کد خبر : 249240
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 23 آوریل 2026 - 13:01
  • نویسنده :
  • -

    جنگ با ایران و شتاب استقلال اروپا؛ ابتکار هسته‌ای جایگزین ناتو می‌شود؟

    جنگ با ایران و شتاب استقلال اروپا؛ ابتکار هسته‌ای جایگزین ناتو می‌شود؟

    حملات متجاوزانه به خاک ایران صرفا یک درگیری منطقه‌ای نیست بلکه جنگی است که شکاف اروپا و آمریکا را عیان‌تر و تلاش بروکسل برای استقلال راهبردی از واشنگتن را تسریع کرد.

    خبرگزاری مهر، گروه بین‌الملل: در حالی‌که جنگ‌افروزی دونالد ترامپ علیه ایران نه‌فقط خاورمیانه، بلکه مناسبات درون اردوگاه غرب را هم دستخوش تنش کرده، اروپا بیش از هر زمان دیگری با این پرسش روبه‌رو شده است که اگر آمریکا دیگر ضامن قابل اتکای امنیت قاره نباشد، چه بدیلی پیش روی آن قرار دارد.

    تهدیدهای ترامپ درباره کاهش تعهدات واشنگتن به ناتو و حتی خروج احتمالی آمریکا از این پیمان، در کنار نارضایتی اروپا از ماجراجویی‌های پرهزینه و بی‌سرانجام او، باعث شده برخی دولت‌های اروپایی –همچون مواضع حمایتی اخیر جمهوری چک- به ابتکار بازدارندگی هسته‌ای فرانسه با نگاه جدی‌تری بنگرند؛ ابتکاری که امانوئل ماکرون آن را به‌عنوان گامی در مسیر تقویت استقلال راهبردی اروپا مطرح کرده است.

    با این حال، مسئله فقط این نیست که طرح ماکرون دقیقاً چه ابعادی دارد، بلکه پرسش مهم‌تر آن است که آیا این ابتکار واقعاً می‌تواند جایگزینی برای ناتو باشد، یا صرفاً نشانه‌ای از تردید روزافزون اروپا نسبت به آمریکایی است که با کشاندن منطقه به جنگ، اکنون حتی در میان نزدیک‌ترین متحدانش نیز دیگر همان موقعیت سابق را ندارد.

    ابتکار بازدارندگی هسته‌ای ماکرون دقیقاً چیست؟

    ابتکار هسته‌ای ماکرون در اصل نه ساختن یک پیمان تازه به‌جای ناتو بلکه تلاشی برای اروپایی‌تر کردن بازدارندگی فرانسه است. پاریس اعلام کرده که زرادخانه هسته‌ای خود را افزایش و دامنه همکاری هسته‌ای با برخی شرکای اروپایی را گسترش می‌دهد و حتی این امکان را باز می‌گذارد که در قالب مأموریت‌های بازدارندگی، برخی دارایی‌های هوایی فرانسه در خاک کشورهای اروپایی مستقر شوند. به همین دلیل هم کشورهای مختلف از این ابتکار استقبال کرده‌اند.

    محتوای این طرح از چند لایه تشکیل شده است که عبارتند از افزایش تعداد کلاهک‌های هسته‌ای فرانسه، مشارکت دادن شرکای اروپایی در رزمایش‌ها و گفت‌وگوهای هسته‌ای و نیز ایجاد سازوکارهای مشترک برای هماهنگی راهبردی. فرانسه و آلمان بالفعل یک گروه راهبری هسته‌ای راه انداخته‌اند و ماکرون از حضور احتمالی کشورهای دیگری مثل لهستان، هلند، بلژیک، دانمارک و سوئد در رزمایش‌ها و همکاری‌های بازدارندگی سخن گفته است. پس مسئله فقط یک ژست سیاسی نیست؛ پاریس می‌خواهد به بازدارندگی ملی خود، کارکردی اروپایی بدهد.

    با این حال، این ابتکار هنوز با یک چتر هسته‌ای مشترک اروپایی فاصله زیادی دارد. علت اصلی این است که تصمیم نهایی درباره استفاده از سلاح هسته‌ای همچنان کاملاً در اختیار فرانسه می‌ماند. یعنی اروپا ممکن است در لایه‌هایی از مشورت، رزمایش و میزبانی شریک شود اما کنترل سیاسی و نظامیِ نهایی در پاریس باقی می‌ماند. در واقع، این طرح بیش از واگذاری اختیارات به اروپا، به معنای گسترش برد سیاسی بازدارندگی فرانسه است.

