خبرگزاري ميراث فرهنگي ـ گردشگري ـ مقدمه بدون شک، ورزشهاي مختلفي در عهد باستان در ايران وجود داشته، ولي نشانهاي از وضعيت زورخانه در آن دوران موجود نيست. از شواهد برميآيد که ايرانيان قبل از اسلام هم محل و مکاني براي ورزشهاي غيرصحرايي خود داشتهاند، اما دوران صفويه را ميتوان دوره رشد و شکوفايي ورزش و خصوصاً ورزش باستاني دانست. در اين دوره هم زمان با شکوفايي در ساير بخشهاي کشور ورزش نيز رشد فراوان کرد و زورخانههاي فراوني در نقاط مختلف کشور احداث شد.
لازم به يادآوري است که نام زورخانه، در طي تاريخ تغييرات زيادي يافته است و از هنگام حمله اعراب تا دوره صفويه بهترتيب به نامهاي خانه، لنگرگاه، عبادتخانه و ورزشخانه خوانده ميشده است.قدمت ورزشي که امروزه به آن ورزش زورخانهاي ميگويند، تقريباً به اوايل قرن هفتم هجري باز ميگردد. در اين قرن، کشتي گرفتن در حضور «اوکتاي قاآن» مرسوم شده و پهلوانان بزرگي در اين دوران سربرآوردند.
تاريخچه زورخانه در ايران
اگر چه در دوران پيش از اسلام، اثر روشني از زورخانه در ايران وجود ندارد، ولي بر اساس پارهاي شباهتهاي موجود ميان معابد و آيين مهرپرستي يا ميتراييسم با بناهاي زورخانه و آييننامههاي آن و همچنين با استناد به پارهاي از نوشتههاي مؤلفان قرون اوليه اسلامي که نزديکتر به آن زمان بودهاند، ميتوان گفت که احتمالاً در دوران قبل از اسلام نيز جايگاهي براي پرورش تن و روان وجود داشته است.
چنانکه از اشعار تاريخي شاهنامه فردوسي برميآيد، در آغاز دوره ساسانيان جوانان در مکانهاي مخصوصي زير نظر پهلوانان آموزش پهلواني ميديدند و همچنين در باب 44 «مينو خرد پهلوي» به همگان سفارش شده است تا خود را به جامه اطمينان و اعتماد به نفس (يعني پوشيدن شلوار کشتي) و دانش بيارايند و سپر راستي در دست گيرند و با گرز شکرگزاري و کمان آمادگي با آنچه که مظهر اهريمني است بجنگند. چنانکه پيداست سنگ، ميل و کباده از ابزارهاي اصلي ورزش زورخانه، ميتوانند ارتباطي نزديک با آن سه ابزار جنگ و همچنين ورزش کشتي يا زورخانهاي با دستور کتاب «مينو خرد پهلوي» از عهد باستان داشته باشند.
تحليل افسانههاي کهن پهلواني در اوستا، شاهنامه فردوسي يا متوني چون گرشاسبنامه و داستان سمک عيار، وجوه مشترک بسياري را با سنن و آداب پهلواني نشان ميدهند.
با مطالعه «مثنوي» و نوشته «شاردن» و ديگران چنين ميتوان استنباط کرد که زورخانه همراه و همپاي دوره اوج مذهب تشيّع، در دوره صفويه به بلندترين مرتبه کمال خود رسيده است.
در عصر سلاطين صفوي ورزش زورخانهاي ترقي بسيار کرد و پادشاهان اين سلسله دگرگونيهاي زيادي در ورزش زورخانهاي بهوجود آوردند و ورزش امروز زورخانه، با اندکي تغيير، همان است که در عصر صفويه بوده است. به گونهاي که طهماسب اول در دربار خود پهلوانان فراواني داشت. همچنين شاه عباس بزرگ و جانشينانش تا زمان شاه سلطان حسين پيوسته مشوق بزرگي براي پيشرفت ورزش و انجام مسابقات ورزشي، خاصه کشتي بودهاند.
با آغاز حکومت شاه سلطان حسين و اغتشاش در اوضاع مملکت، ورزش باستاني نيز راه انحطاط پيش گرفت و اين ورزش دوران رکود و انحطاط خود را آغاز کرد.
آنچه در دوره صفويه بسيار حائز توجه و اهميت است تأثير تشيّع بر زورخانهها است. تشيّع نهتنها بر نوع معماري و آذينبندي اماکن اسلامي همچون مساجد تأثير گذاشته است، بلکه زورخانه در نظر ورزشکار مؤمن، جاي نيکان و پاکان و مکتب فتوت و جوانمردي است.
به جرأت ميتوان گفت حرمت و اعتبار ساختمان زورخانه منتج از تأثير مستقيم تشيّع است، و اهل زورخانه از سرسپردگان حضرت حق و اوليا و ائمه اطهار (ع) هستند.
در دوران قاجاريه نيز با توجه به ثبات سياسي و اجتماعي که از حکومت آقامحمدخان قاجار آغاز شد، همچنين علاقه وافري که پادشاهان اين سلسله به ورزش کشتي داشتند، زورخانهها، رونق داشتند و به آنها بها داده ميشد.
از پادشاهان قاجار، ميتوان ناصرالدين شاه را زندهکننده ورزش باستاني، خاصه کشتي در ايران دانست. زيرا اين پادشاه از هيچ کاري براي تشويق و ترغيب ورزشکاران به ورزش کوتاهي نميکرد و طي پنجاه سال سلطنت خود موجب پيدايش پهلوانان و قهرمانان بزرگي شد که تاريخ ايران مانند آنها را کمتر بهخود ديده است.
در اين دوران وزرا، حکما و بزرگان به تقليد از شاه هر يک براي خود زورخانهاي تأسيس کردند که معمولاً محل آن در منزل و سراي ايشان بود و به آن زورخانه «سراخانهاي» اطلاق ميشد. در هر يک از اين زورخانهها پهلواني برگزيده ميشد و داشتن زورخانه و پهلوان جزء تشکيلات و تشريفات اشراف شده بود.
در دوران قاجار، رسم کشتي گرفتن در مقابل پادشاه مجدداً رايج شده و معمولاً براي انتخاب پهلوان پايتخت، کشتي در مقابل وي انجام ميشد و بازوبند پهلواني را پادشاه اهدا ميکرد.
موقعيت پهلوانان در جامعه تا آنجا ارتقاء يافت که پيش از وقوع انقلاب مشروطه با توجه به عدم وجود يك سازمان اجتماعي منسجم براي رسيدگي به دعاوي و اختلافات مردم و به دليل شهرت و احترامي كه پهلوانان در بين مردم داشتند، در بسياري موارد رفع اختلافات، تجاوزات و حفظ حدود حقوق افراد بهعهده پهلوانان قرار گرفته بود.
با مرگ ناصرالدينشاه، قهرمانان و پهلوانان از پايتخت متفرق شدند و زورخانهها ديگر رونق سابق را نداشتند. در اواخر دوره قاجاريه، زورخانه بر اثر تحولات اقتصادي و اجتماعي تقريباً پاي به مرحله انحطاط نهاد، چرا كه در اين دوره، اعيان و اشراف، بزرگان، مالكان و خوانين ايلات كه در شهرها بهسر ميبردند، رفتهرفته منزلت اجتماعي خود را حداقل در شهرهاي بزرگ از دست دادند و جاي آنان را شهرنشينان (تجّار و كسبه) گرفتند.
بعدها و با آغاز سلطنت پهلوي به دستور رضاشاه، انجمني به نام انجمن تربيت بدني تشكيل شد. با استناد به تشكيل اين انجمن، ورزش باستاني تنها ورزش ايران محسوب شده و ساير ورزشها بعدها در كشور رواج يافت. با رواج ساير ورزشها كه عمدتاً از كشورهاي غربي تقليد شدند، زوال و انحطاط ورزش باستاني بهتدريج آغاز شد. پهلوانان نامدار جاي خود را به گروهي اوباش كه عنوان جاهل را يدك ميكشيدند، دادند و در مواقعي با اعمال ضد ارزش اجتماعي خود باعث ناامني و بدنامي ورزش پهلواني شدند.
در سال 1357در نخستين روزهاي پس از پيروزي انقلاب، فدراسيون ورزشهاي باستاني و كشتي پهلواني، تأسيس شد.
ورزش باستاني، ورزش مقدس ايرانيان
ورزش باستاني ايران كه آن را به نام ورزش زورخانهاي هم ميشناسيم، علاوه بر اينكه فعاليتي جهت نيرومندسازي عضلات و آمادگي جسماني است، به مثابه فعاليتي روحي و معنوي نيز قلمداد ميشود و از تقدس قابل توجهي برخوردار است.
ارتباط ميان تعليم جسماني همراه با تزكيه نفس را در گفتههاي زير مييابيم:
گزنفون مينويسد: «ايرانيان اقسام دانستنيهاي ورزشي را فرا ميگرفتند و چون تمام اين مراحل را ميگذراندند به خصال پهلواني متمايز ميگشتند و آنان را گُردَک يعني جوان گُرد ميناميدند....»
پروفسور آدولف راپ، نيز در کتاب خود موسوم به «مذهب و مراسم ايرانيان باستان» مينويسد: «چيزي که در دوره باستان بيش از هر چيز جالب توجه است و روح معنوي ايرانيان را در زندگاني اجتماعي آنان مجسم مينمايد، روش آموزش و پرورش آنهاست. اين آموزش و پرورش از کودکي در روح جوانان، منشأ احساسات کردار نيک گرديده، ايشان را در هرکار به شاهراه راستي و ترقي راهنمايي مينمود و از ابتدا چنان از نظر رواني و بدني آنان را مهيّاي کار ميساخت و جامعه صحيح و سالمي تربيت ميکرد که افراد آن در آتيه به آساني ميتوانستند منشأ خدمات شايان شده و وظايف خود را در قبال وطن و ملت خود انجام دهند.
اين روش آموزش و پرورش معنوي و بدني که از عصر مادها تا زمان شاهنشاهي هخامنشيان در «پاسارگاد»، در دربار ايران برقرار بود، در تمام ممالک شرقي نظير آن ديده نشده بود و به طوري توجه يونانيان به آن جلب شد، که از زمان هرودوت به بعد اين روش تعليم و تربيت را از ايرانيان فرا گرفته در يونان رواج دادند».
مراسم ورزش زورخانهاي
مراسم ورزش زورخانه گروهي است. پيش از آغاز مراسم، ورزشکاري که دوست دارد ميتواند به تنهايي در جاسنگي يا در «سفره» سنگ بگيرد. براي سنگگيري، ورزشکار به پشت ميخوابد و با سنگ که ابزاري چوبين و شبيه سپرهاي جنگي قديمي است ورزش ميکند.
ضربگيري مرشد هنگامي آغاز ميشود که گروه ورزشکاران در گود جا ميگيرند و مياندار به ميان گود ميآيد.
ورزش با شنا آغاز ميگردد. در شنا مياندار تخته را در ميانه گود ميگذارد و ديگر ورزشکاران گرد او تختههاي خود را به زمين ميگذارند و گوش به ضرب مرشد ميسپارند، و هر چند بار که مياندار شنا برود از او پيروي ميکنند.
دومين مرحله ورزش ميلگيري است. ميل ابزاري است چوبين به شکل گرز و به وزن حدوداً 5 تا 10 کيلو يا بيشتر، که پهلوانِ مياندار بر سر ميگيرد و به دور شانه ميچرخاند. ورزشکاران ديگر هم به ضرب مرشد از پهلوان مياندار پيروي ميکنند.
مرحله سوم، پا زدن است. پا زدن گروهي است. هر طور مياندار پا زد ديگران از او پيروي ميکنند.
مرحله چهارم، چرخ زدن است. برخلاف شنا و ميل و پا، چرخ زدن ورزشي تک نفره است. در اين ورزش مياندار به «کنار» ميرود، آنان که اهل چرخ هستند به نوبت به «ميان» ميآيند و با ضرب مرشد چرخ ميزنند. چرخ زدن با کوچکتر آغاز ميشود و با بزرگترين پيشکسوت به پايان ميرسد.
مرحله پنجم، دعا است که مياندار يا پيشکسوتي اهل دعا براي ورزشکاران در گود، براي جمعيت بالاي گود و براي غايبان دعا ميکند و به بدکاران نفرين ميفرستد. ديگران دعاي او را «آمين»، و نفرين او را «بيش باد» ميگويند.
پس از دعا، مراسم ورزش از رسميت ميافتد و هر کس بخواهد کباده ميگيرد. اگر کبادهگير ورزشکار مهمي باشد مرشد در کبادهاش ميخواند. کباده ورزشکار مهمتر را مرشد ميشمرد. ورزشکار عادي در همهمه پايان مراسم و در سر و صداي لباس پوشيدن و خوردن چاي و قند داغ کباده ميزند و خود يا دوستي کباده را ميشمارد.
