*مهدي سحابي، روزنامهنگار، مترجم و نقاش
تهران، خبرگزاري ميراثفرهنگي
سياست و فرهنگ:از من پرسيدهاند كه چه شد وارد حرفه روزنامهنگاري شدم.ميتوانم بگويم كه تصادفي بود ولي از آن تصادفهايي كه همه زمينههايش از قبل آماده شده است.
به نحوي كه شايد تعبير تصادفي دربارهشان درست نباشد و حتي بشود گفت كه تا اندازهاي از پيش معلوم شده و مقدر بود. توضيح بدهم. تازه از خارج آمده بودم و دنبال كار ميگشتم. شايد اولين جايي كه به فكرم رسيد مراجعه كنم روزنامه كيهان بود؛ به عنوان مترجم اخبار و گزارشهاي خارجي.
بنابراين خيلي ساده و بيهيچ مقدمهاي بدون هيچ نوع قرار قبلي و پيدا كردن پارتي و يا معرف يك روز صبح به روزنامه رفتم و كار خواستم.
دوست عزيزي كه مسئول خبرهاي خارجي بود، آقاي فرهمند، از من امتحاني گرفت. يعني مطلبي را براي ترجمه به من داد و اگر درست يادم مانده باشد، همان روز بعد از خواندن نتيجه كارم مرا به عنوان پاره وقت استخدام كرد. بعد از دو- سه ماه هم تماموقت مشغول به كار شدم.
در نتيجه ميتوانم بگويم كه روزنامهنگار شدنم خيلي هم تصادفي نبوده، يعني يك انتخاب از پيش آماده شده درذهن من، مرا به طور طبيعي به طرف اين كار كشاند و بعد باز به دلايل طبيعي و به خاطر گرايشها و آمادگي قبليم در حرفه روزنامهنگاري از ترجمه اخبار و گزارشها فراتر رفتم و به حوزههاي ديگري مثل نقد سينمايي، تهيه گزارش، سفرنامه و مانند آن گريز زدم. اين ماجرا حدود 6 سال ادامه داشت.
در عين حال من به زمينههاي كاملا متفاوتي غير از كار روزنامهنگاري هم گرايش داشتم كه همان دو حرفه قديمي خودم يعني نقاشي و نوشتن بود.
بعد از رويدادهاي سال اول انقلاب و جدا شدن از كيهان كه داستان بسيار مفصلي دارد و جاي آن اينجا نيست، رفته رفته از روزنامهنگاري روزنامهاي فاصله گرفتم و به كار در هفتهنامه و ماهنامه- عمدتا ماهنامههاي ادبي يا صنعت حمل و نقل- روي آوردم.
اين روند به طور طبيعي به دوري عملي من از روزنامهنگاري و اشتغال تمام وقت و انحصاريم به ترجمه كتاب انجاميد. نتيجه اينكه به همان صورت بسيار طبيعي كه وارد كار روزنامهنگاري شده بودم، به دلايل شرايط تازه و گرايشهاي شايد عميقتري از روزنامهنگاري جدا شدم و به ادبيات و كتاب پرداختم.