خبرگزاري ميراث فرهنگي_ کتاب_ کمال صادقي_ دكتر "احمد توکلي" مثل اكثر ارتباطاتي هاي كشور بزرگ شده مشهد است. او تحصيل كرده رشته دکتري "مديريت رسانه" است که هم اکنون در دانشکده خبر و دانشگاه آزاد به تدريس در رشته روزنامه نگاري مشغول است.
دكتر توکلي، مدير انتشارات ثانيه و داراي تاليفاتي در حوزه تکنيک هاي روزنامهنگاري از جمله مصاحبه خلاق، گزارش نويسي در مطبوعات، ويراستاري و مديريت اخبار و مثلث طلايي نوشتن است. اخيرا نيز كتاب "مصاحبه حرفه اي" كار مشترك او و "احسان بخشنده" وارد بازار شده است. توکلي کار مطبوعاتي اش را از سال 60 با روزنامه جمهوري اسلامي آغاز و با روزنامههاي ايران، ايران ورزشي، همشهري محله و خبرگزاري شانا ادامه داد. توكلي هم اکنون معاون سردبير روزنامه همشهري است.
سوژهيابي، زاويه نگاه و نوع پرداختن روزنامهنگاران به اين سوژهها، وضعيت روزنامهنگاري تحقيقي، ميزان آگاهي روزنامهنگاران از نرم خبر، خودسانسوري و دلايل پايين بودن تيراژ روزنامه ها از جمله مسائلي بود که در گفتوگو با توکلي مطرح شد.
_ آقاي توکلي! شما چرا بيشتر گرايش داريد در حوزه تکنيک هاي روزنامهنگاري کتاب بنويسيد و کار کنيد؟ آيا اهميت پرداختن به اين مورد را در حوزه نظريه ها مي دانيد يا حوزه نظريه هاي ارتباطات را شناخته شده تر از حوزه تکنيک ها مي دانيد؟
* من دانش آموخته اين رشته هستم، تجربه اين کار را هم دارم و بيشتر به صورت عملي در تحريريه ها کار کرده ام و اساساً دغدغه من قبل از اينکه بحث ارتباطات به طور عام باشد، روزنامه نگاري است.
علت ديگرش اين است که قرار نيست همه ما در يک زمينه بنويسيم. بايد هر کسي متناسب با داشته ها، دانش، وعلائق خودش، خلاءهاي موجود در بخشهاي مختلف را پر کند. من هم با توجه به تعدد روزنامه ها، روزنامه نگارها و کلاسهاي درسي دانشگاهي و خلاءهايي که در اين زمينه احساس كرده ام، به تاليف پرداخته ام.
_ شما الان در دانشکده خبر تدريس مي کنيد. به نظر مي رسد شيوه تدريس رشته روزنامه نگاري در دانشکده خبر با دانشکده هاي ديگر متفاوت باشد. يعني در آنجا به لحاظ عملي بيشتر کار مي شود. اين چه تاثيري مي تواند روي يادگيري هاي دانشجويان و احياناً جذب آنها در فعاليتهاي مرتبط داشته باشد؟
* به عقيده من چنين چيزي نيست. من همان شيوه اي را كه در دانشگاه آزاد بكار مي گيرم در دانشکده خبر هم به همان شيوه عمل مي كنم. اگر احيانا شما در وجود دانش آموختگان دانشكده خبر چيزي را مشاهده مي كنيد كه در فارغ التحصيلان دانشگاه هاي ديگر نمي بينيد، موضوع به يك نكته اساسي تر برمي گردد و آن نحوه حرفه اي گزينش دانشجو در دانشكده خبر است. انتخاب
| به طور کلي جنس اخبار ما در کشور از نوع سخت خبر است. اخبار ما همه اش در مورد دولت، حوادث، سياست يا بحران است. |
دانشجو در دانشكده خبر دو مرحله اي است و در مرحله دوم به اين نكته توجه مي شود كه فرد چه قدر استعداد براي كار دارد. با اين رويكرد، دانشجوياني امكان قبولي پيدا مي كنند كه اكثراً علاقهمندان اين رشته و بعضا كاركرده هاي رسانه ها هستند. نهايتا كلاسي كه شكل مي گيرد پوياتر از جاهاي ديگر است و هر كسي هم در اين كلاسها نمي تواند درس بدهد. خروجي چنين دانشگاهي اولاً به علت علاقه و داشته هايي كه دانشجو قبل از ورود داشته است و از طرف ديگر به علت پويايي كلاسها، قابل قبول تر جلوه مي كند.
