به گزارش خبرگزاری مهر، پایگاه خبری المیادین با اشاره به پیامدهای جنگ علیه ایران و آشکار شدن محدودیتهای قدرت آمریکا و احتمال فرار قریب الوقوع نظامیان آن از منطقه خلیج فارس نوشت که این جنگ به برنامهریزی استراتژیک بلندمدت آمریکا آسیب رسانده است.
آندرس فوگ راسموسن، دبیرکل سابق ناتو در این رابطه ضمن درخواست از کشورهای عضو این پیمان برای فاصله گرفتن از آمریکا، خواستار تشکیل ائتلاف جدیدی شد که قادر به مقابله با آمریکا باشد.
اول: تجربه ناتو و هشدار راهبردی برای کشورهای خلیج فارس
المیادین مینویسد که اگر ائتلافی مانند ناتو، با تاریخ و عمق استراتژیک خود، در مقابله با تهدیدات آمریکا، تحت تأثیر قرار میگیرد، نهادهای امنیتی با انسجام کمتر ممکن است بیشتر در معرض نوسانات شدیدتر قرار میگیرند.
روزنامه فایننشال تایمز در این رابطه نوشت که چندین پایتخت اروپایی ایدهای را تأیید کرده وبا ریاض در مورد آن بحث کرده اند. این ایده برای بازنگری در ائتلافهای امنیتی خود و ایجاد توافقی مشابه روند هلسینکی در دهه هفتاد قرن گذشته است که منجر به کاهش تنش در اروپا شد.
شعار «اول آمریکا» نه تنها به عنوان یک شعار انتخاباتی، بلکه به عنوان یک چارچوب مرجع برای بازآرایی اولویتهای آمریکا مطرح شد. طبق این دیدگاه، حفاظت یک حق اکتسابی برای متحدان یا یک تعهد اخلاقی یا سیاسی جدا از منافع نیست، بلکه یک خدمت استراتژیک قابل قیمتگذاری مجدد، بازنگری یا کاهش است.
تصمیم دولت ترامپ برای خروج هزاران سرباز آمریکایی از آلمان، با تهدید به اقدامات مشابه در سایر کشورهای اروپایی، نشان داد که تغییر موقعیت نظامی تنها یک ایده نظری نیست و تأکید میکند که تکیه بر وعدههای امنیتی آمریکا، حتی در لحظات حساس به محاسبات کاخ سفید، پنتاگون و محیط سیاسی داخلی و نیازهای شرکای منطقهای آمریکا بستگی دارد.
به این ترتیب می توان نتیجه گرفت که تعهدات امنیتی آمریکا ابدی و مصون از تغییر نیستند؛ بلکه مصوبات یک رئیسجمهور به عنوان یک تعهد استراتژیک، ممکن است توسط رئیسجمهور دیگری تغییر کند. همچنین، حمایت آمریکا، از نظر سیاسی یا مالی رایگان نیست، بلکه معمولاً با درخواستهای فزایندهای نظیر معاملات تسلیحاتی، موقعیتیابی سیاسی، و تأمین پشتیبانی لجستیکی و مالی در درگیریهای گستردهتر و شاید با تحمیل دستورکارهای سیاسی آن بر خلاف اولویتهای کشورهای خلیج فارس همراه باشد.
دوم: فشار ترامپ علیه کشورهای خلیج فارس
۱. منطق «پرداخت پول در ازای امنیت» و بازنگری در قیمت تعهد امنیتی
ترامپ بارها رابطه با کشورهای خلیج فارس را با منطق تجاری محض بازتعریف و اعلام کرد که حضور نظامی آمریکا در منطقه باید با بهای بالایی که برای کشورهای خلیج فارس همراه باشد. خطر این منطق این است که تنها به افزایش هزینه اقتصادی امنیت بسنده نمیکند، بلکه تداوم آن را نیز به یک ارزیابی سیاسی متغیر در مورد کافی بودن مبلغ پرداختی منوط می کند.
