۱۳۸۶/۲/۱۰ - 7:18:00

   نسخه چاپي خبر   اين صفحه را براي دوستان خود بفرستيد
 مطالب مرتبط
مجمع عمومي ساليانه پکا، 31 تير برگزار مي شود
مديرعامل پکا استعفا داد
هشدار به سهامداران پکا
دلايل ناموفق بودن 80 ناشر در توزيع کتاب بررسي شد

گردانندگان اصلي پكا در ميراث خبر تجربه پكا را در توزيع كتاب در ايران مرور كردند.


مديران پكا تجربه اين نهاد را در ميراث خبر مرور كردند
خبرگزاري ميراث فرهنگي_ کتاب_ براي تشکيل ميزگردي درباره "پکا" با برخي از سهامداران اصلي آن وارد مذاکره شديم و به سختي موفق شديم با طرح عنوان ميزگرد "بررسي مشکل توزيع کتاب در ايران با مرور تجربه پکا" آنها را گردهم آوريم. برخي از دوستان حتي حاضر به عنوان کردن نام پکا هم در اين ميزگرد نبودند و چنانکه مي خوانيد دربرابر سوالات مربوط به پکا طفره رفتند يا سکوت کردند.  
محمد زهرايي، مدير نشر کارنامه از ابتدا براي تشکيل اين ميزگرد ابراز علاقه مي کرد اما به علت بيماري در جلسه حضور نيافت و محمدتقي عرفان پور هم درجريان ميزگرد كمي برافروخته شد. به هرحال ميزگرد تشکيل شد و مديران و تصميم گيرندگان پكا هم در آن حاضر شدند. 
 اعضاي تشکيل دهنده اين ميزگرد از دو دسته اصلي در پکا انتخاب شدند. دسته اول شش سال اول پکا را مديريت کردند و دسته دوم سالهاي پس از آن تا حال حاضر را. 
 هرچند کساني که در اين ميزگرد درباره پکا صحبتي هم کرده اند، سعي بر اين داشته اند تا نکته ها و نقدهاي موردنظرشان را حتي المقدور کلي مطرح کنند ولي تفکر و نگرش هر دسته، در صحبتهاي آنان مشهود است. 
عليرضا زرگر، مديرعامل شش سال اول پکا، صادق سميعي، مدير انتشارات کتابسرا، محمدرضا سحاب ،مدير موسسه کارتوگرافي و جغرافيايي سحاب و ناصر غلامي، مدير انتشارات سحر و بازرس مديريت هشت سال اول پکا، از دسته اول محسوب مي شوند و مسعود پايدار، مدير نشر دانشگاهي و مديرعامل پکا از سال 82 تا 84، جلال فهيم هاشمي مدير انتشارات روزبهان و محمدتقي عرفان پور مدير نشر علوم دانشگاهي از دسته دوم هستند.  
بخش اول اين ميزگرد به مسئله توزيع کتاب در ايران گذشت. از آنجا كه اين بخش هويت مستقل دارد انتشار آن را به آينده نزديك موكول كرديم. اما در بخش دوم که گزارش حاصل آن است؛ وارد موضوع پکا شديم.
 
زهراحاج محمدي‌: ماده دو از اساسنامه پكا درباره موضوع شركت پكا آورده است:« توزيع كتاب و ساير محصولات فرهنگي كه مجوز انتشار و يا توليد آنها صادر شده باشد.»  نتيجه مي گيريم كه پكا با هدف پخش كتاب در ايران تاسيس شد. 
 قرار بود اين شركت كه بيش از 80 ناشر فعال و بزرگ حوزه نشر را در خود جاي داده بود، مشكلات پخش كتاب را در ايران سامان دهد. از بسترها و آزمون خطاهاي تجربه شده براي پخش و توزيع كتاب ايران نيز كاملا بهره گرفته بود. پس مي توانست يا دست كم اين توقع را به وجود آورده بود كه تجربه هاي فردي آزمون شده را در يك اقدام گروهي در كانال بهتري سرازير كند. اما اتفاق ديگري افتاد. پكا وارد حوزه هايي شد كه با وظايف اصلي خود كيلومترها فاصله داشت و اهداف فرعي آن پس از اندك زماني جزو پروژه هاي اصلي شد.  
حالا كه اعضاي هيات مديره پكا در دوره هاي متعدد در اينجا حاضر شده اند مي خواهيم از نظرات شما دوستان در اين باره باخبر شويم. پس مي پرسم پكا در بدو تأسيس چه هدفي داشت؟ نگاهش به تجربه‌هاي پيشين توزيع كنندگان كتاب چه در حوزه هاي دولتي يا غيردولتي چگونه بود و مي‌خواست مخترع چه روش جديدي براي رفع مشکل توزيع کتاب در ايران باشد؟
 