_ برگرديم به حوزه کاري خودتان يعني روزنامه نگاري در عمل. فکر مي کنيد که روزنامه نگاران در حوزه هاي مختلف اين رشته مانند روزنامه نگاري تحقيقي و گزارش نويسي با چه مشکلاتي مواجه اند؟
* فکر مي کنم که بزرگترين مشکل روزنامه نگاري ما اين است که نه آکادميک فکر مي کند و نه آکادميک کار مي کند و مطالعه اش هم کم است. ما استعدادهاي بسيار زيادي داريم. داشته هاي ما در رسانه ها، بيش از آنکه نتيجه يک حرکت کلاسيک و دانشگاهي باشد، يک حرکت خودجوش بر اساس تجربه و شَم خبري است. يعني شَمي که از تجربه ناشي شده، نه از يک حرکت علمي دانشگاهي. بيشتر داشته هاي روزنامه نگاران ما داشته هايي است که از زرنگي و هوش خودشان در جريان کار به دست مي آورند. مي توانم به جرات به شما بگويم که 99 درصد خبرهايي که تهيه
| هنوز هم خبر، از نظر ما اين است که رييس جمهور ديروز به فلان استان رفت يا هيات دولت تشکيل جلسه داد. در چنين فضاي رسانه اي "نرم خبر" محلي از اعراب نمي تواند داشته باشد. |
مي شود به سبک هرم وارونه است، که سبک شناخته شده اي است و همه روزنامه نگاران ما به آن عادت کرده اند. اينگونه نيست که روزنامه نگاران ما يک ساختاري در ذهنشان باشد و بعد بگويند که من بر اساس اين مدل و سبک خبري، گزارشم يا خبرم را تهيه و تنظيم مي کنم. در حالي که نبايد اين گونه باشد. يعني وقتي شما به خبرنگاري بگوييد که برود از سوژه اي خبر تهيه کند و يا با يک نفر مصاحبه کند، او بايد يک نقشه اي هم در ذهنش طرح کند. او بايد طرحي داشته باشد. با خودش بگويد آيا اين سوژه اي که الان من دردست دارم، در كدام سبک خبري بهتر مي گنجد. از كجا بايد شروع كنم و كجا بايد به پايان ببرم. تحقيق نمي كنيم. اصول روزنامه نگاري تحقيقي بر صبر، حوصله، دقت، جستجوگري و عميق انديشيدن است در همه خصلتهايي كه برشمردم، كمبودهاي فراوان داريم.
_ البته بحث soft news مدت کوتاهي است که وارد دنياي روزنامه نگاري ما و تازه آن هم دنياي آکادميک اين رشته شده است و روزنامه نگاران ما تجربه چنداني در اين سبک روزنامه نگاري ندارند تا کسي از آنها انتقاد کند که چرا به اين سبک نمي نويسند؟
* واقعيت اين است که بحث نرم خبر حداقل 20 سال است که در آمريکا رايج شده است. مساله اين است که چرا ما، معلمهاي ارتباطات بعد از گذشت اين مدت زمان تازه شروع کرديم به طرح اين موضوع در کشور. اين ضعف علمي و آکادميک ما را در دانشگاه ها نشان مي دهد. مساله دوم اين است که مثلاً در همين سه سالي که شما مي گوييد اين بحث مطرح شده است، خبرنگارها چه کرده اند و چقدر از آن استفاده کرده اند؟! روزنامه نگار ما هم خيلي دنبال اين نيست که کاري را بر اساس سبک يا اسلوبي که جا افتاده است، انجام دهد البته اگر شما بخواهيد وارد اين بحث شويد که چرا ما نرم خبر نداريم دلايل ديگري هم مي توان براي آن برشمرد. يکي از دلايل مهم اين است که به طور کلي جنس اخبار ما در کشور از نوع سخت خبر است. اخبار ما همه اش در مورد دولت، حوادث، سياست يا بحران است. مثلاً شما مي بينيد که تلويزيون، اخبارش را از بالاترين
| متاسفانه روزنامه نگار ما فکر مي کند که اگر بخواهد يک روزنامه نگار آزاد و راحت باشد بايد بتواند به هر کسي هر چيزي را بگويد يا وارد هر حريمي بشود. در حالي که روزنامه نگاري همه اش سياست نيست و به آدمهاي خط قرمز برنمي گردد. |
