خبرگزاري ميراث فرهنگي_ كتاب_ "جيلز هاترسلي"، خبرنگار نشريه "تايمز آنلاين" انگلستان روز يكشنبه 20 اوت (29 مردادماه) با "مارك هادون"، نويسنده رمان مشهور و پرفروش "ماجراي عجيب سگي در شب" گفتگويي کرد.
هادون در اين گفتگو عنوان کرده است از اين كه موفقيتش تنها به همين كتاب خلاصه شود، وحشت دارد چرا كه احساس مي كند هنوز خودش را به اثبات نرسانده است.
مارك هادون 43 ساله در حالي كه خودش را به زور پشت ميزي در رستوران مورد علاقه اش در آكسفورد جا داده و كتابها و كاغذهايش را روي ميز پخش كرده، بيشتر شبيه يك معلم جغرافي است تا يك رمان نويس ميليونر.
او در اين باره مي گويد كه تنها فايده اين قضيه اين است كه مردم نمي توانند او را بشناسند. او به تأثيري كه كتاب به قول خودش "بزرگش" بر مردم گذاشته چندان توجهي نداشته است. اين در حالي است كه مردم تقريباً كتاب "ماجراي عجيب سگي در شب"، رمان سال 2003 او را بلعيده اند. هادون تنها زماني اين را مي فهمد كه كسي را در حال خواندن اين كتاب مي بيند: «يك بار در كافه اي در لندن زني را ديدم كه در كتاب من فرو رفته بود. نتوانستم جلوي خودم را بگيرم و به طرف او ندوم و نگويم: اين منم! من آن را نوشته ام. مي خواهي برايت امضايش كنم؟... اما آن زن فقط عقب عقب رفت.»
هادون خنده اي شيرين مي كند و ادامه مي دهد:« سعي كردم برايش توضيح بدهم اما او بيشتر و بيشتر ترسيد، به من طوري نگاه مي كرد انگار يك ديوانه زنجيري ام.»
هادون مي گويد كه با همه صحبت مي كند و از هر گونه تظاهري نفرت دارد، مثلاً وقتي دو سال پيش جايزه Commonwealth Writer را برد، نخواست ملكه را ببيند چون از اين موضوع كه ملكه از همه برتر بود، خوشش نمي آمد.
ماجراي رمانهاي هادون نه در طبقات مرفه و نه در طبقات پايين اجتماع كه بيشتر در طبقه متوسط مي گذرد. شخصيتهايي كه او خلق مي كند معمولاً سوار "ون" يا "موندئو" مي شوند، شيريني هاي ارزان مي خورند، زندگي نامه هاي اندرو مورتون را مي خوانند و تمام چهار فيلم Lethal Weapon را يكي يكي مي بينند. در جهان مارك هادون، آن چه كه در زندگي انگليسي ناهنجار و متوسط به نظر مي رسد، برجسته مي شود.
چنين نگرش عجيبي است كه او را به موجودي نادر تبديل كرده است؛ رمان نويسي كه هم مورد ستايش منتقدان ادبي است و هم كتابهايش پرفروش مي شود.
كتاب ماجراي عجيب سگي در شب، تاكنون 16 جايزه ادبي را از آن خود كرده كه از آن جمله مي توان به جايزه "ويتبرد" اشاره كرد. اين كتاب در 42 كشور نيز انتشار يافته است. هادون مي گويد:« وقتي كتابم در جزاير فارو فروش رفت، فهميدم كه به هدفم رسيده ام چرا كه حتي نمي دانستم اين جزاير در كجاي دنيا قرار گرفته اند.» ناشران كتاب او، از ميزان فروش آن بسيار بيشتر از اين كه در كجا به فروش رفته خوشحال شدند: حدود 10 ميليون نسخه!
از او مي پرسم: حالا كه رمانتان چنين فروش وحشتناكي داشته، چه كار مي خواهيد بكنيد؟
او مي گويد:« اين قسمت سخت قضيه است! بايد رمان ديگري بنويسم، اين طور نيست؟»
او به خنده مي افتد:« من كتابي نوشته ام كه فروش زيادي داشته، اين جالب است چرا كه تنها كاري را كه مي خواستم در زندگي ام انجام دهم، انجام داده ام يعني نوشتن يك رمان ادبي موفق. اگر من بدون انجام دادن اين كار به سن 65 سالگي مي رسيدم، فكر مي كنم يك آدم عبوس و تندخو مي شدم كه بايد زندگي اش را در تيمارستان به پايان مي برد! بنابراين هيچ وقت انكار نمي كنم كه اين موفقيت در حكم يك تسكين براي من بوده است.»
