خبرگزاري ميراث فرهنگي_ گروه ميراث فرهنگي_ حسن ظهوري_ استان سيستان و بلوچستان از جمله استانهاي بزرگ کشور است که به لحاظ باستان شناسي اهميت فوق العادهاي در شرق فلات ايران دارد.
اين استان بارها از سوي باستان شناسان بزرگ دنيا مورد مطالعه قرار گرفته و کشف و شناسايي شهر سوخته به عنوان يکي از تمدنهاي بزرگ شرق فلات ايران در اين استان، آوازه اهميت باستان شناسي استان سيستان و بلوچستان را تا آن سوي دنيا نيز برده است. اما آنچه در کنار توجه به اهميت باستان شناسي سيستان و بلوچستان ديده ميشود، کمتوجهي به باستان شناسي بخش بلوچستان اين استان است.
عمده مطالعات علمي و پژوهش هاي باستانشناسي تا کنون متوجه بخش سيستان استان بوده حال آنکه اهميت باستان شناسي بلوچستان به مراتب بيشتر از سيستان است.
بلوچستان بخش بزرگي از استان سيستان و بلوچستان را شامل ميشود و تعداد بيشمار محوطههاي باستاني گوياي اين مهم است که بلوچستان روزگاري مهمترين مسير ارتباطي اقوام هزاره هاي پيش از ميلاد بوده است.
كمتوجهي به موضوع باستان شناسي در بلوچستان، بهانه مصاحبه با "مهدي مرتضوي"، باستان شناس و موسس رشته باستان شناسي در دانشگاه سيستان و بلوچستان شد.
مرتضوي دکتراي باستان شناسي خود را از دانشگاه براک فورد انگلستان گرفته و پايان نامه خود را با يکي از باستان شناسان مشهور اين دانشگاه يعني پرفسور کانينگهام به انجام رساند و تا کنون در چند کاوش باستانشناسي شهر سوخته شرکت داشته است.
وي بررسي سيستماتيک شهر سوخته را نيز به انجام رسانده و بررسي منطقه دامن و بمپور در بلوچستان نيز از کارهاي اوست.
هم اکنون مرتضوي در انتظار تصويب طرح هاي پژوهشي خود است که عمده آن به فعاليت هاي باستان شناسي در بلوچستان مي پردازد.
وي به دليل موافقت نكردن با اين طرح ها، مدت سه سال است که فعاليت ميداني نداشته بيشتر وقت خود را صرف تدريس در دانشگاه و نوشتن مقالات باستان شناسي کرده است.
به اعتقاد مرتضوي باستان شناسي بلوچستان تا کنون مورد بي مهري قرار گرفته و بايد از آن حمايت شود.
چندي پيش از سوي استانداري، بودجهاي بالغ بر يک ميليارد و يكصد ميليون تومان به باستان شناسي و حفاظت از آثار شهرستان زابل کمک شد و به اين شهرستان بودجه قابل توجهي اختصاص داده شده است. پيش از اين نيز بودجههاي بسياري براي کاوشهاي باستانشناسي به سيستان ارايه شده است اما همواره بلوچستان از دريافت اين قبيل کمکهاي به ويژه درباره باستانشناسي محروم بوده است. آيا بلوچستان، توان باستانشناسي کمتري نسبت به سيستان دارد؟
خيلي خوشحالم که مي شنوم يک ميليارد و تقريبا 100 ميليون تومان براي منطقه سيستان اختصاص يافته است. حتي به اعتقاد من اين پول براي سيستان به لحاظ پتانسيل هاي باستان شناسي و حفاظت از آثار کم است. اين منطقه که در طي دوران پيش از انقلاب مورد ظلم واقع شده بود، شايستگي بيشتري داشته است. سيستان منطقهاي است که در باستان شناسي ايران نقش بسيار فعالي دارد. پاسخ بسياري از سئوالات باستان شناساني که در دره هند، بين النهرين و آسياي ميانه کار مي کنند، در منطقه سيستان و بلوچستان و در يک مقياس وسيعتر در جنوب شرق ايران وجود دارد، اما در اين ميان بلوچستان محروم واقع شده است. در حالي که شما وقتي به نقشه باستاني منطقه نگاه ميکنيد متوجه ميشويد اين دو بخش، يعني سيستان و بلوچستان در يک حوزه تمدني قرار گرفتهاند و از هم جدا نيستند. شايد به نحوي گاهي سيستان به بلوچستان نيازمند بود و گاهي بلوچستان به سيستان. موقعيت قرار گيري دره بمپور، محلي که در آن فعاليتهاي باستان شناسي داشتم، از دامين تا نزديکي جازموريان، اين منطقه را به شرق استان و از آنجا به سراوان و دره هند متصل مي کند.
