خبرگزاري ميراث فرهنگي_فرهنگ وهنر_در عالم موسيقي ايران خيلي ها را مي توان پيدا کرد که موسيقي تخصص اول آنها نيست. از محمد اصفهاني و افشين يدالهي که پزشکي خوانده اند تا محمد سرير که دکتراي حقوق دارد و عبدالحسين مختاباد که جامعه شناسي خوانده است. خيلي از اهالي بزرگ وکوچک موسيقي را مي توان پيدا کرد که در کنار تخصص هاي دانشگاهي شان نتوانسته اند از کنار موسيقي بگذرند و اتفاقا در اين حوزه موفق هم بوده اند.
«شهريار کهن زاد» را هم مي توان به اسم اين آدم ها اضافه کرد. او تخصص پزشکي اش را در زمينه کليه سال ها قبل از آمريکا گرفته است و با اين همه، موسيقي را که از دوازده، سيزده سالگي شروع کرده را هنوز رها نکرده است.
مي گويد:« نميتوانم بگويم چرا پزشك شدم و چرا الان موسيقيدان هستم چون هر دوي آنها هستم و هيچكدام نيستم. موسيقي براي من وسيله اي بيان احساسم است، مثل آدم هايي که روش هاي ديگري را بيان احساسات و حالات دروني شان انتخاب کرده اند.»
| كارهاي من به هيچ وجه تلفيقي نيست و هيچ وقت نبودهاند. به نظر من شتر گاو و پلنگ در موسيقي معنا ندارد و هر چيزي تعريف خودش را دارد. |
آلبوم «شهرياران»، «نغمه هاي صلح»، «عشق وديگر هيچ» را تا کنون نوشته است و « الهام» ديگري را هم در راه دارد. اولين جرقههاي آهنگسازي را زماني تجربه کرده است كه در سال هاي 63، 64 پزشک وظيفه لشگر 84 خرم آباد بود. آنجا جنگ را با پوست و استخوانم احساس كردم و آن احساس پايه هاي نغمه صلح شد. معتقد است هيچگاه به آن معنا نگاه حرفهاي به موسيقي نداشته و مثل بسياري ديگر از موسيقي به عنوان وسيلهاي براي تخليه فشارهاي روزمره زندگي استفاده ميكند.
در آلبوم هاي کهن زاد که آنها را راک کلاسيک و سمفوني مدرن مي توان دانست از اشعار شعراي ايراني حافظ، مولانا و از نوشته هاي نويسندگان انگليسي زبان استفاده و آنها را در کنار هم به کار مي گيرد. شايد اين شيوه آهنگسازي و اجرا در ميان قطعات آهنگسازان ايراني چندان معمول نباشد و شايد به همين دليل است که برخي موسيقي کهن زاد را تلفيقي ميدانند.
برخي معتقدند موسيقي شما تلفيقي است. با اين اظهار نظرها موافقيد؟
كارهاي من به هيچ وجه تلفيقي نيست و هيچ وقت نبوده است . به نظر من شتر گاو و پلنگ در موسيقي معنا ندارد و هر چيزي تعريف خودش را دارد.
من وقتي در پيشکش عشق راك كار كردم و زماني که موسيقي «كت استيونس» را با برگردان اشعار حافظ خواستم معرفي كنم ،اولين حركتهاي آمدن زبان انگليسي به فضاي ايران بود و در آنجا هم موسيقيم تلفيقي نبود و اركستراسيون كاملا راك تنظيم شد . در نغمههاي صلح هم يك اركستر بزرگ را با تركيبات كاملا راك در نظر بگيريد كه اصلا هم تلفيقي نيست. البته كلام به انگليسي نوشته شده چون اصولا منظور نغمههاي صلح دادن پيامهاي جهان بود. اما در همان فضا هم اشعار براي برقراري ارتباط بهتر با مخاطب به فارسي دكلمه شده است .در عشق و ديگر هيچ كل قضيه را ميتوانم به عنوان يك كلاسيك مدرن تعريف كنم، که آنها را هم تلفيقي نمي دانم. قصدم اين است که موسيقي کاملا جهاني عرضه کنم که امضاهاي خود را دارد. من موسيقي تلفيقي را در حد يك تجربه اشتباه نميدانم. در غير اين صورت به نظر من اين موسيقي تبديل مي شود به نوعي هويتگيري از امضاهاي موسيقي ديگران .
