۱۳۸۵/۵/۲۶ - 12:57:00

   نسخه چاپي خبر   اين صفحه را براي دوستان خود بفرستيد
 مطالب مرتبط
دفتر تار و آواز رديف جليل شهناز منتشر شد
جليل شهناز، استاد تار از بيمارستان مرخص شد
بنياد مولانا از محمدرضا شجريان تقدير كرد
بيانيه‌ هيات مديره خانه موسيقي در ارتباط با توهين به شجريان
جدال لفظي شجريان و ذوالفنون
محمد رضا شجريان: شهناز استاد من است

استاد محمد رضا شجريان در بزرگداشت جليل شهناز، آواز خود را مديون صداي ساز او اعلام کردو گفت:«ساز شهناز خاص اوست. درست مثل اثر انگشت. پيام او را کسي نمي تواند تقليد کند. من تنها خواننده اي هستم که استادم را يک نوازنده مي دانم.»


شجريان دست در دست استاد شهناز
خبرگزاري ميراث فرهنگي ـ هنرـ پسر بچه دوازده ساله بدون دلهره تار را روي پاي راستش گذاشته بود و مي نواخت. حق هم داشت چون هنوز کوچکتر از آن است که دلهره ساز زدن جلوي استاداني مثل جليل شهناز را داشته باشد.
گاهي سرش را بلند مي کرد و به اين طرف و آن طرف مي چرخاند و در تاريکي سالن به دنبال تحسين در چهره حاضران بود. حواسش آنقدر هاي هم جمع نبود اما از پس نوازندگي به خوبي برآمد. وقتي ساز را زمين گذاشت. تعظيمي کرد. استاد شهنار که نمي توانست از جا بلند شود، به او اشاره کرد که جلو بيايد. دستي به سرش کشيد او را در آغوش  فشرد. نوجوان تار نواز منقلب شده بود اما نه به اندازه آنهايي که در سالن بودند بعد از شهناز ،کيوان ساکت او را در آغوش گرفت. بعد هم نوبت استاد شجريان، امين الله رشيدي، همايون خرم و ديگران شد. در ميان دست زدن هاي پشت هم حاضران سالن، صداي مجري مي آمد که مي گفت: «اين نوجوان که شاگرد يکي از هنرجويان استاد است، نشان داد شکوه موسيقي ايراني هنوز هم ادامه داد.» 
چهارشنبه بيست و پنجم مرداد ماه فرهنگسراي هنر ميزبان ميهمانان برنامه نکوداشت استاد جليل شهناز و يادمان درويش خان بود. استاد شهناز را با آمبولانسي که جلوي در بود به آنجا منتقل کرده بودند.
هنرمندان زيادي براي اداي احترام به شهناز آنجا گرد آمده بودند. شجريان که کمتر در چنين محافلي شرکت مي کند. از ابتداي مراسم حاضر  بود و پيش از اينکه پشت تريبون قرار بگيرد، از شهناز که او را استادش مي خواند رخصت خواست. بوسه اي بر دستان شهناز زد و بالا رفت. او گفت: «درباره ساز شهناز نمي شود حرف زد. ساز شهناز را بايد شنيد. اما حال و هوايم را درباره اين ساز مي گويم. اولين آشنايي من با اين ساز به سال هاي 37 و 38 بر مي گردد زماني که در دانش سراي شبانه روزي بودم و چون آن زمان هنوز در خانه ما راديو و تلويزيون حرام بود، موسيقي را از بلندگوهاي دانشسرا که برنامه هاي  راديو پخش مي کرد، گوش مي دادم.»  
استاد حسين كسايي در پيامي به بزرگداشت شهناز آورده بود:«افراد زيادي نيستند که بتوانند موسيقي استاد شهناز را درک کنند. خيلي ها ساز مي زنند اما ساز شهناز چيز ديگري است. ساز من و شهناز به هم گره خورده اند و همه مي دانند که چه ارادتي به او دارم»