عليرضا زرگر: حدود يك دهه پيش،‌ همين روزها بود كه نخستين مجمع عمومي پكا تشكيل شد. 
 اسم اصلي پكا، پخش و توسعه كتاب ايران است که به اختصار پکا ناميده شد و از همان روزها بحث بر سر اين بود كه پخش كتاب باشد يا پخش و توسعه كتاب ايران. اعتقاد من اين بود كه مقوله توسعه را بايد درست‌تر ببينيم. ما بايد كتاب‌خوان تربيت كنيم. راهكارهايي مثل جلسه هاي نقد و بررسي،‌ همايش‌ها، آشنا كردن دانش آموزان با كتاب‌، اهداي جوايز مهرگان، ايجاد فضايي متنوع و شاد همراه با ارايه كتاب،‌ پيام دادن به آموزش و پرورش به شكل‌هاي مختلف، ايجاد بسته هاي مناسب براي كتابخانه‌هاي مدرسه به منظور از بين بردن كتاب‌هاي يكدست موجود و ارايه مجموعه‌اي از خدمات فرهنگي، که مي تواند به توسعه فرهنگ كتابخواني كمك كند.  
در چارت اداري كه خدمت دوستان تقديم كردم مجموعه متنوعي از اين برنامه‌ها را گنجانده بودم. 
مسئله پخش كتاب در ايران جداي از افزايش تعداد كتابخوان ها و ترويج و تربيت كتابخوان نيست. 
آقاي سميعي تركيه را مثال خوبي در اين وادي مي داند و من مي‌خواهم تاجيكستان و ازبكستان را مثال بزنم.  
جمعيت اين كشورها يك دهم كشور ماست ولي تيراژ كتابهايشان حدود ده برابر ما است. چه اتفاقي در تاجيكستان و ازبكستان مي‌افتد كه تيراژ برخي از كتابهايشان به 50 هزار نسخه مي‌رسد و ما در ايران آن را تجربه نكرده‌ايم؟  
يكي از دلايلي كه اين كشورها موفق شده‌اند؛ اين است كه تجارب خود را جمع كرده‌اند و كارهاي گروهي و تشكل‌هاي صنفي حرفه‌اي تشكيل داده‌اند. 
 اين تشكل‌ها با موضوعيت‌هاي روز و همگن با شرايط عمومي تعريف مي‌شوند و به تدريج مي‌توانند متناسب با مخاطبانشان كتاب توليد كنند و عرضه مناسبي داشته باشند.  
من خيلي دلم نمي‌خواهد وارد بحث پكا شوم. اين تجربه را با توجه به فراز و نشيبي كه داشته است بايد در فضايي آرام ‌تر و كارشناسي‌تر به زماني بعد موكول كنيم زيرا اين بحث بايد خيلي شكافته شود. در هر صورت پكا تجربه گرانقدري براي كشور ما بود. جمع شدن مجموعه بزرگي از ناشران صاحب سبك و بزرگ كشور بود. همدلي هم تا سال‌ها بين سهامداران آن وجود داشت و فكرهايي هم مي‌شد. البته چون مصداق تجربه پيشين براي ما در سطحي چنين كلان وجود نداشت، ‌كار ما با آزمون و خطا روبرو شد. 
 آن چه فكر مي‌كردم و دوستان در هئيت‌هاي مديره ادوار آغازين پكا همراهي مي‌كردند، اين بود كه ما بايد راه ها و شيوه‌هايي بيابيم تا كتاب را در دسترس عموم قرار دهيم. 
 با شعارها و پيام‌هاي اوليه اي مثل "پكا دستي است براي دوستي‌هاي تازه"،"با كتاب و به کتاب سلامي دوباره كنيم"، مي‌خواستيم تحولي در کار کتاب ايجاد کنيم.
 راه اندازي نخستين فروشگاه بزرگ كتاب در سراسر كشور با سيستم كامپيوتري و استفاده از روش‌هاي ديويي و موضوعي طبقه‌بندي كتاب، با فروشندگان علاقه‌مند به كتاب و با لباس‌هاي فرم يكدست كه به مشتري‌‌ها پاسخ مي گفتند ازجمله كارهايي بود كه انجام داديم تا صحنه جديدي براي كتاب به وجود بيايد.
 فروشنده عنصر مهمي براي عرضه کالا است. در سال‌هاي گذشته مرحوم طهوري با عشق و آرمانش كتاب مي‌فروخت.  
مرحوم عظيمي و زوار هم همين‌طور. پدر‌آقاي سحاب بارها نقشه‌ها و كره‌هاي جغرافيايي را زير بغل مي‌زد و به مكان‌هاي مختلف مي‌برد و در موردشان صحبت مي‌‌كرد. كتابفروش بايد به كارش علاقه‌مند باشد و ما اين علاقه‌مندي را در پكا ايجاد كرديم. كتابفروشاني در پکا کار مي کردند كه كتاب مي‌خواندند و بعضاً نقدي هم مي‌نوشتند. 
 اين كتابفروشان علاقه‌مند الزاماً در پكا نمي‌ماندند. براي اين كه سازمان نشر كشور و پكا كه با حدود 70 ناشر و  با سرمايه 70 ميليون تومان آغاز به كار كرد توان اقتصادي مناسب براي نگهداري اين فروشندگان را نداشت. من كاركنان زيادي داشتم كه بعد از يك دوره دوساله كار در پكا ترجيح مي‌دادند در شركت كامپيوتري كار كنند. چراكه سه برابر حقوقي كه ما مي‌توانستيم به او بدهيم را دريافت مي‌كردند. 
 به دليل ضعف بنيه اقتصادي نشر، ما در تربيت مديران، كارشناسان و كتابفروشان علاقه‌مند هم توفيق زيادي نداشتيم. ما در پكا سعي كرديم تا بحث‌هايي را مطرح كنيم و اين بحث‌ها چالشي‌ جدي در پكا به وجود آورد. 
 بنده اعتقاد داشتم وقتي اقتصاد ايران 80 درصد دولتي است و دولت نظارت زيادي روي بخش‌هاي مختلف دارد، چرا در عرصه فرهنگ اين وظيفه به نحو مطلوبي انجام نمي‌ شود و سازماني مثل پكا كه پشتوانه تجربه عظيم گروه بزرگ ناشران است، چرا نبايد بتواند برنامه‌ريزي و مديريتي اتخاذ كند تا با راهبردهاي حمايتي و اصولي دولت انجام شود.  
موضوع رانت و رانت‌خواري مطرح نيست. وقتي يك گروه صنفي با هدف‌هاي مشخص و برنامه‌اي مدون، طرحي را ارائه مي‌دهد، دولت بايد از ‌آن حمايت كند. اين حمايت جزو برنامه‌هاي تعريف شده و سازماني دولت است. در سال‌هاي اخير هم كه نظارت بر عرصه‌هاي فرهنگ بيشتر و عميق‌تر شده است. بنابراين بايد مديران دولتي قانع سازي شوند تا در چنين تشكل‌هايي حضور حمايتي داشته باشند. بودجه‌اي را كه صرف هزاران كار غير مرتبط با حوزه كتاب و نشر مي‌شود را معطوف به فرهنگ و كتاب كنند.
 
زهرا حاج محمدي: گفتيد پكا با هدف پحش و توسعه كتاب به وجود آمد. من مي خواهم ...
 
محمد تقي عرفان پور: اجازه بدهيد. لطفا از موضوع پكا بيرون بياييد. مسئله ما پكا نيست. مسئله‌اي كه مدنظر شماست مسئله بغرنج توزيع کتاب است. در مورد پكا هم مي‌شود بعداً صحبت كرد. هنوز زود است كه در مورد پكا بحث كنيم. محور جمع شدن ما هم در اين جا پكا نيست.
 
زهرا حاج محمدي: من محور بحث اين جلسه را هم خدمت آقايان و هم شما اعلام كردم. پخش كتاب ايران با مرور تجربه پكا ...
 
محمد تقي عرفان پور: پكا اصلاً كتاب پخش نكرد.
 
زهرا حاج محمدي: ما مي‌خواهيم بدانيم چرا پخش نكرد. اگر شما فكر مي‌كنيد كه ما حق وارد شدن به اين بحث را نداريم، فقط ديدگاه شماست. محور جلسه مرور تجربه پكا در توزيع كتاب در ايران است. قبلاً هم گفتم نمي‌خواهم پكا را به لحاظ درون گروهي نقد كنم. مي‌خواهيم موفق نبودن پكا را آسيب‌شناسي كنيم.
 
محمد تقي عرفان‌پور: بايد توضيحي بدهم. مؤسسه‌اي هست مثل گسترش كه پخش كتاب انجام مي‌دهد و سال‌هاست كه بسياري از همكاران ما با آن مؤسسه همكاري مي‌كنند. اين موسسه کتاب توزيع مي کند و در کارش موفق است. ولي در پكا اصلاً پخش كتاب صورت نگرفت. اهداف اوليه ما همانطور كه در اساسنامه مي‌بينيد پخش كتاب بوده است. همه ما به خاطر اين معضل دور هم جمع شديم.
  البته مسئله من به اندازه مثلاً آقاي هاشمي نبود. من كتاب درسي چاپ مي‌كنم و راحت هم مي‌فروشم. ولي صنعت نشر در كل درگير معضل فروش نرفتن كتاب است. بنابراين جمع شدند تا اين مشكل را رفع كنند. نشد. اگر شروع مي‌كرد و شكست مي‌خورد يا ناموفق مي‌شد، بله مي‌شد تجربه‌اش را مرور كرد. به نظر من بحث را كلي‌تر مطرح كنيم.
 
زهرا حاج محمدي: همه كساني كه اينجا حضور دارند از دست‌اندكاران اصلي پكا از طراحي ايده تا...
 
صادق سميعي: دفن پكا...
 
زهرا حاج محمدي: تا به قول حضرتعالي دفن پكا هستند. البته برخي دوستان ممكن است با واژه دفن پکا موافق نباشند و بهتر است روي اين قضيه صحبتي نكنيم. به هر حال همه كساني كه اينجا هستند موضوع را مي‌دانستند. اين نظر شماست كه مي‌خواهيد روي اين قضيه صحبت نكنيد در حالي‌كه  شايد بقيه دوستان معتقد باشند دست كم مي‌شود تجربه پكا را مرور كرد.
 
