۱۳۸۵/۴/۲۸ - 17:22:00

   نسخه چاپي خبر   اين صفحه را براي دوستان خود بفرستيد
 مطالب مرتبط
پگاه احمدي مهمان ايراني جشنواره جهاني شعر روتردام
پگاه احمدي: فقط بخشي از شعر امروز جهان ساده است
پگاه احمدي كه به تازگي در جشنواره بين‌المللي شعر روتردام حضور يافته است، رويكرد به سادگي را تنها در بخشي از شعر امروز جهان مي‌بيند . 
بنيادهاي ترجمه مي توانند شعر ايران را جهاني کنند
 
خبرگزاري ميراث فرهنگي_ كتاب_ سپيده جديري_ بسياري از منتقدان ادبيات ايران معتقدند شعر امروز ايران جايگاهي در ادبيات جهان ندارد. دليلي كه مي آورند اين است كه شعر امروز جهان رويكرد گسترده اي به سمت سادگي دارد اما شعر ايران مدام در حال پيچيده تر شدن است.
 "پگاه احمدي"، شاعر که به تازگي در جشنواره بين المللي شعر روتردام حضور يافته است، رويكرد به سادگي را تنها در بخشي از شعر امروز جهان مي بيند و معتقد است بخش ديگري از شاعران جهان مشابه شاعران امروز ما عمل مي كنند. در شعر اين گروه از شاعران، فضاهاي آبستره، تصويرسازيهاي سورئال و حتي نوعي بازي زباني ديده مي شود و اين درست نظير كارهايي است كه بسياري از شاعران آوانگارد ما انجام مي دهند.
 
* چطور شد كه شما از ميان شاعران ايران براي حضور در جشنواره شعر روتردام دعوت شديد؟
 
اواسط سال گذشته از طرف انجمن پوئتري هلند براي من پيغامي تلفني گذاشته شد. محتواي پيام اين بود كه من به عنوان يك شاعر ايراني براي شركت در سي و هفتمين جشنواره بين المللي شعر روتردام انتخاب شده ام و از من خواسته شده بود كه اگر با اين دعوت موافقم، تعدادي از آثارم را براي اين انجمن ارسال كنم. ظاهراً حدود سي اثر از آثار شاعران ايراني به مرحله نهايي رسيده بودند و هيأت گزينشگر از بين اين سي اثر كه به انگليسي و هلندي ترجمه شده بودند، آثار يك شاعر را انتخاب كرده بود.
 
* اين سي اثر را چه كساني انتخاب كرده بودند؟
 
در اين زمينه اطلاع دقيقي ندارم اما فكر مي كنم رابط ايراني اين جريان، خانم نفيس نيا شاعر و مترجم مقيم هلند ضمن سفرهايش به ايران و آشنايي كه با آثار شاعران ايراني داشته، همراه با همكارش آقاي رونالد باس تعدادي از آثار را گزينش كرده و به انجمن پوئتري هلند معرفي كرده بود. بعد اين آثار بررسي شده بودند و از ميان آنها كار من انتخاب شده بود. به اين ترتيب من اين موضوع را بررسي كردم، بعد نامه نگاريهايي صورت گرفت و تعدادي از آثارم را برايشان فرستادم و باز هم خواستند ده اثر را از ميان آنها گزينش كنم كه در گزينش نهايي ده شعرم را براي آنها ارسال كردم. اينها در فرآيند ترجمه به زبان انگليسي و هلندي مورد بررسي قرار گرفت و مقدمات سفر من به هلند فراهم شد.
به هيچ عنوان به لغتي مثل "نماينده شعر ايران" يا حتي "برگزيده شعر ايران" اعتقادي ندارم و معتقدم بسياري از شاعران در ايران هستند كه بسيار موفق عمل مي كنند.
چون من هميشه درباره اين نوع سفرها و شيوه انتخاب افراد و معيارهايي كه وجود داشته معترض بوده ام، بد نيست در اينجا به نكاتي اشاره كنم. به هر حال طبيعي است من از اين كه در اين همايش شركت كرده ام، خوشحالم و براي من فرصت مغتنمي بود كه بتوانم بخشي از هويت شعر ايران را انتقال دهم و در همايشي قرار بگيرم كه شاعران به نامي نظير شيموس هيني در آن حضور داشتند اما به هيچ عنوان به لغتي مثل "نماينده شعر ايران" يا حتي "برگزيده شعر ايران" اعتقادي ندارم و معتقدم بسياري از شاعران در ايران هستند كه بسيار تلاش مي كنند و بسيار موفق عمل مي كنند و من اميدوارم هر سال و حتي در فاصله هاي زماني كوتاهتري جشنواره هايي در جهان برگزار شود و اين شاعران هم بتوانند به تناوب در آنها شركت كنند چون واقعاً حق بسياري از آنهاست. از استعدادهاي جوان نسل نوي شعر ايران كه بگذريم، طبيعتاً جاي شاعر اثرگذاري مثل احمدرضا احمدي در جشنواره شعر روتردام بسيار خالي بود. خب، اين حسن نظر هيأت ژوري بود كه شعرهاي مرا انتخاب كردند.   
 
