خبرگزاري ميراث فرهنگي ـ گروه گردشگري ورزشي ـ عباس محمدي ـ
به نيك و بد چنان سر كن كه بعد از مردنت عرفي
مسلمانت به زمزم شويد و هندو بسوزاند
حتي اگر كسي با تمام كارهاي آقاجاني مخالف بوده باشد و كار نامه او را يك سره مردود بداند، نميتواند از اينكه او از رياست فدراسيون كوهنوردي كنار رفته، خوشحال باشد. مگر آن كه (با پوزش از كساني كه به شوخي يا جدي در اين چند روز، اين واقعه را تبريك گفتهاند)، كمي سادهانديش باشد و البته آقاجاني هم نميتواند خيلي سرفراز باشد، چراكه به نسبت اين همه سال حضور در اين فدراسيون، كارنامه پركيفيتي از خود به جا نگذاشته است.
اگر مساله ما با يك مدير، مساله شخصي نباشد تا صرف عزل او موجب خوشحاليمان شود، بايد ببينيم كه كنار رفتن او با تاثير چه مولفههايي صورت گرفته و براي مثال آيا او در پي انتقادهايي كه بر شيوه مديريتاش وارد آمده، عزل شده؛ آيا خودش در پي بروز حادثهاي، متعهدانه استعفا داده؛ آيا قرار است مدير لايقتري به جاي او بنشيند؛ و يا ـ از همه بهتر ـ آيا در يك روند از پيش تعيين شده و دموكراتيك دوره مديريتاش به سرآمده، و اكنون مقام و تجربههاي خود را به ديگري تحويل ميدهد؟ در اين حالتها، جايي براي شادماني هست؛ اما اگر آن مدير، به حالت اعتراض، قهر كرده باشد و خودش درخواست معرفي جانشين كرده باشد (آنطور كه در «اعتماد ملي» 8/7/85 آمده) يا به دست رييس سازمان تربيت بدني و بدون هيچ توضيح به افكار عمومي، كنار گذاشته شده باشد (آنطور كه در سايت خبرگزاري فارس آمده) و يا مانند بسياري از ديگر عزل و نصبهاي رايج در اين كشور، عزل او تابع هيچ قانونمندي خاصي نباشد، چه جاي خوشحالي خواهد بود؟ آقاجاني ميرود و شخص ديگري ميآيد و در به همان پاشنه خواهد چرخيد. با اين تفاوت كه آقاجاني را جامعه كوهنوردي ميشناخت، و او هم تقريبا همه فعالان اين جماعت را ميشناخت و خود درگير كوهنوردي بود، اما در مورد شخصيت جديد، زماني دراز لازم است كه اين شناخت متقابل به دست آيد.
|
فدراسيون آقاجاني، در كارهاي داخلي بيشتر به دنبال راهانداختن كاروانهاي صعود «سراسري» (پرجمعيت) و در برنامههاي خارج از كشور، به دنبال زياد كردن تعداد صعود شدهها در چنته خود بود.
|
براي ما گويا چنين مقدر شده كه براي هر پستي ـ حتي لايههاي مياني مديريت ـ از دايره محدود مديران شناخته شده «خودي» رييسي انتخاب شود. يا حداكثر آن كه از بيرون دايره، يك نفر تغيير ماهيت دهد و ويژگيهايي خودي را (كه غالبا مشتمل بر مهارتهاي فني مورد نياز آن رشته نيست) به دست آورد و آنگاه به مقامي گمارده شود. چنين است كه طي سالهايي بس دراز، تغييري كيفي در شيوههاي اداره دستگاههاي دولتي و ارتقايي در ماهيت رشتههاي كاري آن دستگاهها نميبينيم؛ نه آنكه هيچ پيشرفتي نباشد، بلكه در مقايسه با آهنگ رشدي كه در ميانگين جهاني ميبينيم، ترقيهايمان چشمگير نيست.