شخصيتها شروع مي کند و همين طور مي آيد به سمت پايين و فردا صبح هم روزنامه ها همين کار را مي کنند. در حالي که نرم خبر، اخبار پشت صحنه آدمهاي سخت خبر است. با اينکه پشت صحنه آدمهاي سخت خبر ما "اندروني" و صندوق خانه است اما شما به هيچ وجه حق نداريد وارد آن شويد يا درون آن را كندوكاو كنيد. اصلا كاري به خوب و بد آن ندارم. از سوي ديگر حوزه نگاه رسانه اي ما محدود است. اين ديگر تقصير فلان مسئول نيست. ناشي از فرهنگ ماست. يعني خود من هم كه در جايگاه تصميم گيرنده در تحريريه خبري نشسته ام يا جرات ندارم يا قادر به تغييرش نيستم. خبرنگار هم وقتي همين مثالها را برايش مي زنيد، انجامش نمي دهد نه به اين دليل كه نمي خواهد بلكه به اين دليل كه سخت است. شما نگاهي به کتابهايي که الان در غرب تدريس مي شوند، بيندازيد. از جنس مثالهايي که آنها در کتابهايشان آورده اند ما اصلاً در رسانه هاي خودمان نمي بينيم. مثلاً اگر خبرنگاري برود چنين خبري تهيه کند، منِ سردبير به او مي گويم که اين اصلاً خبر نيست. يعني نگاه آنها هنگام پوشش خبري به مسائل زندگي به قدري همه جانبه و در مواقعي بديهي است که ما را به تعجب وامي دارد. در عين حال مخاطب مي خواند و لذت مي برد. چون احساس مي کند که اين خبر، خبر خودش، همسايه اش يا پسرخاله اش است. شما رسانه هاي ما را مطالعه كنيد، هنوز هم خبر، از نظر ما اين است که مثلاً اشرار 8 نفر از پرسنل نيروي انتظامي را ترور کرده اند يا اينکه يک اتوبوس در تقاطع لارستان_شيراز تصادف کرده است و 20 نفر سوخته اند، رييس جمهور ديروز به فلان استان رفت يا هيات دولت تشکيل جلسه داد. در چنين فضاي رسانه اي "نرم خبر" محلي از اعراب نمي تواند داشته باشد.
_ اگر مايل باشيد بيشتر در اين باره چرا به اين سبک پرداخته نمي شود، بحث کنيم. اينطور که از صحبتهاي شما فهميدم هنوز مثلاً سردبيرهاي ما ذهنشان با hard news عجين شده و همچنان اين سبک را به کار مي برند. خبرنگاران، نرم نويس را قبول ندارند يا مثلاً به خبرهايي که پشت صحنه سياست و زندگي شخصي سياستمداران ما را نشان مي دهد، اهميتي نمي دهند. چرا مثلاً سردبيران روزنامه هاي ما که در دانشگاه ها هم تدريس مي کنند باز به سخت خبر معتقدند؟
* دلايل متعدد است؛ يکي از اين دلايل برمي گردد به فرهنگ عمومي مان كه در سوال قبل تا حدودي به آن پاسخ دادم. وقتي مي گوييم فرهنگ، ديگر خبرنگار، دبير، سردبير و مسئول و حتي مخاطب نداريم، همه از يك آبشخور تغذيه شده ايم. دوم اينکه خبرنگار ما خبر soft را درست تنظيم نمي کند و اين نکته به اين مطلب برنمي گردد که آنها، نرم خبر کار مي کنند اما سردبير با آن مخالفت مي کند. تفاوت من روزنامه نگار شرقي با يک روزنامه نگار غربي در اين است که ما كمتر
| فرهنگ شفاهي و شنيداري ما به مراتب قوي تر از فرهنگ مکتوبمان است. نه ما روزنامه نگاران خوب مي نويسيم و نه مخاطب ما علاقه اي به مطالعه دارند. |
مطالعه مي كنيم و همين مي شود که مثلاً يک کتاب رمان در آمريکا چاپ مي شود و پنج ميليون تيراژ پيدا مي کند اما در اينجا کتابي را در سه هزار نسخه تيراژ، بعد از يك سال و نيم به زور مي فروشيم. منِ خبرنگار که از کودکي ياد نگرفته ام، مطالعه کنم. داستان و رمان نخوانده ام. مسلم است که وقتي از من مي خواهند در خبرم تصويرسازي و نرم نويسي کنم، بلد نباشم. همين مي شود که آن دبير يا سردبير از خير "نرم خبر" مي گذرد.