در طول مراسم ورزش ـ از زماني که مياندار تخته را در ميانه گود ميگذارد تا پايان ورزش- مرشد ضرب ميگيرد. فقط در دعاي پاياني و فاصله بين ورزشهاست که مرشد از ضرب زدن ميايستد.
در دوره سنتي در پايان ورزش، آن که مياندار بود، دست کشتي دراز ميکرد تا اگر کسي مدعي بود براي کشتي پيش بيايد. اگر کسي پيش نميآمد، بين نوچهها کشتي ميانداختند. در هر صورت، کشتيهاي پيشبيني شده و نشده، همه، در پايان اين مراسم و در گود اتفاق ميافتاد و ورزش مقدمهاي بود براي کشتي. اما امروه کل ورزش پهلواني در همين مراسم ورزشي که شرح داده شد، و با دعا به پايان ميرسد.
آداب و رسوم
در زورخانه انتظار ميرود رفتار ورزشکاران باستاني مبتني بر اصول آيين فتوت و از روي گذشت، فروتني، پرهيزگاري، عدالت، صفا و ادب باشد. بنا به قول مشهور، زورخانه جاي پاکان و نيکان و جوانمردان است.
خانه ورزش ما جاي هوسناکان نيست جاي پاکان بود اين منزل ناپاکان نيست
بدين جهت ورزش باستاني بر خلاف ورزشهاي ديگر داراي آداب و رسومي است که هر ورزشکار وظيفه دارد از لحظه ورود به زورخانه تا هنگام خروج در چهارچوب اصول و مقررات آن عمل کند. برخي از آداب و رسوم زورخانه به قرار زير است:
1- مبادرت به ورزش از سحرگاه تا کمي پس از برآمدن آفتاب از رسوم ديرين زورخانه است.
«گزنفون» و «استرابون» هر دو سحرخيزي جوانان و بزرگسالان عهد هخامنشي را براي ورزش تصريح کرده و نوشتهاند: «... با صداي شيپور حاضرباش پيش از طلوع آفتاب، بيدار و همه در يک نقطه معين اجتماع ميکردند. سپس جوانان به گروههاي پنجاه نفري تقسيم ميشدند و هر گروه به همراه فرمانده خود در طول مسافتي حدود 40 استاد (هر استاد 180 متر) يعني بيش از هفت کيلومتر ميدويدند».
رسم ورزش فقط منحصراً يکبار در طول صبح يعني از سحرگاه تا کمي پس از برآمدن آفتاب تا پيش از دوره پهلوان اکبر خراساني در زمان ناصرالدين شاه قاجار معمول بود. اما اين پهلوان بدعتي گذاشت و ورزش شبانه را هم متداول کرد. اين سنتشکني با مخالفت شديد پيران زورخانه از جمله کساني مثل پهلوان يزدي بزرگ روبهرو شد. ولي پهلوان اکبر خراساني با نفوذ فوقالعاده و طرفداران زياد خود از ميدان در نرفت و ايستاد و کار خود را از پيش برد. همين بدعت سبب شد که رسم ورزش در صبح زود بياعتبار گردد.
اين استكه، در اين زمان، ورزش در صبح دير در تعداد کمي و هنگام شب در تمام زورخانهها به عمل ميآيد. زيرا الزام فعاليتهاي شديد انساني در جوامع شهري در حال پيشرفت ديگر فرصتي براي ورزش صبح باقي نگذاشته و غير از زورخانههاي بازار، زورخانهها در شهرها عموماً جز صبح روز جمعه فعاليتي ندارند.
2- هر کس وارد زورخانه ميشود بايد سر فرود آورده و اظهار فروتني کند. زورخانههاي قديم که هنوز بعضي از آنها وجود دارند براي اعمال اين امر داراي در ورودي بسيار کوتاه هستند، تا هر کس در هر مقامي هنگام ورود مجبور به سر خم کردن شده و به اين طريق در مدتي که در زورخانه است فروتني را از ياد نبرد.
3- ورودکنندگان در صورتي که بيش از يک نفر باشند، بايد با تعارف و احترام يکديگر را به تقدم بر خود به داخل زورخانه دعوت نمايند. معمولاً در اين مواقع حدود يک دقيقه جلو در زورخانه تعارف به عمل ميآيد. هر کس سعي ميکند ديگري را به جلو کشيده و خود از عقب او قرار بگيرد. ولي عليرغم اين تعارفات مطابق سنت هر کس سالمندتر و پيشکسوتتر باشد نسبت به ديگري حق تقدم مييابد و هيچگاه کسي اين رسم را ناديده نميگيرد.
4- مرشد زورخانه وظيفه دارد براي هر کس که به زورخانه وارد و يا از آن خارج ميشود با در نظر گرفتن مرتبه و سابقه کسوت ورزشي او، تشريفاتي بدين شرح به عمل آورد:
اگر تازهکار و يا غير ورزشکار باشد، فقط ميگويد: «خوش آمدي».
اگر سابقهدار و ساخته باشد پس از گفتن: «خوش آمدي»، از حضار طلب ميکند که براي ورود او صلوات بفرستند.
اگر پيشکسوت باشد ميگويد: «صفاي قدمت» و پس از طلب صلوات از حضار، براي او با هر دو دست به طبل زده و يک رگبار ضرب ميگيرد.
اگر پهلوان باشد علاوه بر اداي تشريفات پيشکسوت، زنگ را هم به احترام او به صدا در ميآورد.
گاه مرشد هنگام ورود پهلوان صاحب زنگ و يا مهمان بسيار عزيزي و يا شخص عالي مقامي پس از اداي تشريفات اوليه چنين اشعاري به عنوان خوشآمد گويي ميخواند:
«اي بلبل به فضاي گلستان خوش آمدي اي شه به خانقاه فقيران خوش آمدي
من خاک پاي مرد ببوسم به جان و دل اي مايه صفاي دليران خوش آمدي»
5- بزرگترين شخص پس از ورود در بلند ارجترين جاي دور بيرون گود مينشيند. در قديم اين جا کنار سردم، پهلوي کهنهسوار و يا مرشد بود و اکنون برابر در ورودي يا روبه سردم است.
6- مشتمالچي يا خادم زورخانه موظف است به محض نشستن ورزشکار، زود نزد او شتافته لنگ چندلا شدهيي را به نشانه دعوت به برهنه شدن در کنارش بگذارد (تعارف لنگ). در موقع جشن و گلريزان، در صورت امکان، تنبان کشي ميدهد.
7- ورزشکار در قيام به عزم برهنه شدن از بزرگتر حاضر رخصت ميطلبد، اگر ورزشکار تازهکار و حتي پيشکسوت بيادعا باشد، حتماً بايد دامن لنگ را از وسط دو پا بالا کشيده و جلو آن را به زير کمر استوار کند. اگر پهلوان و پيشکسوت صاحب ادعا باشد، دامن لنگ را بالا نکشيده و رها و افتاده ميگذارد.
8- به محض ورود به گود بايد خم شد و انگشتان دست راست خود را به رسم قدمبوسي پورياي ولي و احترام به ساحت زورخانه به زمين زده و برداشته روي لب گذاشته ببوسد. در قديم بعضي به زانو افتاده در حال سجده به کف گود بوسه ميزدند.
9- هنگام ورزش حتماً بايد يک نفر وسط گود ايستاده به عنوان مياندار، ديگران را به آهنگ ضرب مرشد رهبري کند تا همه حرکات خود را با حرکات او تطبيق داده و آنان که مبتدي هستند، حرکات او را تقليد کرده بياموزند. آن کس که مياندار است بايد سابقهدارترين ورزشکاران حاضر باشد.
10- هر قسمت از گود در جاي خود مرتبهيي دارد و هر کس بايد در مرتبه خود بايستد. مياندار رو به مرشد در وسط، دومين مرتبه بعد از مياندار روبهروي مياندار و زير سردم ايستادن است. در اينجا در درجه اول سادات و سپس از سابقهدارترين تا تازهکارترين به ترتيب الاهم فيالاهم زيردست يکديگر قرار ميگيرند.
11- ورزش در گود با لباس، زشت و ناپسند شناخته ميشده و بر اصل آيين فتيان ممنوع است. ورزشکار فقط بايد زير شلوار خود را به پا داشته و لنگي بر روي آن ببندد. در صورت سرد بودن هوا ميتواند با پيراهن وارد گود شده، بعد از قدري ورزش و گرم شدن بدن، پيراهن را هم از تن بيرون کند.
12- ورزش پهلواني براي جواناني که موي به صورتشان نرسته ممنوع دانسته شده، در قديم که ريش نشانه اين حد بود، ميگفتند بايد آنقدر باشد که شانه در آن گير کند.
13- رسم است ورزشکاران به تخته شنا و قبضه زنجير کباده قبل از به کار گرفتن، بوسه ميزنند.
14- مياندار قبل از وسط گود ايستادن بايد از بزرگترين شخص حاضر در زورخانه و از مرشد يا حضار رخصت طلبد. سپس به يک يک ورزشکاران سابقهدار براي ميانداري تعارف و بفرما بزند.
15- شوخي، ناسزاگويي، سبکسري، خنده، به صداي بلند، غيبت، مست بودن، و سيگار کشيدن در زورخانه ممنوع است.
16- برداشتن تخته شنا و برداشتن ميل و بر جاي برگرداندن آنها، پس از هر دور ورزش به ترتيب از بزرگترين شروع و به کوچکترين پايان ميگيرد. به استثناي کباده که مثل چرخ از کوچکتر به بزرگتر است.
17- همه بايد از بزرگتر اگر مياندار باشد و اگر پهلوان حاضر و يا مرشد، حرف شنوي داشته و از دستورات او پيروي کنند.
18- هر کس اگر که در گود باشد و يا بيرون از گود، بايد چون بزرگتري از راه رسيد، جاي خود را به او بدهد.
19- هنگام ورزش دسته جمعي، ميل گرفتن و شناي انفرادي با لباس بيرون از گود ممنوع است. مگر براي ورزشکاران پيشکسوت که آنها نيز بايد در حال ورزش يقه پيراهن خود را باز کنند.
20- پيش از شروع يا پس از خاتمه ورزش اگر کسي خواست انفرادي ورزش کند، بايد از بزرگتر حاضر و يامرشد اجازه خواسته و بگويد «رخصت»، که در جواب خواهند گفت: «فرصت».
21- هر کس وارد زورخانه، به خصوص وارد گود که ميشود بايد هم طهارت داشته و هم از نظر شرعي نجس و ناپاک نباشد.
22- چون سردم (نشستنگاه مرشد) جاي محترم و متبرکي شناخته شده، کسي جز مرشد حق جلوس بر آن را ندارد.
23- در موقع بلند کردن ميل از روي زمين کوچکتر نبايد قبل از بزرگتر اقدام به بلند کردن ميل کند. حق تقدم اول با سادات، بعد با پيشکسوتترين فرد حاضر است تا به ترتيب نوبت به افراد تازهکار برسد.
24- چنانچه ورزشکاري رويهيي برخلاف حرکات مياندار از خود نشان دهد و يا در کنار گود بيحرکت بايستد، نسبت به مياندار بياحترامي کرده است.
25- ورود با کفش در گود ممنوع است.
26- ورزش در گود بدون لنگ و يا تنکه ممنوع است.
27- از آنجا که در گود زورخانه ثروت و موقعيت اجتماعي ارزشي ندارد و تنها مقام، کسوت ورزش است که بر مراتب تقدم و تأخر فرمان ميراند، هيچکس حق ندارد به صرف آن که در خارج از زورخانه رئيس و يا صاحب مقامي است، نسبت به مردم دون شغل ادعاي تقدم و برتري نمايد و انتظار داشته باشد ورزشکاران به جاي طلب رخصت از مرشد و يا پيشکسوتترين از او رخصت بطلبند.
28- چرخيدن از تازهکارترين افراد شروع و به سابقهدارترين و سادات پايان ميگيرد.
29- هر کس به طور معمول بايد از جانب رو به سردم، که پايينترين مرتبه است وارد گود شود.
30- مرشد بايد در شروع چرخ، براي پيشکسوت از حضار طلب صلوات کرده و براي پهلوان ضمن طلب صلوات به زنگ بزند.
31- هيچکس حق ندارد هنگام ورزش دسته جمعي از گود خارج شود، مگر آنکه با اجازه مياندار باشد.
32- تشويق ورزشکاران به خصوص موقع ميلبازي و چرخ از وظايف مرشد است. بزرگترين پيشکسوت حاضر و يا مياندار هم اين حق را دارد.
33- بايد مراقب باشند کسي را كه در گود حريف و رقيب کشتي است در انظار خوار و يا به قول معروف کنف نکنند. و به اقتضاي خصلت فتيان، در صورت لزوم با کمال خوشرويي و فروتني حق تقدم خود را به ديگري بدهند.