اين محدوده از طريق همين جاده زاهدان ايرانشهر که امروز هم مورد استفاده است به شهر سوخته وصل ميشده. در واقع عمده اتصال تمدني چون شهر سوخته به دره هند، از طريق بلوچستان بوده است. همچنين از اين طريق ارتباط فرهنگي مردمان گذشته ساکن در اين منطقه به آسياي ميانه نيز کشانده ميشده است.
از سمت غرب نيز، تداوم اين گستره فرهنگي تا جازموريان، و از آنجا تا جيرفت نيز ادامه داشته از آنجا نيز يک شاخه تبادلات فرهنگي به شمال کشور و به محوطه هايي چون سيلک در کاشان و حصار در دامغان ميرفته است.
از طرفي جازموريان به تنگه هرمز و خليج فارس نيز مرتبط است. جايي که اهميت آن در اواخر هزاره سوم بسيار آشکار ميشود. من اين موضوع را به طور مفصل در مقالاتي که نوشتم توضيح دادم...
پس در واقع بلوچستان حلقه اتصال ميان حوزه هاي تمدني شرق کشور با آسياي ميانه، دره هند، غرب ايران و خليج فارس بوده است؟
من در مقاله اي تحت عنوان “ Economy, Environment and the Beginnings of Civilization in Southeast Iran” که در مجله Near Eastern Archaeology جلد 68 شماره 3 در سال 2005 چاپ شده است، اين منطقه (جنوب شرق ايران) را نه تنها به عنوان حلقه ارتباطي بلکه به عنوان يک قطب اقتصادي بزرگ که خودکفا بوده و کالا توليد مي کرده است معرفي کرده ام.
ميدانيم که تا اواخر هزاره سوم تجارت از راه زمين بود، اما در حدود 2100 تا 2000 پيش از ميلاد راه تجارت آبي جاي تجارت زميني را ميگيرد.
به واقع از اينروست که تمدنهاي حوزه خليج فارس، چه در حاشيه شمالي و چه جنوبي داراي اهميت خاصي ميشوند. اينجاست که آن بخش از تمدني که از دريا فاصله داشته زودتر سقوط مي کند.
شايد يکي از دلايل سقوط شهر سوخته همين بوده است. بمپور، جازموريان و يا جيرفت به درياهاي آزاد راه داشتند و به همين علت شاهد آن هستيم که بيشتر باقي ماندند و با تغيير سياستهاي تجاري، سياستهاي خودشان را تغيير ميدهند و اين موضوع باعث مي شود در چهارچوب مبادلات اقتصادي باقي بمانند.
از سوي ديگر وضعيت کشاورزي شهر سوخته در مرتبه خوبي بوده است اما زماني که جمعيت منطقه بالا ميرود، زمينهاي کشاورزي نميتوانند پاسخگوي ظرفيت جمعيت منطقه باشد. به اين ترتيب بخشي از در آمد جامعه بايد به طريق ديگري تامين شوند. اين درست همان جايي است که به آن "حاشيه امنيت" مي گوييم.
اين درست کاري است که امروز زاهدان به عنوان يک حلقه ارتباطي انجام وظيفه مي کند. زاهدان نه آب و هواي خوبي دارد و نه زمين مناسبي، فقط از آنجايي که يک حلقه ارتباطي خوبي مي تواند باشد، به آن اهميت داده است.
شهر سوخته و بمپور ظرفيت اضافه جمعيتشان را از طريق همين راه هاي تجاري که در گذشته نيز وجود داشته تامين ميکردند. در واقع براي ساکنان آن زمان تجارت دريايي اهميت زيادي داشته زيرا حاشيه امنيت زندگي شان بيشتر ميشود. با راه اندازي تجارت دريايي، بر اهميت تجارت بين المللي افزوده مي شود و ساکنان اين منطقه با بين النهرين و دره هند و بسياري مناطق ديگر همچون مصر ارتباط تجاري را تداوم و بهبود ميبخشند.