    به همین دلیل هم این ابتکار را نمی‌توان جایگزین ناتو دانست. شخص «مارک روته» صریحاً گفته چتر هسته‌ای آمریکا همچنان ضامن نهایی امنیت اروپاست و طرح ماکرون باید در کنار ناتو نه به‌جای آن فهمیده شود. اروپا هنوز بدون شبکه فرماندهی، پشتیبانی لجستیکی، توان راهبردی و وزن هسته‌ای آمریکا، قادر به ساختن یک نظم امنیتی کامل و مستقل نیست. بنابراین، طرح ماکرون را باید بیشتر بیمه احتیاطی اروپا در برابر بی‌ثباتی آمریکا دانست؛ گامی مهم در مسیر استقلال راهبردی اما نه یک ناتوی جدید.

    جنگ‌افروزی ترامپ علیه ایران شتاب‌دهنده گسست اروپا و آمریکا

    آنچه در ظاهر به‌عنوان یک جنگ تازه علیه ایران آغاز شد، خیلی زود برای اروپا به مسئله‌ای فراتر از خاورمیانه بدل گشت؛ آزمونی برای این‌که آیا باید بار دیگر هزینه ماجراجویی نظامی آمریکا را بپردازد یا خیر. از همان هفته‌های نخست، رهبران اروپایی روشن کردند که در جنگی که نه در طراحی آن نقشی داشته‌اند، نه در هدف نهایی‌اش قانع شده‌اند، همراهی مستقیم نخواهند کرد.

    در همین راستا فریدریش مرتس صدراعظم آلمان گفت واشنگتن نه با اروپا مشورت کرده و نه طرح قانع‌کننده‌ای برای موفقیت ارائه داده است؛ بوریس پیستوریوس وزیر دفاع این کشور هم با صراحت گفت: «این جنگ ما نیست.» ماکرون هم تأکید کرد که فرانسه طرف این درگیری نیست. همین موضع‌گیری‌ها نشان داد شکافی که پیش‌تر بر سر اوکراین، تعرفه‌ها و رفتار غیرقابل پیش‌بینی ترامپ شکل گرفته بود، در پرونده ایران وارد مرحله‌ای علنی و تند شده است.

    دلیل این فاصله‌گیری فقط اختلاف سلیقه دیپلماتیک نبود؛ اروپا اساساً از منطق جنگی ترامپ اطمینان نداشت. در گزارش رویترز آمده است که دولت‌های اروپایی اهداف جنگی آمریکا را مبهم و حتی متفاوت از اهداف رژیم صهونیستی می‌دانستند. برای اروپایی‌ها، ورود به چنین نبردی یعنی افتادن در مسیری که آغازش در واشنگتن رقم خورده اما پایانش می‌تواند به انفجار انرژی، رکود اقتصادی و بی‌ثباتی امنیتی در خود اروپا برسد. به همین علت، مخالفت اروپا فقط یک اعتراض لفظی به ترامپ نبود؛ نوعی خودحفاظتی راهبردی بود در برابر جنگی که می‌توانست اروپا را به پیاده‌نظام سیاسی و لجستیکی آمریکا تبدیل کند.

    این شکاف وقتی عیان‌تر شد که ترامپ خواست متحدان ناتویی در محاصره بنادر ایران و کنترل تنگه هرمز با آمریکا همراه شوند. بریتانیا و فرانسه این درخواست را رد و اعلام کردند که وارد محاصره‌ای که آن‌ها را مستقیماً به یکی از طرف‌های جنگ بدل کند، نخواهند شد. کی‌یر استارمر نخست وزیر بریتانیا با اشاره به فشار سنگین واشنگتن تصریح کرد که لندن به جنگ کشیده نخواهد شد. هم‌زمان، چند کشور اروپایی نیز به هواپیماهای نظامی آمریکا برای برخی حملات، مجوز عبور از حریم هوایی ندادند. این یعنی اروپا فقط از نظر سیاسی فاصله نگرفت؛ در سطح عملیاتی هم حاضر نشد بدون قید و شرط در خدمت راهبرد تهاجمی ترامپ قرار بگیرد.

    در نتیجه، اروپا عملاً ترامپ را در میدانی تنها گذاشت که خود او آتش آن را شعله‌ور کرده بود اما این تنها گذاشتن از جنس انفعال نبود؛ اروپا کوشید بدیلی برای الگوی آمریکایی ارائه کند نه مشارکت در محاصره و تشدید جنگ بلکه طراحی یک مأموریت چندملیتی و دفاعی برای بازگشایی هرمز پس از توقف درگیری‌ها. اروپا می‌خواهد نشان دهد دیگر حاضر نیست هر بار که رئیس‌جمهور آمریکا جنگی تازه آغاز می‌کند، به‌طور خودکار پشت سر واشنگتن صف بکشد. حملات متجاوزانه علیه ایران، این دگرگونی را فقط آشکار نکرد بلکه آن را شتاب بخشید.