34- اگر ورزشکاري غريب از شهري ديگر وارد شود ولو آن که در کسوت به مرتبه بزرگتران حاضر نباشد، لازم است نهايت مروت و حرمت را در حق او بدهند و در موقع اقدام به هر کار به او تعارف کرده و بفرما بزنند.
35- اگر پيشکسوت و يا ورزشکار با سابقهيي، روي فروتني بخواهد از حق خود چشمپوشي کند و ديگري را که ذيحق نيست بر خود مقدم دارد، بايد حاضرين مداخله کرده، با خوشرويي مانع شوند تا نوبتي که مناسب سابقه اوست برسد.
36- کباده زدن (يا کشيدن) نيز مانند چرخيدن از کوچکتران شروع و به بزرگتران و سپس به سادات تمام ميشود.
37- افراد پايينتر موظف هستند کباده را پس از زدن، زمين نگذاشته همانطور که آن را به دست دارند به افراد بالاتر از خود بدهند.
38- هنگامي که پهلوان و يا پيشکسوتي مشغول زدن پاي جنگلي و يا کشيدن کباده است، مرشد بايد ضمن ضرب گرفتن، هر يک از حرکات او را از يک به بالا بشمارد. شمارش دفعات و تعداد حرکات، در پاي جنگلي و در کباده بالاترين حد احترام است.
39- مرشد بايد به هر بهانه اشعار و رباعيهاي نغز و پرمغز براي تنبيه و يا ارشاد ورزشکاران به سرنوازي بخواند.
40- رسم است که در زورخانهها مرشد براي تشويق، موقع شروع چرخيدن يا انجام بعضي حرکات چابکانه و خوشنما، ضمن گرفتن ضربهاي متوالي، شعارهايي مناسب سن و کسوت هر ورزشکار با صداي بلند و کشيده خطايي با عبارات زير ميدهد:
«ماشاءالله»، به ورزشکار چابک.
«سهراب يل، علي نگهدارت»، به جوان رسا.
«علي اکبر حسين»، به جوان.
«قاسم بن حسن»، به جوان.
«سرباز کوي حق، امام هشتم يارت»، به سربازان و ارتشيان.
«ناز جون شيرينکار»، به شيرينکار.
«سام نريمان، سالارگردان»، به سابقهدار ساخته.
«رستم پيلتن، پهلوان زابل»، به پيشکسوت.
«تهمتن دوران، دلاور ايران»، به پهلوان.
«يل شيردل، اژدهاي دمان»، به پهلوان پرجنب و جوش.
«علي اژدر، شير بيابان نجف، منکرت لعنت»، به پهلوان بيرقيب.
«علمدار حسين»، به ميانسال رسا.
«سپسالار حسين، عباس بنعلي»، به ميانسال نيرومند.
«سپسهالار علي، مالک اشتر»، به سالمند سابقهدار.
«سردار اهل بيت»، به سالمند و پيشکسوت.
«حبيب بن مظاهر»، به مرد سالخورده.
«پير سحرخيز»، به پيرمرد نمازخوان.
«جده سادات»، به سادات تازهکار.
«سرور کاينات، خلق خوش محمد صلوات»، به سادات سابقهدار.
41- هنگام برگزاري مراسم جشن يا گلريزان که ورزش جنبه نمايشي دارد و ساختهها و پيشکسوتها حضور دارند، تازهکارها لخت نميشوند.
42- مشتمالچي (خادم زورخانه) موظف است، هنگام چرخيدن يا کباده کشيدن که ورزشکاران با بدنهاي گرم و عرقدار براي رسيدن نوبت بيحرکت دور گود ميايستند به شانه هر يک لنگي بيندازند که سرما نخورند.
43- مرشد موظف است تمام مراسم لازمالاجرا را در مورد هر يک از ورزشکاران معمول دارد. در چرخ سابقهدار، طلب صلوات کرده و در چرخ پيشکسوت و پهلوان علاوه بر آن بر زنگ بزند. براي هر يک از افراد سابقهدار، پيشکسوت و پهلوان موقع خروج از گود و يا از زورخانه مانند وقت ورود به ترتيب براي اولي طلب صلوات کرده و براي دومي علاوه بر آن بر ضرب هم بزند و براي سومي زنگ را نيز ضمناً به صدا درآورد.
44- در کشتيهاي خصمانه، پهلوان حاضر و يا پيشکسوتها بايد پس از دست به دست دادن دو حريف، مراقب حرکات طرفين باشند تا پشت يکي از آنها به خاک برسد و اگر کشتي طولاني شد و هيچکدام بر ديگري چيره نگشت آنها را از هم جدا کرده و کشتي را به وقت ديگر موکول کنند. در صورتي که بين دو حريف که به اصطلاح «کشتيشان گره خورده» خصومتي پيش آيد، همان دم آن دو را وادار به بوسيدن کرده و کشتي را خاتمه يافته اعلام نمايند.
45- پايان ورزش را مياندار با اجازه بزرگتران اعلام ميکند.
46- موقعي که مياندار مشغول دعا کردن است، اگر کسي صحبت کند و يا از گود خارج شود رفتار او نسبت به ورزشکاران و مياندار توهين تلقي خواهد شد.
47- اگر کسي روي اطمينان به نيروي پهلواني خود ميخواست دور کشتي بگيرد (که اکنون برافتاده)، رسم چنان بود که پس از خاتمه ورزش و مراسم دعا، دست خود را به عزم و طلب کشتي به جانب يکايک ورزشکاران حاضر در گود دراز ميکرد و هر کدام که مايل به کشتي بود با او گلاويز ميشد.
48- چنانچه نوچهيي به دوران رسيده بخواهد با پهلواني کشتي بگيرد به نشانه قبول داشتن حريف به استادي، هنگام فرو کوفتن، زانوي خود را زمين ميزند و گاه دست او را هم ميبوسد.
49- رسم است در کشتيهاي زورخانهيي، هنگام دست به دست دادن دو حريف، پهلوان حاضر و يا مرشد گل کشتي ميخواند و مراسم خاصي را به عمل ميآورد.
50- هنگام جشن و يا گلريزان پس از پايان ورزش و دعا رسم است که مياندار رو به طرف بزرگتران و يا برجستهترين شخص حاضر کرده و ميپرسد: «حالا چه کنيم؟». اگر قرار کشتي بود ميگويند: «کشتي». در غير اين صورت ميگويند: «اختيار داريد».
51- هر گاه مرشد براي هر کس طلب صلوات کند، هر فرد بايد بدون بخل و غرض ولو دشمنش هم باشد صلوات بفرستد.
52- هر گاه مرشد ملعوني را لعنت کند همه بايد در جواب بگويند: «بيشمار».
ساختمان زورخانه
شکل و نماي داخلي و خارجي ساختمان زورخانه (به خصوص در قديم) به تکيهها و تکيهها به خانقاهها و خانقاهها به آتشکدههاي دوره باستان ايران شبيه است.
اين شباهت از نظر مسلکي ميتواند مربوط به تصوف و همچنين پيروان مکتب فتوت (جوانمردان و عياران) باشد که زاييده فکر ايراني بوده و از فرهنگ باستاني مردم ايران سرچشمه ميگيرد.
بعد از ظهور اسلام، خانهها، لنگرگاهها، خانقاهها يا تکيهها مرکز اقطاب اهل تصوف و مرجع پهلوانان و عياران پيرو اهل فتوت بوده و از اين جهت شکل ساختمان زورخانهها به آن مکانها شباهت دارد.
نماي بيروني زورخانه چهارگوشه است، با گنبد و يا گنبد گلدسته مانند که هوا و روشنايي آفتاب را از دريچهها و شيشهها به درون زورخانه ميکشاند.
ساختمان زورخانه چنان محترم و مقدس است كه ورزشكاران بدون وضو وارد نشده و اولين اقدام آنان پس از ورود، خاك بوسي آنجاست. تمامي اجزاي اين مكان حكايتي داشته و مساحت و محل قرار گرفتن آنها فلسفهاي دارد.
در زورخانه: اولين برخورد افراد با زورخانه ورود از در آن است که اولين نشانه فرهنگ غني اين ورزش باستاني نيز هست. در زورخانه، كوتاه است و علت آن انجام تعظيم و تكريم به مكان مقدس و خودشكني و از بين بردن تكبر است.
گود زورخانه: گود زورخانه بهتناسب بنا بعضي مربع، بعضي مسدس (شش ضلعي) ساخته شده و بر لبه گود چوبهايي نصب ميكردهاند تا بر اثر ضرب دست كشتيگيرها يا جستوخيز ورزشكاران ريزش نكند. سابقاً موقعي كه گود را ميساختند در ابتدا مقداري بوته صحرايي خشك در عمق آن روي هم ميگذاشتند و روي آن را با قشري از خاكستر و بعد با خاك رس ميپوشانيدند و در نتيجه كف گود مدتها حالت فنري داشت و بعد از چند سال مجدداً خاك گود را برداشته و زيرسازي آن را تجديد ميكردند.
روشنايي و هواي زورخانههاي قديم خوب نبود و مخصوصاً چون ناچار بودند براي نرم نگهداشتن كف گود همه روزه آبپاشي كنند. اين رطوبت دائمي اغلب ورزشكاران را در سنين پيري مبتلا به پادرد ميكرد.
در زورخانههاي قديم تا سالهاي 1300 شمسي مثل تکيهها، غرفههايي براي نشستن تماشاکنندگان و مهمانان و گذاشتن ابزار و وسايل ورزشي و کندن لباس وجود داشت. اکنون زورخانه ديگر بدون آن غرفههاست و براي گذاشتن لباس و اسباب ورزشي جاي خاصي در نظر گرفته شده و تماشاکنندگان هم دورتادور روي صندلي و يا نيمکت مينشينند.
سردم زورخانه: سردم محلي در زورخانه است كه مرشد آنجا مينشيند و هماهنگ با حركات ورزشكاران ضرب ميگيرد و آواز ميخواند. سردم زورخانه، سكويي است مدور يا مربع به ارتفاع 1 متر يا قدري بلندتر كه براي نشستن مرشد ساخته شده است. در جلوي سردم و بهطرف گود چوببستي ميسازند و اين چوببست براي آويختن زنگ و نصب پرهاي قو (معروف به ابلق) و همچنين ساير مظاهر پهلواني و شجاعت از قبيل پوست پلنگ، زره، شمشير و سپر است.
در جلو سردم اجاقي است كه براي گرم كردن ضرب و نيز قهوهجوش مخصوص طبخ زنجبيل و دارچين كه بعد از ورزش به ورزشكاران خورانده ميشود استفاده ميشود.
سردم در عرف پهلوانان جاي مقدسي بهشمار ميرود و روشن نگاهداشتن آن همانند روشن نگاه داشتن سقاخانه كاري لازمالاجرا بوده است و پولي كه اهل سردم از مردم ميطلبيدند بهعنوان سردم بوده است كه تدريجاً بهطور مطلق آن پول را چراغ گفتهاند.
در سردم است كه مرشد، دمبهدم، مدح حضرت علي (ع) ميخواند و در اعياد، مديحهخواني ميکند و در وفاتها،به خواندن مرثيه ميپردازد.
ضمناً ميتوان گفت صحن داخلي زورخانه با گود و اطراف آن در مجموع به جايي مثل تکيه دولت، آمفيتآتر و سربينه حمامهاي سابق شباهت دارد.
سقف زورخانه: يكي از قسمتهاي زورخانه كه با مساجد و تكايا قرابت و نزديكي دارد سقف آن است كه معمولاً گنبديشكل است و مشخصه اختصاصي معماري ديني محسوب ميشود. گنبد تنها روي گود را پوشانده و ساير قسمتهاي سقف زورخانه مسطح است. در بالاترين نقطه سقف گنبديشكل معمولاً براي تهويه هوا سوراخ بوده است.
«سقف گود، تقريباً گنبدي همانند مساجد و تكايا دارد و در بالاترين نقطه وسط گنبد براي تأمين روشنايي پنجره شيشهاي كار گذاشته شده كه در حقيقت، حكمت ساختمان آن، توجه ورزشكاران از قعر گود به آسمان آبي و تجسمي از وجود ذات بينهايت باريتعالي است كه تمام اعمال و حركات ورزشكاران در گود زير نظر او انجام ميشود.»