محوطههاي مهمي همچون اسپيدژ و محوطههايي در سراوان و خاش، در دره "دامن" و دره بمپور، در منطقه سرباز، باهوکلات، در حوزه درياي عمان و چابهار و بسياري محوطه هاي ديگر در بلوچستان نقش تعيين کنندهاي در اين تجارت داشتهاند.
مدتي پيش در يکي از بررسيهاي ميداني در منطقه يک محوطه در بلوچستان پيدا کردم که به اندازه شهر سوخته است و به هزاره سوم پيش از ميلاد تعلق دارد.
بنده اين محوطه را به نام 4 محوطه مستقل معرفي كردم و از اين ميترسم که قاچاقچيان اموال فرهنگي آن را غارت کنند.
پس از ارتباطهاي حضوري بسيار زيادي که با پروفسور توزي در کشور ايتاليا داشتم، ايشان هم بر اهميت منطقه بلوچستان صحه گذاشتند.
ايشان هم اکنون در کشور عمان حفاري ميکنند و ادامه مطالعات منطقه بلوچستان به ويژه دره بمپور و حوزه درياي عمان را بسيار ضروري ميدانند و معتقدند شواهد حاکميت ايران بر خليج فارس تا ادوار پيش از تاريخ در اين خطه از سرزمين قابل مشاهده است.
برخي معتقدند يکي از دلايل بيتوجهي به باستان شناسي بلوچستان، اخباري است که حاکي از ناامني منطقه است.
تصور غلطي امروز از ناامني در منطقه وجود دارد، در حالي که معتقدم منطقه کاملا امن است. زماني که بمپور را مورد بررسي قرار ميدادم، بيش از 35 دانشجو از استانهاي مختلف کشور را به بلوچستان بردم. زماني که ميخواستيم کار را شروع کنيم، فرماندار وقت به من گفت ما به شما مامور ميدهيم و من از ايشان تشکر کردم. پيش از شروع کار ميداني به اتفاق دانشجويان به منطقه مورد بررسي رفتيم و با تني چند از مردم منطقه و ريش سفيدان آنها نشستي داشتيم و در خصوص اهميت مطالعات منطقه با آنها صحبت کرديم.
زماني که کار شروع شد حتي لحظه اي احساس ناامني نکرديم. به هر روستايي که وارد مي شديم، مردم نان تافتون داغ، خرماي تازه و آب خنک براي دانشجويان مي آوردند.
فاصله من با آخرين دانشجو در دل کوه هاي بلوچستان که به فاصله 50 متري از همديگر قرار گرفته بودند حدود يک و نيم کيلومتر بود. هيچ آسيبي متوجه اين تيم پژوهشي نشد. روزهاي آخر دست دانشجويان دبه هاي خرماي معروف دامين بود. همان چيزي که سرمايهشان است و آن را به دانشجويان هديه داده بودند. مردم بلوچستان، مردم سرزمين خودمان هستند. اما من سيستان و بلوچستان را يک منطقه مي بينم. "پروفسور توزي" زماني که درباره صنعتگري هزاره سوم توضيح ميدهد، ميگويد سنگ صابوني که در شهر سوخته و بمپور استفاده ميشده از يک منطقه و احتمالا کوههاي اطراف زاهدان آورده شده است.
اين بدان معناست که اين مردم در 5000 سال پيش يک آگاهي مشترکي از هم داشتند. اصلا در آن زمان بحث بلوچ و سيستاني مطرح نبوده است. اين سرزمين داراي فرهنگي يکپارچه بوده است.
اگر بخواهيم تعداد محوطه هاي بلوچستان را بشماريم، با چند محوطه باستاني تقريبا هم دوره شهر سوخته مواجه ايم؟
پاسخ اين سئوال بهدليل کمبود مطالعات باستانشناسي ممکن نيست. جلگه جازموريان، منطقه باستاني چاه هاشم، اسپيدژ، سرباز، سراوان، بمپور، ايرانشهر، دامين، خاش، نيکشهر، کنارک، قصرقند، باهوکلات، چابهار، حوزه درياي عمان و بسياري شهرهاي ديگر در بلوچستان محوطه هاي باستاني فراواني را در دل خود جاي داده اند که نيازمند مطالعه اند.
