موضوع «زن و رسانه» يکي از مباحث مورد توجه يونسکو است که شما در اين کارگاه آموزشي درباره آن صحبت کرديد، ممکن است کمي اين موضوع را باز کنيد؟
به نظر من رسانهها به عنوان يكي از مهمترين كارگزاران جامعه پذيري منتقل كننده ارزشها و هنجارهاي جامعه هستند و به همين دليل محتواي آنها و در واقع سياستگزاريهاي مرتبط با آنان در زمينه تصويري كه از زنان و نقششان در جامعه ارائه ميدهند خيلي اهميت پيدا ميكند.
دست اندركاران رسانهها ميبايست نسبت به مسئله جنسيت و تصويري كه از زن در جامعه ارائه مي دهند، حساس باشند و در تلاش باشند تا از طرفي منعكس كننده نابرابريهاي موجود ميان زنان و مردان در شرايط عيني جامعه باشند و از طرفي نيز نقش موثر خود را در تسهيل تغيير ارزش ها و هنجارها مطابق با ايدههاي نوين در جهت مشاركت وسيع تر و فعال تر زنان در سطح جامعه ايفا نمايند.
بررسي رسانههاي غربي نشان ميدهد كه تصوير ارائه شده از زن و نقش آن در اجتماع غالبا تصويري غير واقعي و توام با تصورات كليشه اي جنسي است و بيشتر معطوف به نقش جنسي زنان است يا اين كه از سوي ديگر آنها را به عنوان افرادي ضعيف، وابسته و فرودست معرفي مي كند.
آنچه كه اخيراً در جوامع نوين مطرح است مفهومي به نام «سواد رسانه اي » MEDIA LITERACY است كه منظور ازآن توانايي ي تجزيه و تحليل محتواي رسانهها و هوشياري نسبت به تاثير رسانه ها به صورت بالقوه و بالفعل از خلال پيام هاي رسانه اي بر اعمال و افكار و ايده هاي مردم در زندگي اجتماعي است. « سواد رسانه اي » اين امكان را فراهم مي كند تا افراد بتوانند پيامهايي كه از رسانهها به آنها منتقل مي شود، مورد تجزيه و تحليل قرار دهند و اهداف سياسي و تجاري پشت اين پيامها را تشخيص بدهند. در واقع مردم را توانا مي سازد به اينكه بطور آگاهانه نسبت به پيامهاي رسانهاي واكنش نشان بدهند و به عبارتي صرفاً پذيرنده ي منفعل هر آنچه به آنها منتقل مي شود نباشند.
چرا موضوع توجه به تصوير زنان در رسانه ها اهميت دارد؟
واقعيت اين است كه زنان موقعيتشان در جامعه در چند ده سال اخير تغييرات و تحولات زيادي پيداكرده است. زنان با چالشهاي جديدي روبرو شده اند اما در عين حال مسائل و مشكلات ديرينه زنان همچنان به جاي خود باقي است. وقتي به واقعيت زندگي زنان در جوامع امروز توجه ميشود شاهد نابرابري در زمينه بهداشت، سلامت، تغذيه، آموزش و امكانات رشد زنان و در نتيجه ارتقاي عزت نفس شان هستيم. همچنان شاهد شرايط نابرابر از نقطه نظر پايگاه اقتصادي اجتماعي ميان زنان و مردان هستيم. زنان اند كه همچنان در معرض خشونت خانگي و خشونت جنسي قرار دارند، از نظر دست يابي به مشاغل و درآمدهاي برابر با مردان، در سطوح مختلف با مشكلات و موانعي مواجه هستند. اصطلاح سقف شيشه اي منعكس كننده ي چنين شرايطي است. زنان و دختران ، عليرغم دست يابي به مراتب تحصيلي بالا دردسترسي به موقعيتهاي برتر در جامعه با مانع مواجه مي شوند و در مجموع از نظر توزيع قدرت در جامعه ما شاهد نابرابري در توزيع فرصت ها و قدرت هستيم.
ازنقطه نظر فقر، زنان در مجموع دوبرابر مردان در شرايط فقر به سر ميبرند و خشونت عليه زنان در سطح جامعه در عرصه ي خصوصي و عمومي در چارچوب روابط سنتي و عرفي رواج دارد. مطالعات نشان ميدهند زناني كه قابليت ها و صلاحيت هاي شغلي برابربا مردان دارند از نقطه نظر دريافت دستمزد يا برخورداري از امكانات و ارتقاء شغلي از ايشان عقب مي مانند. در عرصه هاي تصميم گيري به نسبت واقعي شان در جامعه حضور پيدا نمي كنند و دخالت داده نمي شوند.
