خبرگزاری مهر، گروه سیاست – نفیسه عبدالهی: چهارمین سفر عاصم منیر به تهران در کمتر از شش ماه، در شرایطی انجام شده که مناسبات ایران و آمریکا بار دیگر در نقطهای حساس و شکننده قرار گرفته است؛ وضعیتی که از یک سو با تشدید فشارهای اقتصادی و سیاسی واشنگتن همراه است و از سوی دیگر، تلاشهای منطقهای برای جلوگیری از گسترش بحران و باز نگه داشتن مسیر دیپلماسی را فعال کرده است.
در این میان، پاکستان جایگاهی متفاوت از سایر بازیگران منطقهای دارد؛ کشوری که هم با ایران مرز مشترک و مناسبات دیرینه دارد، هم در سالهای اخیر روابط امنیتی خود با کشورهای عربی را گسترش داده و هم تلاش کرده است ارتباط خود با واشنگتن را حفظ کند. همین موقعیت، اسلامآباد را در جایگاهی قرار داده که میتواند میان تهران و واشنگتن نقش پیامرسان و تسهیلکننده را ایفا کند؛ هرچند میزان توانایی آن برای تبدیل این نقش به یک میانجیگری مؤثر همچنان محل پرسش است.
سفر اخیر عاصم منیر و همراهی وزیر کشور پاکستان با او را از همین منظر باید فراتر از یک سفر دوجانبه ارزیابی کرد. این سفر در واقع در نقطه تلاقی سه روند تلاش برای جلوگیری از گسترش بحران، افزایش فشارهای اقتصادی علیه ایران و جستوجوی راهی برای بازگرداندن گفتوگو به معادلات تهران و واشنگتن قرار گرفته است.
اسلامآباد پیش از هر چیز، نگران پیامدهای یک بحران فراگیر در پیرامون خود است. پاکستان نمیتواند نسبت به تحولات خلیج فارس و افزایش سطح تنش میان ایران و آمریکا بیتفاوت بماند؛ چراکه هرگونه درگیری گسترده، صرفاً به دو طرف اصلی منازعه محدود نخواهد ماند و میتواند آثار امنیتی، اقتصادی و انرژی آن را به کشورهای پیرامونی منتقل کند.
برای پاکستان، مسئله از آن جهت حساستر است که این کشور همزمان با چند پرونده مهم امنیتی روبهرو است. در چنین شرایطی، باز شدن یک جبهه بحران دیگر در غرب پاکستان میتواند فشارهای مضاعفی بر اسلامآباد وارد کند. از این رو، ورود پاکستان به مسیر میانجیگری را نمیتوان صرفاً اقدامی دیپلماتیک برای حل اختلاف دیگران دانست. اسلامآباد در واقع در حال تلاش برای پیشگیری از بحرانی است که در صورت گسترش، مستقیماً منافع خودش را تهدید خواهد کرد.
این نگرانی، در کنار تلاش پاکستان برای افزایش نقش خود در معادلات منطقهای، دو انگیزه اصلی این کشور را شکل میدهد، مهار بحران و افزایش وزن ژئوپلیتیکی.
پاکستان به دنبال تثبیت یک نقش تازه است
تحولات اخیر نشان میدهد اسلامآباد تمایل دارد از چارچوب سنتی سیاست منطقهای خود فراتر برود. پاکستان سالها بخش عمده توان و توجه راهبردی خود را معطوف به جنوب آسیا، رقابت با هند و مسائل افغانستان کرده بود؛ اما اکنون نشانههایی از تلاش این کشور برای حضور فعالتر در معادلات خاورمیانه دیده میشود.
میانجیگری میان ایران و آمریکا میتواند برای پاکستان یک آزمون مهم باشد. اگر اسلامآباد بتواند در مقطعی حساس، کانال ارتباطی میان دو طرف ایجاد کند یا حتی از شدت تنش بکاهد، جایگاه آن در معادلات منطقهای ارتقا خواهد یافت. در این چارچوب، سفرهای مکرر عاصم منیر به تهران را میتوان بخشی از تلاش برای عملیاتی کردن این رویکرد دانست؛ رویکردی که در آن پاکستان میخواهد از یک بازیگر صرفاً واکنشگرا به کشوری تبدیل شود که در مدیریت بحرانهای منطقهای نیز نقش داشته باشد.
