خبرگزاري ميراثفرهنگي ـ گردشگري ـ آنچه ميخوانيد جوابيه كميته روابط عمومي تيم نانگاپاربات در پاسخ به درج مطالب پيرامون حادثه نانگاپاربات واظهارات آقاي همايون نعمتي (پدر سامان نعمتي) در نشريات مختلف ازجمله خبرگزاري ايسناست كه در اختيار خبرگزاري ميراثفرهنگي قرار گرفته است.
سهند عقدايي: مسئول روابط عمومي تيم نخستين صعود ايراني نانگاپاربات
شرح حادثه
در روز 27/4/87 ساعت 00:30 بامداد از چادر هايمان در كمپ چهارم در ارتفاع 7400 متري به قصد صعود قله خارج شديم. شب قبل تنها سه ساعت خوابيده بوديم و بقيه زمان را صرف آب كردن برف و پر كردن قمقمههايمان براي فردا كرده بوديم.
مدت كوتاهي پس از حركت سامان را ديديم كه كوله پشتياش را زمين گذاشته در حال وارسي آن است. علت را از او پرسيديم گفت دارد كولهاش را مرتب ميكند. صعود را ادامه داديم تا اين كه با روشني صبح ديديم سامان كوله ندارد، علت را پرسيديم گفت وسايل اضافياش را زمين گذاشته است و مواد غذايياش را برداشته و لباسهايش را همه پوشيده است. با توجه به اين كه تا آن لحظه سامان اكثرا از همه عقب مانده بود با ديدن اين وضعيت حدس زديم كه سامان توان كافي براي صعود ندارد اما ميخواهد اين قضيه را از بقيه پنهان كند.
در ساعت 10 صبح، در ارتفاع 7600متري فاصله سامان بيشتر شده بود. ايستاديم و از او احوالش را پرسيديم. گفت: خوب است و فقط كمي كندتر ميآيد. گفتيم كه بهترست برگردد. مخالفت كرد. دو نفر از بچهها ( احسان پرتوي و كاظم فريديان ) حاضر شدند از صعود انصراف دهند و با او برگردند. گفت كه اگر ايشان هم برگردند او باز نخواهد گشت. سرپرست تيم خانم اسفندياري و سرپرست فني تيم آقاي فريديان آمرانه به او گفتند كه بايد برگردد و در حضور همه كار به داد و فرياد رسيد. نهايتا سامان مجاب شد كه برگردد و با توجه به اينكه هوا خوب بود و مسير پشت سر هم برفكوبي شده بود و آسان بود و اينكه وقت كافي براي بازگشتش بود گفت نيازي به همراهي ندارد. تيم از او جدا شد پس از 200 متر صعود كه چند ساعت ساعت طول كشيد متوجه شديم که سامان برخلاف قولي که داده بود دارد آرام آرام به صعود ادمه ميدهد. بين ساعت ../16 تا ../17 همه اعضا به قله رسيدند و بلافاصله فرود آغاز شد. در راه برگشت، سامان را در پايين دست ديديم که در امتداد ما شروع كرده بود به پايين رفتن. تا حدود 100متري او رسيديم. سامان با سرعت زياد در حال حركت بود. دستي برايش تكان داديم و او هم در جوابمان دست تكان داد. همه چيز عادي بود. با توجه به اينكه هوا داشت تاريك ميشد توقف كرديم تا دو نفر از اعضا كه در بازگشت عقب مانده برسند و بعد برويم نزد سامان و به اتفاق برگرديم. وقتي همه رسيدند و فرود را آغاز كرديم اما کمي بعد ديگر اثري از سامان نبود و تنها رد پاهايي روي برف بود كه آن رادنبال كرديم و نهايتا رد پاها با رسيدن به يك نوار صخره اي تمام شد و ديگر معلوم نبود ادامه آن به كجا رفته است.
شب بود و تا آن لحظه اعضا بالغ بر 20 ساعت مدام فعاليت كرده بودند و خسته بودند و كوچكترين اهمالي ميتوانست به حادثه براي هريك از افراد منجر شود. فرود را پيگرفتيم و بعد بوران شد و چند ساعت در بوران گير افتاديم و نميتوانستيم چادرهاي كمپ چهار را پيدا كنيم. نهايتا ساعت چهار صبح پس از 28 ساعت فعاليت مداوم و بدون استراحت به كمپ چهار رسيديم و در نهايت تاسف ديديم كه اثري از سامان نيست.
سه ساعت خوابيديم و با كمپ اصلي تماس گرفتيم. گفتند جبهه هواي نامساعدي در راه است و اگر سريعا خود راپايين نرسانيد درآن گرفتار ميشويد و همه شما پنج نفر ازبين ميرويد. سه سال قبل چنين اتفاقي براي زنده ياد داوود خادم دركمپ چهار قله 8611 متري K2 پيش آمد و او و يکي ديگر از همنوردانش براي كوهنوردي كه در آن ارتفاع گم شده بود توقف كردند و هشدارهاي هواشناسي را جدي نگرفتند و حاصل آن شد كه علاوه بر فرد نخست، آن دو نفر هم در آن كولاك از بين رفتند.
