئوليت در اين رشته بها داده شود. بسياري از روزنامهنگاران ما نه تنها تحصيلات مرتبط با روزنامهنگاري ندارند، بلكه آموزش و تخصص اين حرفه را هم نديدهاند البته منظور تنها تخصص صرف نيست، بلكه احترام به تخصص بيشتر از اين اصل مهم است چون متخصص واقعي نگران آبرو و حرمت تخصصياش است و از آن مراقبت ميكند و آن را ارزان نميفروشد و گرنه داشتن آن تخصص ارزشي ندارد.
|
متخصص واقعي نگران آبرو و حرمت تخصصياش است و از آن مراقبت ميكند و آن را ارزان نميفروشد و گرنه داشتن آن تخصص ارزشي ندارد.
|
از طرفي اگر نخبگان جامعه قلم خود را از جامعه مطبوعات دريغ نكند، وضعيت مطبوعات تغيير اساسي پيدا ميكند، اما از آنجايي كه دانشمندان و نخبگان هر جامعه اهل جنگيدن نيستند براي همين وارد كردن آنها به اين عرصه كار سختي است. بايد سكوت اين قشر توسط مهارت روزنامه نگاران شكسته شود.
همچنين عدم امنيت شغلي و تامين مالي و نگاه تفنني به حرفه روزنامهنگاري هم از عوامل بيتاثير شدن قلم روزنامهنگاران است كه اگر همه اين نگرانيها از بين برود، آن موقع روزنامهنگاران ميتوانند در قله ديدهباني بنشينند البته بايد بالا آمدن هر كسي به اين قله آزاد باشد و گرنه به مرور همان قله تبديل به محل فساد ميشود.
|
عدم امنيت شغلي و تامين مالي و نگاه تفنني به حرفه روزنامهنگاري از عوامل بيتاثير شدن قلم روزنامهنگاران است.
|
* با اين وجود، انتقاد پارتيزاني از يك روزنامهنگار انتظار نميرود؟
_ در تحقيق انتقاد در مطبوعات اصطلاحي را به كار بردم كه يك روزنامهنگار منتقد بايد مثل قاضي رفتار كند. يك قاضي چه كار ميكند. هر چقدر يك موضوع مهمتر باشد پرونده زير دستش حجيمتر است. اسناد و شواهد متعددي براي پرونده جمعآوري ميكند تا به رأي برسد. روزنامه با وجود آنكه به موزائيك شبيه است و هر صفحه آن يك قطعه مستقل محسوب ميشود، اما در واقع روزنامهنگاري يك حرفه تيمي است چون هر قطعه ميتواند بر تكميل شدن يك پرونده كمك كند. در نتيجه رفيق ما پارتيزان نيست، بلكه نقش يك قاضي را ايفا ميكند كه در مسند قضاوت نشسته و در حال دادن راي است و رأيش را هم از يقه جليقه و جيبش صادر نميكند، بلكه از مجموع مستنداتي كه در مغزش آناليز كرده براي صدور راي كمك ميگيرد.
به اين ترتيب روزنامهنگاري نه حرفهاي پارتيزاني است و نه گزارشگري صرف كه بتوان ميكروفن و دوربين به دست در خيابان نقد نوشت.
|
شما قلم را روي كاغذ بگذاري و بنويسي و سطري پولش را بگيري، يك طوري است و اگر بخواهي تحقيقي قلم بزني، طور ديگري است.
|
*اما روزنامهنگاران ما در بسياري از برههها اين امكان را داشتند كه آزادانهتر به بيان انتقادات خود بپردازند. پس چه عاملي باعث شده كه روزنامهنگاري منتقدانه چندان در كشور ما پا نگيرد؟
ــ مجموعي از مشكلات سختافزاري و نرمافزاري براي نرسيدن به چنين جايگاهي نقش داشته است. از مشكلات نرمافزاري ميتوان به نبود آرشيو درست از اتفاقات اشاره كرد، هيچ كدام نميدانيم فلان اتفاقي كه افتاد 18 ، 180 و 1800 سال پيش مشابهش اتفاق افتاده است. فلان آقا كه يك حرفي را محكم ميزند چند سال قبل كاملا خلاف حرف امروزش را ميزند كه دليل اين موضوع هم برميگردد به اينكه عمر روزنامهنگاران موقت و كوتاه است. يك روزنامهنگار 30 سال در حرفهاش نيست تا مرتب جريانها را پيگيري كند.
از طرفي اين گونه كار كردن وقت و انرژي بسياري ميطلبد، شما قلم را روي كاغذ بگذاري و بنويسي و سطري پولش را بگيري، يك طوري است و اگر بخواهي تحقيقي قلم بزني، طور ديگري است. خلاصه خيلي پيچيده است كه بدانيم چگونه ميشود فضايي را فراهم كرد كه اين مجموعه درست شود، اما به نظر من بايد سريعتر اقدام كرد، چون خيلي دير شده است.