۱۳۸۵/۵/۲۲ - 14:00:00

   نسخه چاپي خبر   اين صفحه را براي دوستان خود بفرستيد
منوچهر معتبر: مردم ما به هنر مانند مسايل ديگر، جدي نگاه نمي‌كنند
منوچهر معتبر معتقد است 90درصد دانشجويان هنر تاريخ هنر نخوانده اند.بااو به مناسبت برگزاري مراسم بزرگداشتش گفت وگويي انجام داده ايم.
منوچهر معتبر
 
خبرگزاري ميراث فرهنگي ـ هنر ـ توصيف صندلي هاي قرمز آتليه منوچهر معتبر و خلق و خوي آرامش را جايي خوانده بودم، اما از علاقه مفرطش به مباحث جامعه شناسانه چيزي نمي دانستم. او آرام صحبت مي کند و کمتر هيجان زده مي شود. آتليه او مملو از طراحي است، خط هاي سياه بر صفحه هاي سفيد که انسان ها را در حالت هاي گوناگون نمايش مي

به جرات مي گويم 90 درصد دانشجويان هنر تاريخ هنر نخوانده اند، همانطور که جوانان در حوزه ادبيات مي خواهند بدون درک حافظ و سعدي شعر نو بگويند.

دهند.
معتبر در انتهاي پاسخ هر پرسش، به جامعه مي رسد. مثلا زماني که مي خواهد بگويد هنرجويان ما به طراحي اهميت نمي دهند، بحث را اينطور پيش مي برد:« اين جا شناخت درستي از طراحي وجود ندارد. دانشجويان هنر آدم هاي کم سوادي هستند. به جرات مي گويم 90 بد درصد دانشجويان هنر تاريخ هنر نخوانده اند، همانطور که جوانان در حوزه ادبيات مي خواهند بدون درک حافظ و سعدي شعر نو بگويند. اصولا نگاه مردم ما به هنر جدي نيست، همانطور که به ديگر مسايل پيرامونشان جدي نگاه نمي کنند. طراحي مثل برنامه ريزي است. برنامه ريزي براي سازماندهي عوامل صحنه يک تابلو. اما کسي به آن توجه نمي کند، چون در ايران اصلا برنامه ريزي مسئله مهمي نيست.»

سيب را قرمز نمي کنم، چون مي خواهم توصيفش را به ذهن مخاطب واگذار کنم. شايد مخاطب سيب سبز دوست داشته باشد، يا زرد.