* جشنواره شعر روتردام چه جور جشنواره اي است؟ اهداف آن چيست و در ميان جشنواره هاي شعري كه در جهان برگزار مي شود، چقدر حائز اهميت است؟
 
جشنواره جهاني شعر روتردام يكي از معدود جشنواره هاي مهم در زمينه شعر است. تا آنجا كه من تحقيق كردم دو جشنواره مهم در سراسر دنيا در زمينه شعر برگزار مي شود كه يكي در كلمبياست و يكي در روتردام هلند. اين سي و هفتمين دوره اين جشنواره بود و بنابراين سابقه آن هم به نسبت طولاني است. شاعران بسيار مطرحي چون "شيموس هيني" برنده جايزه نوبل ادبيات، "فريدا هيوز" دختر تد هيوز و سيلويا پلات، "اليزابت بيشاپ"، "جان اشبري"، "ژوزف براتسكي" و بسياري از شاعران مطرح جهان در سالهاي قبل در اين جشنواره شركت كردند. شيموس هيني امسال هم شركت كرده بود. اهداف اين جشنواره بيشتر آشنايي شاعران كشورها و اقليمهاي مختلف با سبكها و فرهنگهاي يكديگر است و جشنواره عمدتاً در اين راستا برگزار مي شود. چون موقعيتي وجود دارد كه اين جشنواره همه ساله به مدت يك هفته برگزار مي شود و شبانه روز شاعران هم در محل اقامت و هم در محل برگزاري برنامه هاي جشنواره در كنار هم هستند، فرصت خوبي براي شاعران در زمينه تبادل نظرها و آشنايي با سبك و شيوه و كيفيتهاي آفرينش گري هنري يكديگر محسوب مي شود. امسال هم به همين ترتيب بود و همه شاعران در يك محل اسكان داده شده بودند. برنامه هاي انجمن پوئتري هم هر روز از ساعت 9 صبح تا 12 شب برگزار مي شد. برنامه ها بسيار متنوع بود مثل كارگاه هاي تخصصي شعر، برنامه هاي نمايشي، بحثهاي آزاد درباره شعر و به اشتراك گذاشتن تجربه هاي مختلف زباني و فرمي و هر روز به شعرخواني سه تا چهار شاعر از كشورهاي مختلف اختصاص داده مي شد و هم زمان ترجمه انگليسي و هلندي شعرها هم در اختيار حاضرين قرار مي گرفت. شعرخواني من هم روز 21 ژوئن در سالن اصلي پوئتري بود.  
 
* شنيده ام كه علاوه بر شعرخواني، سخنراني كوتاهي هم در اين جشنواره داشته ايد. موضوع اين سخنراني چه بود و چقدر از آن استقبال شد؟
 
