۱۳۸۵/۷/۸ - 8:07:00

   نسخه چاپي خبر   اين صفحه را براي دوستان خود بفرستيد
 مطالب مرتبط
کامران فاني: داستانهاي هزار و يک شب در ايران مهجور بوده است
طرح ملي گسترش کتاب و کتابخواني در کشور فاقد متولي است
فارغ التحصيلان و استادان رشته هاي کتابداري، بيشتر وظايف يک کتابدار را در حد کارهاي فني و سازماندهي کتابخانه ها مي دانند. به اعتقاد کامران فاني، نوش آفرين انصاري، ابراهيم افشار، محمدحسين ملک احمدي و نورالله مرادي کتابداران بيش از آنکه با مردم درارتباط باشند درگير مسايل اجرايي شده اند. ميزگرد موانع کتابداري در ايران بخش اول

خبرگزاري ميراث فرهنگي_کتاب_ "محمد حسين ملک احمدي" رئيس هيات امناء کتابخانه هاي عمومي کشور، "کامران فاني" مشاور علمي سازمان اسناد و کتابخانه ملي ايران، "نورالله مرادي" مشاور رياست سازمان اسناد و کتابخانه ملي ايران، "نوش آفرين انصاري" دبير اجرايي شوراي کتاب کودک و"ابراهيم افشار" عضو هيات علمي دانشگاه اصفهان و سرويراستار دايره المعارف کتابداري و اطلاع رساني در محل خبرگزاري ميراث فرهنگي به بررسي "وضعيت کتابداري در ايران و آسيبهاي وارده بر آن "پرداختند.
 
 کامران فاني: آقاي ملک احمدي، يکي از مشکلات حوزه کتابداري را خود کتابداران مي دانند چون معتقدند که کتابداران ما اطلاع رسان نيستند و واقعا" اين يکي از مشکلات اساسي است. حالا اگر فرض کنيم که کتابداران ما، اطلاع رسان و خدمتگزار باشند اما اگر جامعه اي نخواهد از اين اطلاعات استفاده کند، آن وقت مي بينيم که جامعه مراجعه کنندگان يکي ازمشکلات اين حوزه خواهد بود.
 
محمدحسين ملک احمدي: کاملا" درست است. اين موضوع به همان نکته اي برمي گردد که آقاي مرادي فرمودند و آن اينست که دانش بايد ارزش خود را داشته باشد، اگر بتوانيم اين مشکل را حل کنيم، فرد دنبال دانش هم قطعا" پيدا خواهد شد. متاسفانه امروزه دانش در مملکت ما بي ارزش و بي اهميت است...
 
ابراهيم افشار: البته فکر نکنيد که اين مسئله تنها در کشور ما هست، امروزه در کشورهاي خارجي هم اين مشکل فراوان وجود دارد. اينکه فکر کنيد درآن کشورها اکثر قريب به اتفاق مردم از خدمات عمومي کتابخانه هاي عمومي استفاده مي کنند، اصلا" واقعيت ندارد. براساس آمار موجود در اين کشورها، تنها درصدي از مردم کتابخانه ها مراجعه و از امکانات آن استفاده مي کنند عليرغم آنکه خدمات آنها توسعه يافته است. درآنجا از هر طريق پول درآوردن هدف اصلي زندگي است و دانش هم درخدمت اين هدف است يعني دانش توليد مي کنند تا پول درآورند.
 
کامران فاني: اين درست نيست، جهان مدرن متکي بر دانش است شما امکان ندارد حتي در زمينه بيزينس هم بتوانيد بدون دانش کاري را از پيش ببريد.
محمد حسين ملک احمدي: کتابخانه هاي عمومي ما از نظر تعداد نيروي انساني و کيفيت نيروي انساني در وضعيت بسيار اسف باري بسر مي برند و معلوم نيست چه وقت بتوانيم به اين وضعيت سرو سامان بدهيم.
 
ابراهيم افشار: من مي خواهم اين نکته را بگويم که حتي در آنجا هم شما رگه هايي مي بينيد که دانش فکر درست مي شود براي آنکه پول در بياورند.
 
زهرا حاج محمدي: مي دانم ولي اين موضوع، هدف اصلي آن جوامع نيست.
 
