۱۳۸۴/۱۱/۲۷ - 21:35:00

   نسخه چاپي خبر   اين صفحه را براي دوستان خود بفرستيد
چهارمين دوره مسابقه جايزه هدايت برگزار شد
با همت سايت سخن و بنياد هدايت، چهارمين دوره مسابقه داستان کوتاه صادق هدايت با حضور کساني چون محمدعلي اسلامي ندوشن، محمدصنعتي، جواد مجابي،خسرو سينايي، اميرحسن چهلتن،مديا کاشيگر و ... در خانه هنرمندان برگزار شد.

ميراث خبر ــ کتاب
گروه گزارش ــ الهه خسروي يگانه: چهارمين دوره مسابقه داستان کوتاه صادق هدايت عصر روز پنج شنبه در خانه هنرمندان برگزار شد.
در آغاز اين مراسم ناهيد کبيري که اجراي برنامه را بر عهده داشت، راوي نخستين ديدار هدايت و دکتر ندوشن شد:«ميان من و او بيش از يک ميز فاصله نبود... با بشره اي سفيد که سبزي خواري آن را بي رنگ کرده بود و شانه اي نحيف که گويي بار قرن ها را بر دوش دارد... من به دستش نگاه کردم که سيگار ميان دو انگشت داشت، دستي که شاخص ترين عضو بدنش بود، دستي که مي نوشت.»
بدين ترتيب دکتر ندوشن به روي سن رفت تا خود درباره صادق هدايت سخنراني کند. او گفت: «با اين فرصت اندک نمي توان درباره هدايت صحبت کرد چون بعضي از مطالب کتاب هاي او جنبه کنايي دارد که بايد شکافته شوند و به ظاهر آن قناعت نکرد. از سوي ديگر سبک زندگي هدايت و دوراني که گذارند مستلزم توضيحاتي است که بايد با وضعيت اين مرد متناسب باشد و اين، به هيچ وجه در چنين مجال تنگي نمي گنجد.»
وي سپس به نحوه آشنايي اش با هدايت و آثارش اشاره کرد و اظهار داشت: «در آغاز نوجواني زماني که با آثار هدايت و خوشبختانه بعدها با خودش آشنا شدم از او يک درس بزرگ گرفتم و آن پرهيز از ابتذال بود چرا که هدايت کسي بود که در زندگي به تمام تعين هاي مادي و معنوي پشت پا زده بود. يادم هست يکبار شاهين سرکيسيان در يک روزنامه فرانسوي زبان که در تهران به چاپ مي رسيد مقاله اي در ستايش هدايت با عنوان "دوست من هدايت" نوشته بود که اسباب دلگيري هدايت را فراهم آورد چون نمي خواست به اين صورت از او ياد شود.»
ندوشن ادامه داد: «هدايت جنبه هاي متعددي داشت که قابل بحث است. سبک زندگي او شبيه به هيچ کس نبود و با اينکه در خانواده اي معتبر و متمول به دنيا آمد هرگز به دنبال شهرت و مقام و ثروت نرفت. دکتر فرديد با توجه به همين زندگي خاص هدايت به او مي گفت: "صوفي فرنگي" چرا که هدايت از يک جهت يک نوع حالت عرفاني و شرقي درون خود داشت و از سوي ديگر با دنياي تجدد و علم نيز آشنا بود و پس از او کسي ميان اهالي قلم پيدا نشد که اين دو مشخصه را مجموعا با هم در خود داشته باشد.»