متأسفانه فرصتي براي سخنراني وجود نداشت و در برنامه پوئتري هم سخنراني براي هيچ شاعري پيش بيني نشده بود اما در روز اختتاميه تعداد هفت شاعر از ميان سي شاعر حاضر در اين همايش انتخاب شدند كه درباره موضوع "كليشه در شعر" صحبت كنند. از هر كدام از اين شاعران يك شعر جديد با محور كليشه انتخاب شده بود كه آن شعر و ترجمه هايش قرائت مي شد و در اختيار مخاطبان قرار مي گرفت و اين شاعران در حدود يك يا دو پاراگراف درباره كليشه صحبت مي كردند. من هم حدود ده دقيقه درباره موضوع كليشه در شعر صحبت كردم و محور بحث كه مورد استقبال هم قرار گرفت، اين بود كه تمام لغات في النفسه تبديل به كليشه شده اند چون هر لغت در يك سيكل تكرار بارها مورد استفاده قرار گرفته است. اين لغات وقتي در همنيشني هاي جديد با لغات و تعابيري قرار مي گيرند كه مسبوق به سابقه نيستند، كليشه زدايي از آنها اتفاق مي افتد. در آنجا شعر "ماه دست دهم" من به اين منظور ترجمه شده بود و آن را خواندم و توضيح دادم كه چطور كلمه "ماه" في النفسه كليشه است اما وقتي در تعبير جديدي مثل "ماه دست دهم" قرار مي گيرد، از آن كليشه زدايي مي شود. چون دست دهم در پيشينه تبار واژگاني اش ربطي به كلمه پيش از خودش ندارد و از جنس ديگري است.
 
* سبك شاعراني كه از كشورهاي مختلف به اين جشنواره آمده بودند، چه تفاوتها و شباهتهايي با سبكهاي شعري ما داشت؟ 
 
چيزي كه براي من بسيار جالب بود اختلاف سبكهاي اين شاعران بود. شاعراني كه از جنوب آفريقا آمده بودند به دليل فضاي اجتماعي سياسي و بافت فرهنگي جامعه شان، بيشتر شعرهاي اعتراضي و معناگرا داشتند و اين شعرها را از نظر نوع عبارت پردازي يا بيان گري بسيار مستقيم يا اعتراضات اجتماعي بيشتر مي شود با اشعار دهه 40 يا 60 ما قياس كرد اما مثلاً شاعري از فرانسه به نام كالين مارتل در اين جشنواره حضور داشت كه بيشتر فضاهاي آبستره، تصويرسازي هاي سورئال و در عين حال بسيار بديع و زيبا در شعرش ديده مي شد، نظير كارهايي كه بسياري از شاعران آوانگارد ما در اينجا انجام مي دهند. از طرف ديگر، شاعري مثل هَن دانگ از چين شركت كرده بود كه بازيهاي زباني فوق العاده زيبايي در اشعارش داشت كه از نوع كارهايي بود كه در اينجا هم بعضي از شاعران ما تجربه مي كنند. اين شاعر از طريق تكرار لغات به يك جور دريافتهاي معنايي تازه مي رسيد، چيزي نظير ترجيع بند در شعر كلاسيك ما اما با يك اجراي مدرن. مثلاً شعري به نام See (ديدن) داشت كه كلمه See را در شعرش به صورتهاي مختلف استفاده كرده و بارها اين كلمه تكرار شده بود. اين شعر بسيار برايم جالب بود. شيموس هيني از ايرلند هم با كارهاي متفاوتي در اين جشنواره شركت كرده بود و من احساس كردم كه هيني هم كه شاعر نسبتاً اجتماعي و معناگرايي است در كارهاي جديدش رويكردهاي بيشتري به فرم و تصويرسازي ديده مي شود. مشخص بود كه رويكرد به سمت ابداعات زباني و فرمي در شعر تبديل به حركتي فراگير در سطح دنيا و شاعران مختلف شده است. وقتي من نكات مشترك و حتي گاهي عبارتهاي مشتركي در شعر اين شاعران با شعر امروز خودمان مي ديدم، بسيار خوشحال مي شدم.
 