يك چادر با تمام امكانات و بيسيم براي سامان جا گذاشتيم و خودمان عازم پايين شديم و البته براي امداد احتمالي به سامان تقاضاي هليكوپتر كرديم. اما در روزهاي بعد همان طور كه پيشبيني شده بود هوا آن قدر بد بود كه هليكوپتر نتوانست پرواز كند و فقط يك بار توانست تا كمپ اصلي به ارتفاع 4200 متر بيايد و بعد برگردد.
در شب بعد از حادثه، افسر رابط تيم و تعدادي از کوهنوردان از كمپ اصلي نور چراغ سامان را براي لحظاتي كه هوا باز شده بود در ارتفاعات 7600 متري ديدند و اين نشان ميداد كه او توان خوبي داشته كه توانسته دو شب خودش را بدون سرپناه در آن ارتفاع زنده نگاه دارد و معلوم بود كه سامان ارتفاع زده نشده است چرا كه در اين صورت همان شب اول فوت ميكرد و تا صبح دوام نميآورد.
امداد:
از وقتي كه حادثه پيش آمد ما به كمپ اصلي اطلاع داديم و خواستيم هليكوپتر آماده باشد تا در صورت به دست آوردن هر اطلاعاتي پرواز كند. پس از اين كه روز 30/4/ 87 به كمپ اصلي رسيديم باز پروژه امداد را ادامه داديم تا اينكه بعد از يك هفته از حادثه، در تاريخ 3/5/87 كميته بحران كه مركزش در تهران بود با حضور نمايندگان فدراسيون كوهنوردي، هيات كوهنوردي استان تهران، خانواده سامان نعمتي، باشگاه دماوند و ... تشكيل شد و به اتفاق آرا راي دادند كه به لحاظ اينكه امكان زنده ماندن كسي در ارتفاعات بالاي 7000 متر بيش از دو سه روز وجود ندارد سامان قطعا فوت كرده و پروژه امداد بايد متوقف شود چرا كه رفتن هركسي به آن ارتفاع براي امداد ميتواند به بروز حادثه ديگري منجر شود. اين راي به ما ابلاغ شد و ما پروژه امداد را متوقف كرديم.
علت حادثه:
علت حادثه تمرد دوست و همنورد عزيزمان سامان نعمتي از دستور سرپرست بود. در لحظهاي كه تيم از او جدا شد او در وضعيت جسماني خوبي بود و فقط توان صعود نداشت و اگر در آن زمان طبق قولي كه داده بودبر ميگشت 3- 4 ساعت بعد به كمپ چهار ميرسيد. مسير پشت سر راحت بود و تيم درحين صعود آن را برفكوبي كرده بود. سامان برخلاف گفتهاش و برخلاف دستور سرپرست به خاطر شوق زيادي که براي صعود به قله داشت عملي ديگر انجام داد و در نهايت نيز وقتي تيم در بازگشت به او نزديك شد باز به ديگر افراد نپيوست و عمدا يا سهوا از مسير اصلي خارج شد.
به گمان ما که با او بوديم تنها شاهدان مساله، اينکه اگر تيم يكي از دو بيسيم راديويي را که در صعود با خود به همراه داشت در اختيار او قرار ميداد در كليت مساله تفاوتي ايجاد نميكرد. چون سامان به عمد از دستور مستقيم و حضوري سرپرست سرپيچي كرد و همراه داشتن بيسيم قطعا نميتوانست در هنگام عدم حضور تيم او را از تمرد باز دارد. او به تصميم خود عملي انجام داد كه خطر بسياري داشت و نهايتا هم به فوتش منجر شد.
پاسخ به برخي ادعاهاي آقاي همايون نعمتي(پدر سامان)
آقاي همايون نعمتي گفته است كه دو روز پس از حادثه به در خواست سرپرست تيم، امداد متوقف شده است. ما تصوير گزارش شركت ATP پاكستان را كه به فدراسيون كوهنوردي داده است را در اختيار مطبوعات ميگذاريم. درآن گزارش كه در تاريخ 3/5/87 ارسال شده است، قيد شده كه هر روز بيش از صد تماس از كمپ اصلي با ما ميگيرند و تقاضاي هليكوپتر ميكنند. افراد تيم ايراني هر چه توانشان بوده انجام دادهاند و به ايشان نميشود هيچ خردهاي گرفت.
آقاي همايون نعمتي در گفت و گو با ايسنا گفته است كه هليكوپتر نه براي امداد پسرم كه براي آوردن اعضاي تيم از كمپ دوم به پايين رفته و بعدا ايشان فاكتورش را به اسم سامان زدهاند.
