خبرگزاري ميراث فرهنگي_کتاب_ وقتي پاي درد دل آنها که در حوزه کتاب و نويسندگي در ايران کار مي کنند، مي نشيني يک سينه سخن دارند. شايد تنها منتظر پرسنده اي هستند تا از تنهايي هاي خود بگويند. در اين ديار حکايت فرهنگ نويسان از همه شنيدني تر است. حکايت ديوار است و تکرار.
ابوالفضل همتي آهويي يکي از کساني است که به عنوان نخستين ايراني به جشنواره براتيس لاوا راه يافته است. از او درباره کتاب کودک مي پرسيم و در تمام طول مصاحبه بر لبانش خنده اي است تلخ تر از غم. پاسخ بسياري از سولات که برمي گردد به ناکامي فرهنگ مداران را مانند ديگران نمي داند. مي گويد تاج گل نمي خواهيم از آن دست که بر سر ورزشکاران مي گذاريد اما اندک انتظارات ما را هم دريابيد.
_ به نظر مي رسد توليد در عرصه کتاب کودک در سالهايي که گذشت بيشتر محصول خلاقيتهاي فردي بوده است تا يک برنامه ريزي مدون. نظر شما چيست؟
* خيلي با اين سخن موافق نيستم چرا که حوزه کار کتاب کودک به ويژه تصوير سازي حوزه خلاقيت فردي است. کار در اين حوزه بيشتر در تنهايي اتفاق مي افتد. کار خلاقه مانند تريکوبافي نيست. خلاقيت فردي خيلي مهم است و تنها در لحظه هاي بسيار خصوصي رخ مي دهد اما اينکه بگوييم مثلا در آموزش و پرورش براي ايجاد خلاقيت در کودکان چه کارهايي انجام گرفته بحث ديگري است. ما در حال حاضر در کانون پرورش فکري مشغول به کار هستيم. بايد ديد در اين نهاد تا چه اندازه به استانداردهاي لازم رسيده ايم. آيا تمامي معيارهاي حوزه کتاب را در اين نهاد رعايت مي کنيم؟!
کتاب حرفه اي کتابي است که با کاغذ و جلد و متن و تصوير مناسب در بيايد. بحث بر سر اين است که ما تا چه اندزه به اين معيار دست يافته ايم؟! سالهاست که بحث استانداردسازي در ايران مطرح است اما تا چه حد توفق يافته است؟! نويسندگي و تصويرسازي بسيار فردي است اما اين کار فردي نيز ملاکها و معيارهاي خود را در ارزشگذاري دارد و اين گونه نيست که چون کار خلاقانه و فردي است نمي توان سره را از ناسره در آن تشخيص داد. اگر اين گونه بود هيچگاه در جهان به اعتباري که امروز دست يافته، دست نمي يافت.
_منظور اين است که دولت به مثابه يک حمايت کننده بزرگ در اين حوزه نتوانسته است در بستري روشمند و در يک کار راهبردي حوزه کتاب کودک را هدايت کند و اگر موفقيتي به دست آمده مصول کارهاي فردي بوده است.
* اين نظر را قبول دارم. اگر از من مي پرسيد که آيا اين نوع برنامه ريزي وجود داشته به حتم پاسخ مي دهم که نه! ما دو بستر دولتي و خصوصي براي کار داريم. بخش خصوصي نمي تواند در اين حوزه کار اساسي انجام دهد به اين دليل که به دنبال بازگشت پول است. پس نمي تواند چندان به استانداردسازي بينديشد چرا که در اينجا بحث بازگشت سرمايه مطرح است. اين بستر زماني آماده مي شود که متن خوب، تصويرگر خوب، کتاب و ناشر خوب همه آماده توليد باشند. ما بايد به دنبال چنين فضايي باشيم. اين بستر البته هزينه ساز است. ما زماني مي توانيم به استاندارد بودن کارمان اميدوار باشيم که اگر يک ناشر در سال 200 عنوان کتاب را به چاپ مي رساند 150 عنوان آن آثار نخودي و حسني نباشند. فعلا اين بستر را پول تضمين مي کند.
