تهران _ ميراث خبر
گروه هنر، شاهين امين: به طور قطع مشهورترين و جذابترين مسافري كه اين روزها و شايد اين سالها به ايران سفر كرده است، ژوليت بينوش باشد. اگرچه سفر افرادي نظير البرادعي و نتايج آن براي كشورمان بسيار با اهميت تر است .اما كساني همچون بينوش از جايي ميآيند كه بسياري از ما آرزوهاي خود را در آنجا جستوجو ميكرديم، جايي كه ميخواستيم حقايق را كشف كنيم، جايي كه ميدانستيم و ميدانيم واقعي نيست، اما حقيقت دارد. سرزمين روياها. سينما!
ايران سرزميني آشنا
بازيگري همچون بينوش در بالاترين سطح سينما به لحاظ صنعتي، تبليغاتي و هنري فعاليت ميكند. بسياري از كارگردانان بزرگ جهان حتي كمپانيهاي معظم، آرزو دارند با او همكاري كنند و بازيگران فراواني دوست دارند، مقابل او قرار بگيرند. كما اينكه خود او هم چنين ميخواهد. بازيگر فيلم مشهور بيمار انگليسي، به چه انگيزهاي بيجار و جنجال به تهران آمد: «شناخت مردم و سرزمين ايران و عباس كيارستمي.»
بينوش از طريق اينترنت با چند دوست در ايران ارتباط دارد، ولي ترجيح ميدهد سرزمين باستاني ايران را از نزديك تجربه كند و با آدمهايش همنفس شود : «از طريق روزنامهها و رسانههاي جمعي و مكاتبه نميتوان تصويري واقعي از يك كشور و مردم آن پيدا كرد. ميخواستم حقيقت زندگي را در اينجا كشف كنم. دوست دارم بگويم ايران برايم آشناست، من نسبت به اين كشور و مردمش احساس نزديكي عجيبي دارم. اينجا براي من دنياي بيگانهاي نيست. احساس ميكنم پيش از اين هم در اين سرزمين بودهام. البته به طور قطع تماشاي فيلمهاي عباس كيارستمي مثل زير درختان زيتون، طعم گيلاس و ده در ايجاد اين ذهنيت موثر بودهاند.»و باتاكيد ادامه ميدهد:«ايران خاستگاه اولين انسانها، تمدن بشر و همه آن چيزهايي است كه بشر دارد. »
در لابهلاي كلماتش و در پاسخ به ميهماننوازي هموطنانمان به دنبال كمي اغراق ميگردم. چيزي نمييابم. او با هيجان و پرانرژي حرفهايش را دنبال ميكند:«همچنين ميخواهم با باورها و اصول زرتشت بيشتر آشنا شوم، البته بايد بيشتر مطالعه كنم. كسب اطلاعات بيشتر در اين زمينه فرصت ديگري ميطلبد گرچه در اين مدت به واسطه گفتوگو با افراد مختلف نكاتي را دريافتهام، اما دوست دارم اطلاعات دقيقتري درباره آن داشته باشم.»
سپس و با همان لحن مشتاق، يكي از دلايل كنجكاويش نسبت به دين زرتشت را توضيح ميدهد: «از علل علاقه من به اين دين، ارتباط آن با الههها است. معتقدم مفهوم الههها در زندگي امروزي دوباره بايد احيا شود.»
او زبان گوياي ما لسانالغيب را هم ميشناسد و
| ترجمه انگليسي اشعار حافظ را خواندهام. غزليات آن بسيار الهامبخش هستند. ديوان اشعار او را به «جود لا» و «آنتوني مينگلا» هم دادم. بسيار خوششان آمد و از طريق آمازون آن را سفارش دادند. |
چقدر دلنشين است ، كسي در آن سوي مرزها، ما را و ايران ما را با حافظ بشناسد. او شناختن غزلسراي بزرگ فارسي را به ديگران هم توصيه كرده است: «كتاب حافظ را به «جودلا» و «آنتوني مينگلا» هم دادم. بسيار خوششان آمد و از طريق سايت آمازون سفارش خريد آن را دادند.»