وي سپس به مقالات و نقدهاي هدايت روي آثار کلاسيک ايران مثل خيام يا ويس و رامين اشاره کرد و گفت: « نگاهي که هدايت در مقاله خود به خيام داشت نگاهي بود که تا آن زمان کسي بدان نپرداخته بود و اين بدين خاطر بود که هدايت تسلط خوبي روي ادبيات کلاسيک ايران داشت. از سوي ديگر اشراف او بر ادبيات غرب نيز تحسين برانگيز بود.يادم هست که در کتابخانه او علاوه بر آثار ادبي کلاسيک ايران آخرين آثار ادبي فرانسه يا ترجمه شده به اين زبان يافت مي شد. او از نخستين کساني بود که از کافکا و سارتر ترجمه کرد و در مجله سخن که يکي از بنيان گذارانش بود بحث ادبيات متجدد اروپايي را راه انداخت. او پايه گذار داستان نويسي تحليلي است و اگر چه قبل از او کساني در ادبيات ايران داستان نويس بودند اما فکر مي کنم کسي که پايه داستان نويسي تحليلي را گذاشت هدايت بود.»
ندوشن سپس به بوف کور اشاره کرد و اظهار داشت:« بوف يک نوع تاريخچه ايران و سير نزولي تاريخ تا زمان معاصر است. هدايت در زمانه اي مي زيست که زمانه برخورد فرهنگ غرب با فرهنگ سنتي ايران بود و روحيه حساس او تبعات چنين برخوردي را بر نمي تافت. هرازچندگاهي روزنه هاي اميدوارکننده اي پيدا مي شد که به سرعت مسدود مي شدند، مجموع اين شرايط در وجود هدايت جمع شدند و عصاره اش به بوف کور تبديل شد.»
او در پايان خاطر نشان کرد: «آخرين نکته اينکه به تمام جوانان توصيه مي کنم تصور نکنند هر چه هدايت گفت بايد بپذيرند و اين را به عنوان تجدد و روشنفکري به حساب نياورند. هدايت کار خود را کرد، پيمانه خود را پر کرد ولي در عمق اين بدبيني که احيانا در نوشته هاي او به چشم مي خورد يک نوع روشن بيني وجود دارد چرا که واقعيت اين است که هدايت از فرط دوست داشتن زندگي، زندگي را ترک گفت چرا که تماميت جو بود و دلش مي خواست زندگي، خود زندگي باشد.»
پس از دکتر ندوشن، دکتر محمدعلي صنعتي ديگر کسي بود که درباره اسطوره هدايت و اسطوره بوف کور و رابطه اش با روشنفکري اسطوره انديش ايران تا نيم قرن پس از بوف کور سخنراني کرد. او گفت: «روشنفکران ايران طي نيم قرن پس از بوف کور، مانند ديگر مردمان اين سرزمين علي رغم باوري که از خود داشتند، همواره اسطوره انديش بودند! و نيم قرن براي هدايت و بوف کورش مانند بسياري پديده هاي سياسي و فرهنگي ديگر اسطوره آفريدند ولي به رغم همه اسطوره هاي منفي و اهريمني مردم هدايت را خواندند و حتي از اهريمني ترين قصه هايش، در واکنش به آن اسطوره پردازي تنگ نظرانه، اسطوره هاي ايده آل اهورايي آفريدند.»
صنعتي ادامه داد: «ما شايد پس از چند قرني که از مشروطه گذشته تازه آن هم به آهستگي چند سالي است که از خواب اصحاب کهف خود بيدار مي شويم و در مي يابيم که چه بسيار واقعيت را که با افسانه آميخته بوده ايم و مي پنداشتيم که واقعيت را تنها در درون غار بايد مي يافتيم!»