ابراهيم افشار: ببينيد، درباره عوامل بيروني که برشمرده شد، من صلاحيت زيادي ندارم که صحبت کنم اما اگر اجازه بدهيد در ادامه نگاه به آسيبهاي کتابخانه هاي عمومي که موضوع اين نشست هم هست مطالبي را عنوان کنم. به نظر من، شايد لازم باشد در آستانه چهل سالگي آموزش کتابداري نوين، تاکيد خود را بر روي دو نکته دردناک بگذاريم که فارغ التحصيلان و استادان رشته هاي کتابداري، بيشتر وظايف يک کتابدار را در حد کارهاي فني و سازماندهي مي دانند. از طرفي کتابداران ما، کتاب شناس نيستند و مهارتهاي ارتباط با مردم را نمي شناسند، استادان اين رشته هم همين مشکلات را دارند. اگر به برنامه هاي درسي دوره ليسانس کتابداري نگاه کنيم، مي بينيم که بيشتر واحدهاي اين رشته مربوط به " سازماندهي مواد يک"، مواد دو، مواد سه، مواد چهار، مواد پنج و مواد شش است و" فهرست نويسي" مثل مينياتورکاري در سطحي بسيار پرتکلف تدريس مي شود، "خدمات عمومي" هم دو واحد اختياري است. شما اگر اين برنامه آموزشي را با برنامه هاي آموزشي دوره هاي مشابه در کشورهاي پيشرفته مقايسه کنيد، مي بينيد که در آنجا تنها دو يا سه واحد به "سازماندهي" اختصاص يافته و درعوض واحدهاي زيادي را براي "مهارتهاي ارتباطي" و "منبع شناسي" درنظر گرفته اند.
من به عنوان يک مدرس کتابداري معتقدم که آموزش کتابداري ما طوري القا کرده است که اشرافيت آريستوکراسي کتابداري يعني صفحه پنج و نيم در هفت و نيم، و هفت و نيم در دوازده و نيم سابق، و خط بزنيد، نقطه بگذاريد، تکنوکراسي. نشان به آن نشان که در بيشتر کتابخانه هاي پژوهشي ما، برجسته ترين و کارشناس ترين نيروها را در بخشهاي فهرست نويسي متمرکز مي کنند و ديپلمه ها يا افرادي را که در رشته کتابداري آموزش نديده اند پشت ميز امانت و مرجع مي نشانند. چرا؟ براي آنکه دور از شان يک کتابدار حرفه اي است که پشت ميز امانت بنشيند و هميشه اينطور به نظر مي رسد که او بايد فهرست نويسي کند. مثلا" در همين پژوهشگاه علوم انساني، دوازده، سيزده نفر کار مي کنند که در سال دوهزار تا سه هزار کتاب را فهرست نويسي کنند و دو يا سه کارمند ديپلمه هم پشت ميز مرجع و امانت نشسته اند.
امروزه در کشورهاي پيشرفته کتابداري، بخش سازماندهي کتابخانه هاي دانشگاهي و کتابخانه هاي عمومي به کوچکترين بخش آن کتابخانه ها تبديل شده است در حالي که در کتابخانه هاي کشور ما، آنچه که قلب کتابداري را براي دوستان ما مي سازد، "فهرست نويسي" است و حاضر هم نيستند از آن يک قدم فاصله بگيرند و يا حتي برگه هاي خود را تايپ کنند.
البته در اينجا لازم است اشاره کنم که خدمات فني يا سازماندهي کتابخانه هاي ما بسيار به روز است و اين مايه فخر و مباهات است اما نبايد فراموش کنيم که پنج بعد ديگر در خدمات کتابخانه اي  داريم که عبارتست از: بنا، مديريت، نيروي انساني که علاوه برکار فهرست نويسي، بايد کتاب را بشناسد و مهارت ارتباط با مراجعه کنندگان خود را بداند،در زمينه مجموعه سازي و خدمات متاسفانه زياد پيشرفت نداشته ايم و در اينجا بايد تکرار کنم که بخش عمده اي از اين مشکلات به ضعف نظام آموزشي ما در دانشگاهها مربوط مي شود.
 
نورالله مرادي: با شما موافقم، يکي از مشکلات اساسي ما اينست که از اول انقلاب تا به امروز، برنامه درسي دانشگاهها تغيير نکرده است در چنين شرايطي، ما اصلا" نمي توانيم وضعيت کتابداري و کتابخانه هاي خود را با کشورهاي پيشرفته مقايسه کنيم. اما وضعيت تامين بودجه هاي اين حوزه در کشورهاي پيشرفته چندان تفاوتي با کشور ما ندارد. تا آنجا که من اطلاع دارم در کشورهاي غرب مثل انگلستان يا استراليا، دولت به دانشگاهها اعلام کرده است که نمي تواند بودجه اي را به آنها بدهد بنابراين دانشگاهها از طريق جذب دانشجويان خارجي و يا پيوند با صنعت کشور و اجراي پروژه هاي تحقيقاتي آنها توانسته اند بودجه هاي مورد نياز خود را تامين کنند.
نوش آفرين انصاري: اگرکتابخانه هاي ما بسترهاي تجربي خوبي را در سراسر ايران و در سطوح مختلف به وجود مي آوردند و ارتباط بين مراجعه کننده و کتابدار به وجود مي آمد، يک اتفاق پويا مي افتاد و آن وقت اين اتفاق پويا مي توانست بر روي آموزش تاثير بگذارد.
 
زهرا حاج محمدي: با توجه به مشکلاتي که در حال حاضر در نظام آموزشي ما وجود دارد اين سوال پيش مي آيد که آيا واقعا" ما نياز به کتابدار داريم؟
 
کامران فاني: بله
 
زهرا حاج محمدي: در اين زمينه کتابخانه هاي عمومي چه کاري انجام داده اند که نياز به کتابداري و نياز به کتابخواني در مردم به وجود آيد؟
 
نوش آفرين انصاري: اجازه بدهيد پيش از پاسخ به اين سوال، درباره مطالبي که آقاي افشار عنوان کردند بگويم که من اصلا" به اين نوع مقايسه ها معتقد نيستم براي آنکه هر کدام از اين اتفاقات در يک بسترهاي تاريخي اجتماعي اتفاق مي افتد که همه با هم منطبق نيستند. فکر مي کنم يکي از مشکلات اساسي کتابداري در ايران اينست که هيچگاه کتابداري با عمل کتابداران در کتابخانه ها مرتبط نشده است و همينطور معتقد هستم اتفاقاتي که درباره آموزش کتابداري در جهان رخ مي دهد به خاطر عقايد انديشمندان نيست، به خاطر فشار جامعه و باور ديناميزم اجتماعي است و ما به شدت اين ديناميزم را سرکوب کرده ايم. ما معتقديم که جامعه نياز را نمي شناسد، من معتقد نيستم. ما معتقديم که نسل جوان، شعور فرهنگي اجتماعي ندارد و من معتقد نيستم. من معتقدم که جامعه ما از نظر ژنتيک، جامعه اي بسيار فرهيخته، بسيار فرهنگ خواه و بسيار نيازمند است و اين دولت است که متخصص سرکوب نيازهاست. تا امروز هر تغييري که در ساختار آموزش کتابداري و يا در خدمات کتابخانه ها به وجود آمده است، به خاطر تهاجم نياز جامعه بوده است. در حالي که امروز اينطور نيست که اگر کسي انتقاد کند و راه مناسبي را پيشنهاد بدهد، به او اجازه داده شود تا راهکار پيشنهادي خود را پياده کند، خوب در چنين شرايطي، جامعه هم کتابخانه خود را دوست ندارد وآن را جزئي از خود نمي داند در نتيجه سعي نمي کند تغييري در آن به وجود بياورد. ما از جامعه صحبت مي کنيم ولي احترامي براي نيازها و خواست هاي آن قائل نمي شويم ، تا جامعه کتاب را نطلبد، نخواهد و دوست نداشته باشد، آن را نمي خواند.
 