جايگاه و مقامهاي زورخانه
زورخانه از نظر فرهنگ و آداب از پيچيدهترين ساختارهاي اجتماعي است. در ميان اماكن اجتماعي اعم از مذهبي، اجتماعي و سياسي، مراتب زورخانه مانند دستاني نامرئي ورزشکاران را بدون داشتن آييننامهاي مدوّن، وادار به رفتاري ميکند که قرنهاست بر زورخانه حاکم است. برداشتن هر قدمي، بيان هر کلامي و انجام هر عملي تابع قواعد و مقرراتي مشخص و معين است. برخي از اين مقامها به شرح زير است:
جايگاه سادات: در فرهنگ زورخانه نيز اين گروه اجتماعي جايگاه ويژهاي دارد. جايگاهي که موقعيت سردمداران را نيز تحت شعاع قرار ميدهد. هرچند پيشکسوتها و ميانداران از ارکان زورخانه محسوب ميشوند ولي اين جايگاه تا زماني رنگ دارد که سادات در جمع ورزشکاران نباشند. در اينصورت مهمترين جايگاه (هرچند سادات از بيتجربهترين ورزشکاران باشند) به آنها تعلق خواهد گرفت و جاي آنها پاي سردم است و با تمام بيتجربگي، ميانداري از آنها آغاز خواهد شد.
زنگ: استفاده از زنگ از زمانهاي گذشته در فرهنگ زورخانه و گروههاي عياري و شاطري جايگاهي خاص داشته است. ظاهراً در قديم آويختن زنگ نشانهاي براي ابراز قدرت و احترام بوده است. زنگ را بر بالاي سردم در مقابل مرشد آويزان ميکنند و مرشد با توجه به ارج و ارزش واردشوندگان بهتناسب زنگ را به صدا درميآورد.
از قديم بستن زنگ به بازو و کمر، رسم عياران دلير و پهلوانان و شاطران بوده، از آنجا که زنگ نشانه پهلواني بوده و حرکت پهلوانان با صداي زنگ شنيده ميشد، در زورخانهها هم براي اعلام ورود پهلوانان و همچنين آغاز و پايان هر دوره ورزش پهلوان، زنگ سردم آويخته شد. به صدا در آوردن زنگ براي ورود کسي، بالاترين احترام در زورخانه محسوب شده و فقط براي پهلوانان و پيشکسوتاني که داراي سوابق قهرماني باشند، به هنگام ورود، زنگ به صدا درخواهد آمد.
ضرب: اهميت ضرب در زورخانه به حدي است که مرشد خود، کار ضربگيري در زورخانه را بهعهده گرفته است. مرشد با نواختن ضرب باعث تحرک و تهييج ورزشکاران شده و در روحيه ورزشي آنان تأثير فراواني دارد.
اهميت ضرب را تا آنجاست که مهمترين افراد و پيشکسوتان زورخانه پس از سالها خاک گود خوردن و پشت پهلوانان را به خاک کشيدن، صاحب زنگ و ضرب ميشوند، بدين معني که به احترام آنها در موقع ورود، ضرباتي را با ريتم خاص مينوازند و حضار متوجه ورود شخص مورد نظر ميشوند.
مرشد: امروز در زورخانهها مرشد به كسي اطلاق ميشود که کار ضرب گرفتن و خواندن اشعار را بهعهده دارد. از ديگر وظايف مرشد، اعلام ورود اشخاص و شمارش و هماهنگ ساختن حرکات ورزشکاران است. اما در ابتداي تشکيل زورخانه، مرشد از اهميت فراوانتري برخوردار بود و از ميان جنگجويان با تجربه براي آموزش ورزشکاران انتخاب ميشد. بههمين دليل و از آنجا که آنان معمولاً در جنگآوريها وفنون جنگي و رزمي سرآمد بوده و سالها تجربه عمليات را داشتند ابتدا به آنان کهنهسوار گفته ميشد. مرشدها يا کهنهسواران مسؤوليت تعليم در زورخانه را داشتند. نام کهنهسوار تا چند دهه قبل نيز در زورخانهها به زبان ميآمد. عنوان مرشد احتمالاً در دوران صفويه رايج شده است.
پهلوانان: عنوان پهلواني در عالم زورخانه و ورزش باستاني بزرگترين مقام است. پهلوان به کسي گفته ميشده که تمام مراحل ورزش باستاني، مثل مراتب ساختگي، نوچگي و نوخواستگي را پشت سر گذاشته و در تمام رشتههاي ورزش باستاني، ورزيده و در فنون کشتي به استادي رسيده ا ست. به گونهاي که اگر پهلوان پايتخت يا پهلوانباشي شناخته نميشود، لااقل هماوردي جز پهلوان پايتخت پشتش را به خاک نياورده باشد.
همچنين کشتيگيراني پهلوان شناخته ميشدند که در زورآزمايي با پهلوان اول کشور با ابراز سرسختي و مقاومت ايستادگي کرده و زمين نميخوردند يا گرده به خاک نميدادند يا با گربهبازي و جنگ و گريز و يا بستن فوت و فنهاي زيرکانه حريف را خسته ميکردند که در اصطلاح به آنها بدلکار و پهلوان کنفتکن هم ميگفتند.
از مشخصات ديگر پهلوان آن بود که بتواند در زورخانه يک دور کشتي با همه نوخواستههاي حاضر در گود بگيرد و همه را پيدرپي بيندازد و ديگر آن که بتواند 117 دفعه ضمن حرکت به دور گود، کبادهاي که سي کيلوگرم وزن داشته باشد را بزند.
پيشکسوت: بهطور کلي کسوت به معني لباس و به طور اخص، در اصطلاح تصوف لباس فقر است. اين واژه از اصطلاحات متصوفين و از مراتب ارجمند اهل مکتب فتوت بوده و طي گذشت زمان، مسلک سالکين اين سلسله به زورخانه رسيده ا ست.
امروزه پيشکسوت در زورخانه به کسي ميگويند که سالمندتر و آزمودهتر از ورزشکاران ديگر باشد. پيشکسوت از همهگونه ورزشهاي باستاني و ريزه کاريهاي يکيک آنها آگاه است و ميتواند بهتر و سنگينتر از ديگران ورزشهاي باستاني را انجام دهد.
شيرين کار: ماهرترين ورزشکاران باستاني را در تمام چشمههاي ميلبازي و در انواع چرخهاي تيز و يک چرخ و يک تکپر و چرخ تيز و قطع، شيرينکار ميگويند. در ميان بعضي اشخاص باستانيکار، شيرينکاران چالهحوضي هم بودند که عين همان عمليات پشتک و وارو را در زورخانه ميزند.
استاد: به کهنهسوار و مرشد استاد ميگويند. در دعا بعد از گفتن حق پير، که معلم اول است ميگفتند يا ميگويند: «مزد استاد» يعني براي زحمات کهنهسوار يا مرشد سپاسگزاريم.
پير: معلم اول را پير گويند که در مقام عالي بر حضرت علي (ع) و مقام عادي، به رهبر و قطب و مراد يا معلم حاضر ورزشکاران در سلک مکتب فتوت معني دارد، چنان که در زورخانه هم هنگام دعا اولين سپاس از پير است «حق پير» که بعد از آن ميگويند «مزد استاد».
پهلوانباشي: در دوره صفويه و قاجاريه به پهلواناني که از ميدان خارج ميشدند، سرپرست پهلوانان وابسته به دربار و يا بعضي ناحيهها اين لقب را ميدادند.
پهلوانان صاحب تاج: پهلواناني که غير از داشتن تجربيات کشتي و استادي و نيروي بدني به نيکنامي هم مقبوليت عام مييافتند و نزد مشايخ و اقطاب درويشي در فتوت و پاکدامني پابرجا بودند، و در امر پيروي از طريقت اهل فقر آزموده شناخته ميشدند، پس از انجام مراسمي بهدست پير مفتخر به استفاده «تاج فقر» ميشدند که در اين پايه او را پهلوان صاحبتاج ميخواندند.
تازه کار: به ورزشکاران کمسابقه و ناآشنا به آداب و رسوم زورخانه و ناشي در کارهاي ورزشي، تازهکار گفته ميشود.
نوچه: به ورزشکاراني که در کشتيگيري ممارست داشته و در آموختن فنون مختلف آن، زيردست پهلواني قابليت ميدان رفتن يافته و به شاگردي او منسوب ميشدند، نوچه ميگفتند.
نوخاسته: کساني که در ورزش يا شيرينکاري يا کشتيگيري از همقدران و هم دورههاي خود برتر شده و پيشي ميگرفتند و از ميان نوچههاي کار ديده و پيشکسوتان سربرداشته و در زورخانهها صاحب احترام و ميان مردم مورد توجه واقع ميشدند و کساني که ميتوانستند با نوچههاي اسم و رسمدار و بعضي صاحب ادعاها کشتي گرفته و آنها را بيندازند و همچنين کساني که آماده روبه رو شدن و درگيري با پهلوانان را پيدا ميکردند عنوان نوخاستهگي داشتند.
ساخته: به کساني که با ورزش بدن خود را از شکل عادي در آورده و صاحب بازو و ماهيچههاي ورزيده و يال و کوپال ميشدند، ساخته ميگفتند.
مياندار: ورزشکاري است که در گود روبهروي مرشد و ميان ورزشکاران ديگر ميايستد و گرداندن ورزش و پيش و پس انداختن کارهاي ورزشي را بهعهده ميگيرد.
ورزشکاران هنگام ورزش بايد مانند پيشکسوت، آزموده و آگاه از همهگونه ورزش و ريزهکاريهاي يکيک آنها باشد. معمولاً پيشکسوت هر زورخانه مياندار آنجا ميشود.
واردي: به تمام کساني که با زنگ، با ضرب و يا صلوات به زورخانه وارد و خارج ميشوند واردي ميگويند.
اصطلاحات زورخانهاي
فرهنگ زورخانهاي حاوي اصطلاحاتي است که از نسلي به نسل ديگر منتقل شده، به گونهاي که هنوز هم بخش اعظم اين فرهنگ بر فضاي اين مکان حاکم است. اصطلاحات زورخانهاي دربرگيرنده نكات حائز اهميتي است، چرا كه اصطلاحات زورخانهاي، نشاندهنده نوع نگاه حاکم بر فضاي زورخانهها بود. در اين جا برخي از اين اصطلاحات را با هم مرور ميکنيم.
بانگ خليل اللهي: پيشتر رسم بود زماني که پهلوانان حريف را از زمين ميکنند و به بالاي سر ميبردند، بانگ اللهاکبري ميکشيدند که به بانگ خليلاللهي مرسوم بوده، زيرا معروف است حضرت ابراهيم خليل در هر مرتبه نشستن و برخاستن الله اکبر ميگفته است.
آيِي!: خطابي است از جانب مرشد يا مياندار يا پهلوان حاضر، به ورزشکار يا ورزشکاراني که رسايي يا هماهنگي يا تعداد حرکاتشان از حد انتظار بالاتر باشد و حکم تحسين و ستايش را دارد. گاه اين اصطلاح فرماني است براي تشديد کردن حرکت فردي يا دسته جمعي ورزشکاران.
ابلق: به پرهاي بلندي از پر قو که در قديم جنگجويان و پهلوانان عالي مقام ارتش به کلاه خودشان ميزدند ابلق گويند. در زورخانهها نيز اين رسم وارد شده و ابلق را بالاي زنگ نصب ميکنند.
اجاق سردم: پيشترها، روي سردم زورخانهها در جاي منقل آهني ساخته شده بود و ضرب را با آتش آن گرم نگه ميداشتند. امروزه اجاق برقي نيز به کار ميرود.
اختف داني: نزديک پايين جايگاه، بيرون لبه گود، يعني جايي در آن طرف گود که مبتديترين و کمسابقهترين جوانان ورزش ميکنند، چالهاي چهارگوش حدود 3 سانتي متر مکعب ميکندند و در آن خاکستر ميريختند و روي آن را با دري مربع چفت ميکردند تا هرگاه دهان ورزشکاران موقع سرشاخ شدن يا کشتي گرفتن خون ميآمد، خون را در آنجا تخليه كنند و در صورت لزوم در آن آب دهان بريزند. اما حالا بهجاي آن ظرفي پر از خاکستر ميگذارند.
هرگاه پهلوانان با حريفي سمج و بيادب برخورد ميکردند و ميخواستند او را کنف کنند، سرش را در اختفداني فرو ميکردند.
استخوان ترکاندن: نوجوانان ورزشکاري را که زود، چنانکه ناگهان بنمايد درشت هيکل شود ميگويند استخوان ترکانده است.
اي والله!: اين کلمه جواب خطابي است که مياندار موقع دعا به مرشد ميدهد و در جواب مرشد ميگويد: «اي والله». يعني هر چه شما بگويي درست است. همچنين جواب خطابههايي مثل «بابا» و «ماشاءالله» هم «اي والله» است که در اينجا معني تشکر ميدهد.
اين سر و آن سر زدن: اين حرکات، نوع ديگر شلنگ زدن است منتها نه بر تخته بلکه بر لب گود يا سنگ که غرض از آن مستعد ساختن بدن براي نيرومندي و ورزيدگي است که ويژگي کشتي پهلواني بوده است. اين سر و آن سر زدن هنوز در بعضي زورخانهها متداول است.