البته این نقشآفرینی با یک محدودیت جدی مواجه است، پاکستان میتواند پیام منتقل کند، اما نمیتواند به جای تهران و واشنگتن تصمیم بگیرد. به همین دلیل، موفقیت اسلامآباد نه با میزان رفتوآمدها، بلکه با توانایی آن در تبدیل ارتباطات غیرمستقیم به یک روند سیاسی سنجیده خواهد شد.
تهران برای پاکستان یک رابطه قابل جایگزین نیست
یکی از مهمترین مؤلفههای رفتار پاکستان در قبال بحران کنونی، اهمیت رابطه با ایران است. اسلامآباد در شرایطی روابط دفاعی و امنیتی خود را با برخی کشورهای عربی توسعه داده که همزمان نمیتواند تهران را از معادلات راهبردی خود کنار بگذارد. همجواری جغرافیایی، پیوندهای تاریخی و ضرورت همکاریهای امنیتی باعث شده ایران جایگاهی ویژه در محاسبات پاکستان داشته باشد.
از این منظر، هرگونه رویارویی با ایران برای اسلامآباد هزینهای سنگین خواهد داشت. پاکستان نه تنها در مرزهای غربی خود با پیامدهای چنین تقابلی مواجه میشود، بلکه در داخل نیز ممکن است با مخالفت افکار عمومی نسبت به قرار گرفتن در برابر ایران روبهرو شود. افزون بر این، پاکستان در شرایط کنونی با مجموعهای از چالشهای امنیتی مواجه است و اضافه شدن ایران به فهرست تهدیدهای مستقیم یا غیرمستقیم، از منظر راهبردی انتخابی پرهزینه خواهد بود.
بنابراین، حتی در صورت افزایش همکاریهای پاکستان با کشورهای عربی، منطقی نیست که اسلامآباد رابطه خود با تهران را قربانی این مناسبات کند. در واقع، تلاش پاکستان برای میانجیگری را میتوان بخشی از سیاست حفظ همین توازن دانست.
میانجیگری در شرایط بیاعتمادی
اما مشکل اصلی تنها تشدید تنش نیست؛ مسئله عمیقتر، بیاعتمادی میان ایران و آمریکا است. تجربه ماههای اخیر نشان داده است که هرگاه روند تحولات به آستانه یک گشایش نزدیک شده، افزایش فشار، تهدید یا رخدادهای پیشبینینشده دوباره مسیر گفتوگو را متلاطم کرده است. به همین دلیل، اکنون بازگرداندن دو طرف به میز مذاکره بهمراتب دشوارتر از گذشته است.
ایران تأکید دارد که مذاکره در شرایط فشار و تهدید، معنای واقعی مذاکره را از بین میبرد. در مقابل، آمریکا افزایش فشار را یکی از ابزارهای اصلی خود برای تغییر محاسبات تهران میداند. این دو رویکرد، یک بنبست اساسی ایجاد کردهاند، واشنگتن فشار را مقدمه مذاکره میداند و تهران کاهش فشار را پیششرط گفتوگو.
اینجاست که نقش پاکستان اهمیت پیدا میکند. اگر اسلامآباد بتواند میان این دو موضع یک نقطه میانی ایجاد کند، شاید بتواند نخستین گام برای بازگشت دیپلماسی را فراهم آورد. این نقطه میانی الزاماً یک توافق جامع نیست. حتی ممکن است در ابتدا تنها مجموعهای از اقدامات محدود و متقابل برای کاهش تنش باشد؛ اقداماتی که بتوانند سطح بیاعتمادی را کاهش دهند و زمینه گفتوگوهای جدیتر را ایجاد کنند.