تعريف خودتان از موسيقي تلفيقي چيست؟
به نظر من تلفيق در موسيقي يعني استخدام كردن وجوهي مميزه از موسيقيهاي خاص و ادغام آنها با هم . مثل گنجاندن فواصل يك چهارم پرده در يک موسيقي كه ميخواهد شرق را معرفي كند. اما خودم آن موسيقي را دوست دارم كه موسيقي جهاني است و وقتي كه نواخته و شنيده ميشود احساس مشابهي را در چيني، هندي، آفريقايي،آمريكايي و ايراني ايجاد كند. اما همان طور که گفتم كارهاي من تا به امروز تلفيقي نبودهاند . يعني نه ساز ويژهاي استفاده كردهام و نه اين امضاهاي يک موسيقي خاص را به کار برده ام. البته به جز در« نغمههاي صلح »كه هيچ منظوري هم در آن نبوده تنها بازي با اين فواصل است . در عشق و ديگر هيچ هم در عين اينكه ميگويم تلفيقي نيست، در يک اركستراسيون كلاسيك در آن بخشي كه مربوط به مولانا است از دستگاه ماهور استفاده كردهام که يك گام تعريف شده ايراني است و اتفاقا قصدم هم آن بوده که دستگاه را در استانداردهاي استفاده و فقط ساز ايراني در آن به كار نبردم.
| ابزارم براي دفاع از هويتم موسيقي جهاني است. كيتارو در اين قالب به عنوان يک ژاپني كار ميكند و ياني به عنوان يك يوناني كار ميكند و من هم دوست دارم به عنوان يك ايراني همين كار را انجام دهم . |
اما مي توان رگه هايي از موسيقي ايراني را در اين دو آلبوم مشاهده کرد، كه بنا برگفته شما ناخودآگاه صورت گرفته است؟
بله، چطور من ميتوانم ازموسيقيهايي كه از دوران كودكيام شنيدهام تاثير نگرفته باشم . من از 12 و 13 سالگي تقريبا تمام موسيقي بعد از دهه، .5 ميلادي را كاملا تجربه كردهام و نه فقط شنيداري بلكه حس كردهام و زدهام و در كنار اين خودم من يك ايراني هستم و تمام ملوديهاي آن از دوران كودكي در گوشم است. اگر قرار باشد روزي در سازمان ملل از حقوق كشور دفاع كنم من ميتوانم كت و شلوار بپوشم و با مسلط ترين لهجه انگليسي صحبت كنم، اما از حقوق خودم دفاع مي کنم و خوب هم دفاع كنم وابزارم هم موسيقي جهاني است. كيتارو در اين قالب به عنوان يک ژاپني كار ميكند و ياني به عنوان يك يوناني .من هم دوست دارم به عنوان يك ايراني فعاليت كنم بيآنكه از سازها سنتي و قالبهاي موسيقي خودم را كه بسيار هم فوقالعاده هستند، بهره ببرم . موضوع اين است که يك نويسنده هم شيوه نگارش خود را دارد كه بعد ازمدتي امضايش ميشود، من هم چنين تجربه مي کنم.
براي اين شيوه قانون مندي ها وچارچوبهايي داريد؟
موسيقياي جهاني است که فهم جهاني داشته باشد. باخ از بي سوادي اش نبوده كه پرده و نيم پرده گذاشته بلكه خيلي زياد ميدانسته ،مگر ميشود يك نفر اين طور و اين قدر بنويسد او به يك استانداردهايي رسيده بود كه مي دانست گوش جهاني چگونه مي شنود.
قانونمنديهايي است در موسيقي كه گوش مردم نقاط مختلف دنيا ادراك يكساني از آنها ميكند. اين طور نيست كه من براي كيف كردن از شنيدن چهچههاي فارسي حتما اينجا زاده شده باشم. بيروني هم مي تواند لذت ببرد، اما ممکن است حس مرا نداشته باشد. براي اين کار بايد يک سري اصول جهاني شناخته شده را استفاده کرد. در اين زمان است که من به عنوان يك ايراني حس مشتركي با يك روستايي ژاپني در جزيره اكيناوا و يک مغازه دار در حومه لندن احساس دارم .