ـ پس دليل علاقه مند شدن شما به طراحي از علاقه وافرتان به برنامه ريزي ناشي مي شود.
به طور کلي اهل توصيف نيستم، دلم مي خواهد با خط حرف هايم را بزنم.
ـ آفرينش لحظه اي چه جذبه اي دارد که آن را به توصيف ترجيح مي دهيد؟
توصيف با تصوير فرق دارد. طراحي تصوير کردن است. اما وقتي رنگ را وارد مي کنيم، به اين معني است که مي خواهيم تصوير را توصيف کنيم. سيب را قرمز نمي کنم، چون مي خواهم توصيفش را به ذهن مخاطب واگذار کنم. شايد مخاطب سيب سبز دوست داشته باشد، يا زرد. مي خواهم ذهن بيننده را آزاد بگذارم. از سوي ديگر براي خودم زيبايي تصوير بيشتر اهميت دارد تا رنگ و زينتش.
ـ اين علاقه از زمان تحصيل در دانشکده هنرهاي زيبا شکل گرفت؟
زماني که دانشجوي دانشکده هنرهاي زيبا بودم، پيش بيني نمي کردم به اينجا برسم. آن زمان مدرنيسم همه جا را گرفته بود و همه تلاش مي کردند آثاري آوانگارد از خود به جاي بگذارند. اما من تلاش کردم، از ابتدا آغاز کنم. رامبراند را بشناسم، طراحي و رنگ را و اساس کار را بشناسم. جو دانشکده هنرهاي زيبا، امپرسيونيستي بود. همه به دنبال چيزهايي بودند که بعد از رنسانس باب شد. استادمان علي محمد حيدريان بود و خيلي جدي به طراحي نگاه مي کرد، خودش يکي از بهترين طراح ها و نقاش هاي روزگار ما است. اما جو عمومي جامعه هنري به
وقتي طراحي در اماكن عمومي را آغاز کردم، بعضي ها اعتراض مي کردند که چرا عکس ما را مي کشي و بعضي ها هم مي ايستادند و تقاضا مي کردند صورتشان را بکشم.
گونه اي بود که به کار هنرمندان قرن بيستم بيشتر بها مي دادند. موقعي که در دانشگاه درس مي خواندم، تصميم گرفتم خارج از دانشکده از مردم طرح بكشم . از اجتماع و رفت و آمد آدم ها. 40 سال پيش کار کردن در اماكن عمومي در اتوبوس و پياده رو جرات مي خواست. شنيده بودم در فرانسه طراحان همين کار را مي کنند، مي خواستم طراحي لحظه اي اجتماعي را در ايران رواج دهم.
برخورد مردم چطور بود؟
براي مردم خيلي عجيب بود، مي ايستادند و نگاه مي کردند. بعضي ها اعتراض مي کردند که چرا عکس ما را مي کشي و بعضي ها هم مي ايستادند و تقاضا مي کردند صورتشان را بکشم. طراحي از چيزي جز چهره براي مردم غير قابل درک بود. اول کار خجالت مي کشيدم اما بعد از مدتي عادت کردم. از همان زمان شيفته طراحي بودم.
 همه هنرجويان منتظرند در طراحي مهارت پيدا کنند و به مرحله اي برسند که بتوانند با رنگ کار کنند، چرا شما کارهاي سياه و سفيد را ترجيح مي دهيد؟
از همان زمان که شروع کردم به کار، از اينکه بتوانم تنها با يک مداد و بدون بزک چهره يک آدم را بسازم برايم خيلي جالب بود. همان زمان شيفته تولوز لوترگ شدم و سعي کردم خود را به طراحي هاي رامبراند و او برسانم. از همان زمان وضعم مشخص شد. بعد از فارغ التحصيل شدن از دانشگاه باز هم طراحي را ادامه دادم.
ـ حضور اجتماع در طراحي هاي شما بعد از دانشکده هم ادامه يافت؟
اتفاقاتي که هر روز براي ما مي افتد چيزي جدا از جامعه نيست. به هر حال به عنوان يک شهروند از شرايط پيرامونم تاثير مي گيرم و ناخودآگاه اين تاثير بر آثارم سايه مي اندازد. به نظرم آثار همه هنرمندان در سراسر دنيا ريشه در جامعه اطرافشان دارد.
ـ هنر ايران چه جايگاهي در طراحي هايتان دارد؟
ما در چيزي که هنر تجسمي خوانده مي شود و زبان تصويري امروز جهان است، بيش از چند دهه تجربه نداريم. به هر حال آغاز اين زبان از اروپا است. هنر ايران نظير نقاشي ايراني، مينياتور و شمايل بيشتر جنبه تزييني دارند تا جنبه آکادميک مانند آنچه در اروپا با يک پشتوانه 500 ساله همراه است. نقاشي مال اروپا است. آنچه در دانشکده هنرهاي زيبا تدريس مي شد و مي شود، همان زبان تصويري جهاني است.
ـ يعني عقيده نداريد، مي توان اين زبان تصويري را بومي کرد؟
ما مي توانيم بومي کار کنيم اما نمي توانيم زبان را بومي کنيم.
ـ منظور من تهيه خوراک براي همه دنيا نيست، خلق اثري متفاوت از آثار هنري ديگر نقاط جهان است.
به هر حال زماني که هنرمندي ايراني دست به خلق اثر مي زند، کارش حال و هواي ايراني دارد اما نمي تواند زبان تصويري جهان را تغيير دهد.
 
سارا امت علي
s.omatali@chnpress.com
 
 
 
نظر شما در مورد اين خبر؟
    نسخه چاپي خبر اين صفحه را براي دوستان خود بفرستيد