در دوران طولاني رياست آقاجاني بر فدراسيون كوهنوردي هم تغييرهاي مثبت كيفي را نه در شيوه مديريت و نه در ماهيت كوهنوردي، شاهد نبودهايم. در اين دوران ـ كه به درازاي عمر يك نسل بوده است ـ تقريبا فقط افزايش كميتها را ديدهايم؛ زياد شدن تعداد هياتها و گروهاي كوهنوردي، افزايش شمار كلاسهاي كارآموزي و مربيگري، افزايش تعداد ديوارههاي مصنوعي، اضافه شدن شمار قلههاي شش و هفت و هشت هزار متري در كلكسيون صعود شدههامان و مانند اينها. حتي تغييرهاي كيفي بسيار كوچكي را هم شاهد بودهايم؛ از آن زمان كه آقاجاني را در سال 1363 در باشگاه استقلال (مراسم تاسيس گروه كوهنوردي تهران) ديديم و مطالبي كه او ميگفت، يكسره غيركوهنوردي ـ و حتي در مذمت كوهنوردان كه با شلوار كوتاه سنگنوردي ميكنند(!) بود ـ تا اين سالهاي اخير كه او را با شلوار سفيد و پيراهن آستين كوتاه و صورت آراسته در سالنهايي پر از جوانان سنگنورد شلواركپوش و ركابي به تن ميديديم، تغييراتي عميق رخ داد. يا از آن سالهاي دهه شصت كه مسئولان گروههاي كوهنوردي را براي آن در يك روز جمعه دربند يخچال با دختران مانتوپوش ديده شدهاند، احضار ميكرد تا سال 84 كه با خانمهايي كه در پوشش كوهنوردي چندان تفاوت ظاهري با زنان كوهنورد خارجي نداشتند، چندين هفته در منطقه اورست به سر برد، آقاجاني خيلي تغيير كرد. از اينها مهمتر: در شيوه اعزام تيمها به خارج از كشور، از آن سالهاي آخر دهه شصت و اوايل دهه هفتاد كه فدراسيون خودش عدهاي خاص را راهي ميكرد، تا اين چند دوره اخير كه جبر روزگار و انتقادهاي منتقدان؛ فراخوان همگاني و برگزاري آزمون و توجه به شايستگيهاي ورزشي را تا حد زيادي جايگزين روشهاي «گزينشي» آن دوران كرد، دگرگوني چشمگيري پيش آمد.
اما (و اين اما جاي تامل بسيار دارد) در اين همه سال ـ به تقريب: ربع قرن ـ تغييري در رابطه «آقابالاسرانه» فدراسيون كوهنوردي با جامعه كوهنوردي پديد نيامد. البته خود ميدانيم كه در جايي كه تمامي اركان سازمان تربيت بدني از بالا نصب ميشوند، توقع اين كه عموم كوهنوردان نقشي در تعيين سياستهاي فدراسيون داشته باشند، سادهلوحي است. آقاجاني نه ميتوانست و نه ميخواست كه تغييري در اين نامعادله بدهد و نه به سهم خود طرحي در اين زمينه ارايه داد. انتخابي شدن رييسان فدراسيونهاي ورزشي كه به خواست كميته جهاني المپيك، در ايران هم مورد پذيرش قرار گرفت و هيات وزيران اساسنامهاي براي آن تصويب كرد (9/3/1378)، مانند بسياري چيزهاي ديگر، در اينجا فقط در نام و ظاهر به نسخه اصلي خود شباهت داشت. دليل اين مدعا آن كه انتخابكنندگان، عمدتا همان زيردستان رييس فدراسيون (روساي هياتهاي ورزشي) و جمعي ديگر از دولتيها هستند. درپي همين شيوه «انتخاباتي» كه آقاجاني پس از يك دوره تقريبا شانزده ساله حضور انتصابي در فدراسيون كوهنوردي (در مقام رييس، نايبرييس و البته يك دوره چند ماهه غيبت در فاصله 72-69)، در نخستين جلسه مجمع عمومي فدراسيون كوهنوردي (24/10/79) با به دست آوردن 35 راي از 37 نفر افراد حاضر در مجمع، اين بار، رييس «انتخابي» فدراسيون شد تا براي چهار سال ديگر آن دستگاه را بچرخاند.