بازوبند پهلواني: از سنن ديرينه ايرانيان بازوبند بستن است. بازوبند پهلواني از سه عدد عقيق درشت قاپ شده در تکههاي طلا منقوش که متصل بههم روي نوار چرم دوخته شده بود تشکيل ميشد. در دوره صفويه و قاجاريه و پيش از آن روي عقيقهاي بازوبند پهلوانان آياتي از قرآن، نام پنج تن و يا نام علي(ع) حک ميشد. پيش از دوره قاجاريه پهلوانها بازوبندهاي زنگدار به بازوي خود ميبستند.
بالاي گود انداختن: در کشتيهاي زورخانهاي، اگر پهلوان يا کشتيگيري نميخواست يا نميتوانست حريف خود را زمين بزند او را سردست برداشته، بالاي گود ميانداخت. اين زبردستي نشانه برتري و پيروزي او و زيردستي و شکست حريف شمرده ميشد. بالاي گود انداختن بيشتر توسط پهلوانان در مورد کشتيگيران بدلغت (سمج) به کار ميرفت.
بالش سنگ: در جاسنگي، غير از پوست تخت که سنگگير آن به پشت دراز ميکشيد، سه قطعه بالش هم بود. يکي زير سر و دوتاي ديگر براي تکيهگاه بازوان کسي که سنگ ميگرفت. ولي اکنون از اين وسايل استفاده نميشود. فقط لنگي بر فرش مياندازند و روي آن سنگ ميگيرند.
بدلغت: کشتيگيراني که در دست حريف بيش از اندازه مقاومت کرده و حريف را به زحمت ميانداختند بدلغت ناميده ميشدند.
بند فتوت: همان کمربند کشتي است که از دوره ايران باستان به کمر جوانان بالغ ميبستهاند.
بوسه بر لي زدن: بوسه زدن به دستي که هنگام داخل و خارج شدن از گود بر کف گود زده باشد.
بوسيدن- وابوسيدن: هرگاه کسي ميخواست با پهلواني کشتي بگيرد زانو به زمين زده و دست او را ميبوسيد يا دست خود را پس از فروکوبيدن با او به احترام بوسه ميزند.
وابوسيدن، بوسيدن پيشاني يکديگر بود و هنگامي صورت ميگرفت که يکي بر ديگري پيروز ميشد و کشتي پايان مييافت.
به هم پيچيدن: بعضي اوقات ورزشکاران پس از انجام ورزش در گود براي محکم شدن پر و پي و قوت نفس دو به دو سرشاخ شده بههم ميپيچيدند. بههم پيچيدن سرپا بايد باشد و جنبه دوستانه دارد. اين کار گاه غير از دو نفري دستهجمعي هم انجام ميشود. در اين مواقع هيچيک حريف خود را خاک نميکند يا بالاي گود نميگذارد.
پوست تخت: دو جور پوست در زورخانهها بهکار ميرفت. يکي پوست پلنگ که مظهر پهلواني بود که گاه تنها و گاه با زره و شمشير و سپر به ديوار زورخانه ميزدند. ديگر پوست کسوت، که از پوست گوسفند يا بز بود.
پهلوان پنبه: اين لقب ورزشکاران درشتهيکل و بيهنر است که نه به ميدان رفته و کشتي گرفته بودند و نه جسارتي از خود ابراز داشته بودند، اما ادعاي پهلواني ميکردند. وجه تسميه اين اصطلاح، از قرنها قبل و از آدمکهاي پنبهاي که حاجيها در موقع چراغاني، با گلولههاي پنبه ميساختند و جلو دکان ميگذاشتند، گرفته شده است.
زورگيري: يکي ديگر از هنرهاي پهلواني زورگيري بوده که هنوز هم گاه ديده ميشود: آهن خم کردن، مجمع مسين پاره کردن، زنجير گسيختن، با گاوميش کشتي گرفتن، ماشين يا لوکوموتيوي را با دندان کشيدن . ... را ميگويند.
پهلوان کنفتکن: کساني را که در کشتي مقام و رتبهاي نداشتند، اما هنگام درگيري و زورآزمايي با پهلوانان نامي، سرسختي ميکردند و با نيرنگ و زيرکي مقاومت ميکردند و با حرکاتي ناشايست موجب لکهدار شدن حيثيت او ميشدَند، پهلوان کنفتکن ميگفتند.
پيشقبض: به قسمت جلو کمر شلوار کشتيگير گفته ميشود. معمولاً کشتيگيران پيشقبض يکديگر را ميگرفتند.
تاج فقر: كلاهي بوده است كه كشتيگيرها پس از رسيدن به مرتبه پهلواني از طرف پيشوايان طريقت و استادان، مجاز به استعمال آن ميشدند. اين پهلوانان غير از داشتن تجريبات كشتي و استادي و نيروي بدني به نيكنامي هم مقبوليت عام مييافتند و نزد مشايخ و اقطاب درويشي در فتوت و پاكدامني پابرجا و در امر پيروي از اهل طريقت، اهل فقر آزموده شناخته ميشدند. پس از انجام مراسمي به دست پير خود مفتخر به استعمال "تاج فقر" ميگرديدند كه در اين پايه او را پهلوان صاحب تاج فقر ميخواندند.
ترنابازي: از سرگرميهاي رايج زورخانهروهاست. اين سرگرمي را شاهوزير بازي هم ميگويند. ترنا کمربند يا شال کمري ابريشمي را ميگفتند که بهوسيله آن کسي را که در بازي ميباخت و محکوم ميشد ميزدند.
جاهل: اين اصطلاح به افرادي از زورخانهروها اطلاق ميشود که چندان قدرتي در ميان مردم ندارند و پيوسته به پهلواني و بزنبهادري تظاهر ميکنند و گاه هم با چاقوکشي و لاتبازي مرتکب شرارتهايي ميشوند.
جرگه: دور ايستادن ورزشکاران را در گود، جرگه ميگويند.
جست کلاغ: اين حرکتي است که پاها را جفت کرده و بهحالت نشسته روي پنجه پا جستن ميکنند.
جُفت کردن: کار مرشد است که بايد آهنگ ضرب خود را با حرکات ورزشکاران برابر و همساز كند.
جوجه جاهل: به كسي كه تازه ميان لاتها، چاقوكشها و جاهلها سر در آورده باشد، گفته ميشود.
چاي دارچين و زنجبيل: پيشترها، كنار اجاق سردم هر زورخانه، قهوهجوشي قرار داشت كه دائماً در آن دارچين و زنجبيل ميجوشيد و هرگاه ورزشكاران از گود بالا ميآمدند به هر كدام از آنها استكاني ميخوراندند تا هم جبران نيروي از دسترفته و رفع خستگي كنند و هم رطوبت كف گود را از پاي آنان دفع نمايد.
چتر زدن: حركتي است كه روي دست بلند شده و پاها را از پشت به روي ميآورند و آن را عقربوار هم ميگويند.
چراغ سردم: پول دادن را در زورخانه چراغ ميگويند و جاي چراغ جام برنجي منقشي است كه روي سردم، جلوي پاي مرشد است و هركس موقع خروج، چراغ سردم را در آن ميگذارد. مثلاً ميگفتند چراغ اول و يا چراغ آخر كه اكنون در اثر رواج اين اصطلاح چراغ سردم فقط تبديل به چراغ شده است.
داش: اين كلمه ترجمه فارسي اخي است و مخفف داداش كه ميان اهل زورخانه همان معني برادر را ميدهد. داش لقب جوانمردان و اهل زورخانه و پهلوانان سه تكيهنشين و گل(گلو) محله بوده است.
داو: به معني نوبت از اصطلاحات زورخانهاي قديم است. مثلاً نوبت اول كشتي را ميگفتند.
دخل: جامي برنجين و كاسهاي است كه جلو سردم و دم دست گذاشته ميشود تا ورزشكاران هنگام خروج از زورخانه حقالزحمه مرشد يا چراغ سردم را در آن بريزند.
دستيار: كسانيكه پهلوان را پيش از شروع كشتي يا بينگير و واگير، خدمت و تر و خشك كرده و آماده ميسازند.
دستمريزاد- مريزاد: خطابي، هنگام كشتي است و از طرف پهلوان حاضر يا مرشد به كشتيگيري كه حريف خود را زير فشار فني به عجز آورده داده ميشود و به معني قبول برتري او بر حريف است.
دم گرفتن: بهطور گروهي همصدا شدن هنگام ورزش و شنا رفتن در گود يا نوحهخواني در روزهاي سوگواري است، هنوز هم مصطلح است.
دور: اجتماع ورزشكاران را پيرامون توي گود، دور ميگويند. دور كشتي گرفتن و دور ايستادن اشاره به همين اجتماع دور گود است.
دوست: به هممسلك جوانمرد و رفيق فداكار و مشوق و در نهايت به حضرت علي (ع) ميگويند.
رخصت خواستن: كلمه رخصت به معني اجازه گرفتن كوچكتر از بزرگتر، در ميان مردم خيلي رواج دارد و سرمنشأ آن از زورخانه است. پيش از شروع هر يك از عمليات ورزش باستاني ورزشكاران روي به بزرگتر حاضر كرده و رخصت ميخواهند و او در جواب ميگويد: «حق بدهد فرصت». شخص وقتي بخواهد تخته شناي خود را بهعنوان مياندار وسط گود بگذارد يا شروع به چرخ يا كشتي كند يا كباده بزند رخصت ميخواهد.
رشمه (كمر): شالي با رشتههاي آويخته كه دراويش به كمر ميبستند. در زمان صفوي به آن كشتي ميگفتند و پهلوانان آن را هنگام گرفتن جواز تنكه پوشيدن به كمر ميبستند.
روآمدن: به جواني که پس از مدتي ورزش استخوان تركانده و صاحب تن و بدن ميشد و سري ميان سرها درميآورد ميگفتند: «رو آمده است».
رو دستآمدن: بالاي دست يا مرتبه بالاتر از كسي اقدام به كاري كردن را رو دست آمدن گويند. مثل روي دست كسي چرخيدن يا كباده زدن و طرف را درجه دوم خود قرار دادن و او را فرودست كردن.
زاويه: بخشي از تكيهها، خانهها يا لنگرگاهها را ميگفتند. احتمالاً يكي از زاويهها مخصوص پهلوانان و عياران بوده كه در آن ورزش ميكردهاند.
زنگ حيدري: اين زنگ را پهلوانان قدر اول به بازو و همچنين شاطران عاليمقام علاوه بر بازو به دامن و كمر خود ميبستند و نشانه چابكي و قدرت عمل آنان بود.
زنگ كر شدن: هرگاه پهلواني به عللي از اعتبار سابق خود ميافتاد، ميگفتند زنگ فلان كر شده. يعني ديگر براي او بر زنگ نميزنند.
سر و ته مهر: پهلوانان موقع انتخاب شاگرد، شرطي را براي آموزش فنون كشتي به او داشتند و ميگفتند: «نوچه بايد سر و ته مهر باشد». يعني كسيكه ميخواهد در سلك جوانمردان پهلوان درآيد و به افتخار مقام پهلواني نايل بشود بايد عفت نفس و عفت كلام و خانوادهدار باشد.
سرنوازي: اشعاري كه مرشد پيش از شروع ورزش يا چرخ بخواند.
سينهكفتري: ورزشكار سينهپهن و سينه برجسته را گويند.
شلنگتخته يا شلنگ زدن: تا پنجاه سال پيش حركتي در زورخانهها متداول بود كه چون روي آلتي شبيه به تختهالوار انجام ميشد به آن تختهشلنگ ميگفتند و آن نوعي برجستن و فروجستن هر بار با يك پا به روي تخته است. اين تختهها به طول يك متر يا نيم الي دو متر و بهعرض سي سانتيمتر است. اكنون اين عمل متروك شده، يكي از حركات دشوار ورزشهاي زورخانهاي بهشمار ميرفته و نيرومندترين و ورزيدهترين ورزشكاران هم قادر نبودند دفعات انجام اين حركات را به بيش از پنجاه برسانند.
صفاي قدم: اصطلاحي براي خوشآمدگويي به ورودكنندگان به زورخانه.
صفه: جاي نشستن تماشاگران زورخانه كه به آن غرفه هم ميگفتهاند.
صلوات: در زورخانه بهجاي كف زدن براي تشويق يا احترام، صلوات ميفرستند؛ «اللهم صلي علي محمد وآل محمد»
طافيه: كلاهي از نوع عرقچين كه پهلوانان و عياران و شاطران بهسر ميگذاشتند.
طره كردن لنگ: در هم پيچيدن لنگ بهطوري كه شكل تسمه شود، طره لنگ خوانده ميشود.