* بسياري از شاعران و منتقدان ايراني معتقدند كه شعر امروز ايران از معيارهاي جهاني شدن شعر فاصله زيادي دارد. دليلي هم كه مي آورند اين است كه شعر جهان دارد به سمت سادگي مي رود، در حالي كه شعر ايران مدام در حال پيچيده تر شدن است. با توجه به شعرهايي كه در اين جشنواره از شاعران كشورهاي مختلف شنيديد، اين موضوع چقدر صحت دارد؟ 
 
اتفاقاً به نكته بسيار جالبي اشاره كرديد. در روزهاي اول تا سوم همايش شعرهايي كه مي شنيدم، بيشتر شعرهايي بودند كه درباره اتفاقات بسيار ساده و در دسترس توضيح داده بودند و اين تقريباً براي من نااميد كننده بود. مثلاً يكي از شعرها كه متعلق به گببا بادرون، شاعري از جنوب آفريقا بود، درباره مسئله صبحانه خوردن با تمام اشياء و فضاهاي آن به سادگي توضيح داده بود البته همين سادگي هم شايد پيامي داشته باشد و بخواهد نوعي روزمرگي را زير سؤال ببرد و از طريق خود سادگي، سادگي را مورد نقد قرار دهد اما بعد از چند روز كه از همايش گذشت، شاعران ديگري شعرهايي خواندند كه فهميدم رويكرد به سادگي بخشي از شعر امروز جهان است و بخش ديگري از شاعران هم در كشورهاي ديگر هستند كه دارند مشابه ما عمل مي كنند. فكر مي كنم اين بستگي مستقيم به وضعيت سياسي – اجتماعي و پيشينه تاريخي كشورها دارد و كاملاً اقليمي است. همان طور كه گفتم شاعراني كه از آفريقا آمده بودند، طبيعتاً شعرهاي اعتراض آميزي داشتند. حتي هنوز درباره آپارتايد شعرهايي ديده مي شد با اين كه مردم آفريقاي جنوبي به موفقيتهاي اجتماعي زيادي هم دست يافته اند. شاعري به نام جك مپانجي از مالاوي آمده بود كه ده سال پيش هم جايزه پوئتري را از آن خودش كرده بود و شاعر مطرحي در آفريقا محسوب مي شود. شعرهاي او كاملاً اعتراض آميز بود چون شاعري بود كه سالها زندان را تجربه كرده بود.
اما شاعران متعلق به جوامعي كه از رفاه نسبي بهره مند بودند، طبيعتاً رويكردهاي اعتراض آميزشان هم كمتر بود مثل شاعراني كه از سوئد آمده بودند. اين شاعران ديگر دغدغه بيانگري را ندارند چون آن رفاه و آسودگي خيال، اين فرصت را به شاعر مي دهد كه مقداري تفنن و بازي كند. بنابراين در جوامعي كه از آزادي يا رفاه بيشتري بهره مند هستند يا مناسبات بورژوازي در آن جوامع كاملاً حاكم است و شاعرش هم از رفاه نسبي برخوردار است، بيان شاعر از حالت مستقيم، صريح و اعتراض آميز خارج مي شود و شاعر سويه هاي جزئي تري از زندگي را هم مي بيند و در شعرش به اجرا مي گذارد. بنابراين مي توانم باز هم به شعرهاي كالين مارتل اشاره كنم و هچنين شعرهاي آنا پائولا تاوارز از پرتغال، آلفرد شافر از هلند (كه شعرهاي بسيار درخشاني بودند)، ماريو سوسكو از آمريكا و هن دانگ از چين.     
شاعري از فرانسه در اين جشنواره حضور داشت كه فضاهاي آبستره و تصويرسازي هاي سورئال در شعرش ديده مي شد، نظير كارهايي كه بسياري از شاعران آوانگارد ما انجام مي دهند.
 
