دكتر رضا مرادي غياث آبادي/ اختر باستان شناس_
بهار سال گذشته، با گزارشهاي شفاهي مردمان بومي نواحي شرقي کردستان از وجود نگارکندهايي در نزديکي روستي"کَـنچَـرمي" در شمال شهر بيجار باخبر شدم. آن گفتارها به اندازهاي روشنگر نبود تا بتوان تشخيص داد که آيا در آن ناحيه، با سنگنگارهاي روبرو خواهيم شد يا باسنگنبشتهاي.
تصميم گرفتم پيش از سفر به منطقه، آگاهيهايي از آن بدست آورم. موضوع را با برخي از دوستان و سپس با آقاي دکتر سعيد عريان، دانشمند برجسته زبانپهلوي و رئيس وقت پژوهشکده خط و زبان در ميان نهادم. اما هيچکدام از آنان، نام وگزارشي از چنين نگارکندي را نشنيده و نخوانده بودند. در تيرماه سال 1384 با راهبلد جواني از اهالي همان روستا بنام رحيم کنچرمي، موفق شدم تا به ديدار آن صخرهکند بروم و عکس و گزارشهايي مقدماتي از آن تهيه کنم.
ويژگيهاي منطقه و راه دستيابي به آن
پس از طي حدود يکصد کيلومتر در راهي که از زنجان به سوي بيجار ميرود و پنج کيلومتر پس از روستاي قجور و سهراهي حسنآباد ياسوکند، راهي فرعي از سوي راست جاده جدا ميشود که پس از حدود سي کيلومتر و همراه با پيچوخمهاي رود مجاور خود، با گذر از روستاهاي جيران، چول ارخ، باباخان و الپهوت به روستاي کنچرمي ميرسد.
اين روستا در پايان اين راه قرار دارد و پس از آن بگونه راهي مالرو و صعبالعبور در ميآيد. نقشههاي جغرافيايي، اين روستا و رود را بنام «قمچقا/ قمچقاي» ثبت کردهاند.
در اين منطقه کوهستاني و در کنار همين روستا، ميبايد ماشين را رها کرد و پاها را در آب رود "کنچرمي" فرو برد تا با گذر از آن به ابتداي دره معروف به «دره آسياب» در جنوب غربي روستا رسيد.
در اين دره بسيار زيبا و سرسبز، رودي بس زلال و خروشان روان است که انبوهي از درختان زرشک و آلوي جنگلي و گلهاي صحرايي رنگارنگ آنرا احاطه کردهاند.
ريزشگاه اين رود به رودکنچرمي، در مدخل همين دره واقع است.
پس از چند صد متر پيشروي در اين دره كه گاه بايد از درون آب راه رفت، به بازماندههاي ويران بنايي لاشهسنگي ميرسيم که رحيم آن را آسياب کهنه ميناميد و نام دره را نيز برگرفته از همان آسياب ميدانست.
روبروي آسياب و در ارتفاع حدود 7تا 8 متري از کف دره، تختهسنگي هموار وجود دارد که بطور طبيعي صيقل يافته و در اثراکسيده شدن در مجاورت هوا، داراي رنگي سياه و براق است.
دسترسي به نزديکي اين صخره بدون ابزار کافي بسيار دشوار و گاه ناممکن است.
صخرهکندهاي کنچرمي روي همين تختهسنگ ديده ميشوند و رو بسوي شرق دارند.
در دنياي باستان، همواره از چنين صخرههايي براي ثبت نگارهها و نبشتهها بهره برداري ميشده است که با نمونههاي ديگر آن در «لاخمزار» بيرجند و پيرامون گلپايگان و خمين آشنا هستيم. (براي آگاهي بيشتر در اين باره به ترتيب بنگريد به گزارشهاي آقايان رجبعلي لباف خانيکي و رسولبشاش در کتاب «سنگنگاره لاخمزار»، 1373؛ و پژوهش ارزنده و ماندني آقاي دکتر مرتضي فرهادي در کتاب «موزههايي در باد»، 1378)
سنگنبشته و نام آن
پس از نخستين ديدار از اين صخرهکند، پي بردم که نه با يک نگاره يا تصوير، بلکه با يک متن يا کتيبه روبرو هستيم.