يعني ما با حوزه تمدني بسيار وسيعتري نسبت به سيستان مواجهايم؟
منظورتان را از بزرگتر متوجه نميشوم اما به لحاظ محوطههاي باستاني، با محوطههاي بيشتري نسبت به سيستان مواجهايم. چون به لحاظ وسعت اين منطقه بزرگتر از منطقه سيستان است پس طبيعي است که محوطهها هم بيشتر باشند. البته اهميت هر دوي اين منطقه در باستانشناسي براي باستانشناسان آشکار است. جالب اينکه باستانشاسان خارجي در مطالعات خود اين منطقه را بخش مهمي از حوزه تمدني شرق کشور در نظر مي گيرند.
شايد اگر سئوالم را اينطور بپرسم بهتر باشد. ما در منطقه سيستان، شهر سوخته، دهانه غلامان، کوه خواجه را داريم. باقي محوطههاي کشف شده از تمدن بزرگي حکايت نميکنند اما گويا در بلوچستان، ما شاهد تمدن هاي بزرگي هستيم که محوطههاي زيادي از آن دوران ها باقي مانده است؟
من اجازه ميخواهم که با شما مخالفت کنم. من در يکي از مقاله هاي خودم هم به اين موضوع اشاره کردم که ما همچنان شناختي نسبت به برخي دورههاي زماني سيستان که از آن به عنوان گپ تاريخي ياد ميشود نداريم. اين سئوال مهمي است که چرا ما در سيستان شهر سوخته يا دهانه غلامان و کوه خواجه و غيره را داريم، ولي باقي حوزه هاي تمدني خصوصا ميان پايان شهر سوخته و شروع دهانه غلامان را نداريم. يکي از مشکلات بزرگ سيستان بادهاي 120 روزه است.
کوه خواجه درست پشت به باد است و به اين ترتيب ، باد به آن آسيبي چندان وارد نمي کند. اما بخش عمده اي از شهر سوخته زير خاک است. البته شهر سوخته هم نسبت به ديگر محوطه ها بزرگتر بود و بيشتر دوام آورد و به همين علت امروز بخش هايي از آن را داريم. ما هم دوره شهر سوخته را در بسياري از محوطه هاي خارج از کشور از جمله هاراپا، موهنجودارو، کاليبنگان، دلاويرا، رخيگارهي، لوتال، در پاکستان و دره هند داريم، در بين النهرين نيز محوطه هم دوره شهر سوخته داريم که در دوران پايان شهر سوخته با مشکل مشابهي که همانا مشکلات محيطي بود، مواجه شده بودند.
شهر سوخته محوطه بزرگي است و هر نوع عامل طبيعي نمي تواند آن را به طور کامل تخريب کند و باز هم تا اندازه اي باقي ميماند. اما تمدن هاي پيش از آن روستا نشيني بودند و حتي تمدن هاي بعد از آن نيز تمدن هاي کوچکي بودند. اين امر در ساير محوطه ها در بين النهرين، هند و مصر نيز ديده شده است. در واقع شما شاهد آن هستيد که تمدن هاي بعد از شهر سوخته تپه هاي کوچکي هستند که مي توانسته با يک باد پوشيده شوند.
بادهاي 120 روزه سيستان بسيار قدرتمندند که از ديد من داراي دو ويژگي منحصر هستند که همانا سرعت و تداوم آن هاست و همين دو عامل اين باد را تاثير گذار کرده است . البته همين باد اگر خوب استفاده شود بسيار مفيد نيز خواهد بود من آن را طلاي بي رنگ سيستان نام نهاده ام.
البته دوره هاي پيش و بعد از شهر سوخته را در سيستان داريم ولي اين دورهها زير خاک رفته و از آن ها اطلاعي نداريم. در خصوص اين مسئله بنده مقاله اي در همان مجله Near Eastern Archaeology جلد 70 شماره 2 آن تحت عنوان: “ Mind the Gap: Continuity and Change in The Iranian Sistan Archaeology” نوشتهام که در آن به تداوم تمدن در سيستان تاکيد کردهام. بايد در همين جا خدمت شما عرض کنم که مقاله ديگري در همين خصوص تحت عنوان “Step Over the Gap, Not in It” نوشته ام که قصد دارم آن را به يکي از مجلات باستانشناسي که در آمريکا چاپ مي شود ارسال کنم. در اين مقاله پيشنهاداتي در خصوص چگونگي پيدا کردن اين گسست زماني داده ام.