وي سپس به شرايط چاپ بوف کور اشاره کرد و گفت: «بوف کور هدايت به شيوه اي غريب در غربت غرب انديشيده شد، در غربت وطن نوشته شد و در غربت هند مادر و با ممنوعيت "طبع و فروش در ايران" فقط در 50 نسخه پلي کپي شده منتشر شد! ولي شايد هم نشد! فقط به دست هدايت رسيد تا به دليل ممنوع القلم بودن 30 نسخه از آن را براي پروفسور يان ريپکا، مستشرق چک و 20 نسخه ديگر را براي سيد محمد علي جمالزاده به اروپا بفرستد تا در بازگشت به وطن بي خطر به دست او برسانند تا آن را به دوستان و نزديکان که اکثر دست اندرکاران ادبي و سياسي جنبش روشنفکري ايران در عصر پهلوي بودند هديه کند. پس انتشار بوف کور در 1315 فقط براي خوانندگان خاص يعني نويسندگان و روشنفکران و دوستان هدايت بوده و نخستين مفسر ساختاري آن را نيز بايد خود هدايت بدانيم آن گونه که در نامه هايش براي مجتبي مينوي (در سال هاي 1936،37) نوشته و آنچه را که م.فرزانه در کتاب "آشنايي با صادق هدايت" از او نقل مي کند که از آن نکات بسيار قابل توجه است:" نه .. هرگز. بوف کور پر از شگرد است...اگر در حالت نشئه بودم نمي توانستم بنويسم... تو هم فکر مي کني که پرسوناژ بوف کور من هستم؟ اشتباه، اشتباه محض! اتفاقا درست برعکس بود...زهر را چلانده ام و چکه چکه روي کاغذ ريخته ام، تو فقط نيستي که عوضي گرفته اي ، از تو استادتر هم فکر مي کنند که پرسوناژ بوف کور خود من است. البته چرا. حرف ها مال خودم است. ولي پرسوناژش از من نيست.»
نويسنده کتاب "صادق هدايت و هراس از مرگ" اظهار داشت: «اين استادترها بودند که با اين کار سنگ بناي نخستين اسطوره بوف کور و هدايت را گذاشته بودند. اگر نامه هاي هدايت نبود بخصوص چند نامه به دوست گروه ربعه اي اش مجتبي مينوي و آن دوست صميمي و متعد سال هاي پاياني زندگي اش حسن شهيد نورايي و آن 82 نامه که بسياري از رازهاي ناگفته را بر ملا مي سازد شايد هنوز هم در خم يک کوچه مانده بوديم.»
صنعتي ادامه داد: «بهرحال آن چه در نامه هاي هدايت و مينوي به يکديگر آمده نمي توانست نقشي در بناي اسطوره هدايت و بوف کور داشته باشد ــ چون تا همين سال هاي اخير منتشر نشده بود ــ ولي نخستين سنگ بناي اين اسطوره و افتخار آن را بايد براي نخستين قصه نويس ايراني (محمد علي جمالزاده) محفوظ نگه داشت زيرا او کسي است که با خواندن بوف کور قصه اي نوشت که شايد در کنار "يکي بود يکي نبود" او از مشهورترين آثارش باشد. کتاب "دارالمجانين" که سيد محمد علي جمالزاده آن را در 1319 منتشر مي کند.کتابي که قهرمانش هدايتعلي است ــ ديوانه اي مقيم دارالمجانين با شهرت بوف کور.»
صنعتي اعتقاد داشت که جمالزاده با اين کار راه را برا ي کتاب قصه نويس درجه سوم و چهارمي مانند ابوالقاسم فرد اعظم و نيز تحليل گران و منتقديني باز مي کند که پس از مرگ هدايت به پرداخت بيشتر و گسترده تر اسطوره همت گماشتند. کساني که: «در راس آنها جلال آل احمد، هوشنگ پيماني بودند تا برسد به رضا براهني، نجف دريابندري و ديگران. همه اين تحليل گران با اين درک بوف کور را تحليل کرده اند که گوئي "رواي"آن خود هدايت بوده است.»
پس از سخنان صنعتي که در نيمه آن دکتر ندوشن سالن را ترک کرده بود، نوبت به قرائت بيانيه هيات داوران رسيد.
طبق بيانيه هيات داوران که از مديا کاشيگر، بهناز عليپور گسکري و حسين قديمي تشکيل مي شد بيش از دو هزار داستان کوتاه به دبيرخانه اين جايزه رسيده بود که در دو مرحله داوري شده بودند. مرحله اول همکاران دفتر صادق هدايت بودند که 950 داستان را به مرحله دوم راه دادند و در اين مرحله هيات داوران در ارزيابي نهايي ده داستان را برگزيد که از اين ميان، چهار داستان شايسته تقدير و يک داستان به عنوان داستان برگزيده انتخاب شدند.