زهراحاج محمدي: شما فکر مي کنيد وقتي که کتابهاي کتابخانه هاي عمومي کشور ما براي يک مرکز در تهران خريداري مي شود و در اختيار جامعه قرار مي گيرد، آيا اين نياز تحقق پيدا مي کند؟
 
نوش آفرين انصاري: مي دانيد امروز محور بحث ما آنقدر درباره کتابخانه هاي عمومي نيست که بخواهيم فقط به آن بپردازيم. اساسا" بحث اينست که نگاه ما نسبت به جامعه، نگاه عقب مانده و قرون وسطي اي است و آن اندازه که بايد به شان انسان و توانايي او توجه نمي کنيم، در حالي که اگر اين توجه را نشان داديم، باعث مي شود که هجوم نيازهاي افراد به اتاق رئيس کتابخانه راه پيدا کنند، باعث مي شود که صندوق پيشنهادات پر از پيشنهاد سازنده شود و همينطور باعث مي شود که کميته هاي مردمي به وجود بيايد وهزار و يک حرکت ديگر، آن وقت اين حرکتها و پيامها بر روي آن کتابخانه تاثيرمي گذارد و در نتيجه آن کتابخانه به دنبال پاسخگويي به نيازهاي افراد خواهد بود بنابراين فشار جامعه است که مي تواند هم در نظام آموزشي و هم در فرد تغيير ايجاد کند.
 
زهراحاج محمدي: پس شما معتقديد که سيستم آموزشي کتابداري ما بايد تحت تاثيرانفعالات جامعه عمل کند؟
نورالله مرادي: يکي از مشکلات اساسي ما اينست که از اول انقلاب تا به امروز، برنامه درسي دانشگاهها تغيير نکرده است در چنين شرايطي،ما اصلا" نمي توانيم وضعيت کتابداري و کتابخانه هاي خود را با کشورهاي پيشرفته مقايسه کنيم.
 
نوش آفرين انصاري: نه من معتقدم اگرکتابخانه هاي ما بسترهاي تجربي خوبي را در سراسر ايران و در سطوح مختلف به وجود مي آوردند و ارتباط بين مراجعه کننده و کتابدار به وجود مي آمد، يک اتفاق پويا مي افتاد و آن وقت اين اتفاق پويا مي توانست بر روي آموزش تاثير بگذارد يعني در حقيقت مي رسيديم به اين نکته که من هميشه به آن فکر مي کنم و آن اينست که ما بايد در کتابداري کنکورهاي اختصاصي داشته باشيم چون کتابدار بايد با توانمندي وارد دوره شود و لااقل علاقه به مطالعه داشته باشد براي مثال دو دوره اي را که به طور اختصاصي در دانشگاه تهران برگزار کرديم باعث شد که بتوانيم کتابداران بسيار خوبي را تربيت کرده و به جامعه تحويل بدهيم. بنابراين اينطور عمل کردن مي تواند تاثيرات زيادي را بر روي کنکور و برنامه هاي درسي بگذارد و البته اين به آن معنا نيست که بدون آن نمي توانيم برنامه ريزي کنيم.
من معتقدم مشکل اصلي ما، مشکل عمل نکردن و اتفاق نيفتادن است،در حال حاضر اتفاق ارتباط بين جامعه و آن گزارشي که ما بايد از آن تاثير بگيريم،بسيار ضعيف است. مثلا" در حوزه کتابخانه هاي عمومي و کتابخانه هاي دانشگاهي، ما يک الگوي مناسب که مورد تاييد باشد، نداريم. يا مثلا" وقتي که مسئولان کتابخانه هاي يک کشور به جهان آموزش کتابداري پيغام مي دهند که حرف هاي شما نامربوط است، اين مسئولان خود کتابدار نيستند، در جامعه اي  هم که نود و پنج درصد مسئولان آن کتابدار نيستند اصلا" نمي توان انتظار مذاکره يا حرفي را داشت. اينها از نکات مهمي است که بايد به آن توجه کرد. البته من هم مثل آقاي فاني نسبت به گام هايي که الان برداشته مي شود، خوشبين هستم اما آنچه که مسلم است اينست که ما يک برنامه ريزي منسجمي نداريم، طرح ملي و يا متولي ملي براي گسترش کتاب، کتابخواني و کتابخانه ها نداريم و همه اين عوامل بسيار تاثيرگذار و مهم است.
 