او ادامه مي دهد:« اما اگر موفقيتم به همين يكي خلاصه شود، باز هم وحشتناك است چون من هنوز خودم را به اثبات نرسانده ام. تنها چيزي كه مي خواهم اين است كه كتاب A Spot of Bother (دومين كتاب بزرگسالان از هادون كه ماه آينده به چاپ مي رسد) سبب شود كه مردم احساس نكنند من نويسنده يك كتاب خوب هستم، بلكه احساس كنند در كل نويسنده خوبي هستم.»
وقتي به اينجا مي رسد، خنده اش محو مي شود و چهره اش حالتي نگران به خود مي گيرد:« البته مي دانم كه نويسندگاني بوده اند كه فقط يك كتاب خوب نوشته اند و سپس از جايگاه خود سقوط كرده و فراموش شده اند. واقعاً اميدوارم من يكي از آنها نباشم.»
هادون پيش از آن كه به شهرت و ثروتي برسد، پسر يك معمار بوده كه متخصص ساختن كشتارگاه ها بوده است. او در مدرسه آپينگهام تحصيل كرده است. او درباره اين مدرسه مي گويد:« مكان وحشتناكي بود كه فقط به بزرگ بودن و سرگرم كننده بودنش پابرجا مانده بود.» هادون نه در درس ادبيات انگليسي بلكه در رياضيات درخشيده بود (او تمام ارقام عجيب كتاب ماجراي عجيب سگي در شب را خودش نوشته است). وقتي به سن 18، 19 سالگي رسيده، استعداد هنري اش فوران كرده است! آن وقت به آكسفورد رفته و در آنجا ادبيات انگليسي خوانده است. او در اوايل دهه 1980 از دانشگاه فارغ التحصيل شده است.
هادون سالها كتاب كودك مي نوشته و براي مجلاتي چون "نيو استيتزمن" تصويرسازي مي كرده است:« تمام آن چه دوست داشتم انجام دهم، نوشتن براي بزرگسالان و تبديل شدن به يك نقاش جدي بود.تا آن وقت پنج رمان افتضاح نوشتم كه هيچ وقت چاپ نشد.»
هادون با سوس التيس كه يك استاد دانشگاه است، ازدواج كرده و اين زوج به ماساچوست نقل مكان كرده اند تا سوس در آنجا تدريس كند و بعد دوباره در اواسط دهه 1990 به آكسفورد برگشته اند. هادون همچنان هنرمند غمگيني باقي مانده بوده، از آن نوع غمي كه نويسندگان وقتي نمي توانند چيزي بنويسند، گريبانگيرشان مي شود و يك مرتبه به دورترين نقطه اسكاتلند سفر مي كنند تا شايد به آنها الهامي بشود.
اتفاقاً اين الهام براي هادون رخ داده است:« وقتي نوشتن ماجراي عجيب سگي در شب را تمام كردم، مي دانستم كه خوب شده، اما وقتي اين قدر موفق از كار درآمد، باز هم غافلگير شدم.»
او مي گويد كه عاشق توجهي كه ناشران سراسر جهان به او نشان داده اند، دعوت به جشنواره هاي ادبي و ظاهر شدن در تلويزيون آمريكا بوده. وقتي ميليونر شده، به سادگي براي همسر و دو پسرش يك خانه بزرگتر در آكسفورد خريده است.
هادون از معدود رمان نويساني است كه با يك كتاب، خود را در سطح برترين رمان نويسان بريتانيايي مطرح كرده اند. حالا او روي سراشيبي ايستاده و نمي داند كه مي تواند تمام اينها را دوباره انجام دهد يا نه.
هادون مي گويد كه پيش از موفقيتش عادت داشته ادبيات جدي بريتانيا را مثل يك خانه تصور كند كه او در خارج آن مي ايستاده، دماغش را به شيشه آن مي چسبانده و بخار نفسش آن را كدر مي ساخته. كازئو ايشيگورو و يان مك ايوان را در حال نزاع تماشا مي كرده و ژينت وينترسون را در حال انتقاد از آنها.
او به سادگي مي گويد:« آن وقتها از اين كه روزي به اين خانه بپيوندم، نااميد بودم.»
سپيده جديري
s.jodeiri@chnpress.com