فشار اقتصادی؛ شمشیر دو لبه
دیروز شاهد تقارن زمانی دو رخداد بودیم که معنایی فراتر از یک هم زمانی ســاده را به ذهن متبادر می کند. از یک سو عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکســتان، وارد تهران شــد و از سوی دیگر، مقام های دولت ترامپ از آغاز مرحله ای تازه از فشــار اقتصادی علیه ایران ســخن گفتند؛ مرحله ای که اســکات بنســنت، وزیر خزانه داری آمریکا، مدعی شــد با ســپیده دم دوشــنبه (به وقت آمریکا)، در قالب یک «Day-D اقتصادی» و به عنوان بزرگ ترین تهاجم مالی متمرکز علیه ایران آغاز خواهد شــد. این هم زمانی زمانی معنادارتر می شــود که گزارش شــده عاصــم منیر پیش از ســفر به تهران، تلفنی با دونالد ترامپ گفت وگو کرده اســت؛ موضوعی که این گمانه را تقویت می کند که شاید میان پیام احتمالی فرمانده ارتش پاکســتان و آغاز عملیــات اقتصادی مورد ادعای واشینگتن، ارتباطی وجود داشته باشد!
همزمانی سفر عاصم منیر با افزایش فشارهای اقتصادی آمریکا علیه ایران از این جهت اهمیت دارد که واشنگتن تلاش میکند با بالا بردن هزینههای اقتصادی، محاسبات تهران را تغییر دهد و آن را به بازگشت به مسیر مذاکره ترغیب کند. با این حال، فشار اقتصادی لزوماً به مذاکره منجر نمیشود و حتی میتواند نتیجه معکوس داشته باشد.
اگر تهران به این جمعبندی برسد که فشارهای آمریکا با هدف وادار کردن ایران به پذیرش خواستههای واشنگتن اعمال میشود، ممکن است به جای عقبنشینی، بر مقاومت و افزایش هزینههای طرف مقابل تمرکز کند. در چنین شرایطی، فشار بیشتر آمریکا میتواند با واکنش شدیدتر ایران همراه شود و دو طرف وارد چرخهای شوند که هر اقدام، اقدام متقابل بعدی را به دنبال داشته باشد.
از این منظر، اهمیت میانجیگری پاکستان در همین نقطه آشکار میشود. اسلامآباد تلاش دارد میان فشار اقتصادی و واکنش ایران فاصلهای ایجاد کند تا افزایش فشارها به بسته شدن کامل مسیر دیپلماسی منجر نشود.
بنابراین، پرسش اصلی این نیست که فشار اقتصادی آمریکا تا چه اندازه افزایش خواهد یافت؛ پرسش مهمتر این است که این فشارها در نهایت تهران را به سمت مذاکره سوق میدهد یا به سمت افزایش مقاومت و تشدید تقابل.
تنگه هرمز؛ نقطهای که بحران را به جهان متصل میکند
در میان مسائل موجود، تنگه هرمز جایگاهی ویژه دارد. هرگونه تشدید تنش در این منطقه، پیامدهایی فراتر از روابط ایران و آمریکا خواهد داشت.
ایران از یک سو نمیخواهد در شرایطی که صادرات نفت خود با محدودیت مواجه است، شاهد ادامه صادرات انرژی دیگر کشورهای منطقه باشد و از سوی دیگر، هرگونه تلاش برای ایجاد اختلال گسترده در مسیر انرژی میتواند هزینههای منطقهای و بینالمللی قابل توجهی ایجاد کند. همین وضعیت باعث شده هرمز همزمان به یک اهرم فشار و یک نقطه بالقوه برای مذاکره تبدیل شود.
اگر طرفین بتوانند درباره کاهش تنش در این منطقه به تفاهمی محدود دست پیدا کنند، ممکن است همین موضوع به نخستین گام برای باز کردن مسیر گفتوگو تبدیل شود. به همین دلیل، راه بازگشت به دیپلماسی لزوماً از یک توافق بزرگ و جامع عبور نمیکند؛ ممکن است از توافقهای کوچکتر و مرحلهای آغاز شود.
چهارمین سفر منیر؛ چرا این بار متفاوت است؟
تکرار سفر عاصم منیر به تهران در کمتر از شش ماه، خود حامل یک پیام مهم است. از یک سو، این تکرار نشان میدهد کانال دیپلماسی هنوز کاملاً بسته نشده است. اگر هیچ امیدی برای گفتوگو وجود نداشت، استمرار چنین رفتوآمدهایی معنای چندانی نداشت.