محمدحسين ملک احمدي: من معتقدم که براي رفع اين معضل بايد فراگير با موضوع برخورد کرد و جنبه هاي مختلف آن را ديد که طبيعتا" يکي از آنها، بخش کتابخانه هاي عمومي و فضاي داخلي آنهاست ضمن آنکه بر اين موضوع تاکيد مي کنم اگر ما به طور مجزا به فضاي کتابخانه هاي عمومي پرداختيم و فضاي ايده آلي ساختيم، نبايد فکر کنيم که همه مشکلات را حل کرده ايم. به عقيده من، مسائل و مشکلات کتابخانه هاي عمومي، مسائلي بسيار مزمن است و حداقل به سابقه چهل ساله اين حوزه برمي گردد يعني از سال هزار و سيصد و چهل و چهار که قانون کتابخانه هاي عمومي تصويب شد و به طور رسمي در اين زمينه کار شد و امروز که در خدمت شما هستيم ميراث دار تحولات و فراز و نشيب هايي هستيم که در طي اين سالها به نوعي با آن دست به گريبان بوده ايم. امروزه در کشور ما کتابخانه هاي عمومي در وضعيتي بسر مي برند که سهم هر يک از آنها در زمينه نيروي انساني تنها به دو نفر خلاصه مي شود واز اين تعداد هم يک نفر نيروي خدماتي است و اين در حاليست که امروزه فضاي کتابخانه هاي جديد گسترش يافته اند اما اگر بخواهيم فرض کنيم اين تعداد براي کتابخانه اي با حداقل پانصد متر مربع اختصاص يافته است، بازهم تعداد بسيار کمي است اگر چه من به فضاي فعلي کتابخانه هاي عمومي معتقد نيستم که متاسفانه مملو از نيروهايي است که کتابخانه را به عنوان قرائت خانه استفاده مي کنند اما معتقد هم نيستم که کتابخانه ها را بايد به روي آنها بست بنابراين بايد براي اصلاح آنها اقدام کرد.واقعيت اين است اگر شما در شش ماه از سال تقريبا" به همه کتابخانه ها مراجعه کنيد، مي بينيد که بسيار بيشتر از تعداد صندلي ها مراجعه کننده وجود دارد که برخي از آنها روزنامه را روي زمين انداخته و نشسته اند، بنابراين اگر فقط قرار بر اين باشد که نظمي را ميان اين تعداد مراجعه کننده برقرار کنيم، به تعدادي نيروي انساني نياز داريم و قطعا" انجام اين کار با يک نفر نيروي انساني به سختي ممکن خواهد بود و اين در حاليست که پنجاه درصد از اين نيروها، فاقد تحصيلات دانشگاهي هستند و از پنجاه درصد ديگر، حدود هفتاد درصد در رشته هاي غيرمرتبط تحصيل کرده اند يعني در مجموع در کل نيروهاي شاغل در کتابخانه ها، تنها حدود بيست درصد، نيروهاي کتابدار هستند يعني مدرک کتابداري را در سطح فوق ديپلم يا کارشناسي دارند و تعداد بسيار محدودي نيز در سطح کارشناسي ارشد هستند که شايد تعداد آنها در کل کشور به بيست تا سي نفر نرسد. بنابراين طبيعي است با اين فضا، کتابدار و نقش کتابدار به عنوان اطلاع رسان وجود نخواهد داشت. براي رفع اين مشکل ما از سال گذشته دوره هاي پودماني را شروع کرده ايم تا بتوانيم نيروهاي انساني خود را با دانش کتابداري آشنا کرده و آنها را به حداقل فوق ديپلم برسانيم و من خود يکي از مدافعان اين کار هستم. اين دوره ها خارج از فضاي نظام برنامه ريزي دانشگاهي عمل مي کند و به افرادي که اين دوره ها را مي گذرانند مدرکي ارائه نمي شود چون ما به عنوان متوليان برگزاري اين دوره ها در حال حاضر به عنوان يک نهاد عمومي غيردولتي عمل مي کنيم و اصلا" هم براي ما مهم نيست که مدرک ما را نظام آموزش عالي تاييد کند، ما فقط نياز خود را تامين مي کنيم، آموزش مي دهيم، آزمون را هم به طور متمرکز برگزار مي کنيم، اگر فرد پذيرفته شد مدرک خود را به او مي دهيم  و حقوق او را افزايش مي دهيم. 
به طور کلي بايد بگويم که کتابخانه هاي عمومي ما از نظر تعداد نيروي انساني و کيفيت نيروي انساني در وضعيت بسيار اسف باري بسر مي برند و معلوم نيست چه وقت بتوانيم به اين وضعيت سرو سامان بدهيم اين در حاليست که همين امسال تقريبا" تمامي بودجه ما را هزينه هاي پرسنلي مي بلعند آنهم با همين تعداد نيروي محدودي که در اختيار داريم بنابراين نه تنها نمي توانيم اين تعداد را افزايش دهيم که حتي نمي توانيم براي کتابخانه هاي خود مانند سال گذشته که يک ميليارد و چهار صد ميليون تومان کتاب خريديم، کتاب خريداري کنيم. بنابراين نکته ديگري که بايد به آن بپردازم، بحث منابع است. بايد ببينيم که منابع در کتابخانه هاي عمومي در چه وضعيتي است؟ ما تنها مي توانيم حدود دو نيم درصد بازار نشر را به کتابخانه هاي عمومي خود وارد کنيم. مي دانيم که براي ساخت و ساز، تامين نيروي انساني و هزينه هاي جاري بيشتر کتابخانه هايي که امروز سرپا هستند، چند صد ميليون تومان هزينه شده است،اين در حاليست که ما براي هر يک از اين کتابخانه ها تنها مي توانيم کمتر از يک ميليون تومان کتاب يعني در حدود ششصد عنوان کتاب خريداري کنيم، آيا واقعا" انتظار داريم که آن منابع بتواند پاسخ مخاطبان خود را بدهد؟ بنابراين مجبور مي شويم عليرغم خواست خود براساس سيستم متمرکزعمل کنيم تا بتوانيم براي خريداري هزار و پانصد عدد کتاب، به ناشر فشار بياوريم و چهل درصد از او تخفيف بگيريم و او هم در نهايت مي پذيرد چون مي داند با فروش يک هزار و پانصد عدد کتاب هم مي تواند بخش عمده اي از تيراژ خود را پوشش بدهد وهم مي تواند مخارج انبارداري را به حداقل برساند.
واقعيت اين است که من هنوز در کتابخانه هاي عمومي به شرايطي نرسيدم که بتوانم نياز مخاطب خود را شناسايي کنم، مي توانم از هر کتابخانه اي بخواهم که هر دوماه يکبار يا هر شش ماه يکبار يا حتي سالي يکبار، ليست کتابهاي مورد نياز خود را تهيه کند و در اختيار من بگذارد اما اگر آن کتابدار ليستي از پانصد عدد کتاب را تهيه کرد و به بنده ارائه داد، نبايد انتظار داشته باشد که اين تعداد را براي او تهيه کنم و اگر من نتوانستم اين کار را انجام بدهم آيا به نظر شما اين باعث سرخوردگي آن کتابدار نمي شود؟
البته من اميدوارم با راه حل سومي که خدمتتان عرض مي کنم و آن بحث شبکه اطلاع رساني است، اين اتفاق به زودي بيفتد. درباره شبکه اطلاع رساني بايد بگويم که ما دو سال مطالعه کرديم و خوشبختانه اين مطالعات در ماه گذشته به پايان رسيد و طرح پايلوت آن را هم به اجرا رسانديم و اميدواريم که انشاء الله از شهريورماه و يا حداکثر از مهرماه امسال اجراي طرح "نظام جامع فن آوري اطلاعات در کتابخانه هاي عمومي" را شروع کنيم، البته ما اقدامات اوليه اين طرح را از دو سال پيش آغاز کرده ايم به طوري که همه کتابخانه هاي عمومي حداقل يک دستگاه تا سه دستگاه کامپيوتر را گرفته اند،نرم افزارهاي کتابداري هم تهيه کرده اند و ورود اطلاعات هم انجام داده اند. در حال حاضر در بسياري از اين کتابخانه ها سيستم سنتي منسوخ شده است يعني کتابداران به روال سنتي کتاب ها را امانت نمي دهند، برگه دان استفاده نمي کنند و يا کمتر مورد استفاده قرار مي دهند ، معمولا" يک کامپيوتر در اختيار مراجعه کننده هست و اگر هم نيست در اختيار کتابدار هست که کتاب مورد نياز مراجعه کننده را از طريق آن جست و جو مي کند و در اختيار او قرار مي دهد.
 