اما براي اين موسيقي چارچوب نمي توان گذاشت، همان طور که براي هنر نمي توانيم چارچوبي بگذاريم. موسيقي واتاب قسمتهاي عجيب و غريب وجود ماست. به همين دليل ديگر براي آن نميتوان چارچوب گذاشت. خود من به دليل اينكه چشم متخصصي ندارم گاهي فرش هاي ماشيني را بسيار مرغوبتر است فرشهاي دست بافت تبريز ميبينم. اين اشتباه من است اگر مرا درست تربيت كنند ديگر اين اشتباه را نميكنم. من چگونه ميتوان اين اشتباه را از بين ببرم، با فراوني عرضه و در كنار آن فرهنگسازي. نه اينكه بگوييم که اگر اين فرش را دوست داشته باشي پدرت را درميآورم. شما اگر درست آموزش بدهيد، چشم و گوش هايي که درست تربيت شده اند ، موسيقي و هنر بد را حذف ميكنند. در اين موضوع اصلا چارچوب معنا ندارد.
پس به نظر شما دليل موسيقي هاي سفارشي و سري كاري باب شده همين است؟
بله، دقيقا همين است واتاب زورمند برخورد كردن با فرهنگ در همه ابعادش اثر خودش را خواهد گذاشت. نقش نظارتي هم اگر بايد باشد بايد يك نقش آموزنده و آگاهي دهنده باشد .وقتي همه چيز محدود ميگنجد و گوشها پرورش نيافتهاند هر تازه به دوران رسيدهاي موسيقيدان ميشود و هر تازه فيلمسازي ميتواند فيلم ساز برتر شود.
چرا براي کارتان اين شکل واين قالب ها را برگزيده ايد؟
| موسيقي واتاب قسمتهاي عجيب و غريب وجود ماست وبه همين دليل ديگر براي آن نميتوان چارچوب گذاشت. |
من درفرمت و محتوا اقليمي کار نکردم، زيرا موسيقي جهاني مد نظرم بود. درابتدا كه اين كار را شروع كردم برخي دوستان گفتند. چرا انگليسي، من ميگويم چرانه . من چرا امروز به عنوان يك ايراني كه زبان انگليسي را كم از زبان مادريام حرف نميزنم براي تبليغ مولانا که ترك نيست و ايراني است ، استفاده نکنم؟ ما چرا کم مي آوريم ؟كجاها كار كرده ايم. غير اين است كه فضاي دنيا امروز را به درستي درك نكردهايم .در اين فضا اگر نتوانيم با آنها ارتباط برقرار كنيم. كور، لال و كر و ديگر اين مهم نيست كه مولانا سابقه ماست، يعني ديگر اهميت ندارد كه چقدر دانش داريم اگر نتوانيم آن را انتقال دهيم.
چه بخواهيم و چه نخواهيم، زبان برقراري ارتباط در دنياي امروز انگليسي است مولانا 40 ميليون از كتابش امسال فروش رفته به انگليسي و نه به فارسي متاسفانه. شخصيت مولانا قطعا يك شخصيت بزرگ جهاني است و نمي توانم بگويم فقط مال من است، اما آنجا بدم ميآيد كه ديگران مال خود بداندش. من همين امروز به شما مي گويم 15 سال ديگر از 40 ميليوني که امسال کتاب مولانا را خريده وخوانده اند، اصلا برايشان مهم نيست كه او ايراني است يا نه. اگر حلاوت و شيريني ناقصي در همان كلام ترجمه شده آن است، بقيه به همان زبان انگليسي آن رادرک مي کنند. خوب چه كار بايد بكنم؟ چطور بايد جلوي سيل و جرياني را كه به مسير خاصي ميرود را بگيريم؟ تبليغات ،اما در همين بعد خيلي بد عمل كرديم. ما يك كاسهاي را خالي كرديم و هيچي جايش نريختم. اين كاسه خالي نميماند و آن كاسه خالي را ديگران دارند پر ميكنند، خوب هم پر ميكنند. در ترکيه يك دوربين گذاشتهاند 24 ساعته صحنه قونيه را پخش ميكند، خوب دنيا حق ندارد فکر کند مولانا ترک است؟
براي موسيقي براي مولانا با اشعار فارسي برنامه اي داريد؟
اتفاقا روي اشعار مولانا فراوان به صورت فارسي كار شده است . هدف من کار براي مولانا توسط يك ايراني به زبان بينالمللي است. مولانا همان است كه دركتابهاي فارسي من به عنوان كسي كه به هر دو زبان مسلط است، اين را ميگويم و تفاوت را ميفهمم. اصلا امروز ترجمههايي شده كه حرف مولانا نيست .