۲. حفاظت مشروط سیاسی و مشکل مبادله ژئوپلیتیک
رویکرد مالی متفاوت از ابعاد پیچیده تر سیاسی نیست. آمریکا تامین امنیت را به ابزاری برای تحمیل مبادلات منطقهای تبدیل می کند و تداوم چتر امنیتی را با پذیرش ترتیبات سیاسی خاص، یا مشارکت در پروژههای بازسازی منطقهای بر اساس منافع آمریکا از جمله در زمینه عادیسازی روابط با رژیم اسرائیل، مرتبط میکند.
۳. محدودیتهای آمادگی آمریکا برای درگیری نظامی مستقیم
از سوی دیگر راهبرد «اول آمریکا» عملاً منجر به کاهش تمایل واشنگتن به مشارکت در درگیریهای خاورمیانه میشود. این بدان معناست که حداکثر کاری که واشنگتن در برخی سناریوها میتواند انجام دهد، پشتیبانی تسلیحاتی و اطلاعاتی و فروش سامانههای دفاعی است، نه تحمل هزینه رویارویی میدانی.
سوم: محدودیتهای امنیتی آمریکا در خلیج فارس
بحرانهای سالهای اخیر نشان می دهد که حضور نظامی آمریکا لزوماً به معنای فراهم آوردن چتری نفوذناپذیر یا تضمینکننده حفاظت از حاکمیت خلیج فارس در برابر همه اشکال تهدید نیست. وجود پایگاههای نظامی طی سالهای اخیر مانع از وقوع حملات یا تحولات میدانی نشد و ثابت کرد واشنگتن ممکن است داراییهای خود را در اوج خطر به گونهای جابجا کند که ابتدا ایمنی نیروهای خود را در نظر بگیرد، حتی اگر متحدان خود را در وضعیتی شکنندهتر قرار دهد.
همچنین تجربه جنگ اخیر نشان داد که داشتن سامانههای پیشرفتهای مانند «پاتریوت» و «تاد» مانع از موفقیت حملات پهپادی یا موشکی در هدف قرار دادن اهداف حیاتی نمی شود.
چهارم: گزینههای استراتژیک موجود برای کشورهای خلیج فارس
فرسایش مدل سنتی مبتنی بر اتکای محض به چتر حمایتی آمریکا، لزوما به معنای اعلام استقلال استراتژیک نیست، بلکه می تواند شامل تدوین مسیرهای واقعبینانه تر و تدریجی است باشد که مبنایی برای یک سیستم امنیتی متعادلتر شود. در این زمینه گزینههای زیادی وجود دارد که برخی از آنها عبارتند از:
۱. یکپارچگی دفاعی خلیج فارس به عنوان مسیری برای ایجاد توانایی خودکفا
این گزینه بر این ایده اساسی استوار است که رفع آسیبپذیری امنیتی خلیج فارس تنها از طریق جایگزینی یک حامی خارجی با حامی دیگر نیست، بلکه از طریق افزایش سطح توانایی در خود منطقه است. به این ترتیب، گزینه یکپارچگی دفاعی خلیج فارس به عنوان یک گام اساسی و ضروری مطرح میشود که با ایجاد یک سیستم یکپارچه دفاع هوایی و هشدار زودهنگام آغاز میشود.
این مسیر همچنین شامل توسعه ساختارهای فرماندهی و برنامهریزی عملیاتی مشترک است که امکان توزیع نقشها، کاهش تکرار و افزایش سرعت واکنش را فراهم میکند. سرمایهگذاری تدریجی برای ایجاد یک پایگاه صنعتی دفاعی مشترک در خلیج فارس برای کاهش وابستگی به خارج بخشی از این راهبرد است که به کشورهای مربوطه حاشیه وسیعتری از استقلال در نگهداری، تامین و توسعه خود میدهد.
با این حال، گزینه مذکور با موانع سیاسی و حاکمیتی شناخته شدهای روبرو است، از جمله تفاوت اولویتهای کشورها، حساسیت تصمیمگیری نظامی مشترک و ضعف سنتهای یکپارچه. البته دشواری این مسیر به معنای غیرممکن بودن آن نیست، بلکه نشان می دهد موفقیت آن نیازمند اراده سیاسی انباشته، تعریف واضحتر تهدیدات مشترک و رویکردی تدریجی است که با وظایف با حساسیت کمتر آغاز شده و سپس به سطوح بالاتر یکپارچگی منتقل شود.