زهراحاج محمدي: اين کار چه کمکي به دسترسي بيشتربه منابع مي کند؟
 
محمد حسين ملک احمدي: کمکي نمي کند اما حداقل اين سوال را پاسخ مي دهد که در شرايط آينده وقتي که کتابدار و يا مراجعه کننده وارد شبکه اطلاع رساني شدند و کتاب مورد نظر خود را جست و جو کردند، اگر آن کتاب در سيستم و يا آن کتابخانه نبود، اين شبکه به طور اتوماتيک نشان مي دهد که آن کتاب در کجا وجود دارد؟ مثلا" در سايت مرکزي کتابخانه هاي عمومي است و يا در سايت هر استاني است و يا مثلا" هر کتابخانه مي تواند اطلاعات مربوط به خود را در اين شبکه داشته باشد. اطلاعاتي درباره تعداد مراجعه کنندگان، نياز مراجعه کنندگان و اطلاعات ديگري که در آن کتابخانه وجود دارد.
اميدوارم با پياده سازي طرح " نظام جامع فن آوري اطلاعات در کتابخانه هاي عمومي"،بسياري از نيازهاي مخاطبان برما پوشيده نماند و بفهميم مخاطبان ما به دنبال چه نوع کتابهاي هستند؟ البته اين مسئله الان هم براي ما روشن است و مي دانيم که بيشتر کتابهايي که به امانت گرفته مي شود، کتاب هاي ادبيات داستاني است در صورتي که منابع موجود در کتابخانه هاي عمومي بيشتر دين و فلسفه و غيره است و اين مسئله به مواردي برمي گردد که همه ما مي دانيم. درباره بودجه هايي که براي خريد کتاب خرج مي شود، بايد بگويم همين بودجه محدودي که ما در اختيار داريم و تنها مي توانيم با آن تعداد محدودي کتاب بخريم، بيشتر صرف خريد کتابهاي مرجع مي شود چون من معتقدم که کتابخانه را شايد بتوان بدون کتاب داستاني اداره کرد اما بدون کتاب مرجع اصلا" نمي شود. بنابراين سعي مي کنيم سهميه اوليه اي را که براي خريد کتاب به کتابخانه هاي عمومي  تخصيص مي دهيم، براي کتابهاي مرجع در نظر بگيريم اما واقعيت اينست که هزينه کتابهاي مرجع، هزينه بسيار سنگيني است.
ابراهيم افشار: دربيشتر کتابخانه هاي پژوهشي ما، برجسته ترين و کارشناس ترين نيروها را در بخش هاي فهرست نويسي متمرکز مي کنند و ديپلمه ها يا افرادي را که در رشته کتابداري آموزش نديده اند پشت ميز امانت و مرجع مي نشانند.
 
ابراهيم افشار: الان کتابخانه هاي عمومي به شهرداري ها متعلق نيستند؟
 
محمد حسين ملک احمدي: نه
 
ابراهيم افشار: خوب فکر نمي کنيد که اگر اين کتابخانه ها زير پوشش شهرداري ها قرار بگيرند، مي توانند از حمايت و پشتيباني هاي مالي بيشتري برخوردار شوند؟
 
زهرا حاج محمدي: قرار بود شهرداري نيم درصد از بودجه هاي خود را به کتابخانه هاي عمومي اختصاص بدهد.
 