محمد تقي عرفان‌پور: بسيار خوب، شما دوبار با آقاي زرگر صحبت كرديد، در حالي كه وقت ما محدود است. (مي‌خواهد از روي صندلي بلند شود) شما بنشينيد چهار پنج نفري با آقاي زرگر كنفرانس بگذاريد و راجع به پكا صحبت كنيد. دست كم من حوصله بحث كردن در اين حوزه را ندارم. (دوباره مي نشيند) مسئول جلسه شما هستيد و جلسه هم وقت مشخصي دارد. هر كس بايد از وقت خودش استفاده كند تا ‌نظراتش را بگويد.
 شما يا نظرات افراد را منعكس مي‌‌كنيد يا نمي‌كنيد و در هرصورت خواننده است كه از بين نظرات، حرف درست را انتخاب مي‌كند. آن چه من توقع دارم اين است كه وقت به درستي رعايت شود. هفت نفريم و يك ساعت از جلسه گذشته و هنوز همه صحبت نكرده اند. وقت بدهيد، اشكال ندارد. من فقط ريز شدن به مسائل پكا، به اين دليل كه هيچ اقدامي نكرده را جايز نمي‌دانم.
 
محمدرضا سحاب: ( خطاب به عرفان‌پور ) حالا شما چرا اينقدر حساسيت روي مطرح شدن قضيه پكا داريد؟
 
جلال فهيم هاشمي: (خطاب به سحاب) براي اينكه هيچ وقت پکا وارد مسئله توزيع نشد.
 
محمدرضا سحاب: وارد مسئله توزيع شد آقاي هاشمي، ولي به مشكلاتي برخورد و نتوانست. ببينيد آقاي عرفان‌پور، بحث اين نيست كه ما چه مشكلاتي در داخل پكا داشتيم. بحث بر سر اين است كه چرا موفق نشديم. اين سؤال بدي نيست.
 
جلال فهيم هاشمي: من اشاره مي‌كنم به فرمايشات آقاي زرگر كه در توسعه خيلي كار كردند. نمونه‌هاي همه چيزهايي كه گفتند را ديده‌ايم. مثلاً برگزاري جلسات، آمدن بچه‌ها به فضاي كتاب، نقد و بررسي كتاب، اين ها همه  توسعه بود و انجام هم شد. ولي شما (خطاب به سحاب) كه عضو هيأت مؤسس هستيد مي‌دانيد كه ما دست كم 5 جلسه درباره چگونگي توزيع داشتيم.
  توسعه بعدها پيش آمد كه بسيار هم مبارك بود. اما در مسئله توزيع، پكا اگر فروشي مثلاً در اصفهان داشته اين مفهوم را ندارد که پخش و توزيع کتاب در آن شكل‌‌ گرفته است.
 من به عنوان صاحب يك كتابفروشي و سهامدار پكا از آقاي زرگر كتاب فرهنگنامه کودکان و نوجوانان را درخواست كردم. ايشان با اينکه مديريت تمام امور آنجا را داشتند، با 15 درصد تخفيف و با فاكتور دستي به من اين کتابها را دادند. در حالي كه خود فرهنگنامه 20 درصد تخفيف مي‌داد. يعني هيچ تصميمي دربارة تشكيلاتي كه مال خودشان بود نتوانستند بگيرند. جاي بحث نقد موضوع  اينجا نيست. موضوع جلسه بررسي اشكالات توزيع با مرور تجربه پكا است. اگر در پكا توزيع اتفاق افتاده و موفق نبوده درباره‌اش صحبت كند. ولي اين اتفاق نيافتاده.
 
محمدرضا سحاب: آقاي هاشمي بگذاريد بحث كنيم. شايد آقاي زرگر اشتباه كرده باشد. شايد بي‌دليل وارد مسئله توسعه شده باشد.
 
جلال فهيم هاشمي: من مي‌گويم جاي بحث اين قضيه اين جا نيست.
 
زهرا حاج محمدي: آقاي هاشمي، من عرض کردم که وارد مسائل داخلي پکا نمي شوم ولي شما اصلاً اجازه نمي‌دهيد ما وارد بحث پكا شويم.
 
جلال فهيم هاشمي: خواهش مي‌كنم. وارد شويد (به عرفان پور اشاره مي‌كند) كليدش دست ايشان است. مديرعامل نيستند ولي عضو هئيت مديره حال حاضر پكا هستند.
 
زهرا حاج محمدي: اگر من درباره مسائل صنفي‌، حقوقي،‌ مالي، ‌اختلاف مديران و مسائل شخصي‌شان صحبتي كردم، هر كدام از دوستان هر اعتراضي را كه دوست دارند عنوان كنند. قصد من صحبت درباره عملكرد پكا است ولي شما حتي تا اين حد هم اجازه نمي‌دهيد.
 
جلال فهيم هاشمي: نخير به من بنده اين موضوع را نفرماييد. من خودم جزو هيأت مؤسس نبوده‌ام و وقتي در زدم آقاي زرگر در را به روي من باز كرد. از خود ايشان بپرسيد كه اگر توزيع انجام شده چگونه شكست خورده.
 
مسعود پايدار: اجازه بدهيد من نكته‌اي را بگويم شايد سوء تفاهمي شده باشد. خانم حاج محمدي مي‌خواهند اين قضيه را مطرح كنند كه به چه دلايل كلي پكا وارد توزيع نشد. اين حرف ورود به سيستم داخلي پكا نيست. به هرحال وقتي برگرديم و به گذشته خود نگاه كنيم متوجه مي‌شويم كه به دلايلي اقتصادي، فرهنگي يا غيره نتوانسته‌ايم توزيع كتاب را در پكا راه‌اندازي كنيم. ورود به بحث پكا تا اين حد مشكلي ندارد.
 
زهرا حاج محمدي: پس اجازه مي‌خواهم كه سؤالم را مطرح كنم.
 
جلال فهيم هاشمي: خواهش مي‌كنم. فقط لطفاً سقف زماني جلسه را بفرماييد.
 
زهرا حاج محمدي: يك ساعت ديگر جلسه تمام مي‌شود. ‌(خطاب به زرگر) عنوان كرديد كه پكا با هدف پخش و توسعه كتاب راه‌اندازي شد. بحث توسعه، مسئوليت پكا را دو چندان مي‌كند. تا امروز پكا را مقصر مي‌دانستيم كه چرا وارد حوزه پخش به عنوان كار اصلي‌اش نشده، اما حالا مي‌بينيم در حوزه توسعه هم نتوانسته كاركرد خودش را داشته باشد. اشاره كرديد به اينكه هنوز زود است وارد حوزه نقد پكا شويم. ده سال است كه پكا شكل گرفته و گمان نمي كنم اين زمان براي تجربه كردن كم باشد. شما نبايد از دوستان مطبوعاتي توقع داشته باشيد كه يک دهه ديگر صبر كنند تا به جايي برسيم كه بشود پكا را نقد كرد.
 به اين موضوع اشاره كرديد كه پكا قرار بود كتاب را در دسترس مردم قرار دهد و در اين زمينه به مبحث توسعه اشاره شد. متأسفانه پكا در اين زمينه هم شكست خورد. تأثيرگذاري پكا در حد عمومي نبود و آشتي  بين مردم و كتاب، تنها شامل كساني مي‌‌شد كه به فروشگاه پكا مي‌آمدند.
 اشاره‌اي شد به اينكه تجربه ديگري وجود نداشته تا پكا بتواند روي آن تجربيات حركت كند. درست است كه تشكيلات پكا براي اولين بار در ايران شكل گرفت ولي همواره در دوره‌هاي مختلفي كه نشركتاب در ايران وجود داشت، هم ناشران درگير موضوع توزيع بودند و هم اتحاديه‌اي شكل گرفته بود به نام اتحاديه توزيع‌كنندگان كه تجربه‌هايي را پشت سر داشتند.
 