ولي با اين حال وقتي به وسعت و تعداد محوطه ها نگاه ميکنيم، سيستان قابل مقايسه با بلوچستان نيست؟
از ديد من هر دو منطقه حائز اهميت اند. هر دو منطقه داراي استعدادها و پتانسيلهاي فراواني هستند. آنچه مهم است اينکه نگاه به اين پتانسيلها بايد نگاهي کارشناسانه باشد.
همانطور که عرض کردم بسياري از سئوالات باستانشناسي که در سيستان مطرح مي شوند در بلوچستان پاسخ آنها ديده ميشوند و برعکس و اين به معناي يکپارچگي فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي اين دو منطقه است.
در مورد وسعت هم که عرض کردم به تناسب وسعت و با توجه به شواهد باستاني، بخش جنوبي استان نيز آثار و شواهد فراواني را در دل خود جاي داده است که نيازمند توجه لازم است.
از سوي ديگر محوطه هاي باستاني بلوچستان به حوزه هاي تمدني گستردهاي از جمله جيرفت و خليج فارس نزديکي دارد که بر اهميت آن مي افزايد.
از بادهاي 120 روزه گفتيد. آيا عوامل جوي و زيست محيطي باعث سقوط استقرارها در بلوچستان نبوده است؟
شرايط آب و هوايي بلوچستان با شرايط آب و هوايي سيستان فرق دارد. در سيستان بادهاي 120 روزه را داريم و بدليل عدم نفوذ آب در زمين رودخانه بستر دائمي ندارد و اين يکي ديگر از دلايل سقوط شهر سوخته است. تغيير جهت رودخانه و حضور بادهاي شديد ساکنين شهر سوخته را با مشکل مواجه کرده بود.
در سيستان آب نفوذ نمي کند و بخش عمده آن تبخير ميشود. اما اين موضوع در بلوچستان متفاوت است. شما شاهد آن هستيد که باد منطقه کمتر است و به همين علت تخريب کمتري دارد. از سوي ديگر آب در بلوچستان نفوذ ميکرد اما در آن دوران تکنيک استفاده از آب هاي زير زميني را نداشتند و به همين علت دچار مشکل مي شدند. البته هر دو منطقه به لحاظ آب و هوايي آسيب پذيرترند.
بر اساس مطالعات انجام گرفته در سيستان و بلوچستان، سطح مطالعات در دو بخش سيستان و بلوچستان قابل مقايسه هستند؟
خواهش مي کنم اين سئوال را از مسئولان محترم ميراث فرهنگي استان بپرسيد. آنها اطلاعات دقيقتري دارند. اگر به عنوان يک معلم از من در خصوص تاريخچه مطالعات باستانشناسي استان بپرسيد، آنچه به خاطر مي آورم اين است که دکتر سجادي 11 فصل کاوش در شهر سوخته داشته که هنوز ادامه دارد. پيش از آن پروفسور توزي در شهر سوخته 8 فصل کاوش کرده است. يک فصل کاوش در کوه خواجه توسط دکتر سجادي انجام گرفته و تيم هاي ديگري (خارجي) هم در کوه خواجه فعاليت کرده اند. دکتر سجادي چند فصل هم در دهانه غلامان کاوش کرده است، که پيشتر توسط يک هيئت ايتاليايي در اينجا کار شده است.
زاهدان کهنه توسط دکتر موسوي کاوش شده است. در تپه گوري دکتر مهرآفرين از دانشگاه سيستان و بلوچستان و در تپه طالب خان دکتر ميري به همراه تيم دانشگاه زابل کار کرده اند. بنده نخستين بررسي سيستماتيک در شهر سوخته سيستان را در سال 84 انجام دادهام.
پايگاه باستانشناسي شهر سوخته که يکي از پايگاههاي مهم باستانشناسي کشور است بررسيهاي باستانشناسي بسيار زيادي در دشت سيستان انجام داده است.
البته بررسي گسترده باستانشناسي جهت نقشه باستانشناسي سيستان که توسط پژوهشکده باستانشناسي کشور حمايت ميشود و کار بسيار با ارزشي است توسط دو تن از همکاران محترم بنده در حال انجام است (فاز يک به اتمام رسيده و فازهاي بعدي ادامه خواهد داشت). بررسي حوزه زهک سيستان از جمله بررسي هاي اخير است. بررسي زاهدان کهنه نيز طي سالهاي اخير صورت پذيرفته است.