محمدحسين ملک احمدي: لطفا" بحث مقايسه را کنار بگذاريد. شايد در اروپا اين اتفاق افتاده است اما فضاي آن کشور به گونه اي است که شهرداري مي تواند حتي رئيس جمهور خود را به راحتي انتخاب کند در حالي که در کشور ما مشارکت مردمي در شهرداري بسيار متفاوت با آن کشورهاست. به اختصار توضيح مي دهم. ما دو شهر داريم که در شهرداري آن کتابخانه داريم اما چه شد که اين اتفاق افتاد؟ به خاطر آن بود که مديرشهرداري تهران و اصفهان يک نفربه نام آقاي کرباسچي بود بنابراين آقاي کرباسچي همانطور که اين کتابخانه ها در اصفهان ساخت، همين کار را هم در تهران انجام داد و خوب کار بسيار پسنديده اي بود. ما دو ماه پيش در انجمن کتابخانه هاي عمومي استان اصفهان جلسه اي داشتيم و در آن جلسه اعضاي انجمن، رئيس شوراي استان اصفهان، استاندار اصفهان و بقيه اعضاي انجمن هاي استان هم حضور داشتند، يکي از مسائلي که در اين جلسه مطرح شد اين بود که شهرداري اعلام کرده است ما آمادگي داريم کتابخانه ها را به شما واگذار کنيم و نيم درصد خود را هم به شما بدهيم چون کارما اين نيست و تخصص اين کار را نداريم. در حال حاضرهم کتابخانه هاي شهرداري عمده خدمات فني خود را از ما مي گيرند اگرچه پول خوبي هم دارند ولي پول خوب باعث مي شود که اين کتابخانه ها از ماهيت اصلي خود فاصله بگيرند. در همان جلسه مطرح شد که سهم نيم درصد شهرداري اصفهان حدود دو و نيم ميليارد تومان در سال هست و گفتند که اين مبلغ را براي چهل و پنج کتابخانه هزينه مي کنند در حالي که ما در کتابخانه هاي عمومي،هفده ميليارد را خرج هزار و هشتصد کتابخانه مي کنيم. خوب اگر قرار است يک نظام هماهنگي حاکم باشد بايد اتفاق ديگري بيفتد. الان سهم نيم درصد شهرداري تهران مبلغي معادل هفت ميليارد تومان مي شود.امروز بحث ما اينست که چرا شهرداري تهران اين همه مبلغ را صرف کتابخانه هاي خود مي کند چون اين کتابخانه ها به اينهمه بودجه نياز ندارند در حالي که امروز ما با کمبود فضاهاي کتابخانه اي در شهر تهران روبه رو هستيم و همانطورهم که بارها گفته ام تهران به لحاظ فضاي کتابخانه اي در مقايسه با نقاط جمعيت شهري فقيرترين شهر کشور هست يعني براي هر دويست و پنجاه هزار نفر يک کتابخانه وجود دارد در صورتي که در سرانه کشوري براي چهل و پنجاه هزار نفر يک کتابخانه در نظر گرفته اند، بنابراين بهتر است ما از اين سرمايه استفاده کنيم و کتابخانه هاي تهران را سرو سامان بدهيم. من معتقدم که ما بايد به اين سمت حرکت کنيم و البته قانون موجود هم به آن عمل کرده است. براساس اين قانون، کتابخانه هاي عمومي بايد از دولت منفک و تبديل به يک نهاد عمومي غيردولتي شود. ضمن آنکه در اين قانون، نقش کلان مديريتي دولت کاملا" لحاظ شده است. يعني در راس هيات امناء، وزير ارشاد است که ارتباط آن با بدنه فرهنگ منقطع نشود، در استان، رئيس انجمن استان يعني استاندار هست و در شهرها هم فرماندار هست و اعضاي آن هم تعدادي دولتي هستند و در کنار آنها هم شخصيت هاي علمي و فرهنگي منطقه قرار دارند و اين به نظر من راه حل مناسبي است که هم از توان بخش دولتي استفاده کند و هم خود را از دولت جدا کند وهمه چشم آن به دولت نباشد، از منابع شهرداري ها استفاده کند، از منابع غيردولتي بتواند استفاده کند و بعد هم تنگناهاي موجود خود را رفع کند. يکي از مشکلات ما تا قبل از اين قانون اين بود که کتابخانه هاي ما در چنبره نظام اداري گرفتار شده بودند، نظامي که در آن استخدام نيروي انساني از برنامه اول توسعه اقتصادي اجتماعي سال شصت و هشت ممنوع شد، طبيعتا" کتابخانه ها منع استخدام داشتند، توسعه تشکيلات ممنوع شد،هيچ کتابخانه جديدي يا ساخته نمي شود و يا قاچاقي ساخته مي شد يعني استاندار و فرماندار از محل اعتباراتي که در اختيار داشت، خارج از برنامه و به خاطر نياز مردم شهر خود کتابخانه اي را مي ساخت و بلافاصله بعد از ساخت به او مي گفتند که کتابخانه هاي عمومي را اداره کنيد و همين جا اولين مشکل در زمينه تامين نيروي انساني به وجود مي آمد زيرا مجوزي براي استخدام نيروي انساني وجود نداشت. اين بود که شهردار، فرماندار و يا  فرد خير آن شهر مي گفت که من کسي را مي آورم و يک سال هم به او حقوق مي دهم تا اين کتابخانه فعال باشد. به نظر شما آن نيروي انساني چه کسي بود؟ همان ديپلم و يا زير ديپلم بود و در بهترين شکل تحصيل کرده يکي از رشته هاي غيرمرتبط بود و کسي هم نمي توانست جلو اين کار را بگيرد چون آن کتابخانه تعطيل مي شد. امروز ما با قانون جديد که اجازه جذب نيروي انساني وجذب منابع جديد را مي دهد خوشبختانه توانسته ايم مقداري از اين مشکلات را رفع کنيم اگر چه هنوز هم کاملا" آن را برطرف نکرده ايم.
در حال حاضر همانطور هم که قبلا" اشاره کردم بحث شبکه اطلاع رساني يکي از جدي ترين نيازهاي کتابخانه هاي عمومي ماست که اميدوارم آن را دنبال کنيم. درباره نيروي انساني اميدوارم نظام بودجه مملکت واقعا" به داد ما برسد تا همانطور که اعتقاد دارم بتوانيم در گزينش نيرو جديت به خرج دهيم اگر چه دردو سال گذشته تا امروز مي توانم ادعا کنم که نيروي ديپلم و زيرديپلم به هيچ عنوان در کتابخانه هاي عمومي جذب نشده و درجاهايي که جذب نيروي انساني امکان پذير بوده است حتما" کتابدار جذب کرده ايم ودر جاهايي که کتابدار وجود نداشته است سعي کرده ايم که فارغ التحصيلان رشته هاي مرتبط را جذب کنيم اگر چه ما هم اکنون در کتابخانه هاي عمومي بيش از دوهزار نيروي غير متخصص و يا داراي تخصص غير مرتبط داريم که ده ، پانزده يا بيست سال سابقه کار دارند که نه مي توانيم آنها را بيرون کنيم و نه به سادگي مي توانيم در آنها تغيير ماهيت دهيم البته من معتقدم با گذشت زمان مي توان همه اين مشکلات را حل کرد و به فضاي مطلوب مورد نياز رسيد.