سنگنبشتهاي که علامتهاي آنرا پيش از اين در چندين نمونه از کتيبههاي ايلامي کهن ديده بوديم.
اکنون ناچار هستيم تا در آغاز نامي براي اين اثر باستاني و خط آن بيابيم. چنانچه مردم محلي، اين اثر را با نامي خاص ميشناختند و نامبردار ميکردند، نيازي به نامگذاري تازهاي نميبود. اما ازگفتارهاي رحيم و ديگر اهالي روستا چنين بر ميآمد که نه تنها اين اثر، نام خاصي ندارد؛ بلکه حتي متوجه اهميت يا غير عادي بودن آن نيز نبودهاند و چنين تصور ميکردهاند که شکلها و خطوطي ناشي از سرگرميهاي جوانان و يادگارنويسيهاي آنان پس از مسابقههاي صعود از صخره باشد.
به اين ترتيب و با توجه به نبود نام ديرين براي اين اثر، نگارنده نام «کنچرمي» را که نام رود و روستاي مجاور آن است را پيشنهاد ميکند و بطور موقت بکار ميبندد. هر چند که گمان ميدهد اي بسا همين نام در اصل متعلق به اين کتيبه بوده باشد؛ چرا که نامهايي با پيشوند يا پسوند «کَـن» (کندن/ کنده) و «چَـرمي» (چَـرما/ چَـرم = پوست/ پوستنوشته) در بسياري از نامجاهاو کتيبههاي ايراني بکار رفته است (براي نمونه در بند بيستم از ستون چهارم متن فارسي باستان سنگنبشته داريوش بزرگ در بيستون).
اما از سوي ديگر، خط بکار رفته دراين سنگنبشته نيز هنوز نامي فراگير ندارد. والتر هينتس Walther Hinz کاشف رمزاين خط در کتاب Altiranische Funde und Forschungen از اصطلاح strichschrift براي ناميدن اين سبک نويسش بهره برده و دکتر پرويز رجبي معادل «مخطط» را در ترجمه فارسي آن (يافتههاي تازه از ايران باستان، 1385) بکار گرفته است.
من با توجه به ظاهر اين خط که شبيه شکلهاي هندسي است، عبارت «خط هندسي» را پيشنهاد کردهام که آقاي دکتررجبي در گفتگويي با اين نگارنده آنرا پذيرفته و نيز آقاي دکتر يوسف مجيدزاده نيزهمين عبارت را براي کتيبههاي نويافته به اين خط از تپه «کُـنار صندل» جيرفت بکاربرده است.
خط هندسي
تا سال گذشته، در مجموع شانزده کتيبه به خط هندسي در ايران بدست آمده و شناخته شده است که سيزده تاي آن از شهر اصلي فرمانروايي ايلاميان/ عيلاميان يعني شوش در خوزستان بدست آمده و همگي در موزه لوور پاريس نگهداري ميشوند.
چهاردهمين کتيبه، نبشتهاي است روي جام سيمين معروف به جام مرودشت که در نزديکي تختجمشيد پيدا شده و در تالار گنجينه موزه ايران باستان در تهران نگهداري ميشود.اما در يک سال گذشته به مجموعه آثار خط هندسي افزوده شده است.
دکتر يوسف مجيدزاده در کاوشهاي تپههاي باستاني «کنارصندل» جيرفت، موفق به کشف چند نمونه ديگر از کتيبههايي به اين خط شد و با توجه به محل پيدايي آنان، افزودن پسوند «ايلامي» به نام خط را غير ضروري دانست و حتي در مصاحبهاي، اصطلاح «خط ايراني مقدم» را پيشنهاد کرد.
از آنجا که نخستين نمونههاي خط هندسي و نيز خط معروف به «ايلامي مقدم» در تپههاي باستاني شهر شوش بدست آمدهاند، پسوند «ايلامي» درباره آنان بکار رفته است. اما با توجه به پيدايي نمونههاي ديگري از خط معروف به «ايلامي مقدم» در تپه يحيي کرمان، تپه سيلک کاشان،تپه حصار دامغان، شهر سوخته سيستان و کنار صندل جيرفت، به نظر ميآيد که پيشنهاد آقاي مجيدزاده شايسته پيگيري و توجه جدي باشد.