در بلوچستان يک فصل کاوش مختصر در تپه بمپور توسط دکتر سجادي و چند فصل هم در اسپيدژ توسط آقاي محمد حيدري کارشناس ميراث استان کاوش شده است. اسپيدژ مي تواند يک جيرفت ديگر شود. در آنجا ما با حجم وسيع آثار مواجه هستيم و اين در کمتر محوطه اي ديده مي شود.
بنده در مجموع سه بررسي ميداني در دره بمپور داشتهام و اميدوارم براي ادامه مطالعات دوستان همراهي كنند که البته قول هايي توسط اين بزرگواران داده شده است.
پيش از انقلاب توزي حفاري کوچکي در دامن کرده است و بئاتريس دکاردي انگليسي يک فصل حفاري در بمپور کرده است. "مهدي رهبر" نيز يک فصل بررسي و حفاري در بمپور کرده است.
چند بررسي کوچک ديگر توسط چند تن از کارشناسان و دانشجويان در سراوان و نيک شهر انجام شده است. البته جهت اطلاع بيشتر به دوستان ميراث مراجعه فرماييد چرا که اطلاعات بيشتري دارند.
برخي معتقدند که با جديتر شدن باستان شناسي حفاران غيرمجاز و قاچاقچيان اموال فرهنگي به سوي بلوچستان سرازير مي شوند و حتي شايد بومي هاي منطقه نيز دست به حفاري غير مجاز بزنند. شما اينطور فکر نمي کنيد؟
ببينيد مسئله حفاري قاچاق يک معضل بسيار بزرگ باستانشناسي ايران است. شما ميدانيد که بخش عمده اي از اشياء جيرفت از حفاري قاچاق بدست آمده اند. اين امر در مناطق مرکزي خصوصا غربي ايران بسيار بدتر ديده شده است.
آنچه من از منطقه بلوچستان متوجه شدم درک بالاي مردم آنست. وقتي براي انجام کار ميداني به بلوچستان رفتم، آن ها را مردماني بسيار فهيم و با فرهنگ يافتم. ميفهميدند که معني کار فرهنگي يعني چه و وقتي توجيه شدند که اين آثار افتخار آن ها خواهد بود، خودشان آثار ديگر را معرفي مي کردند و اگر اثري در اختيار داشتند مي آوردند. معتقدم که قلم يک محقق نادان از توپ و تانک يک خرابکاري که ناامني ايجاد مي کند، خطرناک تر است. و شايد اگر محققان قلمشان در جهت اتحاد زده شود خرابکاري وجود نخواهد داشت. زماني که از شباهت هاي فرهنگي جيرفت و بلوچستان بنويسيد و يا از شباهت هاي فرهنگي سيستان و بلوچستان بگوييد، يک کار فرهنگي کرديد و ايجاد همدلي مي کنيد. به اين ترتيب ايجاد امنيت مي شود. و همه احساس مي کنند که از يک فرهنگ هستند. ميتوانيم حتي بدون حضور نيروي انتظامي در بلوچستان کار کنيم و هيچ نا امني در منطقه وجود ندارد. هر چند وجود نيروي انتظامي در منطقه موجبات آسايش خاطر فراوان مردم را فراهم کرده است. بلوچستان بخشي از ايران است و اهميت آن کمتر از سيستان نيست و بايد به آن توجه ويژه اي شود.
سيستان و بلوچستان از جمله استان هاي محروم کشور هستند. اقتصادي کردن مفهوم گردشگري در اين استان مي تواند درهاي ثروت را به روي آن ها بگشايد. به اعتقاد شما تا چه اندازه باستان شناسي ميتواند به اين موضوع کمک کند؟
من از سال 83 روي اقتصادي کردن باستان شناسي کار ميکنم. من مقالهاي به نام باستان شناسي در خدمت توسعه دارم که به اين نکته اشاره شده است. امروز در اروپا شرايطي مهيا شده تا محوطه هاي باستاني به شکل پارک در آيند و به اين ترتيب باستان شناسي اقتصادي مي شود. به اين ترتيب کاوش ها هدف دار مي شوند و بايد باستان شناسي درآمدزا شود. بنده هم اکنون که در خدمت شما هستم از سميناري آموزشي پيشرفته اي که در بولونياي ايتاليا برگزار شده بود، مي آيم، که موضوعاتي اين چنيني را مطرح مي کردند. نشستهايي که در دانشگاه بولونياي ايتاليا داشتيم همگي در راستاي اقتصادي کردن باستانشناسي بود. در ايران کاري که "علي ماهفروزي" در گوهرتپه انجام داده بسيار تحسين برانگيز است.