_ در حوزه روزنامه نگاري تحقيقي در ايران، موانع پرداختن به سوژه هاي نابي که در حوزه هاي مختلف مانند حوزه هاي شهري و مسائل زيست محيطي وجود دارد و براي مردم هم مهم اند چيست؟ منظورم اين است که روزنامه نگاري تحقيقي گاهي با مشکلات ساختاري در پرداختن به اين حوزه ها مواجه مي شود. فکر مي کنيد که اينها چه موانعي است؟
* ببينيد! بخشي از اين موانع را من در سوال قبلي پاسخ دادم. يعني اينکه نگاه ما به خبر خيلي وسيع نيست بلکه در محدوده بسته اي است. وقتي مي خواهيم به خبر بپردازيم از ميان عناصر شش گانه خبر، عنصري را که ما به آن توجه داريم، شهرت "که" است. درست است که در دنيا هم عناصر مهم، "که" و "چه" هستند اما در مملکت ما اينها پررنگ تر از بقيه اند. يعني ما بيش از اندازه به عنصر "که"(شهرت) توجه مي کنيم.به طور مثال شما همين الان با كسي مصاحبه مي کنيد که بالاخره کتابهايي نوشته و چند نفر او را مي شناسند و به سراغ کسي که ممکن است خيلي اطلاعاتش از من بيشتر اما مهجور باشد، نمي رويد. وقتي وارد حوزه هاي عمومي هم مي شويم همين توجه به عنصر شهرت را داريم و به همين ترتيب ادامه پيدا مي کند. يعني مثلاً در حوزه زيست
| وقتي مي خواهيم به خبر بپردازيم از ميان عناصر شش گانه خبر، عنصري را که ما به آن توجه داريم، شهرت "که" است. درست است که در دنيا هم عناصر مهم، "که" و "چه" هستند اما در مملکت ما اينها پررنگ تر از بقيه اند. |
محيطي هم محيط زيست شما هم مي شود: "جنگلهاي گلستان دو روز در آتش سوخت" وقتي اين سوختن تمام مي شود ديگر كار ما خبرنگارها در آنجا تمام مي شود. ديگر نيستيم که ببينيم كه گونه هاي جانوري از بين مي رود يا نه؟ يا قاچاقچياني که درختها را قطع و قاچاق مي کنند چه کساني هستند و چه کار مي کنند اينها به ما ربطي پيدا نمي کند. مگر اينکه اين قاچاقچي ها دو نفر جنگلبان را کشته باشند. جرقه اي زده مي شود و خاموش مي شود. ما در شرايط معمول اصلاً به سمت اين چيزها حرکت نمي کنيم. در روزنامه نگاري توسعه و در کشويري مثل ايران سوژه فراوان است به شرط آنکه ما تعريف خودمان را از سوژه تغيير بدهيم. ما بايد نوع نگاهمان را به روند امور جامعه تغيير دهيم و سعي کنيم که خيلي از چيزهايي را که تا الان خبر نمي دانسته ايم، خبر بدانيم و خيلي از چيزهاي ديگر را که تا الان خبر دانسته ايم از دايره خبر خارج کنيم يعني اگر مثلاً فلان مسئول در جايي سخنراني کرده بايد نگاه کنيم که آيا در سخنراني او چهار کلمه خبري وجود دارد يا نه؟ نه اينکه تمام متن سخنراني او را بياوريم. وقتي شما اين کار را کرديد، مي بينيد که مثلاً يک روزنامه هشت صفحه اي مي توانسته در يک صفحه چاپ شود.