پژوهش و کشف رمز خط هندسي، بيش ازهمه مرهون کوششهاي فرديناند بُـورک Ferdinand Bork کارل فرانک Carl Frank ووالتر هينتس است. هينتس در کتاب "پيش گفته" و در نخستين بخش آن با نام «جام سيمين نويافته از دوره ايلام کهن» به پژوهشي ناب و گسترده در زمينه خط جام مرودشت و ديگر کتيبههاي بدست آمده به خط هندسي ميپردازد و براي نخستين بار آوانوشت و ترجمه برخياز آنها را بدست ميدهد.
هينتس در اين نوشتار موفق شده 56 حرف در قالب 61 علامت ازخط هندسي را کشف رمز نمايد و از آن ميان، معناي 21 حرف را تقريبي و نيازمند پژوهشهاي بيشتر بداند.
ويژگيهاي ظاهري سنگنبشته
همانگونه که گفته شد، اين سنگنبشته روي صخرهاي دور از دسترس واقع است و به اين سبب تنها کتيبه صخرهاي شناخته شده به خط هندسي است. ديگر نمونههاي بدست آمده از اين خط به تمامي روي ابزار واشياي منقول نوشته شدهاند.
صخره حامل سنگنبشته، به مرور زمان وشايد تا اندازهاي بر اثر تخريبهاي انساني، آسيب ديده و دچار فرسايش شده است.
ازمجموع نشانهاي اين کتيبه، 10 نشان توسط اين نگارنده شناسايي و شمرده شدهاند که چون يکي از آنها مکرر است، تنها با 9 حرف مستقل آشنا ميشويم.
بيشتر اين نشانها با رنگ زمينه خود، تضادي مناسب دارند و از دور قابل تشخيص هستند. اما ممکن است که بتوان با دقت بيشتر و در شرايط متفاوتي از زاويه تابش خورشيد، بتوان حروف ديگري را نيز پيدا کرد.
نشانهاي نهگانه کنچرمي، تا اندازه زيادي شبيه نمونههاي پيشين خط هندسي هستند. برخي از آنها شباهتي فراوان وبرخي شباهتي اندک دارند. به نظر ميآيد که بخاطر دشواري نگاشتن بر بدنه صخره، تااندازهاي شکل ظاهري نشانها سادهتر و انتزاعيتر شده باشد.
ديرينگي سنگنبشته
در پيرامون سنگنبشته کنچرمي، چندنشان ديگر و برخي يادگار نوشتهها نيز وجود دارد که از روي سبک و رنگ آنها، مشخص است که در زمانهاي ديگر و حتي در دوران معاصر نوشته شدهاند.
شاخصترين اين افزودهها،شکلي از يک چهارگوش با ضربدري در ميان آن است. هر چند که نگارنده اين گمان را نيزميدهد كه ممکن است اين نقش دقيقاً روي نقشي کهن تراشيده شده و در واقع آنرا بازنگاري کرده باشند. چرا که چنين علامتي در مجموعه نشانهاي خط هندسي ديده شده است.
نشانهاي الحاقي به کتيبه کنچرمي، اهميتي فراوان در تعيين ديرينگي و قدمت آن دارند. از آنجا که سطح تراشيده شده سنگ، رنگ روشنتري نسبت به زمينه خود دارد و به مرور رو به اکسيده شدن و تيرگي ميگرايد؛ با مقايسه مقدار و ميزان تغيير رنگ بخشهاي تراشيدهشده در دورههاي گوناگون، ميتوان يک ارزيابي تقريبي از قدمت هر بخش را بدست آورد.
از سوي ديگر، نوع خط، شکل و سبک نشانها نيز ميتوانند راهنمايي مناسب براي تعيين قدمت باشند.
از آنجا که تمامي لوحههاي شانزدهگانه يادشده بالا، به سالهاي سده 23 پيش از ميلاد (4300 تا 4200سال پيش) منسوب هستند و از سوي ديگر، براي لوحههاي جيرفت نيز قدمت موقت سده 25 تاسده 21 پيش از ميلاد (4500 تا 4000 سال پيش) سنجيده شده است؛ ميتوان قدمت سنگنبشته کنچرمي را نيز در همين حدود دانست. اما احتمالهايي در باره قدمت بيشترو حتي کمتر، به قوت خود باقي است.