    جنگ علیه ایران از همان ابتدا ظرفیت آن را داشت که از چارچوب یک درگیری منطقه‌ای فراتر برود، چون به یکی از حساس‌ترین گلوگاه‌های اقتصاد جهانی یعنی تنگه هرمز گره خورده بود. اختلال در هرمز فقط به بازار نفت خلیج فارس ضربه نمی‌زند؛ مستقیماً زنجیره انرژی، حمل‌ونقل، بیمه، تجارت دریایی و انتظارات تورمی را در مقیاس جهانی تکان می‌دهد.

    رویترز اخیرا گزارش داد که بسته‌شدن هرمز در نتیجه جنگ، عرضه جهانی نفت و گاز را به‌شدت مختل کرد و همین شوک، بلافاصله به افزایش بهای انرژی و بی‌ثباتی بازارها در اروپا و فراتر از آن انجامید. حتی پس از بازگشایی موقت هرمز هم نگرانی اصلی این بود که بازگرداندن جریان عادی انرژی و کشتیرانی بسیار دشوارتر از صرفِ باز کردن مسیر خواهد بود.

    برای اروپا، این بحران خیلی زود از سطح ژئوپلیتیک به سطح اقتصاد روزمره منتقل شد. طی روزهای اخیر، شاخص اعتماد سرمایه‌گذاران آلمان به پایین‌ترین سطح در بیش از سه سال گذشته سقوط کرد؛ عاملی که مستقیماً به ترس از تداوم جنگ ایران، کمبودهای بلندمدت انرژی و تیره‌تر شدن چشم‌انداز رشد نسبت داده شد.

    هم‌زمان بازارهای سهام اروپا نیز زیر فشار نگرانی از سرنوشت آتش‌بس و مذاکرات آمریکا و ایران افت کردند و مقام‌های آلمانی ناچار شدند یک کمیته ویژه برای رصد امنیت انرژی تشکیل دهند. این یعنی جنگ با ایران نه در حاشیه، بلکه در متن تصمیم‌گیری اقتصادی اروپا نشسته و به‌طور مستقیم بر رشد، سرمایه‌گذاری، صنعت و حتی حمل‌ونقل هوایی اثر گذاشته است.

    پیامد جنگ فقط به بازارها محدود نماند؛ در سطح سیاست‌گذاری کلان هم اروپا را به سمت بازاندیشی سوق داد. کریستین لاگارد رئیس بانک مرکزی اروپا هشدار داده که جنگ ایران می‌تواند رشد منطقه یورو را پایین‌تر ببرد و تورم را بالاتر از برآوردهای قبلی نگه دارد؛ صندوق بین‌المللی پول هم اعلام کرده حتی اگر جنگ سریع‌تر مهار شود، اقتصاد منطقه یورو باز هم ضربه قابل توجهی خواهد خورد، چون اروپا بخش بزرگی از نیاز انرژی خود را وارد می‌کند.

    در همین فضا، معامله‌گران مسیر نرخ‌های بهره بانک مرکزی اروپا را هم بازنگری کرده‌اند و مقام‌های اروپایی آشکارا از سناریوهای رکودی در صورت جهش شدید قیمت نفت سخن می‌گویند. به بیان دیگر، جنگ علیه ایران فقط یک بحران امنیتی نبود؛ به ماشه‌ای برای بازتعریف رابطه اروپا با انرژی، تورم، بودجه دفاعی و وابستگی راهبردی‌اش تبدیل شد.

    در نتیجه، تجاوز به ایران را نمی‌توان صرفاً یک جنگ منطقه‌ای نامید، چون اثر واقعی آن در بازآرایی موازنه جهانی آشکار شد؛ آمریکا نتوانست متحدانش را مثل گذشته پشت سر خود منسجم کند، اروپا دریافت که هزینه ماجراجویی واشنگتن مستقیماً به اقتصاد و امنیت خودش برمی‌گردد و مسئله هرمز دوباره نشان داد که گلوگاه‌های ژئوپلیتیکی هنوز می‌توانند نظم جهانی را جابه‌جا کنند.

    به همین دلیل، تجاوز نظامی به خاک ایران فقط یک بحران خاورمیانه‌ای نبود؛ لحظه‌ای بود که در آن، هم محدودیت قدرت آمریکا عریان‌تر شد، هم شتاب استقلال‌طلبی راهبردی اروپا بیشتر شد و هم جهان بار دیگر فهمید هر جنگی که به ایران و تنگه هرمز گره بخورد، دیر یا زود از مرز منطقه عبور می‌کند و به مسئله‌ای برای کل نظام بین‌الملل بدل می‌شود.

    برچسب ها :

    ناموجود
    ارسال نظر شما
    مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
    • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.