بينوش هم مانند بسياري از غربيها در سالهاي دور و روزگاري پيش از آنكه حافظ را بشناسد، ايران را به واسطه بروز جنگ و تحولات سياسي كشوري خطرناك و اسرارآميز در دوردستها ميدانسته اما سينما و به خصوص آثار كيارستمي تصوير ديگرگون از ايران ارايه دادهاند، تصويري دوستداشتني: «فيلمهاي كيارستمي ارتباط انساني نزديكي را به وجود ميآورد، چون درباره زندگي مردم است و حقايق زندگي در آنها بسيار ملموس هستند.»
از اين بازيگر علاقهمند به ايران ميپرسم آيا از طريق رسانهها، اخبار كشور ما را دنبال ميكند اوبه ميراث خبر مي گويد: «اخبار و مطالبي كه درباره ايران منتشر ميشود، اغلب بازتاب مذاكرات دولت و موضعگيريهاي سياسي آن است نه خود كشور.»
در ميان حرفهاي بينوش كاملا واضح است كه او به آدمها، ارتباطاتشان و روابط انساني بسيار اهميت ميدهد و به اين دليل است كه درباره سفر چند روزهاش به اصفهان، يادآور ميشود: «اصفهان پلها و مساجد زيبايي دارد. ديدن اماكن تاريخي بسيار جالب بود. اما جالبتر از آن ارتباط عاطفي و آشنايي با شخصيت دروني افراد است. به عنوان يك بازيگر بيشتر از آثار تاريخي؛ شخصيت و طرز فكر افراد، نحوه زندگي و رفتارشان برايم جذابيت دارد. البته ديدن بناهاي تاريخي اصفهان با آن كاشيهاي آبيرنگ و پلهاي زيبا، بسيار دلنشين بود. اما ديدن افرادي كه طبق يك عادت ديرينه زير پلها آواز ميخواندند و به تماشاي آسمان ميپرداختند يا كنار رودخانه مينشستند، لذتبخشتر بود. سفر و حركت در ميان كوير و كوهها برايم لذتبخشتر است. حيف كه گواهينامه رانندگي در ايران را نداشتم.»
دنياي بينوش و دنياي سينما
نميتوان با يك بازيگر بزرگ بينالمللي به گفتوگو نشست و حرف سينما را به ميان نكشيد. نحوه رفتار شور و شادي و حركات تند بينوش بيشتر يادآور نقش پرانرژي او در فيلم «شكلات» است، تا آدم هاي درونگرايي «آبي» يا «عشاق پون نوف» خودش هم به نوعي اين برداشت را تاييد ميكند: «من آدم فعالي هستم.»
اما درباره سينماي ايران چه ميداند؟ «فيلمهاي كارگردانهايي مانند بهمن قبادي و جعفر پناهي را ديدهام. در اين مدت هم تعدادي DVD از فيلمسازان ديگر ايراني به من دادهاند كه در آينده ميبينم. اما براي من كيارستمي در صدر قرار دارد. او حقيقت مردم و زندگيشان را بيكم و كاست بازتاب ميدهد.»
بينوش به همين دلايل است كه ميخواهد خالق «طعم گيلاس» را از نزديك بشناسد: «انگيزهام براي آشنايي با كيارستمي، فقط آمادگي براي ايفاي يك نقش نيست. بلكه دوست دارم شخصيت ايشان را به عنوان يك هنرمند بزرگ از نزديك بشناسم. البته قبلا در جشنوارههاي مختلف او را ديده بودم و از طريق ايميل هم با هم ارتباط داريم. اما ديدن افراد در محل زندگي و سرزمينشان، شناخت بهتري به ما ميدهد.»