نكته اي كه دوست دارم به آن اشاره كنم، اين است كه در اين تجربه من متوجه شدم كه ما نه از نظر مرتبه شعري يا تجربه شعري بلكه از نظر دانش آكادميك و فن ترجمه بسيار از وضعيت حاكم بر شعر دنيا عقب هستيم. كتابهاي تمام شاعراني كه در اين جشنواره شركت كرده بودند، حتي كتاب شاعري كه از آفريقاي جنوبي آمده بود، به زبان انگليسي منتشر شده بود. من اين موضوع را در بخشي كه براي فروش كتاب در آنجا به وجود آورده بودند، فهميدم. فكر مي كنم تنها شاعري كه كتاب هايش به زبان بومي بود من بودم و اين نقص بزرگي بود.
با بسياري از اين شاعران كه صحبت مي كردم مي گفتند كه حتي شعرهايشان را به انگليسي مي گويند. مثلاً شاعري كرواسي زبان بود اما به انگليسي شعر مي گفت. همه شان بسيار خوب به زبان انگليسي صحبت مي كردند و تحصيلات آكادميكشان اغلب در سطح بسيار بالايي بود. اغلب در رشته هاي فلسفه، زبانشناسي، سينما، روانشناسي، جامعه شناسي در سطوح بسيار عالي تحصيل كرده بودند، چيزي كه ما كمتر در شاعران ايراني با آن برخورد مي كنيم. اغلب به سه يا چهار زبان تسلط داشتند، بعضي شعرهايشان را ترجمه كرده بودند اما بيشترشان شعرهايشان را به انگليسي سروده بودند.
اين تجربه بسيار مهمي بود كه من متوجه شدم چقدر در اين زمينه ضعف داريم و حداقل بايد بنيادهاي ترجمه خوبي داشته باشيم كه آثاري را كه به فارسي مي نويسيم به زبانهاي ديگر برگردانند.
 
* طبق گفته شما، در جوامع مرفه تري كه فرهنگ بورژوازي بر آنها حاكم است و دغدغه هاي كمتري در زمينه مسائل مالي و ديگر مسائل زندگي دارند، شاعران فرصت دارند كه بازيهايي را در شعرهايشان انجام دهند و روي فرم آنها بيشتر كار كنند و شعرهاي پيچيده تري بنويسند. به نظر شما در ايران هم به دليل همين رفاه نسبي شاعران است كه آنها به اين نوع شعر روي آورده اند؟ بسياري معتقدند شاعران امروز ايران بي درد شده اند كه ديگر مستقيماً مسائل اجتماعي را در شعرهايشان مطرح نمي كنند.
 
فكر مي كنم در ايران مسئله برعكس است. يعني مثل عصر حافظ كه به دليل وضعيت اجتماعي سياسي دوران امير مبارزالدين بسياري از مسائل در قالب استعاره، كنايه و ايهام مطرح مي شد، الان هم به دليل اين كه بسياري از مفاهيم يا حتي واژه ها كاربردشان در شعر با مميزي مواجه مي شود و شاعران ما اين آزادي عمل را ندارند كه بسياري از انديشه هاي خود را به وضوح و با صراحت در قالب شعر مطرح كنند، به نوعي پيچيدگي و پرده پوشي متمسك مي شوند و سعي مي كنند بياني را انتخاب كنند كه مقداري از آن صراحت را پوشيده نگه دارد و اين منجر به رويكرد به خلق فضاهاي انتزاعي و اين قبيل رويكردها مي شود.
اگر بنيادهايي براي ترجمه ايجاد شود و بودجه اي به جهاني كردن ادبيات ايران اختصاص پيدا كند، مي توانيم از تجربيات مترجمان تواناي ايراني براي ترجمه آثار ادبي ايران استفاده كنيم.  
مسئله دومي كه وجود دارد دلزدگي شاعران ما از بيان انتقادي – اجتماعي يا بيانگري مستقيم است چون در فاصله بين دهه 40 تا تقريباً اواخر دهه 60 ما تجربه هايي بسيار غني در اين زمينه داشتيم. بنابراين با تحولاتي كه بعدها در شعر، به ويژه در عرصه هاي زباني و فرمي به وجود آمد، بازگشت به آن تجربه ها و آن نوع بيانگري در شعر تبديل به كليشه شده است. فكر مي كنم باز هم اين دور تغيير مي كند، همان طور اگر بخواهيد شعر اين دهه را با اوايل دهه هفتاد مقايسه كنيد، رفتارهاي شعري اين دهه بسيار نسبت به شعر آن دوره تعديل شده است. ما هم داريم به سمت يك نوع سادگي و بيانگري حركت مي كنيم اما به صورت معتدل تر.
 
