*فريدون صديقي روزنامهنگار و مدرس روزنامه نگاري
تهران، خبرگزاري ميراثفرهنگي
ويژه نمايشگاه مطبوعات: در همان زمانها سال 1350 در مسابقه داستاننويسي مجله تماشا (سروش امروز) به سردبيري كاوه دهگان و با دبيري صفحات هنري زندهياد منوچهر آتشي اول شدم و 300 تومان جايزه گرفتم.
روز و روزگار بود كه من سپاهي دانش از شهرستان شاهپور (سلماس كنوني) بودم، خدمت كه تمام شد به موطنم سنندج برگشتم و توسط داييام كه اديب و سخنور بود به سرپرستي روزنامه كيهان در استان كردستان معرفي شدم كه براي اين روزنامه مطلب بنويسم.
اولين گزارشي كه نوشتم درباره تنها زورخانه سنندج و تنها پهلوان نامي خطه غرب و ارتباط گود مقدس با پهلوان و ورزشكاران باستاني كار و تتمه خصلت پهلواني بود، كه در آن روزگاران به تدريج در هماوردي با مناسبات نوين اجتماعي رنگ ميباخت.
گزارش «پهلوانان ميميرند» در صفحه 5 گزارش روزنامه كيهان به دبيري استاد محمد بلوري چاپ شد و برايم 300 تومان پاداش منظور شد. من اما ارزش چاپ اين گزارش را در صفحات گزارش كيهان نميدانستم اما آنها دانستند و ظاهرا گزارشنويس خوشآتيهاي را كشف كرده بودند و همين شد كه تشويق به نوشتن گزارشهاي ديگري شدم.
اينكار را انجام دادم و همين شد كه هم از سوي روزنامه كيهان و هم از سوي مجله زنروز آن زمان ـ سال 1351 ـ به سردبيري مجيد دوامي به تهران دعوت شدم. من زنروز را كه در آن هنگام مجلهاي يگانه و مدرن از نظر مضمون و پرداخت بود انتخاب كردم.
چند ماهي آن جا گزارشنويسي كردم. بعد بخواست روزنامه كيهان به تحريريه روزنامه
| اولين گزارشي كه نوشتم درباره تنها زورخانه سنندج و تنها پهلوان نامي خطه غرب و ارتباط گود مقدس با پهلوان و ورزشكاران باستاني كار و تتمه خصلت پهلواني بود. |
كيهان آمدم(مهر 1351) و اين آمدن همان شد كه در سال 1356 در دومين دوره جايزه ويژه فروغ فرخزاد من به عنوان خوشآتيهترين روزنامهنگار جوان لوح زرين گرفتم، همانطور كه فنيزاده و آذرفخر در تئاتر و سيدعلي صالحي در شعر.
اين آمدن همان شد كه حالا هم همچنان روزنامهنگار هستم. از هم دورهايهاي آن سالهاي دور، من بايد از اين دوستان ياد كنم.
مهدي فرقاني، منصور رييس سدي، مسعود شهابيپور، حسين قندي، ليدا ضيايي، هوشنگ اسدي، نوشابه اميري، مجيد رحمانيان، شاهرخ صداقتيان، بهنام بهروز، رضا باقري كه جمعي از اينان در اين حرفه ماندند و هستند و جمعي رفتند و نماندند. روزگار غريبي است نازنين!