علامتكش (علامتوار): ورزشكاران و جوانمردان گروه فتوت هر محل علامتي داشتند كه در روزهاي سوگواري پيشوايان مذهبي آن را بيرون ميآوردند و پيشاپيش دستههاي سينهزن در محلههاي ديگر ميگرداندند. جماعت هر محل بهوسيله آن علامت شناخته ميشدند و كسي را هم كه اين علامت را ميكشيد علامتكش يا علامتبردار ميگفتند. اين علامتها كه هنوز هم گرداندن آنها در محلههاي پايينشهر بهوسيله مردم كوچه و بازار معمول است دستكم سه تيغه و دست بالا ده تيغه دارد و كمي و زيادي تيغههاي هر علامت از اهميت صاحبان آن عَلَم (علامت) حكايت ميكند.
فرو كوبيدن: دست دادن دو كشتيگير را با هر دو دست به روش مصافحه در شروع درگير شدن در كشتي و يا قاطي شدن فرو كوبيدن ميگويند. هر دو كشتيگير پس از درآوردن هر دو دست خود از دست هم، كف دستهايشان را محكم بههم ميكوبند، چنانكه از برخورد دستهاي هر دو طرف صدا ميجهد.
قدارهك: وسيله نزاع و ضرب و جرح بوده، شبيه به سرنيزه تفنگ برنو است كه دسته آن 12 سانتي متر و تيغه آن سي و چند سانتي متر درازا دارد و لوطيهاي قديم وقتي ميخواستند محلهاي را قرق كنند نوك آن را به زمين ميزدند تا نه كسي از ترس عبور كند و نه به آن نزديك شود.
كستي: بهمعني كشتي و پيشبند باستاني ايرانيان يا كمربند مخصوص است. كستي يعني پيشقبض و پيشقبض گرفتن بهمنظور كشتي و مبارز، بهمعني رشمه و نطع و كمربند بستن است.
كشتي ميداني:غير از كشتيهاي خصمانه كه در گود زورخانهها بهمنظور آزمايش گرفته ميشد كشتي ديگري هم در روزهاي سلام و اعياد در حضور سلاطين وقت، ميان دو يا چند پهلوان انجام ميگرفت كه آن را كشتي ميداني ميناميدند. سابقه اين كشتي مطابق روايات شاهنامه به ميدانهاي جنگ دوران ايران باستان مربوط ميشود.
كش زدن: سرشاخ شدن و دست به گردن حريف آوردن.
گود: از روي نقاشيهاي قديمي و نقش پردهها و تصاوير كتابهاي خطي كهنه ميتوان دريافت كه ايرانيان اعمال نمايشي و جنگ و كشتي را در جاهايي فرو افتاده كه مردم بتوانند روي بلنديهاي پيرامون آن تماشاگر وقايع صحنه باشند، برپا ميكردند. بهويژه اگر اين اعمال نمايشي كشتي بود زمين را گود ميكردند و با خاك نرم و غربال شده كف آن را صاف ميساختند كه به آن خاك كشتي ميگفتند.
لات: كسي است كه كار و نوايي نداشته و به ولگردي همراه با گستاخي روزگار ميگذراند.
لچكي بستن لنگ: نوعي لنگ بستن روي تنكه كشتي در شأن پهلوانان بوده است. بهطوريكه يك طرف آن سهگوشي لچكي از جلو يا پهلو آويخته ميشده است.
لنگ انداختن: اصطلاح يا تكهكلام "حرمت لنگ" معروف است و آن موقعي بهكار ميرود كه دخالت بزرگتري در برخوردي پيش آيد. در زورخانهها هنگامي كه دو حريف همزور ميشدند و كشتيشان طول ميكشيد با اجازه پهلوان حاضر و يا پيشكسوت و يا بهدست آنها لنگي روي هر دو حريف انداخته ميشد كه حكم شيپور آتشبس را داشت و بيدرنگ ميبايست هر دو طرف از هم دست بكشند و واببوسند. در موقعيكه پهلوان و يا پيشكسوت لنگ را روي دو حريف ميانداخت از هر طرف به آنها اخطار ميشد، "حرمت لنگ". لنگ يعني همان كشتي و پيشبند مقدس عياري و نطع پهلواني كه در قديم معمول بوده.
در خارج از زورخانه هم اگر كسي در كاري وا ميماند و تسليم ميشد ميگويند لنگ انداخت.
لنگ كسوت: لنگي بوده كه پهلوانان و ورزشكاران بالاي تنكه ميبستند و گوشه آن را به صورت لچك و بهشباهت نطعيهاي قديم در جلوي خود ميآويختند.
لوطي: اين اصطلاح عنوان بزن بهادرها، گردنكلفتها، عياران و سخاوتمندان پول خرجكن بوده است.
مناسب خواني: از هنرهاي يك مرشد خوب است كه بتواند با موقعشناسي اشعار مناسب و مؤثري بخواند.
نطع: سفره چرميني كه عياران و پهلوانان و شاطران صاحبتاج پيشبندوار به كمر ميبستند. به تنكههايي كه از لب زانو تا بالاي ران هر پاچه آن حدود بيست سانتيمتر و دور كمر آن حدود دهسانتي متر چرمدوزي شده بود نطع ميگفتند.
نالوطي: به كسي گفته ميشود كه برخلاف اصول جوانمردي رفتار كند و قول و فعل او يكي نباشد و به رفقاي خود نارو زده و خيانت كند.
ورزشكار: كسي كه طبق برنامه، بدن خود را بهمنظور نيرومند شدن يا حفظ سلامتي يا رسيدن به مرتبهاي چشمگير در ورزش، هر روز يا در اوقات معين به فعاليتي مربوط به رشته مورد نظرش وادارد.
همزور: بهمعناي همقدر و حريف بهكار ميرود. به دو كشتيگير كه در كشتي بههم غلبه نكنند گفته ميشود.
كارهاي عجزي: فنهايي از كشتي است كه حريف را عاجز و زبون ميسازد. مانند لواشه كه يكي از طرفين حريف را اغفال و انگشت در دهان او كرده بهشدت ميكشد، يا انگشت سبابه او را ميپيچد، اين اعمال را كشتيگيران صحيح نميدانند و به ندرت اتفاق ميافتد.
حرامي گرفتن: حمله بيموقع يكي از طرفين كشتي، زماني که حريف آماده كار نيست.
سنگ كشتي: اين اصطلاح تقريباً به منزله كيسه بوكس است كه بوكسورها با مشتزدن به آن تمرين ميكنند. سابقاً پهلوانان نامي كه ناچار بودهاند در ايام معين با اشخاص مختلفالوزن زورآزمايي كنند يكي از ورزشكاران را كه وزن بدنش بيشتر از وزن پهلوان بوده چند روز قبل از موعد به خانه برده و با وي كشتي ميگرفتند و خود را با وزن سنگين او عادت ميدادند تا در موقع كشتي جدي از عهده بلندكردن حريف خود برآيند. در گذشته اين قبيل كشتيگيران پر وزن را كه اكثراً هم هنري نداشته و براي همين كارها خوب بودند در مقام مزاح سنگ كشتي ميخواندند.
بدافت: اين اصطلاح عنواني بوده براي كشتيگيراني كه بهزحمت زمين ميخوردند. گويا كساني را كه در كشتي خيلي مقاومت ميكردند و نميخواستند به آنها عنوان پهلواني بدهند با اين عنوان ميخواندهاند.
نمادها در پوشاك زورخانه
1- نماد لنگ
در لغتنامه دهخدا در مورد واژه لنگ آمده است: «فوطه، ازار، ايزار، بستني، جامه حمام، ميرز، جامهاي كه در رفتن به گرمابه بر كمر بندند. پارچه مستطيلشكل كه در گرمابه بر كمربندند. پوشيدن سفلاي بدن را».
اصل اين لغت، لنگ كوته بوده و لنگوته بستن كنايه از ترك دنيا و عزلت گرفتن نيز بوده است. در كتاب تاريخ ورزش باستاني ايران آمده است: « تا آنجا كه نويسنده سطور تحقيق كرده است جز در موقع كشتي گرفتن، لباس همواره لنگ بوده است كه بهروي شلوار بسته ميشود. پهلوانان وپيشكسوتان ميتوانند دامن لنگ خود را آزاد بگذارند ولي نوچهها و تازهكارها حتماً بايد دامن لنگ را از وسط پاي بالا كشيده و روي لنگ استوار كنند و نيز لچكي بستن لنگ (يعني گوشه طرف راست لنگ را به طرف چپ بدن آوردن) نهي است، مگر براي ورزشكاران آزموده و پيشكسوت و امتياز او از مبتدي وضع شده است. لنگ زورخانه تقريباً نوعي از لنگهايي است كه در حمام بهكار ميرود ولي بعضي از ورزشكاران لنگ ابريشمي مخصوص خود را كه از بافتههاي كاشان و يزد بود براي خود داشتند. يك نوع لنگ ديگري در زورخانه مرسوم بود به نام فتني (بر وزن وطني) كه اكنون ديده نميشود ولي نام آن هنوز در زبان ورزشكاران قديمي است.
در مثنوي گل كشتي ميرنجات نيز نامي از اين لنگ برده شده، و اين دليل بر آن است كه سيصد سال پيش هم در زورخانهها لنگ فتني معمول بوده است و ميگويد:
ما كه با يك فتني ساختهايم و كپنك
بد ادائي چه كشيم از فلك و پير فلك
و گويا مقصود وي از كپنك لباسي بوده كه طبقه جوانمردها و داشها در مواقع عادي ميپوشيدهاند. و اضافه ميكند علامت استادي و پيشكسوتي هم لنگي است به نام لنگ «كسوه» كه پهلوانان و نوخاستگان با سابقه در واقع تشريفاتي بر بالاي تنكه خود ميبندند و گوشه لنگ خود را بهصورت لچك و مانند نطعيهاي قديم در جلو خود ميآويزند...
مرشدهاي قديم وقتي كسي لنگ به كمرش ميبست از شيوه بستن لنگ ميفهميدند كه پيش كسوت است و يا مبتدي.
گاهي اوقات فتيله كردن لنگ براي مهار كردن ضرب بوده است به اين ترتيب که وقتي مرشد ضرب را روي زانو ميگذاشت تا آهنگ ورزش را ساز كند، يك لنگ لوله ميكرد و يك طرف ضرب ميگذاشت تا آن را مهار كند.
منظور از طره كرده لنگ، درهم پيچاندن لنگ است تا به شكل تسمه شود و بدان طره لنگ ميگويند. در سالهاي پيش كه داشها و ورزشكاران صبح روز جمعه خود را در حمام به چاه حوض بازي و مشتمال كردن يكديگر و كشتي گرفتن و جرگهيي به صحبت دور هم نشستن ميگذراندند از لنگ خيس خود طره درست ميكردند و گاه به شوخي و اگر نزاعشان ميشد از آن براي كتك زدن يكديگر استفاده ميكردند. طره لنگ براي گل چرخ هم (چرخ پهلوانان بعد از ختم ورزش) بهكار ميرفت.
بهنظر ميآيد در گذشته بهجاي لنگ، نطعي ميبستند. در لغتنامه دهخدا آمده است: "نطعي" عبارت بوده است از بساط چرمي، بساط از پوست دباغت كرده كه بر آن نشينند، پوستي كه درويشان بر كمر بندند.
بهنظر ميآيد لباس ورزش در قديم از چرم بوده و بعدها بهصورت فعلي كه عبارت از لنگ پارچه باشد درآمده است. در قرون گذشته پهلواناني كه به مقام استادي ميرسيدهاند با اجازه پادشاه عصر حق بستن سفره چرمين موسوم به نطعي بر بالاي تنكه و روي شكم خود داشتهاند. نطعي از چرم گاو تهيه ميشد. دم نطع نيز مقصود رسيدن به مرحله نطع پوشيدن است كه بهفحواي گل كشتي ميرنجات رسيدن به مقام جهان پهلوان است.
اي جوان سازي و خوش، بر سر نازي به خدا
به دم نطعي و صد ناز و نيازي به خدا
در هر حال نطع سفره چرميني بوده كه عياران و پهلوانان و شاطران صاحب تاج پيشبندوار بر كمر ميبستند، البته به تنكههايي كه از لب زانو تا بالاي ران هر پاچه آن حدود بيست سانت و دور كمر آن حدود ده سانت چرمدوزي شده بود نيز نطع ميگفتند.
سابقه لنگ بستن
سابقه لنگ بستن به دوران باستان ايران ميرسد كه به آن كُستي ميگفتند و بعد از اسلام عياران لنگ را همچنان بهمثابه كُستي براي مبارزه در راه مكتب فتوت و سپس به نشانه پيروي از اهل فقر بهعنوان اعراض از دنيا بهكمر ميبستند كه بهصورت رشمه يا كشتي زرتشتيان بود. ورزشكاران باستاني كه اكنون وارث اين سنت ديرين هستند هنگام وارد گود شدن لنگ را روي شلوار زيرين بر كمر ميبندند.