عليرضا زرگر: اتحاديه توزيع كنندگان بعد از پكا تشكيل شد.
 
زهرا حاج محمدي: به هر حال كساني بودند كه به عنوان موزع فعاليت داشتند.
 
صادق سميعي: تشكيلات نداشتند.
 
زهرا حاج محمدي: بله، اشاره‌اي هم شد به اينكه چون حمايت دولت نبوده، پكا نتوانسته درست فعاليت كند. سؤال مشخص من اين است كه آيا بناي پكا بر اين بوده كه حمايت دولت را به عنوان پشتيبان و حامي داشته باشد يا نه؟ اين حمايت اگر قرار بوده وجود داشته باشد آيا حمايت مادي بوده يا معنوي؟ در صورت وجود هر گونه حمايتي از دولت، بايد منتظر اين مي‌بوديد كه دولت هم امتيازهايي از شما بگيرد. اين امتياز از نظارت شروع مي‌شود تا...
 
صادق سميعي: سرپرستي...
 
زهرا حاج محمدي: آقاي سميعي خيلي سريع به اصل مطلب مي رسند. بله، تا به قول آقاي سميعي سرپرستي.
 
عليرضا زرگر: اولاً در بحث مربوط به پكا همان‌طوركه اول هم گفتم ترجيحم اين است كه مقداري زمان از فرآيند تأسيس و تشكيل پكا بگذرد و ما در فضايي آرام‌تر به آسيب‌شناسي مسائل اين تشكلي كه پديد آمد بپردازيم. هر چند شما مي‌فرماييد كه يك دهه زمان مناسبي است، در عين حال اعتقاد دارم كه چون در اين ده سال در جريان فعاليت بوده، بايد دقيق‌تر در مورد مسائلش صحبت شود. بحث موفقيت‌ها و شكست‌هاي پكا هم بماند براي همان جلسه اي كه من درباره هشت سالي كه خدمت دوستان بودم (اين چند سال اخيرنبوده‌ام) نكاتي را به عنوان موفقيت و نكاتي را هم به عنوان شكست ياد كنم. قرار نيست هر كاري در اوج شروع شود.
 در دامنه شروع مي‌كنيم و اگر همگن و همراه باشيم مي‌توانيد به تدريج به اوج نزديك شويم. بحث اصلي ما اين بود كه نشر به طور كلي حرفه اي اقتصادي نيست. به همين دليل شصت، هفتاد مؤسسه غيردولتي گرد هم جمع مي‌شوند و كل سرمايه‌اي كه مي‌توانند براي اين تشكل هزينه كنند فقط چيزي در حدود 70 ميليون تومان مي شود.
  اين نشان مي‌دهد ما نتوانسته‌ايم سرمايه مناسبي را جمع كنيم. در بحث‌هاي حدود يكسال پيش از تشكيل پكا، ارزيابي‌هاي اوليه ما اين بود كه پكا بايد با نقدينگي 500  ميليون تومان كار خودش را آغاز كند تا بتواند در عرصه توزيع كتاب حركتي اساسي انجام دهد. اين مبلغ تا 35 درصد برآورد اوليه ما كاهش يافت و قرار شد بقيه‌اش با كتاب وغيره تأمين شود.
 همين موضوع از نكات كليدي موفق نبودن پكا بود تا بسياري از برنامه‌هايش عقيم بماند. ولي به هر صورت پكا با تجربه گروه بزرگي از دوستان كه هم در مقام كتاب فروش، هم در مقام ناشر و هم در مقام موزع عمل مي‌كردند آغاز به كار كرد. 
 شايد دوستان به خاطر نمي آورند، ولي ما در دو سال اول تاسيس پکا، توزيع را آغاز كرديم ولي موفقيتي نداشتيم. براي اينكه در بخش وصولمان دچار اشكال شديم. دايره وصول ما با كتابفروش‌هايي كه به اصطلاح در ليست سياه هستند دچار مشكل شد و مقاديري از كتاب‌ها برنگشت.  
دوستان مؤسس پكا هم از آنچنان تواني برخوردار نبودند كه بتوانند مجدداً كتاب به بخش توزيع كتاب تزريق كنند. مضافاً بر اين كه در طرح‌ها و برنامه‌هايي كه داده مي‌شد به اين كه مشاركتي از جنس گروه داشته باشند قانع نمي‌شدند.  
مثلاً پيشنهادي از طرف يكي از دوستان مطرح شد مبني بر اين كه يك يا دو عنوان كتاب را ناشر سهامدار براي پخش انحصاري به پكا بدهد. اين عمل براي ناشر صرفه اقتصادي نداشت و قراردادهاي كوچك‌تر و خردتري با مؤسسات ديگر داشتند. تحليلي كه در صنعت نشر ما وجود دارد اين است كه  هر چه دامنه كار فردي‌تر و خصوصي‌تر و كوچك‌تر، صرفه و بهره‌وري اقتصادي بيشتر است. يعني هنوز به اين موضوع كه پكا براي سهامدارانش است پي نبرده بودند. بايد به ميزان مناسب با آن همكاري مي‌شد.  
اما نكته اساسي‌تري كه در اين جا وجود دارد اين است که اساساً توزيع كتاب براي سطح گسترده‌اي مثل پكا چند درصد بازده اقتصادي دارد؟ آن طور كه ما محاسبه كرده بوديم حداكثر سودآوري ما از توزيع كتاب مي‌توانست به چهار تا پنج درصد برسد. اين مبلغ پاسخگوي ميزاني كه در توزيع كتاب سوخت مي‌شد، نبود. به همين دليل برخي از دوستان مي‌گفتند اگر توزيع نكنيم و كمتر از كتاب‌هاي ما سوخت شود به نفع ماست.  
به دليل اين كه اصولاً توزيع كتاب در ايران در بهترين شكل و خصوصي‌ترين شكل آن ميزان فايده اندكي دارد، ‌در پهنه گسترده تر، كه هزينه‌هاي بالاسري هم به آن تزريق مي‌شود سوددهي‌ كاهش مي‌يابد و اين جاست كه مي‌گويم پروژه مشتركي را به تدريج در سطح توزيع کتاب تعريف كرديم و با قانع‌سازي برخي از مديران وزارت ارشاد خواستيم تا آن‌ها حق‌السهم خودشان را بپردازند.  
دولت دويست سال است كه مي‌خواهد مشكل توزيع کتاب را رفع كند. اين رفع مشكل در بحث و نظر كه نيست. بايد اهرم‌ها و روش‌هايي را هم اتخاذ كنند.  
يكي از روش‌ها اين است كه به مديراني که در بخش خصوصي برنامه‌ريزي مي‌كنند و طرح‌هايي براي توزيع دارند كمك كنند. البته ما طرح جامع توزيع كتاب داشتيم كه تا جاهايي هم مورد پذيرش قرار گرفته بود.  
دولت اگر وارد اين عرصه مي‌شد، سهمي از آن بخش سوخت شده كتاب را تا حدي به عنوان استراتژي‌ حمايتي مي‌پذيرفت و اين کار اصلاً دليل اين نيست كه قرار بر ناظر بودن و مبصر بودن بر بخش خصوصي داشته باشد.
 آن چه در مديريت پكا تعريف شده بود اجازه هر گونه دخالت حرفه‌اي و مديريتي را به دولت نمي‌داد و نداد.
 