_ لطفا به خط مشي اي که روزنامه نگارها با آن کارشان را انجام مي دهند، بپردازيد. در دهه 60 در آمريکا يک روزنامه نگار به اسم "وارن بريد" مقاله اي نوشت که به نظر من مقاله تاثير گذاري بود اما متاسفانه هنوز به فارسي ترجمه نشده است. بحث او در مورد دروازه باني خبر و شيوه هاي سازگاري روزنامه نگاران با خط مشي تحريريه شان بود. "وستلي" و "مک لين" و ديگران هم به طور مفصل به موضوع دروازه باني خبر پرداختند. به نظر شما خودسانسوري تا چه حد در اخبار ما تاثير مي گذارد تا آنجا که ديگر آن خبر، خبري که مربوط به مردم است، نباشد؟
_ خودسانسوري اصولاً در همه جاي دنيا وجود دارد. يعني وقتي شما به عنوان خبرنگار در حوزه اي وارد مي شويد، همان جا ممکن است بعضي از نکاتي را که بايد يادداشت کنيد، يادداشت نکنيد. اين همان جايي است که ما عيني گرايي را در روزنامه نگاري به ترديد مي كشانيم البته من نمي دانم که منظور شما آن جاهايي است که ما خودسانسوري مي کنيم به اين دليل که احساس مي کنيم تبعات جانبي داشته باشد يا نه؟
_ منظور من مفهوم عميق تري از خودسانسوري است. يعني آن چيزي که در ما خبرنگارها دروني مي شود مثلاً پاداش يا ترفيعي که همکار يک خبرنگار از خبري که داده است، مي گيرد و تاثيراتي که بر آن خبرنگار مي گذارد. اين مسائل به منِ خبرنگار نوعي مي فهماند که بايد چه کارهايي بکنم يا نکنم که وضعيتم بهتر شود.
* پس شما يک بحث فلسفي را مد نظر داريد. اين البته وجود دارد. ما يک اصطلاحي در مديريت داريم كه مي گويد:" شما به چه چيزي جايزه مي دهيد؟" مديران تحريريه ها و رسانه ها اگر به درستي در جاي خود نشسته باشند و مديران خوبي باشند، طبعا به كارهاي درست و حرفه اي پاداش مي دهند و جايزه درست منجر به اصلاح رفتارهاي كاري همكاران مي شود.
_ من هم مثل شما خوشبين هستم که اگر مثلاً روزنامه نگارهاي ما نگاهشان را به مسائل دور و برشان عوض کنند وضع کمي از اين که هست، بهتر شود. اما آيا فکر نمي کنيد که برخي مشکلات ساختاري در پرداختن به بعضي سوژه ها وجود دارد که مي شود اينها را ربط داد به حوزه سياست. يعني اين موانع اجازه نمي دهد که شما پا را از خط قرمزهايي فراتر بگذاريد. مثلاً شما مي خواهيد اطلاعاتي را درباره يک حوزه مثلاً حوزه محيط زيست کسب کنيد اما در جاهايي شما اصلاً اجازه عبور از خط قرمزها را نداريد. اگر ماجراي واترگيت را به عنوان يک نمونه در روزنامه نگاري تحقيقي قبول کنيم مي بينيم که دو خبرنگار روزنامه واشنگتن پست، خيلي خوب توانستد به اين رسوايي بپردازند و در نهايت هم نيکسون (رييس جمهور آمريکا) مجبور به استعفا شد.
* من اين حرف شما را به صورت کامل رد نمي کنم، ولي مي خواهم بگويم که همه اش هم اين نيست. اشکال کار اين است که وقتي شما براي من مثال هم مي زنيد مثالتان در حوزه سياست است. متاسفانه روزنامه نگار ما فکر مي کند که اگر بخواهد يک روزنامه نگار آزاد و راحت باشد بايد بتواند به هر کسي هر چيزي را بگويد و يا وارد هر حريمي بشود. در حالي که روزنامه نگاري همه اش هم سياست نيست و به آدمهاي _ به قول شما_ خط قرمز برنمي گردد. يعني ما اگر زاويه نگاهمان را به مسائلي که در اطرافمان مي گذرد مقداري عوض کنيم و دايره آن را وسعت دهيم، جاهايي هست که به آن صورت در خط قرمز هم نيست اما در خط توسعه است و ما در آن حوزه ها خوب كار نكرده ايم. مثلا شما حوزه ورزش را ببينيد. در حوزه ورزش يک روزنامه هم به آن صورت بسته نشده، ولي روزنامه هاي ورزشي که خط قرمزي هم به آن صورت ندارند و مثلاً انتقادهاي شديدي از رئيس باشگاه تا بازيكن تا رييس سازمان تربيت بدني _كه معاون رئيس جمهوري هم هست_ مي کنند. در حوزه فرهنگ سازي چكار كرده اند؟! من باز هم تاکيد مي کنم روزنامه نگاري توسعه صرفاً سياست نيست. فقر، محيط زيست، زندگي شهري، فحشا و خيلي چيزهاي ديگر هم هست.
