تهران _ خبرگزاري ميراث فرهنگي:
يادداشت محمد رهبر، دبير سرويس اجتماعي روزنامه شرق ـــ بدترين چيز تحليل گذشته است وقتي گريبانت را گرفته و بدتر از آن، دنبال اولين بارها گشتن است و اين كه از كجا شروع شد، اين امور از اينكه سرچشمه رود نيل را پيدا كن هم سختتر است و حالا اگر بخواهم از چگونگي سر در آوردن اين حقير «محمد رهبر» در روزنامههاي يوميه بگويم، بايد چنگ بزنم به «حبلالمتينِ» تقدير و به قول فردوسي در پايان كار رستم و سهراب زمزمه كنم كه «چنين رفت و اين بودني كار بود.»
من هنوز نميدانم كه چه طور آسمان و زمين دست به دست هم دادند و همچون مني را كه آدمي گوشهگير و نه چندان اجتماعي بود به اين نقطه سوقالجيشي پرتاب كردند.
همينجا بايد اقرار كنم كه براي رسيدن به اينجا اگر جايي محسوب شود، اصلا تلاش نكردم، انگار كه تخته پارهاي، همين طور بيحساب و كتاب در اين دنياي بيدر و پيكر ما را رساند به جزيرهاي كه دورش را به طوفان بسته بودند، از آن جا كه حالم به هم ميخورد از اين كه به استعاره و مودبانه بنويسم، باقياش را به فارسي پابرهنه شرح ميدهم.
سال سوم حقوق بودم، در دانشگاه ما يك عدد "قوچاني" بود كه دوست و رفيق ما بود. ايشان پايش به روزنامه نشاط باز شد، مرا هم پاگشا كرد و همينطور بود كه درس را خوانديم و حقوق را رها كرديم و به ليسانسي بسنده و از آنجا كه جواني بود و چنانكه افتد و داني، سرمان گرم روزنامه شد و زمان گذشت و حالا از آن روزنامهها جز يادي نمانده و از ما جز روزنامهنگاري و ماندهام كه تا به كي ادامه دارد.