نماد لنگ و اختتام ورزش
پس از پايان ورزش مرشد ميگويد: "اول و آخر مردان عالم به خير" و به زنگ ميزند و تنبك را كنار ميگذارد و مينشيند. در اين هنگام مياندار و ورزشكاران ديگر كه هر يك لنگي بر دوش انداختهاند كه بدن عرقدارشان سرما نخورد به كنار گود ميآيند و به لبه آن تكيه ميدهند و مياندار ديگران را احترام ميگذارد و تعارف ميكند، اگر كسي نپذيرفت خود او به دعا كردن ميپردازد و ورزشكاران و تماشاچيان همه با هم و پس از هر يك از دعاهاي او آمين ميگويند.
در گذشته پس از پايان يافتن ورزش، كشتيگيران و پهلوانان ميان گود ميرفتند و دو به دو با هم كشتي ميگرفتند، دو كشتيگير نخست فرو مي كوبيدند و يا سرشاخ ميشدند، آنگاه مرشد لنگي به ميان هر دو كشتيگير پرتاب ميكرد تا دست نگه دارند كه شعر گل كشتي خوانده شود. كشتيگيران در كنار هم رو به قبله خم ميشوند و يك دست را بر گردن يگديگر دست ديگر را روي زانو ميگذاشتند و مرشد يا يكي از ورزشكاران كه آواز خوش داشت در لبه ديوار گود مينشست و از حاضران رخصت ميطليبد و شعر گل كشتي را ميخواند.
2- نماد تنبان
تنبان زير جامه و ازار و شلوار را گويند عموماً و تنبان چرمي كشتيگيران را خصوصاً ازار كوتاه كشتيگيران كه توبان نيز گويند، شلوار و پايجامه (به تركي) شلوار و رغنين و پايجامه و زير جامه و پايچه چرمي كشتي گيران.
تنكه هم تنبان چرمي است تا سر زانو كه وقت كشتي گرفتن پوشند.
تنكه در قدمش زود ز هم ميپاشد
هر كه رويش تنك افتاد چنين ميپاشد
اين تنبان يا تنكه از يك رويهي چرمي يا پارچهي ماهوتي سبز و چندلايه آستر كرباسي دوخته شده است. رويهي آن بيشتر به رنگ آبي مايل به سبز است. كمر و نشيمنگاه و سر دو زانوي تنكه از چرم است. روي رانهاي تنكه گل و بته جقه سركج قلابدوزي شده است. بالاي تنكه را "برج" borj، پيش روي تنكه را كه زير شكم ميافتد "پيشقبض" pišgabz مينامند و نيز "نام فني است از كشتي كه در آن فن براي كشتي گرفتن قبض حريف را ميگيرند."
ميرنجات گويد:
در كشتي به گل و سرو و سمن بستهي اوست
پيشقبض همه در پنجهي شايسته اوست
در لغتنامه دهخدا آمده است: در اصطلاح زورخانه، محلي از قسمت جلو كمر و نواحي مجاور آن كه طرف با دست آن را گرفتن تواند.
كسوت زورخانه همين تنكه، نطع و كمربند است و تنكه پوشيدن پهلوانان در اصل (ازار پوشيدن جوانمردان) است كه از اين عمل، فضيلت، عفاف، و منع نفس را از شهوت اراده كند و كمربند اشاره به ميان بستن است كه مقصود از آن شجاعت و تمرين نفس به خدمت نوع است.
در مورد رسم ازار يا سراويل پوشيدن در ميان فتيان آورده شده است: «... و بنابراين قدح خوردن، ميان بستن، سراويل پوشيدن طبقه فتيان كه بنياد طريقه خود را بر آن گذاشتند، مأخوذ از اينجاست و در هر يك از اين اعمال رموز و اشارتي به معاني لطيف و سيرتي شريف است…»
ازار يا سراويل پوشيدن اشارت است به فضيلت عفاف كه صورت ستر عورت و منع نفس از شهوت دارد و بدين سبب است كه خرقه فتوت ازار است چه قدم اول فتوت عفاف ميباشد كه تعلق به اسافل اعضاي آدمي دارد و خرقه تصوف كلاه است، چه، ترقي، به عالم انوار متعلق به اعالي اعضاي آدمي است.
در قرون گذشته پهلواناني كه به مقام استادي ميرسيدند با اجازه پادشاه عصر، حق بستن سفره چرمين موسوم به نطعي بر بالاي تنكه و روي شكم خود داشتند و همچنين پهلوانان بسيار نامي با اجازه اساتيد و مشايخ و نقبا چيزي به نام كاسهبند به زانوهاي خود ميبستهاند كه وسط آن آئينه كوچكي نيز قرار دادهاند و اين عمل كنايتي بوده از اينكه زانوي صاحب كاسهبند به خاك نميرسد و چون نهايت ترقي اجتماعي پهلوانان آن بود كه مورد قبول اهل طريقت قرار بگيرند و در سلك مريدان راسخالاعتقاد مسلك شوند، پس از انجام مراسم ارادت از طرف مشايخ و اقطاب مجاز به استعمال تاج "كلاه فقر"، كمر و كشتي نيز ميگرديدهاند. آنچه احساس ميشود استعمال نطعي و كاسهبند، مخصوص مواقع تشريفاتي از قبيل گلريزان يا نمايشهاي ميداني بوده است.
تنكه آئينه، تنباني بوده از نوع ميخچه كه روي هر يك از پيشكاسه يعني زانوهاي آن آئينه تعبيه شده بود و همانطور كه گفتيم اين نشانه آن بود كه پوشنده پهلواني است كه سرپا كشتي ميگيرد و هرگز زانويش به خاك نخواهد رسيد.
تنكه ميخچه نيز به تنباني گفته ميشد كه زمينه آن با گل گرههاي بسيار سفت و سخت و درشت با نخهاي مكلف دوميلي بافته ميشد.
جواز تنكه يا تنبان كشتي پوشيدن در حضور بزرگان صادر ميشد همان طور كه جواز تنكه يا تنبان پوشيدن پهلوان ميرزا بيك كاشي (1081 ه.) در زمان شاه سلطان سليمان صفوي و تنبان كشتي پوشيدن كلبعلي آقاي قاجار براي كشتي با عثمان بهادر در حضور محمد حسين خان قاجار صادر شد.
3- نماد تفأل با تنكه
كشتيگيران، سابق در مواقعي كه قصد كشتي داشتند قبل از حضور جمعيت در زورخانه بهوسيله تنكه تطور ميكردند. به اين ترتيب كه لب گود ايستاده و با دو انگشت دست راست لبه پارچههاي تنكه را گرفته و به شدت به هوا پرتاب ميكردند. تنكه معلقزنان به كف گود ميافتاد اگر پارچههاي تكه صاف روي زمين قرار ميگرفت علامت غلبه،و در غير اين صورت دليل شكست بود.
4- نماد بازوبند
از جمله تشريفات پهلواني بازوبند است و تصور ميرود بازوبند از اختراعات قرن گذشته و شايد محمدشاه يا ناصرالدين شاه قاجار باشد. زيرا در هيچ يك از آثار ورزش قديم نامي از بازوبند برده نشده و گمان ميرود بازوبند به جاي زنگهايي كه سابقاً پهلوانان به بازوي خود ميبستهاند ابداع شده باشد.
در قرون گذشته پهلوانان و شاطران كه در فن خود به مرتبه كمال ميرسيدهاند زنگهايي به بازوي خود ميبستند و البته اين عمل جز براي تظاهر به قدرت و جلب توجه توده مردم مفهوم ديگري نداشته و حتي در بعضي افسانههاي جوانمردان مثلاً حكايات راجع به حسين كُرد نوشتهاند وقتي وارد فلان شهر شده، لباس رزم پوشيد و زنگهاي حيدري به كمر آويخت و روانه مقصد شد و ظن غالب آن است كه بازوبند پهلواني نعمالبدلي از همان زنگهاي پهلواني قديم است.
پادشاهان، جنگاوران و پهلوانان هر يك بازوبندي ويژه داشتند. بازوبند پادشاهان با گوهرها و جواهر گرانبها مزين بود و از جنگاوران بزرگ و يا اسپهبدان هم چنان، ولي از پهلوانان پايتخت ساده فقط با چند عدد جواهد تزئين ميشد. بازوبند پهلواني از سه عدد عقيق درست قاب شده در تكههاي طلاي منقوش كه متصل به هم روي نوار چرم دوخته ميشد تشكيل ميگشت. در دوره صفويه و قاجاريه و پيش از آن روي عقيق يا عقيقهاي بازوبند پهلوانان آياتي از قرآن و يا نام پنج تن آل كسا(ص) و يا نام علي (ع) حك ميشد. پيش از قاجاريه كليه پهلوانان بازوبندهاي زنگدار به بازوي خود ميبستند.
5- نماد كمربند
از ديگر اجزاء پوشاك زورخانه كمربند و كشتي بوده است. كوشتي با واو مجهول (كه تبديل شين به سين كوستي شده) يك قسم شال يا كمربندي بوده است كه ايرانيان قبل از اسلام خاصه روحانيون آنها به كمر ميبستند و همين است كه از فرهنگها به زنار تعبيه شده و اين كمربند و نام آنها بعد از ا سلام نيز حيثيت خود را از دست نداده و هنوز بعد از قرنها روحانيون زرتشتي در بعضي مواقع معين مذهبي به رسم احترام آن را گشوده و باز ميبندند.
اين شال يا كمربند عبارت از 72 رشته تابيده از پشم خالص گوسفند است و آن 72 رشته به 6 دسته 12 رشتهاي و آن شش دسته به سه دسته 24 رشتهايي تقسيم و از آن سه دسته گفتار نيك- پندار نيك- كردار نيك را اراده ميكنند.
در بين بعضي از فرق متصوفه نيز شالي بههمين صورت هست كه وصله وي از وصلههاي فقر بهشمار ميرود و شايد غالب خوانندگان شالهاي سياه رنگي را كه از پشم تابيده شده تهيه شده، در كمر دراويش دورهگرد ديدهاند. كه در اصطلاح دراويش "رشمه" ميخوانند اما اين شال تا زمان صفويه هم بين متصوفه به كشتي مرسوم بوده و دهندگان جواز علاوه بر تنكه اجازه استعمال لنگ و كشتي هم به پهلوانان مزبور ميدادهاند و از اين شعر حكيم فرخي نيز پيداست كه كشتي چيزي بوده كه به تن آدمي بسته ميشده است.
كشتي هرقل به تيغ هندي بگسل
بر سر قيصر صليبها همه بشكن
بنابراين كشتي يا كستي نوعي از شال يا كمربند بوده و غرض ازكشتي گرفتن آن است كه دو نفر كمربند يكديگر را به قصد زورآزمايي گرفته و با هم گلاويز شوند.
آيين مهر و ورزش باستاني ايران (از نگاه مهرداد بهار)
مطالعه اساطير ايراني که در نوشتههاي اوستايي، پهلوي، فارسي و جز آنها باقي مانده است، ما را معتقد ميسازد که سنت پهلواني امري کهن و با فرهنگ دوره پيش از تاريخ مردم ما مربوط است.
تحليل شخصيتهاي پهلواني اوستايي و شاهنامهاي نشان ميدهد که خصوصيات بسياري از اين پهلوانان، از جمله: گرشاسب و رستم، شبيه خصوصيات «Indra»، يکي از خدايان کهن تمدن هند و ايراني است. اما مطالعه تاريخ پهلواني ايران نشان ميدهد که پهلوانان و رفتار و کردار ايشان، شباهت چنداني با «ايندره» و پهلوانان اساطيري و رفتار و کردار ايشان ندارد، و با درنظر گرفتن جوانب اخلاقي و عارفانه پهلوانان ايراني در دورههاي تاريخي، بايد به دنبال الگوي ديگري رفت؛ زيرا در رفتار و کردار «ايندره» نشاني از جنبههاي اخلاقي و عارفانه ديده نميشود.
در آيين مهر پيروان را با روحيهاي جنگي تربيت ميکردند، زيرا گمان داشتند که تنها با نبردي فروگيرنده با نيروي اهريمني است که ميتوان به پيروزي واپسين رسيد. از اين روي آيين مهر در ميان جنگاوران امپراتوري روم نفوذي عميق داشت. در اين آيين، تنها مرداني ميتوانستند شرکت کنند که به سن بلوغ رسيده باشند؛ زنان را در آيينها شرکت نميدادند. در ميان پيروان مهر؛ مقام اجتماعي و ثروت ارزشي خاص ايجاد نميکرد و ايشان يکديگر را برادر ميخواندند؛ ولي بزرگان دين از احترام و ستايش فراوان برخوردار بودند.