نکته ديگري که من بر آن تاكيد، دارم اين است که ما متاسفانه زبان خوبي براي بيان مطالب مان به کار نمي گيريم. خيلي از حرفها را روشنفکران و روزنامه نگاران مي توانند مطرح کنند به شرط آنکه زبان بيان آن مطلب را پيدا کنند. مثال خيلي عاميانه اش اين است که من وقتي مي خواهم بگويم: "دولت در بخش فقرزدايي خوب عمل نکرده است." آن را اينطور هم مي توانم بگويم: "عليرغم تاکيدات رييس جمهوري، دولت در اين زمينه خوب عمل نکرده است." اينها هر دو يك مفهوم را منتقل مي كنند اما، اولي ممكن است موجب رنجش شود و دومي نه.
_ بپردازيم به تيراژ روزنامه ها در ايران. الان پرتيراژترين روزنامه ما شايد 400 هزار نسخه تيراژ داشته باشد اما با اين وجود و با يک مقايسه سرانگشتي با کشورهاي ديگر مي بينيم که اين اختلاف آسمان و ريسمان است. چرا وضعيت اينطوري است؟ البته من خودم يک جواب براي اين سوال دارم و آن، پرداختن مفرط روزنامه هاي ما به عنصر شهرت است. منِ نوعي که مي خواهم روزنامه اي بخرم و بخوانم مي بينم که مطالبي که در اين روزنامه نوشته شده به من ربطي ندارد و همه اش به مثلاً فلان وزير و فلان رييس سازمان پرداخته است و خيلي به زندگي روزمره و دغدغه هاي زندگي من بر نمي گردد.
* همين طور است. شما اصلاً خودتان را و مشکلاتتان را در اخبار نمي بينيد. آدم احساس مي کند که اين چيزهايي که نوشته شده مال آدمهاي ديگري است که کسي هم به آنها دسترسي ندارد. اين همان چيزي است که من گفتم؛ ما پدرمان، همسايه مان و محله مان راو دوست و فاميلمان را در خبرها نمي بينيم. به طور کل بايد گفت که حوزه علايق ما سخت خبر است و سخت خبر اخبار خشن، رسمي، سياسي و... است. محدوده آن مشخص و ثابت است. وقتي شما حوزه محدودي را براي خود تعريف مي کنيد و بعد مثلاً 20 روزنامه و چند شبکه تلويزيوني ديگر هم داريد و اينها مي خواهند که از داخل اين حوزه محدود و مشخص خبر صيد كنند، مي بينيد که مشترکاتشان زياد مي شود. لذا احساس مي کنيد که وقتي يکي از اين روزنامه ها را ورق مي زنيد از ديگر روزنامه ها بي نياز مي شويد. وقتي شب، اخبار را گوش مي كنيد، ديگر صبح نيازي نمي بينيد که روزنامه ها را باز کنيد و بخوانيد. اگر شما حوزه خبرتان را وسعت بدهيد يعني وارد لايه هاي مختلف زندگي مردم بشويد، هر کدام از اين روزنامه و شبکه هاي تلويزيوني که مي خواهند کسب خبر کنند، بخشي از آن را انتخاب مي کنند و آن وقت ما مي توانيم در روزنامه ها تنوع پيدا كنيم و مي توانيم از ميان آنها انتخاب کنيم و اين تنوع به مخاطبان هم سرايت مي کند و بر روي تيراژ هم تاثير مي گذارد. نكته ديگر هم در اين زمينه مقوله فرهنگ است، فرهنگ شفاهي و شنيداري ما به مراتب قوي تر از فرهنگ مکتوبمان است. نه ما روزنامه نگاران خوب مي نويسيم و نه مخاطب ما علاقه اي به مطالعه دارند.همه در يك دور بسته حركت مي كنيم.