خبرگزاري ميراثفرهنگي ـ گردشگري ورزشي ـ عباس محمدي ـ داستان ساختهشدن و نابود شدن پناهگاه علمچال، داستان بيفايده بودن پناهگاههاي كوهنوردي و بيتأثير بودن آنها در سير كوهنوردي است.
اين پناهگاه در سال 1365 در ارتفاع تقريبي چهار هزار و 200متر، توسط فدراسيون كوهنوردي ساخته شد. يكي دو سال پس از ساخت، به علت اشكالات فني، شكافهايي در سكّوي پناهگاه پديد آمد و اين سكّو به طرف خارج شيب پيدا كرد. در سال 1368، سكّوي پناهگاه به كلي از ديواره پناهگاه جدا شد و شيب آن چنان زياد شد كه در عمل غيرقابل استفاده شد. در همين سال، ديوارهاي پناهگاه نيز تركهاي عمودي برداشتند، بهگونهاي كه براي جلوگيري از نفوذ باد و برف، در اين شكافها اسفنج قرار داده شد.
روند رو به خرابي پناهگاه علمچال به سرعت پيش رفت و گويي يك نيروي عظيم، از زير به وسط پناهگاه فشار آورد و آن را دو شقّه كرد. در تابستان 1374 فدراسيون براي جلوگيري از بروز حادثه، سقف پناهگاه را برداشت تا كسي از آن استفاده نكند. از آن سال تاكنون، علمچال پناهگاه ندارد، اما نگاهي به برنامههاي كوهنوردي اجرا شده در منطقه، حاكي از آن است كه پناهگاه علمچال نقشي در كم يا زياد كردن تعداد كوهنورداني كه به منطقه ميآيند و نيز در كيفيت برنامهها نداشته است.
در مورد تعداد كوهنوردان، به طور قطع ميتوان گفت كه در چند سال اخير شمار كساني كه علمچال ميروند، در مقايسه با چند سالي كه اين منطقه پناهگاه داشت، بيشتر شده است؛ آماري در دسترس نداريم، اما تا آنجا كه حافظه ياري ميكند و ميتوان به شكل تقريبي برآورد كرد، در طول ماههاي تير و مرداد، منطقه بسيار شلوغتر از پيش شده است كه اين به علت افزايش جمعيت و همگاني شدن كوهنوردي است. (ميتوان با مراجعه به دفتر يادبود قرارگاه رودبارك، برآورد دقيقتري كرد.) حتي در زمستان هم تعداد مراجعهكنندگان به علمچال بيشتر شده است و براي مثال ميتوان به برنامه «صعود سراسري» فدراسيون در بهمن ماه 1380 اشاره كرد كه در آن حدود 130 نفر به علمچال رفتند. اين تعداد كه شايد بيش از مجموع كساني باشد كه پيش از آن در زمستان به منطقه رفته بودند در چادر و غار برفي روزهاي بسياري را گذراندند و هيچ مشكلي هم پيش نيامد. به همين ترتيب، در اين سالها در هر تابستان انبوهي از كوهنوردان و ديوارهنوردان در علمچال چادر ميزنند (گاه در يك روز ميتوان بيش از 50 چادر را شمرد) و احساس كمبودي هم نميكنند.
|
روند رو به خرابي پناهگاه علمچال به سرعت پيش رفت و گويي يك نيروي عظيم، از زير به وسط پناهگاه فشار آورد و آن را دو شقّه كرد.
|
حتي در آن سالها كه علمچال پناهگاه داشت، فقط بخش كوچكي از كساني كه به اين نقطه ميرسيدند، ميتوانستند از فضاي داخل آن استفاده كنند و بيشتر كوهنوردان (در فصل پرصعود) مجبور بودند در بيرون چادر بزنند. به عبارت ديگر، پناهگاه علمچال نه نياز همه و نه حتي نياز اكثريت كوهنورداني كه به آنجا ميرفتند، را برآورده ميكرد.
از نظر كيفيت برنامههاي اجرا شده در علمچال و بالاتر نيز نميتوان هيچ رابطه معناداري ميان وجود پناهگاه و كيفيت برتر پيدا كرد (بگذريم كه صِرفِ وجود پناهگاه ــ بهعنوان تجهيزات از پيش گذاشته شده ــ كيفيت كار را پايين ميآورد.) شاهد اين ادعا آنكه در سالهاي پيش از ساخته شدن پناهگاهها، مسيرهاي معروف «هاريرست»، فرانسويها، لهستانيها، آرش و... باز شده بود؛ نخستين صعودهاي زمستاني قله از مسير سياهسنگ(1364) و نخستين صعودهاي زمستاني گُروه توسط ايرانيها(1363) و نخستين تلاشها براي صعود زمستاني ديواره(1355و1362و1364) انجام شده بود. در سالهاي پس از خراب شدن پناهگاه نيز كارهاي با ارزشي در منطقه انجام شد:
نخستين صعود زمستاني ستيغ پسندكوه ــ سياهكمان ــ چالون(1374)، نخستين صعود زمستاني ستيغ پسندكوه ــ مارشنو ــ نفتچال ــ چالون(1375)، نخستين گشايش مسير روي ديواره در زمستان(1379)، نخستين صعود مسير لهستانيها در زمستان(1380) و ... گشايش مسيرهايي ديگر روي ديوارههاي شمالي و ديواره نگين.
|
پناهگاهها، فقط عاملي براي مصنوعيكردن مسيرهاي كوهنوردي وپاتوقي براي كوهگَردانِ غالباً كمتجربه و بيتجهيزات يا شكارچيان و «گنجياب»ها هستند.
|
حتي در سالهايي كه پناهگاه علمچال سرپا بود، تا جاييكه نگارنده بهياد ميآورد، كوهنوردان فنيكار كه صعودهاي سريع روي ديواره شمالي را باب كردند يا مسيرهايي روي ديواره گشودند(در فاصله 1365تا1370) بيشتر در چادر بهسر ميبردند تا در پناهگاه كه هميشه در فصل شلوغي، پرازدحام و پرسر و صدا بود.
جانپناههاي سياهسنگ و خرسان هم در منطقه علمكوه مشمول همين وضع هستند. چه آن زمان كه كاملاً سرپا و سالم بودند و چه اكنون كه شيشههاي پنجرهشان شكسته و درِ آنها خراب است و در زمستان غيرقابل استفاده و در تابستان زبالهداني هستند، نقشي در بيشتر كردن تعداد يا بالا بردن كيفيت برنامههاي كوهنوردي نداشتهاند.
پناهگاهها، فقط عاملي براي مصنوعيكردن مسيرهاي كوهنوردي و پاتوقي براي كوهگَردانِ غالباً كمتجربه و بيتجهيزات يا شكارچيان و «گنجياب»ها هستند. در ايران، پناهگاه حتي نميتواند درآمدزايي داشته باشد و هزينه كردن براي آن هيچ توجيه اقتصادي ندارد.
ميتوان پرسيد «ايجاد زير ساخت» براي توسعه ورزش كوهنوردي كه به گفته رييس فدراسيون (مصاحبه با ميراث خبر17/5/85) با پناهگاهسازي حاصل ميشود، در كجاي اين معادله قرار دارد؟
حسين سلطانزاده