وي آن سايت را به يک سايت موزه تبديل کرده است. من مجددا به اين مرد تبريک مي گويم. متاسفانه پارک باستان شناسي در ايران اشتباه تفهيم شده است. در ايران اثر باستاني شاخص را در پارک معروفي از يک شهر بازسازي ميکنند و نامش را پارک باستاني مي گذارند. چيني ها براي قبري متعلق به هزاره پنجم پيش از ميلاد (هفت هزار سال پيش) يک حفاظ شيشه اي درست کردند و محوطه را نيز به پارک بدل کردند. به اين تريتب گردشگر براي بازديد قبر و استفاده از فضاي سبز ورودي مي پردازد. از سوي ديگر خدمات اقتصادي گردشگري همانند حمل و نقل، هتلداري، رستورانها، صنايع دستي، فروشگاهها و غيره نيز به وجود مي آيند. برخي از شهرهاي مهم اروپايي که داراي معماري سنتي و باستاني نيز هستند به صورت پارک باستانشناسي در آمده اند. اين يعني جلب گردشگر، يعني کسب در آمد، يعني حفظ سنتها و غيره. اما در ايران براي فعاليتهاي عمراني آثار باستاني را تخريب مي کنند. در حالي که با تدبير مي توان هر دو را داشت. شهرهاي ونيز، راونا و رم در ايتاليا، باسلونا در اسپانيا، يورک در انگليس و خيلي ها ديگر در عين اينکه پيشرفت و تکنولوژي را تجربه کردند سنتها را نيز حفظ کردند. بلوچستان از اين حيث استعدادهاي فراواني دارد و مي تواند توريسم را از سراسر دنيا جذب خود کند. کوه هاي بلوچستان، گل فشانها، طبيعت بکر سرباز، قناتها و بسياري آثار تاريخي بلوچستان جذابيت هاي گردشگري هستند. وقتي سطح گردشگري منطقه بالا برود، وضعيت فرهنگي منطقه نيز تغيير مي کند و خود مردم به حافظين آثار تاريخي بدل مي شوند.
باستان شناسي ميتواند در خدمت ايجاد امنيت باشد. البته شما اين موضوع را در سيستان هم مي بينيد. معتقدم با يک برنامه ريزي درست و منطقي سيستان و بلوچستان مي تواند از قطب هاي مهم گردشگري خاورميانه باشند. من در اين خصوص نيز در يکي از مقالاتم تحت عنوان " توسعه استان سيستان و بلوچستان در گذر زمان" که بعنوان مقاله برتر انتخاب شد و در "مجموعه مقالات سمينار علمي تخصصي چالشها و راهکارهاي توسعه بخش صنعت و معدن در استان سيستان و بلوچستان" در اسفند سال 1383 چاپ شده است، اشاره کرده ام.
با توجه به مطالعاتي که در سيستان داشته ام معتقدم که پتانسيلهاي توريستي اين منطقه فوق العاده بالاست، اما بايد نگاه ويژه اي به آن شود. يکي از مشکلات عمده منطقه خشکساليهاي پي در پي است. آسيب پذيري محيطي منطقه اجازه رشد کشاورزي را در سطح وسيعي نداده است. اما معتقدم با نگاه درست به اين پتانسيلها و بهره گيري منطقي روزي شاهد آن خواهيم بود که هر سيستاني و بلوچستاني آنقدر به لحاظ اقتصادي توانمند باشد که آب شربش، آب معدني باشد. خاک، آب، باد، آفتاب، آثار باستاني و غيره از جمله پتانسيلهاي منطقه هستند اما ضعف ما در شناسايي مخاطب اين پتانسيلها است.
پيشنهاد مي کنم استانداري سيستان و بلوچستان علاوه بر اختصاص بودجه اي که شما به آن اشاره کرديد و من اصلا از آن آگاهي نداشتم، حتي مقدار کمتري را صرف آسيب شناسي باستانشناسي ،گردشگري و توريست در منطقه بکند که نتيجه آن مثبت و در آمد ساز خواهد بود. در اينجا شما قادر خواهيد بود چالشها را ببينيد و راهکارهاي منطقي براي آن ارائه دهيد. نخستين قدم مثبت هم همين است. حفاري و بررسي بدون اولويت بندي و بدون برنامه ريزي جز هدر دادن سرمايه مملکت چيز ديگري نيست.