۲. تنوع بخشیدن به مشارکتهای خارجی و کاهش وابستگی یک جانبه
این گزینه از یک فرضیه استراتژیک ساده نشأت میگیرد که اتکا به یک متحد واحد، حجم خطرات را در هنگام تغییر اولویتهای آن متحد یا کاهش اراده سیاسی آن، دوچندان میکند. بنابراین، تنوع بخشیدن به مشارکتهای دفاعی و دیپلماتیک به یک گزینه منطقی تبدیل میشود که هدف آن ایجاد «شبکه ایمنی چندگانه» به جای وابستگی به یک منبع واحد برای تامین امنیت و تسلیحات و حمایت سیاسی است.
۳.تعامل با ایران به عنوان اصلی ترین شریک حفظ امنیت منطقه ای
این ایده گرچه از احتمال کمتری برخوردار است، اما همچنان بیشترین ارتباط را با منطق پایداری منطقهای و تضمین امنیت واقعی آن دارد. روابط بین ایران و کشورهای خلیج فارس نمیتواند تا ابد در گروگان بازدارندگی خارجی یا مدیریت بحران از راه دور باشد، زیرا جغرافیا نوعی همزیستی استراتژیک را بین دو سوی خلیج فارس تحمیل میکند.
این مسیر میتواند از پروندههای با تضاد کمتر مانند همکاری اقتصادی، اتصال در زمینههای انرژی و حمل و نقل، و هماهنگی در امنیت ناوبری آغاز شود و سپس به سمت ترتیبات گستردهتری شامل اصول عدم تجاوز، احترام به حاکمیت، مکانیسمهای جلوگیری از تشدید تنش و حل و فصل اختلافات از طریق گفتگو پیش برود.
این گزینه، مرکز ثقل را از منطق توازن نظامی به منطق مدیریت وابستگی متقابل منتقل میکند، که ممکن است در بلندمدت منافع مشترکی ایجاد کند که هزینه درگیری را بالاتر از هزینه حل و فصل قرار دهد. با این حال، موفقیت این مسیر مشروط به وجود اراده سیاسی متقابل، به ویژه از سوی کشورهای حاشیه خلیج فارس و ایران است.
۴.بازدارندگی داخلی و محدودیتهای عملی آن در بستر خلیج فارس
این گزینه، ایده ایجاد بازدارندگی داخلی مستقل را مطرح میکند که نیاز به چترهای خارجی را کاهش میدهد. این بازدارندگی از طریق توسعه قابلیتهای موشکی، تقویت واحدهای ویژه، یا سرمایهگذاری در زمینههای جنگ سایبری و جنگ نامتقارن ایجاد می شود. کاربرد این مسیر در خلیج فارس با مشکلات عمیقی روبرو است. مشکلاتی که تنها منحصر به هزینههای مالی، فناوری و سیاسی نیست، بلکه به این دلیل است که ایجاد ابزارهای بازدارندگی تهاجمی مؤثر نیازمند درجه بالایی از هماهنگی عقیدتی و عملیاتی است که در سطح خلیج فارس محقق نشده است.
پنجم. نتایج موقت در مورد مسیرهای امنیت خلیج فارس
جایگزینهای تامین امنیت برای کشورهای خلیج فارس به ۳ دایره متداخل تقسیم میشوند: یک دایره فوری که مستلزم افزایش کارایی دفاعی و یکپارچگی داخلی است. یک دایره میانی بر تنوع بخشیدن به شراکتها و کاهش وابستگی یک جانبه استوار است و دایره فراگیرتر و ریشهدارتر نیز شامل ایجاد اعتماد تدریجی با ایران به منظور آمادهسازی برای یک فرمول امنیتی منطقهای مستقلتر است.
در این راهبرد امنیت، در نهایت، به عنوان یک خدمت آماده به دست نمیآید، بلکه به آرامی و از طریق تعادل دقیق بین توانایی خودی، تفاهم منطقهای و مدیریت خوب روابط با قدرتهای بزرگ شکل میگیرد.
ششم. اولویت سیستم امنیتی خلیج فارس-ایران در بازسازی تعادل منطقهای
این ایده بر بازآرایی سلسله مراتب اولویتها از داخل به خارج استوار است. این دیدگاه بر این اساس است که هر سیستم پایداری باید ابتدا از تفاهم خلیج فارس-ایران نشأت بگیرد که سطح خصومت را کاهش داده و درگیری را مدیریت کند.