در اين مسابقه 70 درصد شرکت کنندگان را مرد و باقي را زنان تشکيل مي دادند. علاوه بر اين چهل درصد از شرکت کنندگان از استان هاي ديگر بودند که اصفهان 17 درصد، خوزستان 15 درصد، فارس 8 درصد و گيلان و مازندران 5 درصد را بخود اختصاص داده بودند.
داوران در بيانيه خود خاطرنشان کرده بودند:« در يک بازنگري کلي مضموم 85 درصد داستان ها ناکامي، نگونبختي و مرگ بود. ده درصد مسايل اجتماعي را موضوع اصلي قرار داده بودند. 5 درصد به طنز و شادي و عشق پرداخته بودند و 5 درصد ديگر نيز مسايل رواني و نابهنجاري هاي روحي و عاطفي را دستمايه کار خود انتخاب کرده بودند.
در ادامه اين مراسم جهانگير هدايت با ارائه گزارشي از فعاليت بنياد صادق هدايت گفت: «متاسفانه در سال 84 هم انتشار آثار صادق هدايت با دستکاري هاي بسيار ادامه پيدا کرد و يک عده از ناشريني که هيچ تعهدي نسبت به فرهنگ وا دب اين مملکت ندارند با گذاشتن عکس پر زرق و برق هدايت و آوردن نام آثار او، محتواي ناقصي از کتاب ها را به مردم عرضه کردند البته ما در اين مورد اقدامات بسياري کرديم و در کليه موارد به وزارت ارشاد شکايت برديم که خوشبختانه در يک مورد موفق شديم.»
وي ادامه داد: « در دفتر کار هدايت يک گروه کاري تشکيل داده ايم و چند سي دي از آثار هدايت ساخته ايم که "فوايد گياه خواري"، "سايه روشن"، "سه قطره خون"، "علويه خانوم" و "زنده به گور" از اين جمله اند. علاقمندان براي اينکه بدانند دقيقا کدام کتاب چاپ شده در اين مملکت واقعي است مي توانند به سايت هدايت مراجعه کنند.»
او همچنين به تهيه فيلمي از هدايت با کارگرداني خسرو سينايي اشاره کرد و اظهار داشت: «بايد اينجا از خسرو سينايي تشکر کنم که فيلم "گفتگو با سايه" را ساختند و اميدوارم ترتيبي داده شود که همه بتوانند اين فيلم را ببينند.»
متوقف ماندن کتاب ياد هدايت که طي چهار سال برگزاري مسابقه صادق هدايت دربرگيرنده داستان برگزيده اين مسابقه بود در وزارت ارشاد خبر ديگري بود که جهانگير هدايت آن را اعلام کرد: «طي اين سال ها توانستيم ياد هدايت 81 و 82 را منتشر کنيم ولي ياد هدايت 83 همچنان در مرحله مميزي باقي مانده و معلوم نيست کي منتشر شود.»
وي همچنين از وضعيت خانه هدايت نيز گلايه کرد که توسط صاحب فعلي خانه تصرف شده و او اجازه تملک دوباره خاندان هدايت و تبديل آن به موزه هدايت را نمي دهد. صاحب فعلي خانه شرط واگذاري خانه را خريداري دوباره خانه توسط خانواده هدايت عنوان کرده است.
در پايان اين مراسم حسين يعقوبي به خاطر داستان "تو مي ميري ... به همين سادگي"، مهدي باتقوي با داستان "رفع ايرادات ظاهري از تصاوير مورد دار"، جواد پويان با داستان "سپيدار و باد" و حامد حبيبي بخاطر داستان "فيدل" توانستند برنده لوح تقدير شوند تا در نهايت تنديس صادق هدايت و يک سکه طلا از طرف نشر معين به خليل رشنوي بخاطر داستان "استارت گاه" تعلق بگيرد.
نظر شما در مورد اين خبر؟
    نسخه چاپي خبر اين صفحه را براي دوستان خود بفرستيد