در روزي كه ميخواستيم هليكوپتر را بفرستيم، آقاي نعمتي در تهران با چند مليون تومان، به باشگاه دماوند كه برگزار كننده اين صعود بود، ميرود تا براي پرواز هزينه شود. اما مديران باشگاه از او پولي نميگيرند و ميگويند ما آن قدر در پاكستان اعتبار داريم كه به ضمانت کلامي ما ما هليكوپتر را بفرستند و مسائل مالي را بعدا رسيدگي ميكنيم و اكنون شما در تامين هزينه نباشيد. در نامه شرکت ATP همه چيز مشخص است و طبق گزارشات مامور دولت پاكستان درمنطقه معلوم است كه آيا ما با پاي خودمان پايين آمديم يا با هليكوپتر. به نظر ما حالا كه فاكتور 10500 دلاري شركت ATP پاكستان براي هليكوپترها آمده است آقاي نعمتي به اين نتيجه جديد رسيدهاندكه اصلا پرواز هليكوپتر براي امداد نبوده است. البته ما آن روز که هليکوپتر را فرستاديم به اميد ايشان نبود که بدون هر گونه محاسبهاي فقط براي نجات احتمالي جان دوستمان سامان بود و اکنون هم داريم تلاش ميکنيم که به همت عالي تمام دوستان اين هزينه را تامين کنيم.
آقاي همايون نعمتي گفته است كه تيم پزشك نداشته است :
اين نداشتن پزشک همراه، مسالهاي بود که از قبل صعود و در نشستي خبري به اطلاع همه رسيده بود و شما که به چنين مسالهاي انتقاد داشتيد چرا قبل از صعود براي شرکت سامان در برنامه رضايت محضري داديد. البته براي اطلاع مجدد شما ميگوييم که همه افراد آزمايشهاي تخصصي را قبل از صعود در ايران انجام داده بودند و صحت مزاجشان توسط پزشك تاييد شده بود؛ همچنين همگي دوره پزشكي كوهستان را ديده بوديم و خانم اسفندياري كه در زمينههاي بيمارستاني و درماني تحصيل کرده و کار ميکند وظيفه امور پزشكي تيم را برعهده داشت.
صعود ما از دشوارترين صعودهاي تاريخ هيماليانوردي ايران بوده است. ما نه از باربران ارتفاع استفاده كرديم، نه اكسيژن مصنوعي داشتيم و نه اينكه افراد زيادي درمنطقه بودند كه بتوانيم به هنگام حادثه روي آنها حساب كنيم و همه افراد هم پيش از برنامه اين را ميدانستند و به ميل خود آمده بودند و خود را براي مواجهه با اين مشكلات آماده كرده بودند.
همچنين همگي ما به اتفاق پدران و همسرانمان همچون سامان و پدرش قبل از صعود به محضر اسناد رسمي رفتيم و تعهد محضري دادند كه از خطرات برنامه مطلعيم و مسووليت همه حوادث احتمالي را ميپذيريم(كپي آن قابل ارائه است) و لذا ايرادهايي که امروز آقاي نعمتي به شکل و طرح برنامه ميگيرند که اساسا پيش از سفر نيز بر ايشان معلوم بوده است چندان موجه به نظر نميآيد.
آقاي همايون نعمتي معترض شدهاند كه چرا از سوي تيم گفته شده است ايشان ( سامان نعمتي)فوتكردهاند.
نميدانم واقعا ايشان در مورد سرنوشت دردناک فرزندشان چه فکري ميکنند. اما در پاكستان، وقتي که ما به دنبال تشريفات قانوني فوت بوديم سفارت ايران از ما خواست كه براي صدور گواهي فوت تاريخي مشخص را اعلام كنيم. ما گفتيم كه ايشان در ارتفاعات گم شدهاند ولي بنا بر منطق و شواهد فوت كردهاند. سفارت گفت که بايد تاريخ مشخصي اعلام شود. ما گفتيم تاريخ 3/5/87 كه از طرف كميته بحران درتهران و با حضور خانواده نعمتي زمان پايان پروژه امداد اعلام شده بود به عنوان تاريخ قراردادي فوت سامان نعمتي تلقي شود که امروز اصل پذيرش فوت سامان از جانب ما محل اعتراض آقاي همايون نعمتي است.
البته تمام اعضاي تيم قبل از رفتن هر کدام به مبلغ بيست مليون تومان بيمه عمر شدند و پس از بازگشت در کمتر از يك هفته آقاي نعمتي مدارك بيمه عمر سامان را از باشگاه دماوند گرفت تا براي دريافت ديه فوت فرزند خود اقدام كند که اين امر ظاهرا تاييد کننده همان نظري است که ما بعد از روزها از گم شدن سامان در ارتفاع 7600 متري داشتيم و براي تسهيل امور اداري و وراثتي بازماندگانش در پاکستان انجام داديم.