اهمیت این دیدگاه از یک واقعیت ژئوپلیتیکی ثابت نشأت میگیرد: قدرتهای خارجی ممکن است عقبنشینی کنند، موقعیت خود را تغییر دهند یا اولویتهای خود را عوض کنند؛ اما جغرافیا جای خود را ترک نمیکند. به همین دلیل، کاهش احتمال درگیری بین ایران و کشورهای خلیج فارس، و تبدیل آن از یک احتمال دائمی به یک احتمال بعید، هسته اصلی هر امنیت پایدار در منطقه باقی میماند.
هفتم.هماهنگی سیستم منطقهای با قدرتهای خارجی بدون وابستگی به آنها
پس از ایجاد حداقل تفاهمات منطقهای، مرحله تقویت خارجی فرا میرسد که هدف آن واگذاری سیستم نوپا به قدرتهای بزرگ جایگزین نیست، بلکه غایت آن فراهم آوردن پوششهای محدود حمایت، تعادل و تضمین است که به ایجاد ثبات کمک میکند. وظیفه اصلی قدرتهای خارجی در این عرصه باید حمایتی باشد نه رهبری.
الف: چین، شریک تعادلی و ضامن اقتصادی-دیپلماتیک احتمالی
چین، در میان قدرتهای بزرگ، به دلیل حفظ روابط عملی با ایران و کشورهای خلیج فارس، بیشترین قابلیت را برای ایفای نقش تعادلی در این معادله دارد. علاوه بر اینکه رویکرد چین در بیشتر موارد، اقتصادی و عملگرایانه بوده است تا ایدئولوژیک یا نظامی.
ب: روسیه: منبع نفوذ سیاسی و گزینه تعادلی محدود
روسیه، گرچه بیطرفی کمتری نسبت به چین دارد، اما به دلیل روابط نزدیک با ایران و روابط سیاسی و انرژی خود با تعدادی از کشورهای خلیج فارس، همچنان طرفی است که برگهای تأثیرگذار مهمی در اختیار دارد. مسکو میتواند در زمینههای خاصی نقش حمایتی ایفا کند، مانند ارائه پوشش دیپلماتیک در نهادهای بینالمللی، یا کمک به متعادل کردن برخی فشارهای غربی، یا ارائه گزینههای تسلیحاتی جایگزین در برخی بخشها. البته محدودیتهای این نقش نیز واضح است، درگیری روسیه در جنگ های بینالمللی، موقعیت آن را در درجه بعدی اهمیت قرار می دهد.
ج: پاکستان؛ میانجی احتمالی و اهرم بازدارندگی غیرمستقیم
پاکستان به دلیل روابط سنتی خود با تعدادی از کشورهای خلیج فارس و در عین حال حفظ کانالهای ارتباط با ایران به دلیل همسایگی جغرافیایی و منافع امنیتی مشترک، جایگاه ویژهای در هر تصور امنیتی گسترده در خلیج فارس دارد. از این رو میتوان آن را به عنوان طرفی مناسب برای وظایف متعدد در نظر گرفت. با این حال، نباید در مورد نقش اسلامآباد اغراق کرد، زیرا منافع داخلی و منطقهای پیچیده آن باعث میشود که از درگیر شدن در ترتیبات احتمالی که ممکن است آن را به رویارویی آشکار با هر یک از طرفهای منطقه سوق دهد، محتاط باشد.
د: مصر؛ عنصر تعادل عربی و منفعت مستقیم در ثبات خلیج فارس
اما مصر، در این تصور، یک عامل مهم عربی در معادلهای است که ممکن است شامل طرفهای غیرعربی با نفوذ فزاینده، مانند ایران، ترکیه و پاکستان باشد. اهمیت قاهره از داشتن وزن جمعیتی، نظامی و سیاسی، و وجود پیوندهای اقتصادی و انسانی گسترده بین آن و کشورهای خلیج فارس ناشی میشود.