اما از سوی دیگر، تکرار میانجیگریها میتواند نشانه شکنندگی روند موجود نیز باشد. وقتی یک بحران به نقطهای میرسد که برای جلوگیری از تشدید آن نیاز به میانجیگریهای مکرر وجود دارد، به این معناست که فاصله میان تنش و مذاکره بسیار کم شده است. بنابراین، سفر اخیر منیر را میتوان در حکم یک آزمون برای ظرفیت میانجیگری پاکستان دانست.
اگر پیامهای منتقلشده بتواند زمینهای برای کاهش سوءتفاهمها، تعریف گامهای متقابل و بازگشت ارتباطات ایجاد کند، اسلامآباد یک گام مهم به سمت تثبیت نقش منطقهای خود برداشته است. اما اگر این سفر نیز مانند تلاشهای قبلی نتواند روندی پایدار ایجاد کند، احتمال آنکه بحران بار دیگر وارد مرحله تصاعد شود افزایش خواهد یافت.
سه مسیر پیش رو
در شرایط فعلی، سه مسیر را میتوان برای تحولات پیش رو متصور بود. نخست، بازگشت تدریجی به دیپلماسی؛ مسیری که در آن فشارها کاهش یافته و دو طرف از طریق کانالهای غیرمستقیم، ابتدا درباره اقدامات محدود و سپس درباره موضوعات گستردهتر گفتوگو کنند.
دوم، ادامه فشار و حفظ کانال مذاکره؛ در این حالت، آمریکا فشارهای خود را ادامه میدهد اما مسیر ارتباطی بهطور کامل بسته نمیشود و پاکستان و دیگر بازیگران منطقهای تلاش میکنند مانع تبدیل فشار به رویارویی مستقیم شوند؛ و سوم، شکست میانجیگری و ورود دوباره به چرخه تشدید تنش؛ سناریویی که در صورت افزایش تهدیدها، تشدید فشار اقتصادی و تضعیف کانالهای ارتباطی، میتواند منطقه را به سمت یک بحران گستردهتر سوق دهد.
در میان این سه مسیر، هیچکدام قطعی نیست؛ اما یک واقعیت روشن است، هرچه فاصله زمانی میان فشار و مذاکره بیشتر شود، بازگرداندن بحران به مسیر دیپلماسی دشوارتر خواهد شد.
آخرین فرصت برای دیپلماسی؟
سفر عاصم منیر به تهران را از این منظر باید در نقطهای حساس ارزیابی کرد. پاکستان نه قدرت حل اختلاف تهران و واشنگتن را دارد و نه میتواند تضمینی برای پایبندی آمریکا به هر توافق احتمالی ارائه کند؛ اما میتواند یک نقش مهم ایفا کند، باز نگه داشتن مسیر ارتباطی در شرایطی که مسیرهای مستقیم دیپلماسی با موانع جدی روبهرو هستند.
اسلامآباد اکنون همزمان با یک فرصت و یک تهدید مواجه است. فرصت آن، افزایش وزن سیاسی و منطقهای پاکستان از مسیر ایفای نقش در مدیریت بحران است و تهدید آن، گسترش بحرانی که میتواند امنیت و منافع خود این کشور را تحت تأثیر قرار دهد.
در نهایت، سرنوشت این میانجیگری در تهران و واشنگتن تعیین خواهد شد. اگر دو طرف به این جمعبندی برسند که ادامه تقابل هزینهای بیشتر از مذاکره دارد، پیامهای منتقلشده از مسیر اسلامآباد میتواند زمینهساز یک گشایش تازه شود. اما اگر فشار، تهدید و بیاعتمادی بر محاسبات سیاسی غلبه کند، حتی تکرار سفرهای میانجیگرانه نیز قادر به تغییر مسیر بحران نخواهد بود.
از این منظر، چهارمین سفر عاصم منیر به تهران را میتوان آخرین پیچ یک مسیر میانجیگرانه دانست؛ مسیری که هنوز به پایان نرسیده، اما برای عبور از آن دیگر صرف انتقال پیام کافی نیست. اکنون باید از دل این رفتوآمدها، یک سازوکار واقعی برای کاهش تنش و بازگشت به گفتوگو شکل بگیرد؛ وگرنه منطقه بار دیگر در فاصله میان دیپلماسی شکننده و رویارویی گسترده گرفتار خواهد شد.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0