مراسم مهري معمولاً ميبايست در غارها انجام مييافت. اين غارها مظهر طاق آسمان بودند. وجود آب روان در نزديکي يا درون اين معابد طبيعي الزامي بودس. اما در شهرها يا جلگهها که غاري نبود اين معابد را، شبيه غارها، در زير زمين بنا ميکردند. معبد به ياري پلکاني طولاني به سطح زمين ميرسيد. اين معابد از نور خارج استفاده نميکردند و پنجرهاي نداشتند. گاه پلکان به اتاقي ختم ميشد که پيروان خود را در آن براي آيين آماده ميساختند و سپس از آنجا به محوطه اصلي معبد وارد ميشدند. طاق معبد را چون آسمان شب ميآراستند. در داخل معبد دو رديف سکو در دو سو قرار داشت و در ميان دو رديف سکو، صحن گود معبد قرار داشت که مراسم در آنجا انجام ميشد و تماشاگران تازه وارد بر نيمکتهايي که کنار سکوها بود، به تماشاي اين مراسم مينشستند.
در ته صحن، بر ديوار، منظرهاي از مهر در حال کشتن گاو وجود داشت. در کنار در ورودي، ظرف پايهداري پر از آب تبرک شده قرار داشت و در طرف مقابل، در پاي تصوير مهر، دو آتشدان بود. بر ديوارهاي معبد اغلب تصويرهاي بسيار نقش شده بود. نکته عمومي درباره همه اين معابد، کوچکي آنها بود که بيش از گروهي معدود را نميتوانستند در خود جاي دهند. متأسفانه از مراسمي که در صحنه اين معابد برپا ميشد، اطلاعي در دست نيست.
در آداب زورخانه آمده است که پهلوان بايد، طاهر و سحرخيز و پاکنظر باشد و علاوه بر اداي فرايض و سنن، شبزندهدار و داراي حسن خلق باشد. در هنگام غلبه بر خصم، او را در انظار خفيف نسازد و از مروت دور نشود. مسكينان را تا سرحد توانايي كمك نمايد و از اخلاق رذيله بپرهيزد. اين کيفيات را در مهر نيز ميبينيم:
در اوستا آمده است که پيکر مهر کلام ايزدي است (مهريشت، بند25). او دشمن دروغ است (بند26). از کلام راستين آگاه است (بند49). نماينده پندار نيک، گفتار نيک و کردار نيک است (بند106).
مهر نخستين ايزدي است که، پيش از خورشيد فناناپذير تيزاسب، در بالاي کوه هرا برآيد. نخستين کسي است که با زينتهاي زرين آراسته از فراز کوه زيبا سر به درآورد و از آنجا (مهر) بسيار توانا تمام منزلگاههاي آريايي را بنگرد (بند13).
او حامي پيمان است (بند3). هرگز فريفته نميشود (بند5). بهترين داور جهانيان است (مقدمه مهريشت).
او زورمندي بيخواب است که به پاسباني مردم ميپردازد (بند7). کسي است که پس از فرو رفتن خورشيد به پهنه زمين به درآيد، دو انتهاي اين زمين فراخ، گرد و دور کرانه را بسوده، آنچه در ميان زمين و آسمان است، بنگرد (بند95).
مهر، خان و مان رامشبخش و خوب ميدهد (بند4). شهرياري است دانا (35). حامي تمام آفريدگان است (54).
اما يک پهلوان نمونه وظيفهاش دفاع از ناتوانان، از ميان بردن زورگويان و حمايت از پرهيزگاران است. او بخشنده و رحيم و ياري رساننده است.
در برابر، در مهريشت آمده است:
باشد که او براي ياري ما آيد. باشد که او براي گشايش (کار) ما آيد. باشد که او براي دستگيري ما آيد. باشد که او براي دلسوزي ما آيد. باشد که او براي پيروزي ما آيد. باشد که او براي سعادت ما آيد. باشد که او براي دادگري ما آيد (بند5).
يک پهلوان نمونه دلاوري بيباک است که هرگز هراس به دل راه نميدهد. دلاوري است که يک تنه با دشمنان روبهرو ميشود و ايشان را از ميان برميدارد.
مهر نيز در ميان موجودات تواناترين است (6). خوشاندام، بلندبالا و نيرومند است (7). يلي جنگاور و قوي بازوست (25). کسي است که در جنگ پايدار ميماند (36). قويترين خدايان، نيرومندترين خدايان، چالاکترين خدايان، تيزترين خدايان و پيروزمندترين خدايان است (98).
در آيين پهلواني، ورزش بايد بعد از اداي فريضه صبح شروع شود و مهر نيز در همين هنگام بر جهان ميتابد.
رفتار پهلوانان با يکديگر و مقررات پهلواني نيز وجوه مشترکي با آيينهاي مهري دارد. به همان گونه که پيروان مهر را با روحيهاي جنگي ترتبيت ميکردند، در زورخانه نيز آداب نبرد به صورتي نمادين آموخته ميشود. در زورخانه نيز تنها کساني که به سن بلوغ رسيدهاند، ميتوانند راه پيدا کنند. در سنت پهلواني است که بايد شانه بر صورت تازهوارد بايستد (يعني ريش داشته باشد). در داستان است که جواني نابالغ وارد زورخانه شد و ميخواست وارد گود شود، چون ريش نداشت، او را مانع شدند. شانه از جيب درآورد و به گوشت صورت خود فرو کرد تا او را به گود راه دهند.
در زورخانه نيز، مانند آيين مهر، زنان را راه نميدهند. در زورخانه نيز مانند آيين مهر مقام اجتماعي و ثروت ارزشي ايجاد نميکند و امتيازي نميبخشد. پهلوانان نيز يکديگر را برادر يا هممسلک ميخوانند. در زورخانه همواره و در هر کار حق تقدم با اشخاصي با سابقه و پيشکسوت است و اين همان است که در آداب مهري نيز ميبينيم.
اما تنها خصوصيات مهر و رفتارها و مقررات مهرپرستان نيست که با خصوصيات پهلوانان و رفتارها و مقررات زورخانه تطبيق ميکند؛ خود زورخانه نيز با معابد مهري قابل مقايسه و تطبيق است.
زورخانهها، که تنها در شهرها وجود دارند، پيوسته با پلکاني طولاني از زير به سطح خيابان ميرسند و به جز زورخانههاي «نوين»، همه زورخانههاي کهن در زير زمين و معمولاً زير ساختمانهاي ديگر بنا ميشدند و تنها نوري اندک داشتند.
چنان که ذکر شد، معابد مهري در کنار يا نزديک آب جاري ساخته ميشد. شايد جالب باشد به دو زورخانه قديمي شهر کاشان توجه کنيم که يکي، در محله ميدان کهنه کاشان، در زير بناي حسينيه آن محل بنا شده است و در يک طرف آن آبانبار عمومي است و ديگري در محله پشت مشهد کاشان قرار دارد که مدخل آن در راهپله آبانبار عمومي باز ميشود.
مانند معابد مهري، پلکان زورخانه گاه به اتاقي قبل از محل اصلي زورخانه ختم ميشود که پهلوانان و ورزشکاران خود را در آنجا آماده ميکنند و سپس به خود زورخانه ميروند و گاه، باز هم مانند معابد مهري، پلکان زورخانه مستقيماً به زورخانه ختم ميشود.
در داخل زورخانه، برخلاف معابد مهر، دو سکوي مستطيل و يک صحنه گود مياني وجود ندارد، بلكه گود چند ضلعي زورخانه از همه سو با سکو احاطه شده؛ ولي، درست مانند معابد مهري، در کنار سکو، در کنار ديوار، نيمکت قرار دارد که تماشاگران براي تماشاي مراسم بر آنها مينشينند. به هر حال نکته اصلي، اشتراک گود و سکو است.
در کنار در ورودي زورخانه، مانند معابد مهري، آبداني وجود دارد که البته امروز مفهوم اصلي خود را از دست داده است.
به جاي آتشداني که در معابد مهري، در انتهاي صحنه و در دو سوي تصوير مهر قرار دارد، در زورخانه، در جلو سردم اجاقي است که امروزه از آن براي گرم کردن ضرب و تهيه نوشيدني استفاده ميشود.
همانگونه که بر ديوارهاي معابد مهري نقشهايي مقدس بود، در زورخانهها نيز نقاشيها و اخيراً عکسهايي مربوط به کشتي گرفتن پهلوانان و داستانهاي رستم وجود دارد.
در معابد مهري تصويري هست که در زورخانهها نيست و آن نقش مهر در حال کشتن گاو است. در زورخانهها اين صحنه وجود ندارد و علت آن بيگمان تحت تأثير آيين زرتشتي است که کشتن گاو به اهريمن نسبت داده شده است و بدين روي، ديگر جايي براي وجود اين صحنه در زورخانهها نمانده است.
در اينجا بايد به سنت کشتي گرفتن و ارتباط آن با آيين مهر پرداخت. گمان اين است كه آيين کشتي، تقليد الگوي کهن کشتي مهر و خورشيد است. نخست اين که پهلوان، مانند مهر، جامهاي بر تن ندارد و تنها برميان خود لنگي يا تنکهاي دارد که برابر برگ انجير مهر در اروپا است. برهنگي يکي از مراسم حتمي زورخانههاست. دو کشتيگير در پايان کشتي، بنا به سنت، با دستهاي چپ بازوهاي راست يکديگر را ميگيرند و با دستهاي راست به يکديگر دست ميدهند. اين رسم مهر است که به خورشيد دست داد و همانطور که مهر و خورشيد با اين دست دادن يار و دوست يکديگر شدند، دو کشتيگير نيز هرگز محق نيستند با يکديگر دشمن باشند و اگر کينهاي پديد آيد بايد يکديگر را ببوسند و آشتي کنند. رسم ديگر در زورخانه زنگ زدن است و آن زنگي است که با زنجيري بر سردم زورخانه آويزان است و مرشد براي پهلوانان بزرگ، به هنگام ورودشان، آن را به صدا درميآورد تا همگان از ورود او آگاه شوند.
در معابد مهري نيز اين زنگ يافت شده است که معمولاً آن را به نشانه تصوير مهر که شايد در پايان مراسم يا آغاز آن انجام ميگرفته است، نسبت ميدهند. ولي ممکن است، اگر تصور ما در ارتباط آيين زورخانه با معابد مهري درست باشد، اين زنگ را به هنگام ورود بزرگان دين به آواز در ميآوردهاند.
از ديگر مشخصات زورخانه، به کار بردن القاب پهلواني است مانند کهنهسوار، مرشد، پيشکسوت، صاحب زنگ، صاحب تاج، نوچه و جز آن که با آنچه از آيين مهر و عرفان ميدانيم ،کمابيش تطبيق ميکند. در آداب زورخانه، چون پهلواني به مقام پهلواني رسيد، از طرف پيشوايان طريقت به استعمال تاج فقر نايل ميگردد و اين درست همان است که در اساطير مهري وجود دارد. نوچهها ،پيشخيزها، نوخاستهها و ساختهها نيز در زورخانه همان مقامي را دارند که در آيين مهر تازهواردان داشتند و در آيين عرفان و تصوف نيز چنين وضعي وجود دارد.
شايد آيين شطاران دوره اسلامي که دوندگاني پهلوان بودند، بتواند يادآور سنت دويدن مهر به دنبال گاو باشد و شايد حمل قمه در ميان عياران قديم و چاقو در ميان ورزشکاران زمان ما معرف دشنه مهر باشد که سلاح اصلي او بود.
پهلوانان جز با قمه و دشنه با يکديگر به نبرد نميپرداختند. چاقوکشيهاي سالهاي گذشته نزديک نيز گوياي همين نکته است.
پرتو حسني زاده ـ آرش نورآقايي
منابع:
*تاريخ و فرهنگ زورخانه و گروههاي اجتماعي زورخانه رو، غلامرضا انصافپور، تهران، نشر اختران، سال 1386
*ميراث پهلواني، ابراهيم مختاري؛ هدي صابر؛ معاونت پژوهشي پژوهشکده مردمشناسي. تهران: سازمان ميراث فرهنگي کشور، اداره کل آموزش، انتشارات و توليدات فرهنگي 1381.
*احيا و نوسازي زورخانه، روابط عمومي سازمان زيباسازي شهر تهران.
*از اسطوره تا تاريخ، مهرداد بهار، گردآورنده و ويراستار: ابوالقاسم اسماعيلپور، نشر چشمه، چاپ اول 1377، چاپ چهارم 1384
* مقاله «نمادها در پوشاك زورخانهاي»، فريده مجيدي خامنه، نامه پژوهشگاه ميراث فرهنگي، شماره 7، تابستان 1383