گمانهايي که ناشي از گونه خاص نشانهاي کتيبه است که گاه پيچيدگيهايي بيشتر و گاه حالت انتزاعي افزونتري را نسبت به همتاهاي خود عرضه ميدارد.
با توجه به سبک خط و ديرينگي بيشتر آن از سنگنبشته «آنوبانيني» در سرپل ذهاب، ميتوان گفت که گويا سنگنبشته کنچرمي کهنترين کتيبه صخرهاي شناخته شده در ايران است.
محتواي سنگنبشته
نگارنده در اينجا قصد ندارد تا ترجمهاي مقدماتي از اين کتيبه را عرضه کند. چرا که هنوز پيشنيازهاي اينکار (همچون کوشش براي يافتن علامتهاي ديگر و مقايسهاي فراگير و جامع با ديگر کتيبههاي بازمانده به اين خط) فراهم نشده است.
تمامي کتيبههاي ديگري که به اين خط نوشته شدهاند، داراي سطرهايي از سوي راست به چپ بودهاند. اما به نظر ميآيد که سنگنبشته کنچرمي از سوي چپ به راست نوشته شده باشد.
اين نکته از احساسي سرچشمه ميگيرد که گويا نگاه سطرها و نشانها و تراش خطوط بسوي راست است.
در اينجا مقايسهاي کوتاه ميان برخي از نشانهاي سنگنبشته کنچرمي با فهرست نشانهاي خط هندسي والتر هينتس آورده ميشود.
نشان شماره يک در طرح بازنگاري من ازکتيبه کنچرمي، شباهت بسياري با نشاني دارد که هينتس آنرا هجاي «شـو» ناميده است.
نشان شماره 4 شبيه هجاي «هـي»، نشان شماره 5 شبيه هجاي «تَـش»، نشان شماره 6 شبيه هجاي «ايــم»، نشان شماره 7 شبيه هجاي «گـي»، نشان شماره 8 شبيه هجاي «پـي» و نشان شماره 9 و 10 شبيه هجاي «کَـه/ کـا» .
وضعيت سنگنبشته در کنار چشمهاي زلال و در برابر آسيابي آبي که بعيد نيست لايههاي باستانشناختي زيرين آن گزارشي از بنايي يادماني و يا نيايشگاهي باستاني را عرضه دارند، چنين گماني را تقويت ميکند که متن کتيبه به مانند نمونههاي مشابه آن، نيايشي به درگاه خدايان و آرزويي براي پاسداشت کشور و دوام فرمانروايي باشد.
پيشنهادهايي براي پژوهش و حفاظت سنگنبشته
از آنجا که سنگنبشته کنچرمي، تنهاکتيبه صخرهکند به خط هندسي و ظاهراً کهنترين کتيبه صخرهاي ايران است؛ شايسته است تا هر چه بيشتر و گستردهتر، پژوهشهايي با ديدگاهها و با اهداف گوناگون روي آن انجام شود.
پژوهشهاي همچون: بررسي قدمت دقيق کتيبه، جمعآوري نشانهاي الفبايي- هجايي ديگر آن، بررسي وجود کتيبه يا نگارکندهايي کهنتر در لايههاي زيرين آن (همانند لاخمزار)، مقايسه تطبيقي با ديگر نمونههاي خط هندسي، ارتباط آن با فرهنگ کاسي/ کاشو، گمانهزنيهايي در بازماندهاي آسياب آبي، گردآوري دادههاي مردمشناختي، بررسي وضعيت فرسايش طبيعي و تخريب عمدي (عوامل و راههاي مقابله با آن) و همچنين راههايي براي حفاظت و معرفي آن.
بيگمان چنين بررسيهايي همراه با درنظرداشت کتيبههاي نويافته جيرفت، ميتواند آگاهيهايي تازه و مفيد از تاريخچه وديرينگي پيدايش خط در ايران عرضه دارد.