* در جشنواره شعر روتردام بيشتر با شاعران كدام كشورها ارتباط برقرار كرديد و به تبادل نظر پرداختيد؟  
      
من سعي مي كردم اين ارتباط دوسويه باشد و اين ارتباط دو تا محور داشت. يك محور معطوف به جذابيت شعري آن شاعران و محور ديگر معطوف به جذابيتهاي فردي و رفتار شاعرانه آنان بود. در بسياري مواقع اين هماهنگي براي برقراري ارتباط ايجاد نمي شد و گاهي هم ايجاد مي شد. در بين شاعراني كه در آنجا حضور داشتند و من حس كردم هم از نظر شخصيتي و هم از نظر خلاقيتهاي شاعرانه ويژگي هايي را دارند كه بتوانم با آنها وارد گفتگو شوم، آلفرد شافر از هلند، كالين مارتل از فرانسه (كه شعرهايش را بسيار دوست داشتم)، گببا بادرون از آفريقاي جنوبي (كه خودش و همسرش از اساتيد دانشگاه هاي آمريكا بودند) و ماريو سوسكو از آمريكا (كه هم شاعر خوبي بود و هم طنز بسيار قوي داشت) بودند. بسياري از شاعران هم بودند كه دوست داشتم با آنها ارتباط برقرار كنم اما يا زمان اجازه نداد يا شرايط مناسبي براي ايجاد ارتباط فراهم نشد. خوشبختانه حس هاي مشترك زيادي با اين شاعراني كه نام بردم، داشتم و حس كردم آنها هم متقابلاً توانسته اند با شعرهاي من ارتباط خوبي برقرار كنند البته پوئتري شعرهايي را از من انتخاب كرده بود كه زياد سويه هاي بومي نداشتند و به نوعي مي توانستند تجربه هاي مشترك زيست انساني را به نمايش بگذارند. اين شاعران هم از نظر تصويرسازي هاي شعري (چون ايماژ برايشان بسيار اهميت داشت)، از اين شعرها استقبال كردند. يك شعر از من انتخاب شده بود كه ويژگي هاي وطني و بومي هم داشت، به نام "شمس العماره". اين شعر هم برايشان جالب بود چون آقاي احمد كريمي حكاك به زيبايي اين شعر را ترجمه كرده بود و در پاورقي هم درباره تاريخچه اين بنا توضيح داده بود. درباره اين شعر زياد از من سؤال كردند، مثلاً اين كه اين چه نمادي است يا چرا اين نماد را در شعرت انتخاب كردي و به چه چيزهايي دلالت مي كند. تعدادي از آنها با فضاهاي فرهنگي، تاريخي ايران هم آشنا بودند و بعضي حتي به ايران سفر هم كرده بودند.
رويكرد به سادگي بخشي از شعر امروز جهان را در بر مي گيرد و بخش ديگري از شاعران جهان مشابه ما عمل مي كنند. اين بستگي مستقيم به وضعيت سياسي – اجتماعي و پيشينه تاريخي كشورها دارد.
 نكته اي كه براي من جالب بود، از شاعران معاصر ما حتي در صد سال اخير هيچ كدام را نمي شناختند. حتي نيما يا ملك الشعراء بهار را هم نمي شناختند. وقتي با آقاي سوسكو صحبت مي كردم كه استاد دانشگاه بركلي آمريكا بود، در قالب طنز مي گفت شما شاعر بسيار بزرگي هم داريد، چرا او همراه شما در اين جشنواره شركت نكرده؟ وقتي پرسيدم: كدام شاعر؟ گفت: سعدي كه گلستان را نوشته است!... من برايش توضيح دادم كه بله، سعدي از شاعران بسيار بزرگ ماست اما قرنها از زمان اين شاعر گذشته و ما در تاريخ ادبياتمان چهره هاي بسيار درخشان ديگري هم داريم، چه در شعر كلاسيك، چه در شعر سپيد و مدرن و بعد از آن. مولانا را همه به نام "رومي" به خوبي مي شناختند و شعر او بسيار فراگير شده است. ظاهراً ترجمه هاي بسيار زيادي به زبانهاي مختلف از اشعار مولوي در جهان وجود دارد يعني يك شاعر كاملاً شناخته شده در سطح جهان است. حافظ را هم مي شناختند و برايم بسيار جالب بود كه عطار چقدر در سطح جهان محبوب است اما جاي تأسف است كه آنها درباره معاصران ما يا حتي ساير شاعران كلاسيك ما اطلاعات بسيار محدود و كمي داشتند يا اصلاً اطلاعي نداشتند. در اينجا هم احساس مي كنم نقش نهادهاي ترجمه و بنيادهاي ترجمه بسيار مهم است. در واقع اين جشنواره براي من تجربه بسيار مغتنمي بود كه تشخيص بدهم ما چقدر از نظر اين كه ادبياتمان ترجمه نمي شود، ضعف داريم. فقط از طريق تشكيل نهادها و بنيادهاي ترجمه است كه ما مي توانيم اميدي به اين داشته باشيم كه آثار و تجربياتمان را انتقال دهيم و در يك بده بستان فرهنگي – ادبي با ساير ملل قرار بگيريم.
 