زهرا حاج محمدي: من هنوز پاسخي براي اين سؤالم نگرفتم كه چرخه توزيعي كه قرار بود پكا مهم‌ترين كارش يعني توزيع کتاب را براساس آن پي‌ريزي كند، چه چرخه‌اي بوده است؟ پكا قراربود چه پروسه‌اي را طي كند؟ نحوه سفارش گرفتن، تخفيف‌ها، مكان‌ يابي و کارهاي ديگرش چگونه بوده است؟ چون شما (خطاب به زرگر) از ابتدا در اين عرصه حضور داشتيد و خودتان به مدت شش سال اين قضيه را هندل كرديد؟
 
صادق سميعي: يعني منظورتان اين است كه چه چيزي را مي‌خواست به آن چيزي كه وجود دارد اضافه كند؟
 
زهرا حاج محمدي: بله.
 
عليرضا زرگر: شما با اين سوال وارد مسايل ريز پكا شديد. مكانيسم تعريف شده‌اي داشتيم از كتاب‌هاي ناشران عضو هيأت مؤسس پكا و تعدادي كتاب از كتاب‌هاي جديد و قديم‌شان گرفته مي‌شد. اين كتاب‌ها در ليست‌هاي تنظيم شده‌اي به ترتيب حروف الفبا نوشته شده بود. اين ليستها به بسياري از مراكز معتبر كتابفروشي فرستاده مي‌شد و براساس آن سفارش گرفته مي‌شد.  
سفارش‌ها به نسبت سالهاي اول بد نبود، ولي آن چه اتفاق افتاد اين بود كه دايره وصول اين مركز پخش دچار آسيب شد و درصدهايي از اين پول‌ها برگشت نشد.  
در هيأت مديره، ما به اين نتيجه رسيديم كه در وضعيت اقتصادي فعلي پكا، ادامه اين روند ضرر بيشتري به همراه مي‌آورد و ما بايد راهكارهايي را جستجو كنيم كه با دست پر و قوي وارد اين عرصه شويم.
 درست است كه ما حدود 70 ناشر بوديم ولي همه بازار كتاب را پوشش نمي‌داديم. برخي از كتاب‌هاي پرفروش، خارج از چرخه سهامداران مؤسس پكا بود و آن‌ها هم شرايط خاص خودشان را داشتند. بنابراين مجبور شديم مسير را قدري آهسته‌تر برويم و سعي كنيم با راهكارها و ابزارهاي ديگر جلو برويم. تا جاهايي هم جلو رفتيم ولي نهايتاً امروز در نتيجه مطلوبي نيستيم. اما در بحث توسعه مطلقاً با نظر شما موافق نيستم. بسياري از كارهايي كه در عرصه توسعه فرهنگي اين روزها در كشور انجام مي‌شود نسخه‌هاي اصلي و شكل‌هاي اجرايي و عملي‌‌اش در پكا ديده شده و بعد از چند سال در جاهاي ديگر مصداق پيدا كرده.
 
محمدرضا سحاب: ببخشيد من توضيحي اضافه كنم به صحبت‌هاي آقاي زرگر. يكي از مسائلي كه خيلي روي آن كار كرديم و به علت مشكلات مالي نتوانستيم به انجام برسانيم، مسئله توزيع مستقيم كتاب با تشكيل نمايشگاه كتاب در شهرستان و ايجاد فروشگاه سيار بود. حتي صحبت اين شد كه چند تا اتوبوس بخريم و آن‌ها را تبديل به فروشگاه سيار كنيم و به شهرستانها بفرستيم. نظر خودم اين بود كه مثلاً سفر از تهران تا اصفهان مي‌تواند 15 تا 20 روز طول بكشد و نقطه به نقطه آبادي‌هاي سر راه بايستند و حتي نصف روز اقامت كنند و كتاب را مستقيم به مصرف كننده برسانند. خواص اين كار اين بود كه هزينه‌هاي تخفيف به كتابفروشي‌ها از بين مي‌رفت و از‌ آن طرف مي‌توانستيم تخفيفي به خريدار بدهيم. يكي هم اين خاصيت را داشت كه مردم كتابهاي جديد را از نزديك لمس مي‌كردند. ما متأسفانه مشكل مالي داشتيم. دولت هم كه زير بال ما را نگرفت. سهامداران هم مشكل مالي داشتند و نمي‌توانستند 70 ميليون سرمايه را به 500 ميليون افزايش دهند. مشكل چند جانبه بود. همه پازل‌ها كه كنار هم قرار مي‌گيرد چرايي ناموفقي پكا بدست مي‌آيد.
  فكر و ايده وجود داشت ولي سرمايه و حمايت نبود. اما مسئله طرح ملي، كاغذ باطله را مي‌گرفتيم و به جايش بن كتاب مي‌داديم. اين كار در حال حاضر توسط شهرداري انجام مي‌شود و تبديل به فرهنگ‌سازي شده است. 
 فكرها و ايده‌هاي خوبي در پكا مطرح شد. اين جمع 60 تا 90 ناشر بيكار نبودند. در هر كاري  مشكلاتي وجود دارد. يكسري مسائل و مشلات ما داخلي بود و يكسري خارجي بود. به هر حال نتوانستيم. مي‌شد كمك‌هايي از دولت يا سازمان‌هايي براي رساندن بودجه به پكا شود ولي نشد.
 
زهرا حاج محمدي: آقاي غلامي اگر نكته‌اي هست لطفاً به صحبت‌هاي دوستان اضافه كنيد.
 
ناصر غلامي: به عقيده من توزيع كتاب تابعي از نياز و توسعه است. ما نياز كتاب در ايران را به اندازه دارو و غذا نداريم. غذا و دارو را مردم هميشه مي‌خواهند، در نتيجه سيستم پخش براي اين دو كالا خود به خود چه به صورت سنتي، يا تقليد از خارج و پا پيشرفته به وجود مي‌آيد. در ايران متأسفانه نياز به خريد كتاب كه اصل اساسي است حس نمي‌شود. پكا هم با همين مشكل مواجه شد. وقتي شروع به توزيع كتاب كرد فهميد كه سنگي عظيم است و برداشتن آن كار مشكلي است.  
خوشبختانه اساس فكر مديران پكا در دوره‌هاي اول توسعه بود. توسعه يعني اگر به مشكلي برخوردند آن را دور بزنند و به سراغ كارهاي ديگر بروند. 
 آقاي زرگر و ديگر دوستان هم همين كار را كردند. وقتي ديدند نمي‌توانند توزيع كنند به سراغ توسعه رفتند. طرح ملي كتاب يعني گرفتن كاغذ باطله به ازاي دريافت كتاب،‌ برگزاري جايزه مهرگان و طرح توزيع سراسري كتاب را كه با وزارت ارشاد وارد مذاكره شد و مي‌خواست با سرمايه اندك با آن وزارتخانه‌ مشاركت كند در راستاي همين توسعه بود. اين فكر بسيار خوب بود و برمديران پكا هم مسلط بود و تا سال‌هاي سال هم در مديران پكا وجود داشت. مطلبي را از فتح‌الله بي‌نياز خواندم كه نوشته بودند در قرون وسطا ايده‌اي كه حاكم بود و فرهنگ آن دوره را جمع‌بندي و ترازبندي مي‌كرد "من باور مي‌كنم و من اعتقاد دارم" بود. در دوره رنه دكارت و بعد از آن "من مي‌انديشم" و در دوره حاكميت كمونيست " من تغيير مي‌دهم" و در دوره اگزيستانسياليست " من انتخاب مي‌كنم" بود. به هر حال هر دوره‌اي را مي‌توان اين گونه ترازبندي كرد و به ايده اصلي رسيد.  
در پكا هم اين گونه بود. در سال‌هاي اول ايده‌اي كه ترازبندي‌اش مي‌كرد" من توسعه مي‌دهم" بود. يعني به هر مانعي كه بر مي‌خورد آن را دور مي‌زد و كار ديگري مي‌كرد. اين ايده خوبي بود كه متأسفانه بعدها به " من كوچك مي‌كنم" و "من تعطيل مي‌كنم" رسيد.
 
