خبرگزاري ميراث فرهنگي_كتاب_ سيدصادق حسيني اشکوري_ گاهي يك تصوير، يك روايت يا حكايت، يك برخورد يا نگاه چنان در ذهن انسان نقش ميبندد كه ساليان سال تاثيرگذاري آن باقي ميماند.
شايد همين مقدمه يك سطري كافي باشد براي آنكه به اصل مطلب منتقل شوم. ميخواهم از حكايت نسخههاي خطي، از نابساماني آن در حوزه مشرق زمين و بيسرپرستي آن سخن بگويم.
شايد هر چه بگويم و گفتهام و هر چه بزرگان بگويند و ميگويند براي عدهاي ماجرا را چنان كه در اين چند تصوير ميبينيد حكايت نكنند.
آري اينها نسخههاي خطي، آثار اسلامي و مربوط به همين سرزمين است. اينها ميراث ماست اما ميراث چروكيده.
به نظر ميرسد اسم خوبي را انتخاب نكرده باشم، مگر لباس است كه چروكيده شده و اصلا اين واژه چه مفهومي دارد؟
ولي من براي اين انتخاب كمي فكر كردهام. براستي حكايت حفظ ميراث ـ فعلا در حوزه نسخههاي خطي ـ در كشوري همچو ايران حكم كاغذ چروكيده را دارد و در كشورهاي اروپايي حكم كاغذ اتوكشيده!
چروكيده يا به تعبيري ديگر مچاله شده حكايت از چند چيز دارد: 1ـ اين كاغذهاي كهنه تاريخ مصرفشان گذشته مانند كاغذ ساندويچ كه پس از مصرف ساندويچ آن را مچاله كرده دور ميريزند يا كاغذ روزنامه كه پس از مطالعه مچاله شده درون سطل آشغال، كنار خيابان، كوچه، كنار صندلي هواپيما يا لبه ميز اداره قرار ميگيرد و ديگر براي مصرفكننده اهميتي ندارد.
نسخههاي خطي هنوز هم در نزد بسياري چونان نگهداري ميشود كه يك كتاب داستان و رمان عشق، بلكه با كمال تاسف قفسههاي تميزتر و ويترينهاي شيشهاي براي كتابهاي جلددار است و درون گوني يا قفسههاي خاكآلوده يا كمدهاي قديمي پر از موريانه و حشرات مربوط به اين كاغذ كهنههاي خطي است.
2ـ اين كاغذهاي كهنه اهميت و قيمتي ندارند، طبيعي است چيزي كه قيمتي است و اهميت فراوان دارد نحوه نگهداري آن نيز بهتر است، حتي در مثال كاغذ، نحوه نگهداري اسكناس پنجاه توماني در نزد مردم با نحوه نگهداري چك پول پانصد هزار توماني متفاوت است.
وقتي هم بياهميت شد ديگر مهم نيست كه يك كودك آن را خطخطي كند، پاره كند، كسي آن را به امانت ببرد و ديگر نياورد، در آن هر گونه كه خواست تصرف كند و يا حتي اگر خطاط خوشذوقي پيدا شد براي تمرين خط صفحات آن را پارهپاره كرده بر روي آن مشق كند.
3ــ چروكيدگي به جهت استفاده بيشتر است. در مثال پنجاه توماني بخشي از كهنگي و فرسودگي به جهت كثرت استفاده از آن است، اما در مورد ميراث گذشتگان كه به دست ما رسيده در همين جاست كه قضيه دردناكتر ميشود.
آري زماني اين نسخهها بسيار استفاده ميشد. قرآنهاي خطي آنقدر خوانده شده كه كنارههاي كاغذ آن پوست انداخته، چركين شده يا رنگ عوض كرده است. كتابهاي فراوان با خطوي استادان و شاگرداني كه گاه قرنها با يكديگر فاصله داشتند حاشيهزني شده، تصحيح شده، مطالب ادبي و تاريخي در گوشه و كنار آن درج شده و ...
ميتوان نوع سوم چروكيدگي را بر خلاف دو نوع اول مثبت دانست ولي صد افسوس كه اين چروكيدگيها شدت يافته موجب از بين رفتن كتابها يا فرسودگي كامل آنها شده است.
شايد رويت يك تصوير كه بيانگر آينده نه چندان دور اين نسخهها است ـ كه چيزي جز نابودي نيست ـ بر خوانندهآي تاثيرگذار باشد و با نگاهي عميقتر به اين كاغذهاي پرقيمت آنها را نجات دهد.
گاهي نجات نسخه به تهيه فقط يك كپي كاغذي يا ديجيتالي از آن است.
گاهي نجات نسخه به جابجايي فيزيكي آن و قرار دادن در شرايط مناسبتر است.
گاهي نجات نسخه به آفتزدايي، مرمت و صحافي است.
گاهي نجات نسخه به اهداي آن به كتابخانهاي امين و مطمئن است.
و گاهي نجات يك نسخه به زنده كردن آن يعني معرفي و تحقيق آن اثر است.
و شما تا به حال چند نسخه را نجات دادهايد و قصد داريد چند نسخه را نجات دهيد؟!