خبرگزاري ميراثفرهنگي ـ گردشگري ـ عباس محمدي ـ ديدن دماوند از تهران، رويدادي است هيجانانگيز که بايد در اين شهر به دود نشسته ، قدر آن را دانست!
چهارشنبه 24 آبان از آن روزهاي اميدافزا بود که ميشد از ميدان آزادي، از پس "عمق ميدان" چند ده کيلومتري شهر، مخروط قشنگ دماوند را در شمال شرق و تمامي ستيغ بال گستر توچال را در سراسر شمال ، با پس زمينهاي از آبي آسمان و ابرهاي پنبهاي ديد.
هر اندازه که منظر دماوند با طاق و هلاليهاي برج آزادي متناسب مينمود، منار غول آساي "ميلاد" چونان خنجري بر دورنماي آسمان و سينه توچال سنگيني ميکرد؛ نمي دانم چرا هرچه به اين برج مينگرم در آن چيزي که بر دلم بنشيند، نمييابم....
اين پوش برفي که بر توچال مينشيند، چه حالي به شهر ميدهد! امسال نخستين پوش برف در روز بيستم مهر بر قله نشست ( که البته تا نزديکي ظهر بيشتر دوام نياورد )؛ سال پيش، نخستين برف در روز 15 مهر، در سال 83 در روز 25 مهر و در سال 82 در روز 12 مهر، برف به شکل يک پوش نازک بر اين کوه نشست.
بخشي از شعر شاعر کرد، شيرکو بي کس را به ياد ميآورم:
صبح به خير برف همراه
براي تنهايي من چه آورده اي؟