* به نظر شما، مشكل مطرح نشدن شعر ايران در جهان بيشتر به مترجمان ما بر مي گردد يا خود شاعران؟
 
در بيشتر كشورهاي نسبتاً مترقي و پيشرفته از آغاز دبستان زبان انگليسي به عنوان زبان دوم به صورت بسيار حرفه اي تدريس مي شود و اين تا سطوح بالا ادامه پيدا مي كند. علاوه بر اين، در اين كشورها سازماندهي ها، برنامه ريزي ها و حمايتهاي دولتي براي ايجاد بنيادها و بنگاه هاي ترجمه وجود دارد و در مجموع فرهنگ اين جوامع به گونه اي است كه اين شاعران هم از نظر مالي و هم از نظر بافت فرهنگي جامعه در شرايط مطلوبي قرار دارند و مي توانند در سطوح عالي و رشته هاي عالي تحصيل كنند و علاوه بر زبان مادري شان بر يك يا دو زبان ديگر مسلط شوند. اين نكته مهمي است كه شاعران ما از بسياري از اين امكانات در اينجا محرومند و بسيار كم پيش مي آيد كه يك شاعر در ايران به صورت خودجوش پيگير باشد و بتواند از نظر آكادميك به سطوح بالايي برسد و يك يا دو زبان را به خوبي بداند اما به هر حال فكر مي كنم اگر بنيادهايي براي ترجمه ايجاد شود و بودجه اي به جهاني كردن ادبيات ايران اختصاص پيدا كند، مي توانيم از تجربيات مترجمان بسيار تواناي ايراني مثل احمد كريمي حكاك يا رضا سيدحسيني براي ترجمه اين آثار استفاده كنيم.
 
* شاعراني كه در جشنواره شعر روتردام ملاقات كرديد، از داستان نويسان ايراني كسي را مي شناختند؟
 
اتفاقاً خانمي از كرواسي كه در اين جشنواره شركت كرده بود و با من وارد گفتگو شد، به من گفت شما شاعر بسيار خوبي داريد كه من آثارش را بسيار دوست دارم و دنبال مي كنم. پرسيدم: كدام شاعر؟ گفت: احمد محمود و مي دانست كه او درگذشته است. برايش توضيح دادم كه احمد محمود از نويسندگان بسيار برجسته كشور ماست كه آثار بسيار با ارزشي را خلق كرده است اما شاعر نيست. اما اين خانم مصرّانه مي گفت: نه. احمد محمود شاعر است و من خودم تعدادي از آثارش را خوانده ام.
من حس كردم يا نثر احمد محمود به شاعرانگي نزديك بوده، يا به اين شكل شاعرانه ترجمه شده و در اختيار آنها قرار گرفته است. باز هم بسيار احساس تأسف كردم كه آثار شاعران و نويسندگان ما چقدر به صورت پراكنده، اتفاقي و بر اساس سليقه در كشورهاي مختلف معرفي شده اما اين آثار با ترجمه خوب و تيراژ خوب در اختيار ملل ديگر قرار نمي گيرد و به صورت سيستماتيك كاري روي آنها انجام نشده است. جاي تأسف بود كه نويسنده برجسته اي مثل احمد محمود را به صورت اتفاقي و آن هم به عنوان يك شاعر بشناسند.
 
نظر شما در مورد اين خبر؟
    نسخه چاپي خبر اين صفحه را براي دوستان خود بفرستيد