بينوش يك بازيگر اروپايي روشنفكري است كه درهاليوود هم موفق بوده و جايزه اسكار را هم ربوده است. اماهاليوود را براي خود انتخاب نميكند و در باره سيطره سينماي آمريكا بر جهان و راه گريز ميگويد: «در مورد پديده فيلمسازي درهاليوود نميتوانم اظهارنظر كنم ]جالب توجه بسياري كه درباره همه چيز نظر ميدهند[ برخي براي پول درآوردن و برخي براي شهرت به آنجا ميروند. اما من نميتوانم در آن نقطه زندگي كنم. دنياي من باهاليوود تفاوت دارد. ترجيح ميدهم در ارتباط نزديك با آدمها و واقعيتها باشم. هدفم پولدار شدن يا زندگي در خانههاي مختلف در كشورهاي گوناگون يا شهرت نيست. درك حقيقت دروني اهميت دارد. معتقدم هر كس با توجه به قابليتهاي خود به صورت مستقل ميتواند موفق باشد.»
باز هم ميآيم
بينوش به قول خودش اهل سفر است و امسال به جز ايران به آرژانتين و مجارستان هم مي رود، او بهترين راه شناخت كشورها را آشنايي با مردمشان ميداند. اما از سفرش به ايران به جز آنچه گفت، چه نكته ديگري را درك و استنباط كرده است؟«آنچه مرا در ايران تحت تاثير فراوان قرار داد، ميهماننوازي و برخورد صميمانه ايرانيان بود. من به خانههاي بسياري از آنها راه پيدا كردم و بايد اعتراف كنم كه استقبال و برخورد صميمانهشان بسيار بر من تاثير گذاشت. نكته ديگر اينكه انتظار نداشتم زنان ايران را اين قدر با لباس سياه ببينم. البته از ديدن كوههايي كه تهران را احاطه كردهاند، حيرت كردم، و از پراكندگي درختان در سطح شهر، در شهرهايي كه من به آنها سفر كردهام، درختان در نقاط به خصوصي مثل پارك يا باغ هستند.»
و در انتها در حالي كه كاملا مشخص است كنجكاويش نسبت به ايران با اين سفر يك هفته اي نه تنها ارضا نشده و بلكه افزون هم گشته است، با لحن شاد و سرخوش و خندهاي از ته دل ميگويد: «اين تازه آغاز بود، باز هم ميآيم.»
ژوليت بينوش در يك نگاه
ژوليت بينوش متولد 9 مارس 1964 ميلادي در پاريس است. فرزند مادرى بازيگر و پدرى مجسمهساز و كارگردان سينما است. در سن 15 سالگي وارد دبيرستان هنر پاريس شد و در رشته سينما و تئاتر تحصيل كرد. 18 ساله بود كه با بازي در نقش كوچكي در فيلم مستقل «زنگ آزادي» Liberty Belle جلوي دوربين قرار گرفت.پس از آن در فيلم هاي زندگى خانوادگى (دوييون) ،«قرار ملاقات» (تشينه)، زنان (لانو) و سلام مريم (ژان لوك گدار) بازى كرد. اما فيلمي كه مورد توجه منتقدين قرار گرفت و او را در سطح بينالمللي مطرح كرد «سبكى غيرقابل تحمل هستى» ساخته فيليپ كافمن براساس اقتباسى از رمان مشهور ميلان كوندرا بود.
او با بازى در اين فيلم كه پيچيدگى هاى غريبى داشت تحسين يك صداى منتقدان را برانگيخت. و بعد از آن با بازى در فيلم «عشاق پون نوف» ساخته همسر اولش (كاراكس) و خسارت (مال) در نزد منتقدان سينمايى دوچندان كرد. او در فيلم خسارت تصوير تمام عيار معصوميت زنانه اش را با بازى در نقش يك زن افسونگر ارائه كرد. وي پس از رد پيشنهاد استيون اسپيلبرگ براى بازى در فيلم «پارك ژوراسيك» با بازي در آبي كريستف كيشلوفسكى نقشي به ياد ماندني زنى مستاصل كه يك فاجعه را پشت سر گذاشته آنقدر طبيعى ايفا كرد كه داوران جشنواره ونيز مجاب شدند تا شير طلايى بهترين بازيگر نقش اول را به او اهدا كنند. پس از آن در نقش يك پرستار در «بيمار انگليسى» جايزه اسكار بهترين بازيگر نقش دوم زن را از آن خود كرد.
بينوش در سال 2006 و پيش از مسافرت به ايران در فيلمهاي «فصل زنبور» و سرانجام «چند روز در سپتامبر» بازي كرد.