_ مصطفي رحماندوست از اين امر گلايه داشت که در ايران دولت به اندازه فوتبال هم براي کتاب کودک هزينه نمي کند. نظر شما چيست؟
* چه بايد گفت. وقتي يک ورزشکار جايزه اي را مي برد حلقه گل به گردن او مي اندازند و هزار مراسم و جشن ديگر اما توفيق يک نويسنده هرگز بزرگ نمايي نمي شود. من سال پيش داور بزرگترين جشنواره بين المللي تصويرسازي کودک در براتيس لاوا شدم هيچ انعکاس و بازتابي نيافت. حلقه گل نمي خواهيم اما انتظاراتي هم هست. شايد اين کار به اين دليل که پول را برنمي گرداند حوزه با اهميتي نيست. کار با ارزش را بايد در اين مملکت تشويق کرد. براي اينکه کار خلاقه در حد استاندارد باقي بماند بايد مورد تشويق قرار بگيرد. اين يک مجموعه است و ما از آن غافليم. بايد به اين امر فکر کنيم که کتابي را که به دست کودک مي دهيم يکبار مصرف نباشد البته همان طور که گفتم هزينه بر است حمايتهايي را هم مي طلبد. اين بستر به اين صورت آماده مي شود. بايد ناشران را راه انداخت و آنان را دلگرم کرد. يک تصويرساز کتابي را چاپ مي کند و جلد کتاب از کاغذهاي معمولي تامين مي شود و کاغذ مخصوص و مرغوب در بازار فروخته مي شود و نتيجه آن مي شود که مي گوييم از ماست که بر ماست.
_چرا اين اهميت در اندازه مساوي نيست. يعني به يک تصويرگر به اندازه يک ورزشکار اهميت نمي دهند البته اين حسي است که جامعه هم دارد و فقط حاصل نگرش دولت نيست.
* واقعا دليل اين امر را نمي دانم. اين مجموعه اي از شرايط است که هرکدام ديگري را مي سازند. مساله به اين سادگي ها نيست. بايد ابتدا قدر تصويرگري که عمرش را روي اين کار گذاشته را بدانيم و بدانيم کسي که مرغ و ماهي و لاک پشت مي کشد، تصويرگر نيست. کسي که يک عمر روي اين مساله کار مي کند بايد داراي جايگاهي باشد. اگر دولت به اين درک برسد که هنرمند هم ارزشهايي دارد، مشکلات بسياري حل خواهد شد. شايد از نظر جامعه ما ديوانه باشيم. ما سالها بايد کار کنيم تا به نتيجه برسيم و نتيجه نيز ما را از نظر مالي تامين نمي کند. تصويرگران اين حوزه به اندازه اي که اتود مي زنند و خون دل مي خورند، جايگاه ندارند. بخشي از اين مشکل به خود ما برمي گردد که ماسکي از زيبايي شناسي مي زنيم و بخشي هم به دولت برمي گردد که بايد نقش حمايتگر خود را ايفا مي کرد اما نمي کند. اگر حمايت از سوي دولت انجام شود؛ کارهايي با استاندارد بالا هم توليد مي شود. به نظرم ما هنوز به اين درک نرسيده ايم. ماييم که وارد تخيل کودکان مي شويم و اين در دنيا اهميت دارد ولي در اينجا...
در اين موضوع که ايران در زمره 10 کشور دنيا در تصوير سازي است، ترديد نکنيد. قدمت تصويرسازي ما بسيار زياد است. اين تکيه گاهي است که مي توان سالها بر آن تکيه کرد. اما لابد اين رسم روزگار است که سهم تصويرسازان از جايگاه ملي و ارزشي جامعه ايران، سهم کمتري باشد.