هشتم: تاثیر راهبرد امنیت منطقه ای در آینده خلیج فارس
آینده امنیت خلیج فارس را نمی توان بر اساس یک گزینه واحد بنا کرد، چه این گزینه تداوم چتر سنتی آمریکا باشد و چه صرفاً تکیه بر تنوع شرکای خارجی. مسیر پایدارتر در این میان، ترکیبی از سه سطح در هم تنیده است: اول، افزایش توانایی داخلی از طریق یکپارچگی دفاعی؛ دوم، ایجاد یک مسیر تدریجی برای کاهش تنش با ایران و سوم، حفظ روابط با قدرت های بزرگ در چارچوب حمایت و تعادل و دور از منطق وابستگی انحصاری.
نهم: مسیرهای احتمالی برای امنیت خلیج فارس
امنیت خلیج فارس با سه سناریو همراه است. مسیر اول، ادامه وضعیت موجود با برخی تعدیلات محدود است، به طوری که وابستگی اصلی به ایالات متحده با حاشیه ای اندک از تنوع و هماهنگی داخلی خلیج فارس باقی می ماند. این مسیر ممکن است تا حدی ثبات موقت را فراهم کند، اما نقص ساختاری در سیستم امنیتی را برطرف نمی کند.
مسیر دوم که متعادل تر است، بر ایجاد تعادل جدیدی استوار است که سطح یکپارچگی خلیج فارس را افزایش می دهد، کانال های عملی برای کاهش تنش با ایران را باز می کند، و نقش قدرت های خارجی را به عنوان عوامل حمایتی و نه مراکز تصمیم گیری بازتعریف می کند.
مسیر سوم در چارچوب عقب گرد است که تلاش ها برای ایجاد اعتماد را به شکست می کشاند و رقابت منطقه ای را تشدید می کند. این گزینه منجر به بازتولید رقابت تسلیحاتی و وابستگی امنیتی خارجی به شکلی پرهزینه تر و شکننده تر می شود.
دهم. نتیجه گیری
با این وجود ضعف اعتماد متقابل بین طرفین منطقه ای، تفاوت اولویت های کشورهای خلیج فارس و ادامه حساسیت های نفوذ و موقعیت یابی در منطقه، همه عواملی هستند که انتقال به ترتیبات مستقل تر را کند و پیچیده می کنند. همچنین، برخی از قدرت های خارجی ممکن است در مسیر هر فرمولی که انحصار آنها را در نقش امنیتی منطقه کاهش می دهد، مانع تراشی کنند.
معضل بزرگ پیش روی کشورهای خلیج فارس نه در یافتن یک حامی خارجی جدید، بلکه در بازنگری در محیط امنیتی اطراف خود بر اساس مبانی مستقل تر و واقع بینانه تر است.
همسایگی با ایران یک واقعیت جغرافیایی و سیاسی ثابت است، در حالی که تعهدات قدرت های بزرگ، هر چقدر هم که محکم به نظر برسند، بسته به تحولات داخلی و محاسبات هزینه و فایده، در معرض تغییر هستند.
بنابراین، ایجاد یک سیستم امنیت منطقه ای که شامل ایران و کشورهای خلیج فارس باشد، حتی از طریق یک مسیر تدریجی، معقول ترین و تضمین کننده ترین ایده در بلندمدت به نظر می رسد. این امر اهمیت سایر گزینه ها، از یکپارچگی دفاعی خلیج فارس تا تنوع مشارکت ها و بهره برداری از نقش های سایر قدرت ها را نفی نمی کند.
المیادین در پایان تصریح می کند که معضل امنیتی خلیج فارس را نمی توان تنها به بازدارندگی نظامی تقلیل داد، زیرا امنیت، در شکل پیچیده خود، با الگوهای درک تهدید، ماهیت تعاملات اقتصادی، و موقعیت بازیگران محلی در ساختار منطقه ای گسترده تر نیز مرتبط است. بنابراین، هر سیاست جدی در قبال آینده خلیج فارس باید سه سطح یکپارچه را ترکیب کند: یک سطح بازدارنده که آسیب پذیری را محدود می کند، یک سطح دیپلماتیک که احتمالات تشدید تنش را کاهش می دهد، و یک سطح ساختاری که قواعد رفتار پایدار را بین طرفین اصلی ایجاد می کند.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0