آن روز ها راديو شش روز در هفته برنامه موسيقي داشت که سه روزش هنرمندان مختلفي حضور داشتند اما سه روز ديگرش را صداي ساز عبادي، ورزنده و شهناز پر مي کرد. شجريان پنجشنبه ها از ساعت سه بعد از ظهر ميخکوب مقابل راديو مي نشست و سراپا گوش مي شد: «من با ساز شهناز زندگي مي کنم. در اتومبيلم غير از ساز شهناز هيچ موسيقي ديگري نيست. ساز او مرا مثل يک رهرو سال ها به دنبال خودش کشانده است. اما چرا مگر من خواننده نيستم؟ فکرم آوازي است پس چه چيزي در ساز شهناز هست که مرا با خود مي برد؟ ساز شهناز تنها ساز آوازي است. صداي ساز او درست به اين مي‌ماند که کسي آواز بخواند. من از ساز زدن بسياري از هنرمندان لذت بردم اما شهناز دنياي ديگري دارد.»
شجريان ادامه داد: «من ساز شهناز را تنها دوست دارم ،حتي دوست ندارم با آن تنبک بزنند. تنها کسي که با او يگانه بود حسن کسايي بود. آنها در کنار هم يک پارچه هستند. شهناز به بيان واقعي رسيده است .آنچه تصوير مي کند در لحظه رخ مي دهد و هرگز با جمله ديگرش يکي نيست چون او خالق است. رديف را آموخته اما سر در گرو آن ندارد.»
استاد آهي مي کشد و مي گويد: «کاش دستي در فيلمبرداري داشتم و کليپي مي ساختم. البته هيچ کس نمي تواند آنچه را که ساز شهناز با انسان مي کند ثبت کند.  صرف نظر از موتيو ها و رعايت قرينه هاي دور و نزديک هر نت او با ديگري فرق دارد. ارزيابي من از آنچه امروز هستم را برايتان مي گويم. نتيجه آنچه اساتيد در من گذاشتند چهل درصد است اما آنچه شهناز در من گذاشته ا، شصت درصد  است. سال ها آن را گوش  و با آن زندگي کردم. ساز شهناز خاص اوست. درست مثل اثر انگشت. پيام او را کسي نمي تواند تقليد کند. من تنها خواننده اي هستم که استادم را يک نوازنده مي دانم. من به او مديون هستم.»
بعد هم شعري را که سال ها پيش با ساز شهناز اجرا شده بود خواند. شهناز لبخند مي زد. حتما او را در دل مي ستود.
در بخش ديگري از اين برنامه هم پيامي از استاد حسن کسايي پخش شد: «موسيقي کار هر کسي نيست. همه موسيقي را گوش مي دهند اما کساني که سره را از ناسره تشخيص دهند زياد نيستند. افراد زيادي نيستند که بتوانند موسيقي استاد شهناز را درک کنند. خيلي ها ساز مي زنند اما ساز شهناز چيز ديگري است. ساز من و شهناز به هم گره خورده است و همه مي دانند که چه ارادتي به او دارم.»
داريوش پيرنياکان هم به وجوه مشترک درويش خان و استاد شهناز اشاره کرد: «اين دو هنرمند بزرگ در دو دوره مختلف تاريخي نوآوري هاي زيادي را در ساز خود ارائه کردند. امروز عده اي بر طبل رديف و عده اي بر نبود آن مي کوبند. رديف شيوه آموزش موسيقي است. اگر کسي آن را نياموزد به درجاتي که بايد نمي رسد. موفقيت اين دو هنرمند به اين دليل است که هر دو با اشراف بر رديف دست به نوآوري و ابداع مي زنند. او بخش هايي را وارد موسيقي کرد که تا به آن روز در موسيقي وجود نداشته بود.»
پيرنياکان ادامه داد: «چهار مضراب هايي که استاد شهنازي در موسيقي آورده در موسيقي ايراني بي نظير هستند. او  موسيقي تازه اي را ابداع كرد . جواب آواز هاي شهناز بي نظير است. جوان ها بايد بيشتر به اين نمونه ها گوش دهند. متاسفانه بيشتر جواب هاي آواز امروز سست و بي پايه است. من با ساز شهناز به موسيقي علاقمند شدم.»
آزاده شهميرنوري
نظر شما در مورد اين خبر؟
    نسخه چاپي خبر اين صفحه را براي دوستان خود بفرستيد