زهرا حاج محمدي: آقاي پايدار، دوستان به خصوص آقاي غلامي اشاره كردند كه پكا يكسري اهدافي داشت. مهم‌ترينش پخش كتاب بود و يكسري اهداف فرعي كه توسط آنها مي‌خواست هدف اصلي را تأمين كند. مثلاً طرح ملي كاغذ،‌ ايده بانك پكا،‌ اهداي جايزه مهرگان يا ايجاد فروشگاه بزرگ اهداف فرعي‌ بودند كه پكا مي خواست مثلاً از محل درآمد آن‌ها موضوع پخش كتاب‌ را سامان دهد. چرا اين اهداف فرعي نتوانست پخش كتاب را زنده كند و چرا اهداف فرعي به يكباره تبديل به هدف اصلي شد؟
 
مسعود پايدار: سؤال اصلي اين است كه چرا توزيع در پكا شكل نگرفت؟ در بقيه آن ايده‌ها شخصاً نقشي نداشتم ولي براي پيشبرد آن‌ها در زمان مسئوليتم تلاش كردم. به نظر من دو مسئله در پكا اتفاق نيافتاد. يكي اين كه در پكا نگرش اقتصادي بر نگرش صنفي حاكم نشد.
 عده‌اي هم صنف با هم جمع شدند. چسب هم صنف بودن اين عده را به دور هم جمع كرد و باعث شد كه چند سالي در كنار هم بمانند. اين چسب، محكم و اقتصادي نبود. مثل آجرهاي ديواري كه توسعه در بطن‌اش وجود ندارد. ديواري كج با آجرهايي كه مي‌توانست در فرصت‌هايي كه خاصيت چسب از بين برود، ديوار را فرو بريزد.
  نگرش صنفي در پكا حاكم بود و ما آدم‌هايي بوديم كه قبل از‌آن كه پكا تشكيل شود همديگر را مي‌شناختيم و دوست و رفيق بوديم. اما مسئله دوم، در صنف ناشراني داشتيم كه سالي دو عنوان كتاب منتشر مي‌كردند و ناشراني بودندكه تا سالي 100 يا 200 عنوان كتاب توليد مي‌كردند.
  آقاي زرگر گفتند قرار بوده در دامنه آغاز شود با همدلي و همگني، ولي در اصل ماجرا اين همگني وجود نداشت. دوستي و رفاقت و هم صنفي باعث شد كه اين عده دور هم جمع شوند و حاكم نبودن نگاه اقتصادي باعث فروپاشي آن شد. يكي ديگر از دلايل اين قضيه هم اين بود كه اگر نگاه اقتصادي حاكم بود آيا امكان‌پذير بود كه مثلاً ده ناشر همگن بتوانند موفق شوند. ضمن اين كه مسائل و مشكلات اصلي را كه در قسمت اول راجع به توزيع گفتم در اين جا هم وجود دارد.
چشم‌اندازهاي متفاوت داشتن اين اجازه را نمي‌داد. ديدگاه‌هاي مختلف فرهنگي اين اجازه را نمي‌داد كه در شرايط رشد ناموزون صنعت نشر بتوانيم به طور قطع بگوييم كه ده نفر ناشر همگن الان مي‌توانستند موفق شوند. شايد تجربه پكا باعث شود كه در آينده به دنبال اين موضوع باشيم.
 عامل شكل‌ نگرفتن مي‌تواند دلايل فرهنگي، ‌اقتصادي، ‌حقوقي و غيره باشد. اما راجع به مسئله كمك‌هاي دولتي،‌ مادامي كه محاسبات ما مدار محاسبات فني و اقتصادي و ديدن كل پروژه نباشد.‌
  رهبران چشم‌انداز را ترسيم نكنند و ‌اين چشم‌انداز را با عمل توأم نكنند و اين مجموعه را حول يك منافع مشترك گرد نياورند،‌ هم دركليات و هم در جزييات‌، دير يا زود در جريان عمل اتفاقات ديگري مي‌افتد.
 تناقضات فني و مالي و اقتصادي هم يكي ديگر از دلايل مهم شكل نگرفتن پكا بود. اين كه در جريان عمل كاري شروع شد يا نيمه كاره ماند به خاطر مشكلاتي بود كه گريبانگير دوستان شد. اگر بخواهيم توليدات ناشري را در انحصار بگيريم بايد حداقل اطمينان در ناشر ايجاد شود. ناشران كتابهاي خود را به بسياري از مؤسسات توزيع مي‌دهند. ولي چنين اطميناني را پكا با توجه به نداشتن چشم‌انداز و دقيق نبودن يا نداشتن برنامه نمي‌توانست در من ناشر سهامدار ايجاد كند.
حق‌السهم دولت هم به نظر من جايي معنا پيدا مي‌كند كه ما محاسباتمان درست باشد، برنامه‌هايمان دقيق و حساب شده باشد و عملمان اين موضوع را نشان دهد. وقتي با عمل توانستيم موضوعمان را نشان دهيم، مي‌توانيم كمك‌هاي دولتي را جذب كنيم. به هر صورت آن‌ها قبول نمي‌كردند كه كار اصلي ما توزيع باشد و به نام‌هاي مختلفي مثل توسعه بخواهيم كمك بگيريم. اعلام مي‌كردند كه براي راه‌اندازي توزيع به شما كمك مي‌كنيم ولي بعد از چند سال ديگر اين كمك‌ها را انجام ندادند چون توزيع راه نيفتاد.
مسئله ديگري هم اين است كه چون نگاه ما اقتصادي نبود، براي اين كه كماكان آجرهاي اين ديوار كنار هم باقي بمانند و فرو نريزند فعاليت‌هايي كرديم. مثلاً براي اطمينان ‌بخشي به سهامداران، ملكي تهيه كرديم. اين كار مي‌توانست تا مقاطعي خاصيت چسب بين آجرها را حفظ كند. ولي هزينه‌هاي مادي و معنوي نگهداي چنين ملكي، خاصيت اين چسب را رقيق‌تر و رقيق‌تر كرد. در ترازنامه، يك طرف بدهي‌هاي جاري و حقوق صاحبان سهم قرار دارد و يك طرف هم دارايي‌ جاري و دارايي‌هاي درازمدت. زماني كه شركتي براي خودش بدهي جاري ايجاد مي‌كند و هر وجهي قرض مي‌كند تا دارايي ثابت و درازمدت ايجاد كند، وقتي نمي‌تواند بدهي جاري را بپردازد مدام بايد قر‌ض‌هاي مجدد با بهره‌هاي مجدد انجام دهد تا بدهي‌ها جبران شود. پكا هم همين گونه شد. چون فعاليت‌ها و دارايي‌هاي جاري‌اش اقتصادي نبود، يعني فروشگاه و اهداي جوايز مهرگان و غيره سود مالي نداشت، در نتيجه دارايي جاري كفاف بدهي جاري را نداد. بدهي، انباشته شد تا اين كه فروشگاه تعطيل شد. البته آن گونه كه شما در سايت خودتان اعلام كرده‌ايد ورشكسته نشد. ورشكستي مساوي است با بدهي بيش از دارايي، كه هنوز در پكا اين اتفاق نيافتاده. البته مي‌تواند طي ماه‌ها يا سال‌هاي آينده اتفاق بيافتد. روزي بدهي‌هاي جاري آن قدر افزايش پيدا كند كه دارايي ثابت و درازمدت را از بين ببرد.
 