در دو سال گذشته، يكي دو بار قرار شد مجمع عمومي فدراسيون كوهنوردي برگزار شود كه نشد، و سرانجام با حكم عليآبادي رييس سازمان تربيت بدني، سرپرست جديدي براي فدراسيون معرفي شد. رفتن آقاجاني از فدراسيون، رفتن باشكوهي نيست؛ نه به خاطر دعواهاي سياسي گونهاي كه در همه پستهاي حتي فني اين مملكت هست، بلكه اساسا به دليل آنكه نگاه او به كوهنوردي، نگاه فني و فرهنگي نبود. آقاجاني تلاش مشخص و معناداري براي معرفي معيارهاي جهاني كه ارزشهاي كوهنوردي را عيار ميزنند، نكرد. نمونه آشكار اين كوتاهي را ميتوان در معرفي نكردن ارزش «صعود نو» در سنگنورديها، كارهاي زمستاني و كوهنوردي در كوههاي بلند جهان ديد؛ فدراسيون آقاجاني، در كارهاي داخلي بيشتر به دنبال راهانداختن كاروانهاي صعود «سراسري» (پرجمعيت) و در برنامههاي خارج از كشور، به دنبال زياد كردن تعداد صعود شدهها در چنته خود بود. اين فدراسيون، در كار نشر اصلا كارنامه درخور توجهي ندارد و نه تنها نشريه منظمي بيرون نميداد و تعداد بسيار كمي كتاب (فقط گزارشي و نه آموزشي) چاپ كرد، بلكه در رسانههاي عمومي هم جايگاهي براي كوهنوردي باز نكرد. در بحث حفاظت كوهها ـ كه بدون آن كوهنوردي معنا و زيبايي ندارد ـ اگرچه فدراسيون در سال 1367 روز پاكسازي كوهستان را اعلام كرد، اما اعلام اين روز را كمكم فراموش كرد، و كارهايش براي حفظ كوهها محدود شد به پاكسازيهايي در جبهه جنوبي دماوند و علم كوه. فدراسيون، نقش محسوسي در گسترش فرهنگ كوهنوردي مسئولانه نداشته و حتي با اجراي ساختوسازهايي در كوهستان (توچال، دماوند، علم كوه و ...) در شهري كردن كوهها سهيم بوده است.
|
در جايي كه تمامي اركان سازمان تربيت بدني از بالا نصب ميشوند، توقع اين كه عموم كوهنوردان نقشي در تعيين سياستهاي فدراسيون داشته باشند، سادهلوحي است.
|
اگرچه با ساختار كنوني، امكان مشاركت جامعه كوهنوردي كشور در انتخاب رييس فدراسيون بسيار ناچيز است، اما كوهنوردان ميتوانند با پيش گرفتن شيوههايي، در اصلاح اين سازوكار بكوشند. نخست اين كه پيشنهادهاي مشخصي براي باز كردن فضاي مجمع عمومي فدراسيون مطرح كنند. ديگر اينكه ميتوانند با تشكيل دادن يا تقويت كردن نهادهايي كه مطابق ماده پنج اساسنامه فدراسيونها در مجمع حق راي دارند، يعني: كانون داوران، كانون مربيان، اتحاديه باشگاهها و سازماني كه بتواند «سه نفر نماينده ورزشكاران» را معرفي کند (انجمن كوهنوردان يا ...) در ارتقاي مديريت دستگاه فعلا دولتي كوهنوردي مؤثرتر باشند.
اگر بخواهيم كه پيشرفت كوهنوردي كشور، فقط اضافه شدن تعداد صعودها نباشد، بلكه پيشرفتي كيفي و قابل طرح در جهان هم باشد، هر يك از ما بايد به سهم خود طرحي را دراندازيم و با پشتكار، اجراي آن را پي بگيريم. مديريت فدراسيون كوهنوردي در سالهاي گذشته با سوارشدن بر موج سليقههاي عاميانه كه در عبارتهايي مانند «فتح قلههاي بلند جهان»، «صعود سراسري» و «مدالآوري» تجلي مييافت، توانست تلقي نازلي از كوهنوردي را به جاي كوهنوردي فني به خورد افكار عمومي (و حتي افكار خواص، در سطح مديريت كلان ورزش) بدهد. آيا فعالان باشگاههاي كوهنوردي، مربيان مستقل، پيشكسوتان و ديگر قشرهاي جامعه كوهنوردي كشور ميتوانند الگويي ديگر ارايه دهند؟ مديريت پيشين فدراسيون، همچنين به جاي بسترسازي براي حركتهاي خلاقانه كوهنوردي و پشتيباني از سازمانهاي مردمي در اجراي صعودها، فدراسيون را بدل به باشگاهي براي كوهنوردي دولتي كرد؛ مديريت جديد چه خواهد كرد؟