لازم مي دانم چند نکته را عرض کنم که به نگاه برنامه ريزي ما مربوط مي شود. کاري را از سه سال پيش شروع کرديم که متاسفانه بيش از انتظار ما خيلي طول کشيد و شايد به خاطر آن بود که اين کاردر نوع خود اولين کاري بود که در سطح بسيار گسترده اي انجام مي شد و البته کم تجربگي ما هم در طولاني شدن آن بي تاثير نبود. اين کار، "طرح مطالعات جامعه توسعه کتابخانه هاي عمومي کشور" است که اميدوارم در دو سه ماه آينده به يک نتيجه نهايي برسد. در اين طرح ما سعي کرده ايم که به همه مشکلات کتابخانه هاي عمومي بپردازيم و راهکارهايي را براي رفع آنها ارائه بدهيم. بسياري از مباحثي که در اين نشست مطرح شد در آن طرح ذکر شده که پس از ارزيابي نهايي، آن را در اختيار عموم قرار مي دهيم. ما سعي کرديم با کمک تيمي که در حال حاضرمشغول انجام اين طرح هستند، در حد توان مملکت، بهترين کار را ارائه دهيم ضمن آنکه در کنار اين کار ما سه کار را در مرحله انجام داريم که يکي از آنها همانطور که قبلا" هم به آن اشاره کردم طرح " فن آوري اطلاعات " است که مطالعات آن تمام شده و به زودي وارد اجرا مي شويم و دو مطالعه ديگر را هم بايد دنبال کنيم که يکي از آنها طرح " مکان يابي کتابخانه هاي عمومي" است که اين هم از آن دردهاي ناگفته است. در بسياري از جاها کتابخانه هايي تاسيس شده است که فاصله زيادي با محل زندگي مردم آن منطقه دارد و مشکلات فراواني را ايجاد کرده است. ما در  اين طرح به بررسي اين مشکلات مي پردازيم و راهکارهاي خود را براي رفع آنها ارائه مي دهيم.
طرح ديگر" معماري کتابخانه هاي عمومي " است. من ادعا مي کنم که از هزار و هفتصد کتابخانه عمومي که در حال حاضر داريم و سالي هم صد و بيست تا صد و سي کتابخانه هم به اين تعداد اضافه مي شود،هيچکدام اصول استاندارد موردنظر ما را ندارند. واين به خاطر آنست که سازندگان اين کتابخانه ها اصلا" مطالعه نکرده اند که کتابخانه عمومي در ايران با اقليم و فرهنگ ايران چه استانداردهايي را بايد با توجه به نظام اطلاع رساني جهاني داشته باشند و متاسفانه اين کتابخانه هاي غيراستاندارد در همه جا ساخته شده است. من هميشه گفته ام که اي کاش هزينه ساخت و ساز يکي از اين کتابخانه ها را به تحقيق و مطالعه اختصاص مي داديم و هزار و هفتصد کتابخانه را غيراستاندارد نمي ساختيم. من هم مثل خانم انصاري معتقدم که ما آن قشر اصلي را که مربوط به کودکان و نوجوان است فراموش کرده ايم حالا يا به اين دليل که گفتيم کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان است و به اين بهانه از خود رفع تکليف کرديم و اصلا" وارد آن مقوله نشديم يا به اين دليل که فضاي مناسبي براي اين قشر نداشتيم و البته واقعا" هم اين فضا را نداريم. من فکر نمي کنم که در حال حاضر بيش از ده تا پانزده درصد از کتابخانه هاي ما فضاي مناسبي داشته باشند که بتوانيم فضاي کودکان و بزرگسالان را از هم تفکيک کنيم. واقعيت اين است که اگر ما توجهي به اين نسل نکنيم طبيعي است که نبايد انتظاري هم داشته باشيم که بحث کتاب و کتابخواني در کشور ما جا بيفتد اگرچه خانواده، رسانه ها و نظام اقتصادي اجتماعي هم در اين زمينه مقصرند اما خود کتابخانه ها هم بخشي از اين مشکلات را به وجود آورده اند. با توجه به شرايط حاضر، به نظر مي رسد که سالهاي آينده در زمينه توسعه فيزيکي کتابخانه هاي عمومي و حل مشکلات موجود، سالهاي خوبي نخواهد بود اگر چه ما در حال حاضر در زمينه توسعه فيزيکي نسبتا" راضي هستيم چون هر سال حدودا" صد و بيست تا صد و سي کتابخانه جديد اضافه مي کنيم و اين رقم خوبي است منتهي مشکل بعدي ما اينست که چطور اينها را اداره کنيم ومنابع و نيروي انساني و امکانات مورد نياز ديگر را فراهم کنيم، اينجاست که بايد ديگران هم به ما کمک کنند و فکر مي کنم که شهرداري ها در اين زمينه خوشبختانه نگاه نسبتا" خوبي دارند. من معتقد نيستم که ما اگر کتابخانه ها را به شهرداري ها واگذار کرديم، مثل شهرداري پاريس بتوانند کتابخانه ها را اداره کنند ممکن است که در ايران، شهرداري ها در دو تا ده شهر قابليت هاي خوبي داشته باشند اما مسلم بدانيد که نود و نه درصد شهرداري هاي ما ظرفيت و توانايي انجام اين کار تخصصي را ندارند و آن وقت بحث هويت مستقل کتابخانه هاي عمومي که کم کم دارد خود را با قانون جديد نشان مي دهد،فراموش خواهد شد و هويت کتابدار که امروز از طريق نظام متمرکز براي کتابداران ما پيدا شده، از ميان خواهد رفت و يا بحث طرح شبکه اطلاع رساني و بحث طرح جامعه توسعه کتابخانه هاي عمومي که قبلا" هم به آن اشاره کردم در يک نظام متمرکز مي توانند به تحقق برسند و تحقق آنها از طريق نظام غيرمتمرکز شهرداري ها امکان پذير نخواهد بود. البته من هم معتقدم که نظام کتابخانه هاي عمومي زياد نبايد تمرکزگرا باشد منتهي تا حدي سياست گذاري، برنامه ريزي و هدايت و ارزيابي بايد متمرکز صورت بگيرد تا ما بتوانيم يک بازخوردي را داشته باشيم، نقاط ضعف و قوت را شناسايي و اصلاح کنيم وبخش اجرا و سطوح پايين تررا بايد به انجمن هاي استاني و شهرستاني واگذار کنيم.
 کامران فاني: اگر فرض کنيم که کتابداران ما، اطلاع رسان و خدمتگزار باشند اما اگر جامعه اي نخواهد از اين اطلاعات استفاده کند،آن وقت مي بينيم که جامعه مراجعه کنندگان يکي ازمشکلات اين حوزه خواهد بود.
 