محمدرضا سحاب: (خطاب به پايدار) فكر مي‌كنم بر عكس توصيه‌ خودتان و آقاي عرفان‌پور، شما وارد جزييات قضيه پکا شديد. اگر اين طور است بسم‌الله، شروع كنيم.
 
مسعود پايدار: نگاهم كلي بود و اشاره اي به هيچ فردي نكردم.
 
محمدرضا سحاب: قضيه ملك خريدن و فروختن و نگهداشتن آن جواب دارد.
 
مسعود پايدار: تصميم همه ما بود. تصميم يك فرد خاص نبود.
 
محمدرضا سحاب: پس خدا پدر آقاي زرگر را بيامرزد كه ملكي را خريد تا ورشكست نشويم.
 
مسعود پايدار: اين هم نوعي نگاه است.
 
زهرا حاج‌محمدي: آقاي عرفان‌پور، شما كه در حال حاضر عضو هيأت مديره هستيد، توضيح دهيد كه پكا الان چقدر روي اهداف اصلي و فرعي متمركز است. اين گونه كه آقاي پايدار اشاره كردند موضوع ورشكستگي هنوز صادق نيست و اين شركت به فعاليت مشغول است. بفرمائيد در اين دوسالي كه گذشته، در نبود آقاي پايدار و پيش از آن آقاي زرگر، تركيب هيأت مديره جديد در پكا چه مي‌كنند؟
 
محمد تقي عرفان‌‌پور: من همان طور كه اشاره كردم اعتقادي به ورود به اين بحث ندارم. جلسه‌اي كه ما تشكيل داديم قرار است راجع به معضل توزيع كتاب صحبت شود. من از دريچه نگاه خودم موضوع را بررسي مي‌كنم و اعتقاد دارم كه سؤال شما را بايد دقيق پاسخ داد. ولي جاي طرح قضيه پكا  اينجا و در حال حاضر نيست.
 
زهرا حاج‌محمدي: ده سال ديگر خوب است؟
 
جلال فهيم هاشمي: ( خطاب به حاج محمدي) آقاي عرفان‌پور درست مي‌گويد. سؤال شما ربطي به توزيع ندارد.
 
محمد تقي عرفان‌پور: اجازه بدهيد من بحث را همان‌طور كه مي‌دانم مطرح كنم و شما برداشت خودتان را منعكس كنيد. اگر ما كتاب را به عنوان كالا نگاه كنيم. دو بحث عمده به آن مرتبط است. يكي توليد و ديگري توزيع. براي هر كالايي يكسري كارهايي براي توليد بايد انجام داد و يكسري كارهايي هم براي توزيع. کتاب كالايي است فرهنگي. كالايي فرهنگي كه بايد اقتصادي به آن نگاه كرد. يكسري كارهايي را دولت بايد انجام دهد و يكسري كارهايي هم از‌آن بخش خصوصي است. اين كارها هم براي توليد است و براي توزيع. اول ببينيم براي بخش توليد چه كارهايي را دولت بايد انجام دهد و چه كارهايي را بخش خصوصي. من صحبت‌هاي آقاي زرگر را درباره مقوله توسعه قبول دارم. امروز اگر به اين مشكلات برخورده‌ايم، به خاطر اين است كه به اين موضوع اصلاً نگاهي نشده است. منتها اختلافم با آقاي زرگر در جاي ديگري است. اين كه چه كسي و در كجا بايد به موضوع بپردازد و سهم چه كسي بيشتر باشد. يك كالا كميت و كيفيت دارد. بايد توليد كتاب كارشناسي شود و مقطع سني‌اش مشخص شود. بايد ناشر يك كتاب مشخص باشد. ما در حال حاضر ناشر كتاب كودك زياد داريم و كتابهايشان به لحاظ كمي و كيفي متفاوت است. كتاب بايد درست توليد شود. اما وظيفه دولت اين است كه بايد به وزارت آموزش و پرورش تكليف كند كه بايد كتابي را براي اين سنين توليد كند. يا مثلاً كتاب‌هايي در مقطع مهد كودك بايد خوانده شود. براي بچه‌هاي مهد كودك ساعت مطالعه بگذارند و براي اين ساعت نمره هم بدهند. يعني درس كتابخواني به عنوان تكليف، مثل درس شيمي و فيزيك نمره داشته باشد. دولت فقط بايد چنين درسي را در مدرسه‌ها بگنجاند نه اين كه كتاب را هم تعيين كند. ما الان ناشراني داريم كه كتابهايشان از صحافي مستقيم به وزارت آموزش و پرورش مي‌رود. توزيع عمومي ندارند و نمي‌شود كتابشان را تهيه كرد.
 
صادق سميعي: يعني انتخاب صحيحي كرده‌اند.
 
جلال فهيم هاشمي: نخير، رابطه صحيحي دارند.
 
محمد تقي عرفان‌پور: بنابراين دولت بايد تكليف كتابخواني را درسي كند.
 
زهرا حاج محمدي: نكته‌اي كه اشاره مي‌كنيد در رابطه با توليد كتاب است.
 
محمد تقي عرفان ‌پور: اجازه بدهيد موضوع را از نگاه خودم بگويم. اول ببينيم كارهاي دولت و بخش خصوصي چه چيزهايي است و بعد به پكا برسيم و ببينيم چه سهمي از اين موضوع داشته است. به گمان من پكا مي‌تواند مرحله آخر اين بحث باشد. حالا كتابي توليد شده و مي‌خواهد توزيع شود. در بخش توزيع اشاره‌اي كردند به اين كه در اروپا كتابي را شش برابر قيمت‌گذاري مي‌كنند. در ايران فروش كتاب با 15 يا 20 درصد كاري اقتصادي نيست. 15 درصد كتاب با سرقفلي 300 ميليون توماني تناسبي ندارد. بايد تمام اجزاء اين موضوع را بررسي كنيم. دولت كمكي كه مي‌تواند به اين زمينه كند اين است كه تصدي گري‌اش را رها كند. كتابي ده بار چاپ شده ولي براي چاپ يازدهم مجوز نمي‌دهند. ناشران اطمينان و انگيزه اي براي كار ندارند. چون وقت جلسه كم است و مدت يكساعت آن در حال تمام شدن است، همين را بگويم كه اول بايد سهم بخش خصوصي و دولت تعيين شود تا بعد به خودمان برسيم و ببينيم پكا كه واقعاً 50 درصد صنعت نشر است چه كار مي‌خواسته بكند و چه كار كرده. آيا قصور كرده‌ايم، ‌عوامل داخلي باعث ناموفقي بوده يا عناير خارجي. به نظر من موضوع پكا ضرورت تاريخي بوده. خواست بنده يا آقاي زرگر نبوده. تشكيل پكا جبر تاريخي بوده. امروز پكا كركره‌اش پائين مي‌آيد و فردا شركتي ديگر تشكيل مي‌شود. بايد اين تشكيلات تأسيس شود و اين كار انجام گيرد. دوستاني كه مي‌خواهند كار جديدي در اين زمينه انجام دهند، بايد از تجربيات ما و صدماتي كه ما خورديم عبرت بگيرند. من به سهم خودم در پكا خيلي چيزها ياد گرفتم. ضمن آنكه منتقد جدي آقاي زرگر هستم ولي از ايشان خيلي چيزها ياد گرفتم.
 