كسي نميتواند ادعا كند، مي تواند چنين کاري کند. اتاتورک دهه 40 و 50 ميلادي يك ميليون دلار خرج كرد تا اين كلام را تركي كند و نتوانست چون اسلوبش فارسي است و حالا يكي ميخواهد اين را به زباني كه دنيا بفهمد، برايشان بازگو کند و در كنارش به عنوان يك ايراني بياستد، همه ميگويند چرا. اگر مولانا هم مي خواهد جهاني شود ديگران بايد براي ما بايد اين کار را بكنند.
من من مطمئنم اين کار حتي به زبان انگليسي حداقل به يك تب ملتهب كننده ايراني در سال هاي آينده تبديل ميشود ، نسل که پاسخ هاي خود را نگرفته است.
با استقبال از همين آثاري اشاره كرديد، با توجه به اينکه كه گفتيد گوشهاي ما براي شنيدن موسيقي خوب تربيت شده باز هم اميدواريد؟
چرا كه نه. من 4 سال روي هارموني عشق و ديگر هيچ كار كردم هرچه از يازده سالگي ميدانستم در آن گنجاندهام قطعا اين نوع موسيقي، موسيقي نيست كه اگر يك بار در اتومبيل خود بشنويد، تمام شود بلكه مثل خورشت قورمهسبزي است كه بايد بماند و برسد. من معتقدم اگر موسيقي بتواند حركتي ايجاد كند كه وابسته به سه و چهار مكانيزم قبلي است كه ديگران آنها تبليغات را خوب ميفهمد. مثلا يك دفعه مدونا مولانا پرست ميشود و علاقه مندان مولانا چند برابر مي شود.
حمايت از شما براي عشق وديگر هيچ چقدر بود؟
صفر
خواستيد و انجام نشد؟
من در حركت نغمههاي صلحم هم حمايتي نشد. من مستقيما اشاره نكنم بهتر است. اما ياري به معنا نميتوانم بگويم گرفتم. به عنوان يك ايراني كه مي خواهم کاري بکنم واسمم ، هويتم و آدميتم است در زير بيماران تبليغات است.
خودتان بيشتر چه نوع موسيقي را دوست داريد وگوش مي دهيد؟
من موسيقي را بيشتر با موسيقي محلي ايران شروع کردم اما چون گيتار ميزدم سراغ موسيقي كلاسيك رفتم بالاخره حس اصل من به سمت موسيقي راك اركسترال رفت. گروه هاي کمل وپينک فلويد رو من تاثير گذاشتند .البته در 15 سال اخير به سمت هارموني و شناخت اصولي خواندن موسيقي رفتم .
شما فرموديد نغمه هاي صلح تجربه هاي جنگ شما بود، عشق وديگر هيچ هم حاصل تجربيات مشابهي بود؟
بله.من حتما آدم عاشقي هستم چون اگر آدم عاشقي نباشم اينقدر سخت زندگي نميكنم . من گاهي آنقدر مي دوم و خسته ميشوم، اما از اين حس هم لذت ميبرم.
زماني که انسان نسبت به اين حس آگاهي پيدا كند از سوءتفاهمهايي كه مسخره است اما واقعيتهاي ملموسي مثل جنگ را شامل مي شود،ميرهاند. اگر همه انسانها به فرمولهاي غريب عشقي كه هوگو ميان آن موجود گوژپشت عجيب و غريب با يك زيبا تجسم کرده آيا خيلي مشكلات هستي برطرف نميشود؟ در مقدمه آلبوم هم آوردهام وقتي ميدان نبرد قلب آدمها باشد بازندهآي وجود ندارد. البته ميدانم كه خيلي ايدهآليسي است اما اين نگاه من است. معتقدم همه جوامع اگر از تاريخ ابتدايي چون كفايت برقراري صلح را در خود نميديده هميشه اميدوار بوده كه يك آرم توانا بيايد حق آنها را بگيرد. آيا آن ناجي مكانيسم ديگري جز عشق به کار خواهد برد.
طاهره رحيمي