رسانه ها مسئوليت منعكس كردن شرايط واقعي زنان و اطلاع رساني گسترده در اين زمينه را دارند با اينحال ما همچنان شاهد رواج تصورات قالبي و كليشهاي در مورد نقشهاي زنان هستيم. رسانه ها مي بايستي منعكس كننده ي انتظارات زنان و دختراني باشند كه در جامعه ي امروز از طريق رويكرد به آموزش عالي مشتاقانه و با انگيزه هاي قوي درصدد اصلاح امور به نفع خود هستند و قصد دارند نقش اجتماعي اقتصادي پررنگ تري را براي خود به عنوان افراد جامعه رقم بزنند. از آنجا كه رسانه ها مي توانند تا حد زيادي منعكس كننده واقعيتهاي زندگي اجتماعي و در نتيجه تاثيرگذار بر روند تغييرات ارزشي در جامعه باشند، ضرورت دارد كه در حال حاضر با حساسيت بيشتري به آنچه رسانه ها منتقل و منتشر مي كنند نگريسته شود و محصولات رسانهها ازنقطه نظر ارائه تصاوير مثبت و پيشرو در مورد نقشهاي جديد زنان مورد توجه و نقد قرار گيرد. پيام ها يي كه توسط رسانهها منتقل ميشود ديد زنان نسبت به خودشان و همچنين ديد مردان را نسبت به زنان و لزوم مشاركت موثرتر آنها و توانمندسازي آنها را قوياً تحت تاثير قرار ميدهد.
رسانهها تا چه حد منافع زنان و آنچه كه به سلامت، عزت نفس، موقعيت و پيشرفت شغلي و تحصيلي زنان مربوط ميشود را در نظر دارند و اگر چنين نيست چه بايد كرد؟
ما شاهد اين هستيم كه تصوير زنان در رسانههاي غربي با اهداف سوءاستفاده هاي جنسي و استفاده از بدن زنان به عنوان شيء جنسي توام شده است.
الگوها و تصاوير فرهنگي كه از زنان درمحتواي رسانههاي غربي منعكس مي شود تا چه حد واقعگرايانه و حساس نسبت به جنسيت هستند؟
جوانان بطور گسترده در معرض پيامهاي رسانه اي قرار دارند و مواجه شدن ايشان با محصولات فرهنگي كه تصاوير غيرواقعي و مخدوش از زنان و وضعيت جسماني ي آنان در قالب مدل هاي تبليغاتي در عرصه موسيقي و سينماي تجاري غربي عرضه و مورد تبليغ قرار مي دهد به پيامدهاي نامطلوبي از نقطه نظر سلامت ، بهداشت جنسي و تغذيه ايشان به ويژه زنان و دختران جوان منجر مي شود. شواهد تحقيقي حكايت از اين دارد كه آمار جراحي هاي پلاستيك به منظور مطابقت دادن شرايط جسماني و زيبايي هاي ظاهري با الگوهاي مورد تبليغ رسانه هاي غربي در ابعاد وسيع در ايران نيز رو به افزايش است.
مدافعين حقوق زنان معتقدند آنچه حائز اهميت است اين است كه چه كسي توليد كننده است و تا آنجا كه به رسانههاي جمعي مربوط مي شود همچنان عمدتا اين مردان هستند كه توليدكنندگان اصلي رسانه اي هستند و عمده مناصب مديريتي را در اختيار دارند و بررسي آمارهاي اشتغال زنان و مردان در سطوح بالاي شغلي در عرصه رسانهها نشان دهنده موقعيت نابرابر آنهاست. با تغيير تدريجي درصدها به نفع زنان اميد مي رود محتواي رسانهاي در جهت منعكس كردن شرايط واقعي زنان ونيز اهميت دادن و تاكيد بر نقش هاي مدرن زنان در كنار نقشهاي سنتي ايشان عمل كنند. تلاش توليدكنندگان رسانهاي تغيير ارزش ها وهنجارها براي تشويق وتقويت نقش فعال و مشاركت بيشتر زنان در سطح جامعه هماهنگ با آنچه در عمل در سطح جوامع مختلف اتفاق افتاده و مي افتد.
نقش فرهنگي زنان در انتقال پيام برابري زن و مرد چيست؟
هدف اين است كه زنان در انتقال فرهنگ نقش موثرتري را برعهده گيرند و چنانچه توزيع مناصب و موقعيت هاي شغلي در عرصه رسانه ها با توجه به مسائل جنسيتي عادلانه تر امكان پذير و متحقق شود زنان بهتر بتوانند نقش موثر و مسئوليت خود را در اعتلاي محتواي رسانه اي ايفا كنند.