زهرا حاج محمدي: (خطاب به عرفان‌پور) شما به مسئله‌اي اشاره كرديد. اينكه بايد ببينيم آيا پكا توانسته صورت مسئله توزيع را در كشور حل كند يا نه؟ و اين كه آيا قصور از ناشران بوده يا نه؟ شما براي اين دو سؤال چه جوابي داريد.
 
محمد تقي عرفان‌پور: قبل از اين كه به جواب اين سؤال‌ها برسيم اول بايد مشخص شود سهم ما چقدر بوده است. شايد اصلاً ما سهمي نداشته ‌ايم. اول به اين موضوع برسيم كه آيا ما بايد وارد مي‌شديم؟ بعد به اين موضوع برسيم كه حالا كه وارد شده‌ايم ده درصد وظيفه‌مان را انجام داده‌ ايم يا نود درصد.
 
زهرا حاج محمدي: آقاي سميعي، ‌اشاره شد به اينكه چسب صنفي‌ پکا خيلي قوي نبوده.
 
عليرضا زرگر: چسب صنفي‌اش قوي بود. چسب اقتصادي ضعيف بوده.
 
زهرا حاج محمدي: نخير اشاره شد كه چسب صنفي‌اش به اندازه كافي قوي نبوده.
 
مسعود پايدار: گفتم هم صنف بودن چسب قوي‌اي نبود.
 
صادق سميعي: به طور کلي در ايران هر چيزي را که موفق نمي شويم تقصيرکس ديگري مي اندازيم. نمي گوئيم که شايد خود ما اشتباه کرده باشيم.
 
زهرا حاج محمدي: سوال من اين است که مسئله توزيع هميشه براي ناشران وجود داشته و ناشران هميشه ناچار بودند براي اين مسئله راه حلي داشته باشند. چرا هم صنفي نتوانست حدود 80 ناشرمعتبر را کنار هم نگه دارد؟
 
صادق سميعي: اصولاٌ فکر نمي کنم هيچ شرکتي جز شرکتهاي فاميلي در ايران سابقه 50 يا 60 ساله داشته باشند. در کشور اتريش به شرکتهايي بر مي خوريم که در بروشورشان 600 يا 700 سال سابقه نوشته اند.
 
جلال فهيم هاشمي: 700 سال پيش چادر نشين بوده اند.
 
صادق سميعي: حالا دروغ مي گويند يا نه را نمي دانم. شخصيت ما ايراني ها فردي گرايي است. ما نمي توانيم باهم شريک شويم.
 
مسعود پايدار: خانم حاج محمدي فکر مي کنم وقت جلسه تمام شد.
 
زهرا حاج محمدي: بله. سئوال ديگري ازآقاي زرگردارم.(خطاب به زرگر) به نظر شما عدم موفقيت پکا براي اهدافي که درنظر داشت ناشي از کجا بود. به قصور ناشران، هيات مديره يا دولت مربوط مي شد؟
 
عليرضا زرگر: قرار نيست در آخرين لحظات وارد بحثي شويم که بحثهاي ديگري به دنبال بياورد. اعتقاد دارم که کارهايي در هفت هشت سال اول در پکا انجام گرفت و من در کنار دوستان تجربه هاي زيادي کردم. پکا چند سالي است که تجربه هاي جديد تري را انجام داده و به هر صورت اين تجربه جديد حتما محصول نيازهايي بوده است. محصول همه اين کارها هم موفقيت يا عدم موفقيتي که شما مي فرماييد نيست وهمه اينها نسبي است. پکا موفقيت ها وعدم موفقيت ها يي داشته است. مهم اين است که ما بايد به سمت کارهاي دسته جمعي برويم و به سمت مديريت هاي روز حرکت کنيم.  چون چاره اي جز اين نداريم. اگر دوستان از بحثها وگفت وشنودها و جدل هاي پکا درسهايي بگيرند و اين درس ها را در جاي ديگري استفاده کنند، ما مي توانيم مشکلات را حل کنيم. اميدوارم اگر يک گروه ناشر داراي عناوين متعدد دور هم جمع شوند، نگران اين نباشيم که مدير حرفه اي برايشان بياوريم. نگويند چرا فلان مدير A ريال دستمزد ازما خواسته است. بدانيم که آن مدير نياز آن کار حرفه اي  و آن گروه منسجم است. فکر مي کنم بهتر است بحث را همين جا خاتمه دهيم.
 
زهرا حاج محمدي: دو سئوال ديگر بپرسم و بعد ختم جلسه را اعلام کنيم.
 
صادق سميعي: من سئوالي از همکارانم بپرسم. در کجاي دنيا مثلا در انگلستان ديده اند که دولت به ناشران کمک کند؟ ما که نبايد منتظر کمک دولت باشيم.
 
محمد رضا سحاب: دولت بايد بستر رابسازد تا بشود کار کرد. بايد ترويج کتابخواني کند.
 
زهرا حاج محمدي: چرا پکا نتوانست اسپانسر اقتصادي براي حل مشکلات خودش جذب کند؟
 
محمد تقي عرفان پور: ما بيائيم اول مشخص کنيم که سهم بخش خصوصي در اين موضوع چقدر است بعد ببينيم پکا جايگاهش کجاست. آيا قصور کرده يا نه. پکا بيشتر از حد خودش هم کار کرده است.
 
صادق سميعي: اسپانسر براي چي؟
 
جلال فهيم هاشمي: اسپانسر هزينه مي کند تا منافع ايجاد کند.
 
مسعود پايدار: ببينيد، شما الآن حرفه اي داريد. خبرنگاريد و مي خواهيد نان يک خبر داغ را بخوريد، هزينه اش را ديگران بايد بدهند؟ يارانه بايد بصورت هدفمند باشد اما...
 
زهرا حاج محمدي: در بحث اسپانسر يک طرف قرارداد سود نمي برد. دو طرف قرداد سود مي برند. يعني کسي که به شما پولي را مي دهد منافعي را هم براي خودش تعيين مي کند.
 
مسعود پايدار: اصلا برنامه مالي و اقتصادي در پکا نبوده که حالا بيائيم اسپانسر پيدا کنيم.
 
صادق سميعي: اصلا اسپانسر چگونه بايد وارد زندگي من شود.
 
عليرضا زرگر: چون پيشنهاد کفايت مذاکرات مقدم بر همه پيشنهادات است اگر موافقت بفرمائيد جلسه را ختم کنيم. در بحث پکا بايد صبوري کنيد تا بعدها درباره اش صحبت کنيم.
 
زهرا حاج محمدي: ان شاءالله در آينده اي نزديک درباره مسائل پکا جلسه اي را تشکيل مي دهيم و از همه شما هم دعوت خواهد شد. دوستان مي توانند نيايند ولي جلسه تشکيل مي شود.
 
جلال فهيم هاشمي: هدفهايتان را اعلام کنيد مطمئن باشيد از هر کسي دعوت کنيد با سر مي آيد.  
 
نظر شما در مورد اين خبر؟
    نسخه چاپي خبر اين صفحه را براي دوستان خود بفرستيد