ابراهيم افشار: اما به نظر من ارزشيابي يا خطوط کلي و يا حتي حمايت مالي و بسياري از موارد ديگر مي تواند درهمان  سيستم هاي غيرمتمرکز هم صورت بگيرد.
 
محمد حسين ملک احمدي: نه بايد به طور متمرکز باشند، در غيراينصورت موثر نيست.
 
ابراهيم افشار: من فکر مي کنم که عمل کتابدار يعني عمل تهيه منابع، سازماندهي منابع، سرويس دادن به مراجعه کننده و به طور کلي آن عمل حرفه اي بايد با استقلال صورت بگيرد.
 
زهراحاج محمدي: به نظر من هميشه اين توقع از کتابخانه هاي عمومي بوده است که در واقع محيطي باشد که از نظر پرسنل و از نظر مجموعه امنيت داشته باشند و يا به تعبيري ديگر اين کتابخانه ها بايد امنيت اطلاعاتي و دانشي داشته باشند اما وقتي مجبور مي شويم با ناشري کار کنيم که حاضر است کتابهاي خود را تا پنجاه درصد به ما تخفيف بدهد، اين امنيت حاصل نمي شود به دليل آنکه بسياري از ناشران خوب کتابهاي مرجع و همينطور بسياري از ناشران خوب خصوصي نمي توانند تخفيف بدهند و اين در حاليست که کتاب خوب مي تواند خواننده و جامعه را علاقه مند کند و آنها را به کتابخانه ها بياورد و از آنها گاهي اوقات حتي در سنين بالا کتابخوان بسازد، اما  وقتي که اين کتاب در کتابخانه هاي ما وجود نداشته باشد، اين اتفاقات نمي افتد.
 
ابراهيم افشار: شما ببينيد حتي اگر ناشر خوب حاضر بشود که کتابهاي خود را پنجاه درصد تخفيف بدهد، بنيه اقتصادي او ضعيف مي شود آن وقت چطور مي تواند کار خود را ادامه بدهد؟
 
نوش آفرين انصاري: مسئله همين است. حتي اگر فرض کنيم که ناشر خوب هم حاضر بشود براي آنکه يک جا پول نقد بگيرد، کتابهاي خود را با پنجاه درصد تخفيف به ما بدهد، اما اين در شان کتابخانه عمومي نيست و هدف کتابخانه عمومي نيست، آقاي مهندس ملک احمدي هم اين موضوع را مي دانند چون ما بارها با هم درباره آن صحبت کرديم و من خدمت ايشان گفتم که واقعا" کتابخانه عمومي بايد با نگاه ديگري طراحي بشود وايشان هم فرمودند که قبول دارند اما مهم اينست که ما بتوانيم راه آن را پيدا کنيم، ايشان که در طي چهارسال دوره مديريت خود، هنوز نتوانسته اند راهي براي آن پيدا کنند من هم که کاملا" دستم کوتاه است. شما ببينيد در بين اعضاي هيات امناء کتابخانه هاي عمومي کشور يک عضو کتابدار وجود ندارد.
 
محمد حسين ملک احمدي: چرا هست، در حال حاضر کتابدار ما خانم معين تقوي هستند.
 
نوش آفرين انصاري: من نوشته اي از ايشان نديدم و واقعا" نمي دانم که موضع ايشان در کتابداري چيست. به هرحال من معتقدم که بايد به طور جدي يک بحث ملي درباره تامين اعتبار کتابخانه هاي عمومي کشورصورت بگيرد تا کتابخانه هاي عمومي ما و به خصوص مجموعه هاي ما از تامين اعتبارات کافي برخوردارشوند. به نظر من بحث مجموعه کتابخانه هاي عمومي بي نهايت بحث جدي و مهمي است چون مي تواند تاثيرات فراواني بر نشر، کيفيت، احساس امنيت، انتقال اطلاعات و جامعيت بگذارد و اين در حاليست که متاسفانه امروزاين بحث جدي گرفته نشده است. من فکر مي کنم که اگر کميسيون فرهنگي مجلس بتواند از طريق تامين بودجه بر روي کتابخانه هاي عمومي سرمايه گذاري کند قطعا" در آينده نزديک بهره آن را خواهد ديد. در پايان لازم مي دانم که به نمايندگي از طرف جامعه کتابداران از آقاي مهندس ملک احمدي تشکر کنم چون ايشان تا امروز براي کتابخانه هاي عمومي و کتابداران بسيار زحمت کشيده و تلاش کرده اند.
 
محمدحسين ملک احمدي: خواهش مي کنم، من تنها وظيفه خود را انجام داده ام.
 
زهرا حاج محمدي:از همه شما عزيزان که تشريف آورديد و وقت خود را در اختيار ما گذاشتيد بي نهايت سپاسگزارم.
 
 
نظر شما در مورد اين خبر؟
    نسخه چاپي خبر اين صفحه را براي دوستان خود بفرستيد